رایزنیها برای هیأترئیسه جدید خبرگان بالا گرفته؛ از تریبون مشهد تا شبکه حوزه و میراث مصباح
سه مدعی خبره برای یک صندلی
نهال فرخی
هنوز هیچ نامزدی رسماً وارد میدان نشده، آیت الله محمدعلی موحدیکرمانی نیز هنوز اعلام نکرده که قصد ترک صندلی ریاست مجلس خبرگان را دارد، اما نامها یکی پس از دیگری از پشت درهای بسته بیرون میآیند؛ احمد علمالهدی، علیرضا اعرافی و حالا نامی تازه، آیتالله محمود رجبی.
سه روحانی که هر سه به اردوگاه اصولگرایی تعلق دارند، اما مسیر سیاسی و حوزوی آنها یکسان نیست و هرکدام به بخشی متفاوت از شبکه قدرت در روحانیت جمهوری اسلامی متصلاند و همین تفاوت است که انتخابات آینده هیأترئیسه خبرگان را از یک جابهجایی ساده اداری فراتر میبرد.
ماجرا از انتشار خبری درباره افزایش رایزنیها برای تعیین هیأترئیسه جدید آغاز شد. گزارشهای منتشرشده، وضعیت جسمانی محمدعلی موحدیکرمانی، رئیس فعلی خبرگان را یکی از دلایل جدیتر شدن این تحرکات عنوان کرده و همزمان از تلاش احمد علمالهدی برای جلب آرای اعضای مجلس سخن گفتهاند. اما حال علیرضا اعرافی «رقیب اصلی» و محمود رجبی گزینه دیگری معرفی شده که ممکن است برای ریاست وارد میدان شود و با این حال، تا امروز هیچیک از این سه نفر رسماً نامزدی خود را اعلام نکردهاند و موحدیکرمانی نیز نگفته است که دیگر نامزد ریاست نخواهد شد. اما نشانهها یک پرسش مهمتر را به میان آورده که اگر دوران ریاست موحدیکرمانی به پایان برسد، چه کسی و با اتکا به کدام بخش از شبکه روحانیت اصولگرا میتواند بر یکی از حساسترین صندلیهای سیاسی جمهوری اسلامی تکیه بزند؟
رئیس ۹۵ ساله و اولین مجهول انتخابات
اما پیش از علمالهدی، اعرافی و رجبی، نام تعیینکنندهتر محمدعلی موحدیکرمانی است. او اول خرداد ۱۴۰۳ و در نخستین جلسه دوره ششم خبرگان به ریاست رسید و مطابق آییننامه داخلی، هیأترئیسه برای دو سال انتخاب میشود و در همان انتخابات هاشم حسینیبوشهری و علیرضا اعرافی نیز به ترتیب نایبرئیس اول و دوم شدند.
انتخاب موحدیکرمانی در آن زمان چندان مطابق گمانهزنیهای پیش از افتتاح خبرگان نبود. نام چهرههای دیگری بیش از او مطرح میشد و مرگ ابراهیم رئیسی در سانحه بالگرد نیز درست پیش از افتتاح دوره ششم، یکی از متغیرهای مهم آن انتخابات را از صحنه خارج کرد. رئیسی در خبرگان پنجم سابقه نایبرئیسی داشت و نامش در گمانهزنیهای مربوط به ریاست دوره جدید مطرح بود؛ در نهایت اما موحدیکرمانی که خود سابقه نایبرئیسی خبرگان را داشت، رئیس شد و اعرافی و حسینیبوشهری بر صندلیهای بعدی هیأترئیسه نشستند.
دو سال بعد، سن موحدیکرمانی به بخشی از معادله تبدیل شد. او هنگام انتخاب به ریاست خبرگان ۹۳ سال داشت و اکنون ۹۵ ساله است.
گزارشهایی که طی روزهای اخیر از شدت گرفتن رایزنیها سخن گفتهاند، «وضعیت جسمانی» او را نیز به این تحرکات مرتبط کرده؛ هرچند تاکنون اطلاعیه رسمی درباره بیماری مشخص یا ناتوانی او برای ادامه مسئولیت منتشر نشده و از همین رو نمیتوان از حالا صندلی ریاست را خالی فرض کرد.
از سوی دیگر درباره زمان دقیق رأیگیری نیز فعلاً گزارشهای منتشرشده بیشتر از «اجلاسیه پیشرو» سخن گفتهاند و تاریخ مشخصی بهطور رسمی در خبرهای مورد بررسی اعلام نشده و آنچه قطعی است، دوساله بودن دوره هیأترئیسهای است که کار خود را در خرداد ۱۴۰۳ آغاز کرد.
علمالهدی؛ این بار شاید «نه» نگوید
در میان گزینههای احتمالی، احمد علمالهدی به دلیل سابقه سیاسی و مواضعش بیش از دیگران توجه رسانهها را جلب کرده است. گزارش اولیهای که موج تازه گمانهزنیها را به راه انداخت، مدعی شد امام جمعه مشهد در حال رایزنی برای به دست آوردن آرای لازم برای ریاست خبرگان است. این ادعا هنوز از سوی خود او تأیید نشده، اما واکنش یکی از نزدیکانش سبب شد ماجرا بهسادگی قابل تکذیب نباشد.
فردی نزدیک به علمالهدی گفته درخواست از او برای پذیرفتن این مسئولیت موضوع تازهای نیست و در سالهای گذشته نیز مطرح شده، اما علمالهدی پیشتر به دلیل ضرورت حضور در مشهد و اینکه ریاست خبرگان مستلزم حضور بیشتر در قم و تهران خواهد بود، آن را نپذیرفته است.
از سوی دیگر علمالهدی تنها یک نماینده خراسان رضوی در مجلس خبرگان نیست. سالها حضور در جایگاه امام جمعه مشهد و موضعگیریهای صریح درباره مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، از او یکی از شناختهشدهترین چهرههای روحانیت سیاسی را ساخته و اگر اعرافی را بتوان بیشتر با ساختار رسمی حوزه شناخت، تصویر عمومی علمالهدی بیش از هر چیز با «تریبون» پیوند خورده است؛ روحانیای که معمولاً از ورود صریح به مناقشات سیاسی روز پرهیز نکرده است. از همین منظر، ورود او به رقابت ریاست خبرگان میتواند معنایی فراتر از جابهجایی یک عضو هیأترئیسه داشته باشد.
اعرافی؛ یک پله تا ریاست
اما اگر علمالهدی از بیرون هیأترئیسه برای رسیدن به رأس آن مطرح شده، علیرضا اعرافی همین حالا درون آن نشسته است. او نایبرئیس دوم مجلس خبرگان است و همین موقعیت سبب میشود مطرح شدن نامش برای ریاست چندان غیرمنتظره نباشد. بسیاری نیز اعرافی را «رقیب اصلی» علمالهدی میدانند چراکه او علاوه بر خبرگان، عضو شورای نگهبان است و مدیریت حوزههای علمیه را نیز در کارنامه و مسئولیتهای خود دارد. همین مجموعه موقعیتهاست که اعرافی را به نماینده یک مسیر متفاوت برای رسیدن به رأس خبرگان تبدیل میکند. کما این که اگر سرمایه علمالهدی را بتوان «تریبون سیاسی» نامید، سرمایه اعرافی بیش از هر چیز «حوزه و نهاد» است. بخش عمده موقعیت او نه از حضور دائمی در منازعات رسانهای، بلکه از قرار گرفتن در نقاط اتصال نهادهای رسمی روحانیت به ساختار سیاسی به دست آمده است.
در این معنا، رقابت احتمالی علمالهدی و اعرافی میتواند تقابل دو سبک متفاوت در درون یک اردوگاه باشد؛ نه تقابل دو جریان سیاسی متضاد. یکی روحانیای است که وزن سیاسیاش برای افکار عمومی بسیار آشکار است و دیگری روحانیای که قدرت و اعتبارش بیشتر در شبکه حوزوی و نهادی تعریف میشود.
اعرافی یک مزیت دیگر نیز دارد و برای رسیدن به صندلی ریاست، قرار نیست ناگهان وارد رأس ساختار خبرگان شود. او همین حالا نایبرئیس دوم است و اگر موحدیکرمانی کنار برود، ارتقای اعرافی از نایبرئیسی به ریاست از منظر ساختاری یکی از طبیعیترین سناریوهای موجود خواهد بود؛ هرچند طبیعی بودن یک سناریو در خبرگان هرگز به معنای قطعی بودن آن نیست.
اهمیت رجبی برای ریاست مجلس خبرگان از جای دیگری میآید. او از چهرههای برجسته مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی است؛ نهادی که برای دههها با نام محمدتقی مصباح شناخته شده و بنابراین اگر علمالهدی را با سیاست تریبونی و اعرافی را با شبکه رسمی حوزه تعریف کنیم، رجبی ضلع سومی را نمایندگی میکند
ضلع سوم؛ محمود رجبی از کجا آمد؟
در میان هیاهوی دو نام علمالهدی و اعرافی، ضلع سومی نیز در رایزنیهای تازه ظاهر شده و آن نام نیز محمود رجبی است. حال از رجبی بهعنوان دیگر گزینه احتمالی ریاست یاد میشود و حتی به نقل از یک منبع آگاه آمده که او برای خود شانس قابل توجهی قائل است. هنوز از سوی خود رجبی نیز اعلام رسمی برای ورود به انتخابات وجود ندارد و بنابراین نام او نیز فعلاً باید در سطح «گزینه احتمالی» باقی بماند.
اما اهمیت رجبی از جای دیگری میآید. او از چهرههای برجسته مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی است؛ نهادی که برای دههها با نام محمدتقی مصباح یزدی و جریان فکری برخاسته از او شناخته شده و بنابراین اگر علمالهدی را با سیاست تریبونی و اعرافی را با شبکه رسمی حوزه تعریف کنیم، رجبی ضلع سومی را نمایندگی میکند و آن شبکه فکری و آموزشیای که ریشه آن به مصباح یزدی و مجموعهای از شاگردان و نهادهای پیرامون او بازمیگردد و در صورت ورود هر سه گزینه، انتخابات میتواند سه مسیر متفاوت برای رسیدن به یک صندلی را مقابل هم قرار دهد و مشهد و تریبون سیاسی علمالهدی؛ حوزه و ساختار نهادی اعرافی؛ و میراث فکری و تشکیلاتی مصباح در قامت رجبی با هم رقابت میکنند.
سه شبکه و نه سه حزب
اما باید توجه داشت که خبرگان یک مجلس حزبی به معنای متعارف نیست. در آن از فراکسیونهای رسمی و علنی که بتوان تعداد آرای آنها را روی کاغذ جمع زد خبری نیست و روابط حوزوی، سوابق شخصی، ارتباطات منطقهای و مناسبات درونی روحانیت میتواند در رأی اعضا مؤثر باشد. مهمتر این که طبق ماده ۱۸ آییننامه داخلی مجلس خبرگان، اعضای هیأترئیسه برای دو سال با رأی مخفی و اکثریت نسبی انتخاب میشوند. همین رأی مخفی پیشبینی نتیجه را دشوارتر میکند و بنابراین وقتی از سه شبکه سخن گفته میشود، منظور سه حزب یا فراکسیون سازمانیافته نیست؛ بلکه سه منبع متفاوت از نفوذ و اعتبار است که پشت سر سه چهره قرار دارد. علمالهدی سرمایه سیاسی و تریبونی دارد؛ اعرافی از موقعیت گسترده حوزوی و نهادی برخوردار است و رجبی با یکی از شناختهشدهترین شبکههای فکری اصولگرایی پیوند دارد.
اگر صندلی موحدیکرمانی خالی شود، رقابت فقط بر سر این نخواهد بود که چه کسی روی آن بنشیند. مهمتر این است که کدام مدل از روحانیت اصولگرا میتواند چهره خود را بر رأس یکی از حساسترین نهادها بنشاند؛ تریبون سیاسی علمالهدی، شبکه حوزوی و نهادی اعرافی یا میراث فکری و تشکیلاتی مصباح در قامت محمود رجبی؟
درس انتخابات قبلی؛ گزینه چهارم را فراموش نکنید
از سوی دیگر تجربه خرداد ۱۴۰۳ یک هشدار مهم برای تمام پیشبینیهای امروز دارد.
موحدیکرمانی زمانی رئیس خبرگان شد که در بسیاری از گمانهزنیهای رسانهای نامهای دیگری برجستهتر بودند. دو چهرهای که در نهایت به نایبرئیسی رسیدند، یعنی حسینیبوشهری و اعرافی، خود از گزینههای مهم مطرحشده برای رأس مجلس بودند. همین سابقه نشان میدهد فاصله میان «نامهای مطرح در رسانهها» و «نامی که از صندوق بیرون میآید» میتواند زیاد باشد؛ و حتی اگر علمالهدی، اعرافی و رجبی هر سه نامزد شوند، امکان ظهور گزینهای دیگر، توافق بر سر چهرهای میانه یا شکل گرفتن معاملهای بر سر کل ترکیب هیأترئیسه را نمیتوان کنار گذاشت. انتخابات فقط درباره رئیس نیست؛ نواب رئیس و دیگر اعضای هیأترئیسه نیز بخشی از همان چینش قدرتاند و البته هنوز مهمترین گزینه چهارم همان رئیس فعلی است.
یک صندلی تشریفاتی؟
اما چرا رقابت بر سر ریاست خبرگان باید تا این اندازه اهمیت پیدا کند؟ مجلس خبرگان برخلاف مجلس شورای اسلامی قانونگذاری نمیکند و دولت را استیضاح نمیکند. اهمیت آن از وظایفی میآید که قانون اساسی برای این مجلس در حوزه رهبری تعیین کرده است. همین جایگاه سبب میشود تغییر در رأس آن، حتی اگر اختیارات رئیس را نباید با اختیارات خود مجلس یکی دانست، واجد معنای سیاسی باشد.
رئیس خبرگان به تنهایی درباره رهبری تصمیم نمیگیرد و نباید درباره قدرت فردی او اغراق کرد. اما ریاست، ویترین سیاسی نهادی است که در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی جایگاهی استثنایی دارد. فردی که بر این صندلی مینشیند، جلسات را اداره میکند، در رأس ساختار داخلی مجلس قرار میگیرد و بیش از دیگر اعضا نماینده عمومی و نمادین آن شناخته میشود.
به همین دلیل انتخاب میان سه چهره احتمالی فقط مقایسه سه رزومه نیست. ریاست علمالهدی تصویری متفاوت از ریاست اعرافی ایجاد خواهد کرد و حضور محمود رجبی نیز معنای متفاوتی خواهد داشت.
فعلاً اما تمام این رقابت بر یک «اگر» بزرگ بنا شده که اگر محمدعلی موحدیکرمانی کنار برود .اما رئیس ۹۵ ساله خبرگان هنوز نگفته که برای دوره دیگری نامزد نخواهد شد. علمالهدی نیز رسماً اعلام نامزدی نکرده، اعرافی وارد رقابت رسمی نشده و رجبی هم نامزدی خود را اعلام نکرده است.
آنچه اکنون وجود دارد مجموعهای از شنیدهها، رایزنیها و نشانههایی است که از تحرک پشت صحنه خبر میدهد. همین تحرکات نیز یک واقعیت را آشکار کردهاند که بحث درباره آینده رأس خبرگان آغاز شده است.اگر صندلی موحدیکرمانی خالی شود، رقابت فقط بر سر این نخواهد بود که چه کسی روی آن بنشیند. مهمتر این است که کدام مدل از روحانیت اصولگرا میتواند چهره خود را بر رأس یکی از حساسترین نهادهای جمهوری اسلامی بنشاند؛ تریبون سیاسی علمالهدی، شبکه حوزوی و نهادی اعرافی یا میراث فکری و تشکیلاتی مصباح در قامت محمود رجبی؟
سه مسیر متفاوت اکنون به یک صندلی میرسند؛ صندلیای که هنوز صاحب دارد.
دیدگاه تان را بنویسید