شهرها به‌مثابه میدان نبرد

سعیده علیپور

 

برجکی فلزی با اتاقکی در ارتفاع، راه‌پله‌ای باریک و حصاری از سیم‌خاردار؛ سازه‌ای که بیشتر به پاسگاه‌های مرزی و محوطه‌های نظامی شباهت دارد تا فضای عمومی یک کلان‌شهر. اما حالا چنین برجک‌هایی در برخی چهارراه‌ها و میدان‌های تهران، در میان ساختمان‌ها و هیاهوی زندگی روزمره شهر قد برافراشته‌اند. هنوز مشخص نیست این سازه‌ها دقیقا با چه هدفی نصب شده‌اند، چه نهادی مسئول نصب آنهاست و آیا کارکردی عملیاتی دارند یا صرفا نمادین هستند. بااین‌حال، فارغ از کارکرد واقعی آنها، پرسش مهم‌تر شاید این باشد که چنین سازه‌هایی در قلب شهر چه پیامی به شهروندان منتقل می‌کنند؟

تصویر برجک در شبکه‌های اجتماعی با واکنش‌های نگران‌کننده‌ای نیز همراه شده است. یکی از کاربران با اشاره به احتمال وجود اهداف پنهان در پشت نصب چنین سازه‌هایی، از تعبیر «اسب‌های تروا» استفاده کرده است. همین واکنش نشان می‌دهد سازه‌ای که ممکن است از نگاه طراحانش نماد اقتدار یا آمادگی باشد، می‌تواند از نگاه برخی شهروندان معنای دیگری پیدا کند؛ نشانه‌ای از تهدید، مراقبت و تداوم وضعیت اضطراری.

گرامیداشت قربانیان جنگ و حفظ حافظه تاریخی ضرورتی قابل دفاع است، اما این هدف لزوما نیازمند تبدیل میدان‌ها به فضاهای یادآور پادگان و سنگر نیست. شهر باید بتواند هم تاریخ جنگ را روایت کند و هم جایی برای فراغت، آرامش و زندگی روزمره باقی بماند

در ماه‌های اخیر، تغییر چهره فضاهای عمومی به تهران محدود نمانده است. میدان‌های تاریخی و خیابان‌های اصلی شهرها بیش از گذشته زیر تصاویر بزرگ، داربست‌ها، پرچم‌ها و سازه‌های مناسبتی قرار گرفته‌اند. در شهری مانند رشت، میدان تاریخی شهرداری با انبوه نمادهای مرتبط با جنگ تغییر چهره داده و در اصفهان، استفاده از میدان نقش‌جهان برای برنامه‌های رسمی، نگرانی‌هایی درخصوص حفاظت از میراث تاریخی ایجاد کرده است. این تغییرات، پرسشی فراتر از زیبایی یا زشتی چند سازه مطرح می‌کند: آیا شهرها به‌تدریج در حال از دست دادن بخشی از هویت مدنی و اجتماعی  خود هستند؟

در واقع سایه جنگ در کشور تنها به گرانی اقلام و خم شدن کمر شهروندان زیر بار مشکلات مالی محدود نیست. آنها حتی در حوزه بصری هم با فقری روزافزون مواجه‌اند.

برجک‌هایی که به شهر پیام آماده‌باش می‌دهند

تهران پیش از این نیز میدان‌ها و خیابان‌های خود را در اختیار نمایش پیام‌های سیاسی و نظامی قرار داده بود. دیوارنگاره‌های میدان فلسطین با تصاویر موشک‌ها و پیام‌های هشدارآمیز درباره اسرائیل از نمونه‌های شناخته‌شده این رویکرد هستند. در آذر ۱۴۰۴ نیز دیوارنگاره‌ای درباره احتمال جنگ مجدد حزب‌الله و اسرائیل در این میدان نصب شد.

این روند به دیوارنگاره محدود نمانده است. در آبان همان سال، مجسمه «زانو‌زنندگان برابر ایران» در میدان انقلاب رونمایی شد. اثری که مدیران شهری آن را نمادی از اقتدار ملی معرفی کردند. داوود گودرزی، معاون خدمات شهری شهرداری تهران، اعلام کرده بود ایده ساخت این مجسمه پس از جنگ دوازده‌روزه شکل گرفته است.

در ماه‌های اخیر، تغییر چهره فضاهای عمومی به تهران محدود نمانده است. میدان‌های تاریخی و خیابان‌های اصلی شهرها بیش از گذشته زیر تصاویر بزرگ، داربست‌ها، پرچم‌ها و سازه‌های مناسبتی قرار گرفته‌اند. در شهری مانند رشت، میدان تاریخی شهرداری با انبوه نمادهای مرتبط با جنگ تغییر چهره داده و در اصفهان، استفاده از میدان نقش‌جهان برای برنامه‌های رسمی، نگرانی‌هایی درخصوص حفاظت از میراث تاریخی ایجاد کرده است

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که مدیریت شهری آگاهانه از فضاهای عمومی برای بازنمایی جنگ، مقاومت و قدرت نظامی استفاده می‌کند. اما برجک محصور در سیم‌خاردار از نظر زبان بصری تفاوتی اساسی با یک دیوارنگاره یا مجسمه دارد. این سازه صرفا تصویری از جنگ نیست، بخشی از معماری محیط نظامی را به فضای روزمره شهر منتقل می‌کند.

برجک، حصار و سیم‌خاردار در ذهن بسیاری از مردم با کنترل، محدودیت دسترسی و احتمال خطر پیوند خورده‌اند. حضور این نشانه‌ها در خیابان، حتی اگر کارکرد حفاظتی نداشته باشند، می‌توانند فضای شهری را به مکانی شبیه وضعیت آماده‌باش تبدیل کنند. در چنین شرایطی، شهروند دیگر فقط در خیابان راه نمی‌رود، از میان نشانه‌هایی عبور می‌کند که پیوسته امکان وقوع تهدید را یادآوری می‌کنند.

البته در شرایط جنگی، اقدامات حفاظتی ممکن است ضرورتی واقعی داشته باشند. اما این ضرورت را باید صرف ساخت پناهگاه یا آژیرهای خطر کرد که در زمان جنگ پناهی برای مردم باشد. مواردی که تاکنون از سوی مدیریت شهر اجرایی نشده یا به مرحله بهره‌برداری نرسیده است.

وقتی میدان تاریخی زیر داربست‌ها گم می‌شود

اگر تهران نمونه ورود نشانه‌های نظامی به شهر باشد، میدان شهرداری رشت نمونه‌ای از تغییر چهره و کارکرد یک فضای گردشگری است. میدانی که با برج ساعت، عمارت بلدیه، ساختمان پست و هتل ایران شناخته می‌شود و برای نسل‌های مختلف مردم شهر، مکانی برای قدم‌زدن، قرارهای دوستانه، خرید و معاشرت بوده است.

با تبدیل محدوده میدان به پیاده‌راه، این فضا بیش از گذشته به محلی برای حضور مردم و فعالیت‌های اجتماعی تبدیل شد. اما مشاهدات میدانی در روزهای پایانی تابستان ۱۴۰۵ نشان می‌دهند که بخش‌هایی از منظر میدان با سازه‌ها، داربست‌ها و تصاویر مربوط به جنگ چهل‌روزه و .... چنان تغییر کرده که به سختی می‌توان نمادهای قدیمی را در پس و پشت آن دید.

اهمیت ماجرا فقط پوشیده‌شدن بخشی از معماری تاریخی با بنرهای بزرگ نیست. میدان شهرداری، مانند بسیاری از میدان‌های تاریخی، هویتی دارد که در طول دهه‌ها و از طریق حضور شهروندان شکل گرفته است. هنگامی که داربست‌ها و تصاویر موقت بر عناصر اصلی میدان غلبه می‌کنند، گویی روایت تازه‌ای بر خاطرات و هویت پیشین آن تحمیل می‌شود.

موضوع تغییر کارکرد این میدان نیز مطرح شده است. گزارش‌ها نشان می‌دهد که فعالیت دست‌فروشان اطراف میدان محدود شده تا فضای مناسب برای تجمع‌های رسمی فراهم باشد.

بااین‌حال، مسئله اساسی باقی است: میدان عمومی تا چه اندازه باید در اختیار برنامه‌های رسمی باشد و چه سهمی از آن برای زندگی خودجوش شهروندان باقی می‌ماند؟ میدانی که برای مردم شهر ساخته شده، آیا می‌تواند بدون مشارکت آنها به فضایی با کارکردی تبلیغاتی و مناسبتی تبدیل شود؟

نقش‌جهان؛ میراث تاریخی در خدمت مراسم

در اصفهان، مسئله حساسیت بیشتری دارد. میدان نقش‌جهان اثری ثبت‌شده در فهرست میراث جهانی یونسکو است. مجموعه‌ای که در طول بیش از چهار قرن، معماری، تجارت، مذهب و زندگی اجتماعی را در کنار یکدیگر حفظ کرده است.

این میدان از گذشته محل برگزاری مراسم حکومتی و عمومی نیز بوده و نمی‌توان انتظار داشت از همه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی کنار گذاشته شود. مسئله اما تناسب این فعالیت‌ها با ارزش تاریخی و معماری مجموعه است.

اسفند ۱۴۰۳ انتشار خبر نصب ۱۲۰ بلندگوی هورن در ۶۰ رواق طبقه دوم نقش‌جهان واکنش‌هایی برانگیخت. این تجهیزات برای پخش صدا در مراسم بزرگ پیش‌بینی شده بودند. فرزاد مدنی، کارشناس تزئینات معماری، نسبت به تأثیر احتمالی امواج صوتی بر تزئینات تاریخی هشدار داد. 

برجک محصور در سیم‌خاردار از نظر زبان بصری تفاوتی اساسی با یک دیوارنگاره یا مجسمه دارد. این سازه صرفا تصویری از جنگ نیست، بخشی از معماری محیط نظامی را به فضای روزمره شهر منتقل می‌کند

این اتفاق نمونه‌ای از تعارض میان استفاده مناسبتی از فضای تاریخی و ضرورت حفاظت از آن است. میراث فرهنگی فقط دیوار و کاشی نیست. منظر بنا، سکوت نسبی، امکان تماشای معماری و تجربه حضور در فضای تاریخی نیز بخشی از ارزش آن محسوب می‌شوند.

در شیراز نیز شهرداری در خرداد ۱۴۰۵ از اجرای فضاسازی گسترده در میادین و معابر اصلی با رویکرد مذهبی و مقاومت خبر داد. این اقدامات در شهرهای مختلف شکل یکسانی ندارند، اما از افزایش نقش برنامه‌های رسمی در تعیین ظاهر فضاهای عمومی حکایت می‌کنند.

از شهروند تا تماشاگر یک روایت

استیون گراهام، پژوهشگر مطالعات شهری، در کتاب «شهرهای تحت محاصره» و مقاله «شهرها به‌مثابه میدان نبرد»، مفهوم «نظامی‌گری شهری جدید» را مطرح می‌کند. او توضیح می‌دهد چگونه منطق امنیتی و نظامی می‌تواند به‌تدریج وارد ساختار مدیریت، معماری و زندگی روزمره شهرها شود.

از نگاه گراهام، یکی از جنبه‌های مهم نظامی‌شدن شهرها، عادی‌شدن منطق جنگ و امنیت در زندگی روزمره است. روندی که در آن مرز میان فضای غیرنظامی و فضای نظامی به‌تدریج کمرنگ می‌شود. در این وضعیت، خیابان‌ها و میدان‌ها دیگر فقط محل رفت‌وآمد، معاشرت و زندگی شهروندان نیستند، بلکه ممکن است همچون فضاهایی نیازمند مراقبت، کنترل و آمادگی دائمی برای مقابله با تهدید تعریف شوند. با چنین نگاهی، مسئله برجک‌ها و سیم‌خاردارهای شهری صرفا تغییر ظاهر خیابان‌ها نیست، بلکه تغییر معنایی است که شهر و فضای عمومی برای ساکنانش پیدا می‌کند.

پیامد این تغییرات فقط بصری نیست. شهری که در آن نشانه‌های جنگ و آماده‌باش حضور پررنگ دارند، ممکن است برای بخشی از ساکنان احساس ناامنی را تشدید کند. 

مسئله دیگر، حق شهروندان نسبت به فضاهای عمومی است. چه کسی تصمیم می‌گیرد یک میدان تاریخی با چه تصاویری پوشانده شود؟ سازه‌ها با چه بودجه‌ای ساخته می‌شوند؟ چه مدت باقی می‌مانند و چه ارزیابی‌ای از آثار اجتماعی و بصری آنها انجام شده است؟

گرامیداشت قربانیان جنگ و حفظ حافظه تاریخی ضرورتی قابل دفاع است، اما این هدف لزوما نیازمند تبدیل میدان‌ها به فضاهای یادآور پادگان و سنگر نیست. شهر باید بتواند هم تاریخ جنگ را روایت کند و هم جایی برای فراغت، آرامش و زندگی روزمره باقی بماند.

آن برجک فلزی در تهران، صرف‌نظر از کارکرد واقعی‌اش، تصویری گویا از یک پرسش بزرگ‌تر است: اگر شهر مدام به ساکنانش پیام آماده‌باش بدهد، آنها چه زمانی فرصت می‌کنند دوباره احساس کنند در خانه خود زندگی می‌کنند؟

شهر فقط مکانی برای نمایش اقتدار نیست. خیابان‌ها و میدان‌های آن بخشی از زندگی و حافظه مشترک شهروندان‌اند. داربست‌ها را می‌توان برچید، بنرها را پایین آورد و سازه‌ها را جابه‌جا کرد، اما بازگرداندن احساس تعلق به فضایی که به‌تدریج از زندگی معمول مردم فاصله گرفته، به همین سادگی نخواهد بود.