دبیرکل سازمان ملل با رویکرد تقویت نقش میانجیگری پاکستان، به این کشور سفر کرد؛
تلاش گوترش برای مهار بحرانهای همزمان منطقهای
رامین پرتو
جهان امروز با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه است؛ بحرانهایی که دیگر نمیتوان آنها را صرفاً در چارچوب منازعات سنتی سیاسی یا نظامی تحلیل کرد. امنیت، اقتصاد، رقابتهای ژئوپلیتیکی، تغییرات اقلیمی و حتی ورود فناوریهای نوظهور مانند هوش مصنوعی به عرصه جنگ و منازعه، تصویری پیچیده از نظم بینالمللی ساختهاند و در چنین شرایطی، سازمان ملل متحد و شورای امنیت بیش از گذشته با پرسش درباره میزان کارآمدی خود در مدیریت بحرانهای جهانی مواجه هستند. سفر آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، به پاکستان را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ سفری که همزمان با چند بحران مهم منطقهای انجام میشود و برای اسلامآباد و سازمان ملل، فراتر از یک سفر دیپلماتیک معمولی است.
گوترش روز گذشته (سهشنبه) وارد اسلامآباد شد تا در سفر رسمی سهروزه خود، از ۶ تا ۸ اکتبر ۲۰۲۶، با مقامهای ارشد پاکستان دیدار کند. محمد اسحاق دار، معاون نخستوزیر و وزیر امور خارجه پاکستان، میزبان این سفر است و قرار است دبیرکل سازمان ملل با آصف علی زرداری، رئیسجمهور، محمد شهباز شریف، نخستوزیر، اسحاق دار و فرمانده ارتش پاکستان گفتوگو کند. بازدید از مقر گروه ناظران نظامی سازمان ملل متحد در هند و پاکستان و حضور در جلسه توجیهی سازمان مدیریت بلایای ملی پاکستان نیز در برنامه او قرار دارد.
از نگاه سازمان ملل، یکی از مهمترین موضوعات این سفر، نقش پاکستان در تلاشهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا است. فرحان عزیز حق، معاون سخنگوی سازمان ملل، اعلام کرده است که گوترش درباره تلاشهای میانجیگرانه اسلامآباد و نقش سازنده این کشور در حمایت از مذاکرات تهران و واشنگتن گفتوگو خواهد کرد. استفان دوجاریک، سخنگوی گوترش نیز بر اهمیت ظرفیت دیپلماتیک پاکستان در نزدیک کردن دیدگاه طرفهای درگیر تأکید کرده است.
اسلامآباد؛ میانجی میان چند بحران
اهمیت سفر گوترش زمانی بیشتر روشن میشود که جایگاه پاکستان در معادلات منطقهای را در نظر بگیریم. اسلامآباد تلاش کرده است خود را به عنوان بازیگری معرفی کند که میتواند در شرایط تشدید اختلافات، کانال گفتوگو را باز نگه دارد. تأکید مقامهای پاکستانی بر مذاکره و دیپلماسی در اختلافات منطقهای، از جمله مذاکرات ایران و آمریکا، بخشی از همین رویکرد است. گوترش نیز در دیدار با اسحاق دار از تلاشهای پاکستان برای ترویج گفتوگو، میانجیگری و کاهش تنش قدردانی کرده است.
از این منظر، هدف اصلی سفر دبیرکل را میتوان ایجاد یا تقویت کانالهای دیپلماتیک دانست، نه لزوماً دستیابی فوری به توافق. گوترش اختیار سیاسی لازم برای تحمیل راهحل به ایران، آمریکا، پاکستان یا طالبان را ندارد، اما میتواند میان بازیگران مختلف ارتباط برقرار کند، پیامهای سیاسی را منتقل کند و زمینه را برای مذاکراتی فراهم سازد که بدون یک واسطه یا تسهیلکننده بینالمللی دشوارتر خواهد بود.
این موضوع درباره ایران و آمریکا اهمیت بیشتری دارد. اگر اسلامآباد بتواند میان دو طرف نقش تسهیلکننده داشته باشد، حضور گوترش میتواند به این تلاش مشروعیت بینالمللی بیشتری بدهد. دبیرکل سازمان ملل همچنین به دلیل ارتباط همزمان با کشورهای مختلف، از جمله مصر و قطر، میتواند اطلاعات و ارزیابیهای متفاوتی از روندهای دیپلماتیک منطقه در اختیار داشته باشد. با این حال، موفقیت او به اراده سیاسی تهران و واشنگتن وابسته است. سازمان ملل میتواند میز مذاکره را فراهم کند، اما نمیتواند جای تصمیمگیری دولتها را بگیرد.
در کنار پرونده ایران و آمریکا، موضوع فلسطین و غزه نیز در دستور کار گوترش قرار دارد. او بر ضرورت تبدیل آتشبس به یک آتشبس پایدار، ورود گسترده کمکهای بشردوستانه و ایجاد مسیر سیاسی برای صلح تأکید کرده است. گوترش همچنین درباره پیامدهای جنگ غزه، تلفات گسترده، ویرانی زیرساختها و وضعیت غیرنظامیان هشدار داده و خواستار رعایت حقوق بینالملل شده است. بنابراین سفر پاکستان در شرایطی انجام میشود که دبیرکل همزمان با چند پرونده بزرگ خاورمیانه مواجه است.
پرونده دیگر، مناقشه پاکستان و افغانستان تحت حاکمیت طالبان است. هشتمین نشست فرمت مسکو درباره افغانستان نشان داد که اختلاف کابل و اسلامآباد تا چه اندازه بر تلاشهای منطقهای برای ایجاد یک موضع مشترک سایه انداخته است. ضمیر کابلوف، نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان، اعلام کرد اختلاف میان نمایندگان افغانستان و پاکستان مانع تصویب بیانیه مشترک پایانی شد. در عین حال، شرکتکنندگان بر ضرورت خودداری طرفین از اقدامات نظامی علیه یکدیگر تأکید کردند.
در این پرونده نیز ظرفیت گوترش بیشتر در حوزه دیپلماسی، هشدار درباره پیامدهای انسانی و ایجاد فضای گفتوگوست. سازمان ملل از طریق سازوکارهای سیاسی و انسانی خود میتواند طرفین را به کاهش تنش تشویق کند، اما حل مناقشه پاکستان و طالبان بدون توافق مستقیم دو طرف بسیار دشوار خواهد بود.
آزمون اعتبار سازمان ملل در عصر بحرانها
در سطحی عمیقتر، سفر گوترش به پاکستان را باید آزمونی برای خود سازمان ملل دانست. دبیرکل پس از دیدار با اسحاق دار، به شکاف و اختلاف در شورای امنیت اشاره کرد و از نقش پاکستان در تلاش برای اصلاحات قدردانی کرد. همین اظهارات نشان میدهد مسئله اصلی فقط بحرانهای منطقهای نیست؛ بلکه خود ساختار نظام بینالمللی نیز با بحران اعتبار و کارآمدی مواجه است.
منتقدان سازمان ملل و شورای امنیت معتقدند این نهادها در بسیاری از بحرانهای مهم، به دلیل اختلاف قدرتهای بزرگ و محدودیتهای ساختاری، نتوانستهاند نقش تعیینکنندهای ایفا کنند. جنگهای طولانی، بحران غزه، اختلافات منطقهای و تداوم منازعات مسلحانه، زمینه این انتقاد را تقویت کرده است. از این منظر، سفر گوترش به پاکستان ممکن است برای منتقدان بیش از آنکه نشانه قدرت سازمان ملل باشد، نشانه تلاش این نهاد برای حفظ نقش خود در شرایطی باشد که ابزارهای اجرایی آن محدود است.
با این حال، نمیتوان اهمیت سیاسی چنین سفری را نادیده گرفت. گوترش با حضور در اسلامآباد نشان میدهد سازمان ملل هنوز تلاش میکند در بحرانهایی که راهحل نظامی آنها دشوار یا پرهزینه است، دیپلماسی را فعال نگه دارد. اهمیت این رویکرد زمانی بیشتر میشود که شورای امنیت خود گرفتار اختلاف باشد. در چنین شرایطی، نقش دبیرکل الزاماً صدور تصمیم الزامآور نیست؛ بلکه حفظ کانالهای ارتباطی، جلوگیری از تشدید بحران و ایجاد امکان گفتوگوست.
در مورد ایران و آمریکا، احتمال موفقیت گوترش به میزان آمادگی دو طرف برای مذاکره بستگی دارد و در مناقشه پاکستان و طالبان نیز محدودیت مشابهی وجود دارد. بنابراین انتظار اینکه دبیرکل بتواند به تنهایی این منازعات را حل کند، واقعبینانه نیست. اما اگر بتواند اسلامآباد را به یک پل ارتباطی مؤثر میان طرفهای متخاصم تبدیل کند، سفر او میتواند دستاوردی مهم برای دیپلماسی چندجانبه باشد.
در نهایت، اهمیت سفر گوترش نه در تعداد دیدارهای رسمی، بلکه در توانایی تبدیل آنها به فرآیندهای واقعی گفتوگو است. پاکستان در موقعیتی قرار گرفته که هم با بحرانهای پیرامونی درگیر است و هم میکوشد نقش میانجی ایفا کند. سازمان ملل نیز برای اثبات کارآمدی خود به چنین ظرفیتهایی نیاز دارد. اگر این سفر بتواند حتی بخشی از مسیر گفتوگو میان ایران و آمریکا یا کاهش تنش میان پاکستان و طالبان را هموار کند، میتواند نشانهای از تداوم ظرفیت دیپلماسی چندجانبه باشد؛ اما اگر اختلافات سیاسی و منافع متعارض دولتها مانع پیشرفت شود، منتقدان بار دیگر خواهند پرسید که سازمان ملل در برابر بحرانهای پیچیده امروز جهان، تا چه اندازه ابزار واقعی برای اثرگذاری در اختیار دارد.
دیدگاه تان را بنویسید