نگاهی به کارکرد بینالمللی و داخلی مواضع اخیر برخی مقامات و نمایندگان؛
بمب اتم یا بمب تورم؟!
طهمورث گیلانی
در شرایطی که جامعه ایران تحت فشار تحریمهای کمرشکن، تورم فزاینده و ناپایداریهای اقتصادی روزگار میگذراند و کارشناسان ارشد امنیت ملی و دیپلماسی سالهاست تاکید دارند که دستیابی به سلاح هستهای یا خروج از پیمانهای بینالمللی نه تنها راهگشای مشکلات کلان کشور نیست، بلکه میتواند بسترساز اجماع جهانی و درگیریهای ویرانگر باشد، بار دیگر شاهد اوجگیری ادبیات تنشزا در فضای سیاسی کشور هستیم. تکرار ادعاهایی درباره خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT)، گمانهزنی درباره ساخت بمب اتم و صادر کردن تهدیدات اقتصادی به کشورهای منطقه، این پرسش بنیادین را مطرح میکند که طرح چنین مواضعی در مقطع حساس فعلی، جز بالا بردن ریسک جنگ و تحمیل آسیبهای جبرانناپذیر بر زندگی روزمره مردم، چه کارکرد منطقی یا دستاورد ملموسی برای منافع ملی ایران دارد؟
اظهارات کمسابقه هستهای و خطونشانهای منطقهای
موج تازه این اظهارات از بالاترین سطوح امنیتی کشور آغاز شد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در اظهاراتی کمسابقه درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی پرسیده است که اگر پایبندی به مقررات بینالمللی مانع حمله به یک کشور نمیشود، «چرا ما نرویم دنبال بمب اتم.» آقای رضایی در گفتوگو با صدا و سیما گفت که حمله آمریکا به ایران باعث شده برخی کشورها به این نتیجه برسند که داشتن سلاح هستهای میتواند بازدارندگی بیشتری ایجاد کند. او تاکید کرد که ایران با وجود عضویت در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، پذیرش بازرسیها و همکاری گسترده با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، هدف حمله قرار گرفته است. او گفت: «الان همه دنیا میگویند... پس نه انپیتی موثر است و نه عضویت در سازمان انرژی اتمی» و افزود که این وضعیت «اشتیاق» کشورها برای دستیابی به بمب اتم را افزایش داده است.
دبیر شورای عالی امنیت ملی در بخش دیگری از سخنانش درباره تنگه هرمز نیز موضعی تهدیدآمیز گرفت و گفت اگر کشوری در «جنگ اقتصادی» علیه ایران مشارکت کند، ایران اجازه نخواهد داد «یک قطره نفت» از تنگه هرمز و خلیج فارس خارج شود. او با بیان اینکه «تنگه باز نخواهد شد» و ایران درباره یک «مسیر میانی» با عمان به توافق رسیده است، تهدید کرد که هرگونه حرکت آمریکا در مسیر جنوبی تنگه هرمز هدف قرار خواهد گرفت. محسن رضایی همچنین تاکید کرد که ایران در شیوه اداره جنگ و رفتار دیپلماتیک خود تغییراتی ایجاد خواهد کرد و «جنگ آینده متفاوت از جنگ گذشته خواهد بود.» مطرح کردن ایده رفتن به سمت سلاح هستهای یا انسداد شریانهای انرژی منطقه از زبان دبیری که مسئولیت هماهنگی امنیت ملی کشور را بر عهده دارد، پیامدهای بسیار خطیرتری نسبت به سخنرانیهای عامهپسند که پیشتر به عنوان کارشناس صدا و سیما مطرح میکردند، دارد. از منظر حقوق بینالملل و دکترینهای امنیتی، چنین سخنانی به جای ایجاد بازدارندگی، دقیقاً موضع مخالفان ایران را تقویت کرده و پرونده صلحآمیز هستهای کشور را به سمت امنیتیسازی مجدد سوق میدهد.
همصدایی در مجلس و بازگشت طرحهای جنجالی
همزمان با این مواضع، سایر مسئولان و نمایندگان مجلس نیز بر شدت ادبیات تهدیدآمیز خود افزودهاند. حاجیبابایی، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، درباره شرایطی فعلی اظهار کرد: «محاصره اقتصادی یعنی حمله به اقتصاد ایران و هر کسی به اقتصاد ایران حمله کند، ما به ازای آن حمله به شرکتهای اقتصادیاش در منطقه و همه کسانی است که در اقتصاد و در منطقه، او را کمک میکنند. آمریکا باید بداند که ملت بزرگ ایران و همه نیروهای مسلح و مسئولین ما متحد و قدرتمند جلوی آنها ایستادهاند و از هرگونه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران و مقاومت دفاع خواهند کرد.»
در همین راستا، ایدههای قدیمی خروج از پیمانهای بینالمللی مجدداً به محافل سیاسی بازگشته است. قاسم روانبخش، نماینده مجلس و از چهرههای نزدیک به جبهه پایداری، با اشاره به موضوع خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای اظهار کرد: «موضوع خروج از NPT مطرح شده و دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز در این زمینه موضعگیری کرده است. در مجلس نیز طرح مربوط به این موضوع ارایه شده و در حال پیگیری است.» این نماینده در یک اجتماع مردمی در قم با اشاره به وضعیت کشور تاکید کرد که این طرح در مجلس در حال پیگیری است. تهدید به هدف قرار دادن شرکتها و منافع اقتصادی کشورهای منطقه، یک استراتژی با «هزینه بالا و فایده بسیار اندک» است. کشورهای همجوار خلیج فارس در سالهای اخیر به سمت جذب سرمایه بینالمللی و ثبات منطقهای حرکت کردهاند و وارد کردن آنها به معادله تهدید مستقیم، نه تنها سرمایهگذاری را از کلیت منطقه میپراکند، بلکه به انزوای بیشتر اقتصادی ایران در حوزه تجارت منطقهای منجر میشود. از سوی دیگر، اصرار نمایندگان بر طرح خروج از NPT بدون ارائه هیچگونه برنامه جایگزین برای اداره کشور پس از تحریمهای احتمالی سازمان ملل، نشاندهنده ترجیح رفتارهای هیجانی بر محاسبات عقلانی معطوف به منافع ملی است.
شکاف میان دیپلماسی دولت و تندرویهای رسانهای
این رفتارهای منطقهای و هستهای در شرایطی پیگیری میشود که قوه مجریه و رئیسجمهور بر دیپلماسی و مدیریت وضعیت اقتصادی تاکید دارند. مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، با بیان اینکه کسانی که با تفاهمنامه مخالفت میکنند دستی بر آتش ندارند، گفت: «همان مردمی که از خود نمیدانستیم ایستادند و ترامپ را ناامید کردند. ما در مقابل این سختیهایی که وجود دارد، با تمام وجود در حال تلاش هستیم، ولی شرمندهایم از اینکه مشکلاتی وجود دارد چرا که ما در جنگ تمامعیار اقتصادی، نظامی و امنیتی قرار گرفتیم.»
با این حال، جناحهای تندرو مواضع مسالمتجویانه و واقعگرایانه دولت را برنمیتابند. روزنامه کیهان، رسانه نزدیک به جناح تندرویان، با حمله به مسئولان عالی اجرایی و مقننه نوشت: پزشکیان و قالیباف به دشمن پالس ضعف و انفعال مخابره میکنند. روزنامه کیهان رئیسجمهور، رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکرهکننده ایران را «در حال تکمیل پازلی» خواند «که برآیند نهائی آن، تداعی تصویر تسلیم و القای ضرورت عقبنشینی است». این تقابل آشکار میان دستگاه اجرایی و جریانهای تندرو، بزرگترین آسیب را به انسجام دیپلماتیک ایران وارد میآورد. هنگامی که رئیسجمهور از جنگ اقتصادی و لزوم معیشت مردم سخن میگوید، در واقع واقعیتهای ملموس جامعه را بازگو میکند؛ چراکه بقای هر نظام سیاسی و قدرت دفاعی آن در گرو تابآوری جامعه و گردش مالی پایدار است. اتهامزنی کیهان و جریانهای همسو مبنی بر مخابره «پالس ضعف»، مانع از آن میشود که تیم دیپلماسی کشور بتواند از موضع عقلانیت و قدرت واقعی (متکی بر مردم) دست به مانور دیپلماتیک بزند و طرف مقابل نیز با دیدن این سردرگمی، انگیزه کمتری برای توافق نشان خواهد داد.
در شرایطی که مردم تحت سختترین فشارهای معیشتی قرار دارند، پافشاری بر ادبیات تنشزا مسیر دیپلماسی دولت را کاملاً مسدود میسازد. نادیده گرفتن واقعیتهای اقتصادی و تبعات درگیریهای احتمالی، نه تنها منافع ملی را تامین نمیکند، بلکه هزینههای سنگین و جبرانناپذیری بر زندگی روزمره جامعه تحمیل خواهد کرد
در پاسخ به این هجمهها و رفتارهای دوگانه، احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی با عنوان «فرستادن پالس ضعف به دشمن!» نوشت: «حالا که اشاره به هر واقعیت و کمبود و مشکل و ضعف و بحرانی در داخل کشور از سوی جماعتی تندرو فرستادن پالس ضعف به دشمن و سزاوار بازداشت و مجازات است، بنابراین لازم است این اصل ابتدا در مورد خودشان به اجرا در آید. از این لحظه به بعد، هر اشاره این جماعت به وضعیت حجاب، افزایش نقدینگی، گرانی کالاها، بالارفتن قیمت ارز و طلا و هر نوع اعلام نارضایتی از عملکرد مسئولان و نهادهای دولتی و غیردولتی، طبق تعریف و تفسیر خودشان چیزی جز فرستادن پالس ضعف به دشمن نیست و لاجرم باید طبق قاعده خودشان با آنان برخورد شود! نمیشود که از یک سو هر نوع انذار راجع به کمبود منابع و تأثیر جنگ و تحریم و محاصره اقتصادی بر زندگی مردم را فرستادن پالس ضعف به دشمن دانست اما از سوی دیگر، توصیفی هراسآور از وضعیت حجاب و تورم و گرانی و کمکاری و سوءمدیریت در کشور به دست داد و آن را فرستادن پالس قوت به دشمن قلمداد کرد!» نقد احمد زیدآبادی به خوبی تناقض گفتمانی تندروها را برپایی میدارد. نمیتوان با یک استاندارد دوگانه، هرگونه هشداری نسبت به پیامدهای اقتصادی تحریم و جنگ بر معیشت مردم را «تضعیف روحیه ملی» خواند، اما همزمان سختترین نقدها را نسبت به عملکردهای اجرایی یا اجتماعی وارد کرد.
پیشینه تاریخی طرح خروج و بازخوانی یک تجربه
رسانههای متعددی در این روزها به پیامدهای اینگونه طرحها رادیکال میپردازند، داستان طرحهای مجلس برای خروج از NPT البته داستان جدیدی نیست. این موضوع همواره در یک دهه اخیر یکی از گزینههایی بوده که شماری از نمایندگان مجلس درباره آن سخن گفتهاند. در شهریور ۱۴۰۴، علیرضا سلیمی، عضو هیاترییسه مجلس گفته بود کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در حال جمعبندی گزارش طرح سهفوریتی خروج از NPT است و پس از نهایی شدن گزارش، موضوع برای پیگیریهای بعدی به صحن مجلس ارایه خواهد شد. از زمان دولت حسن روحانی، طیفی از اصولگرایان بارها در مجلس چنین طرحی را مطرح کردهاند؛ اگرچه این موضوع هیچگاه به مرحله تصویب نهایی نرسیده است. در سال ۱۳۹۸ نیز گروهی از نمایندگان طرحی را تدوین کردند که در صورت ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، دولت را به خروج از NPT و توقف همکاریهای نظارتی با آژانس ملزم میکرد. آن طرح با امضای ۱۹ نماینده اعلام وصول و برای بررسی به کمیسیون امنیت ملی ارجاع شد اما هرگز برای بررسی نهایی به صحن نیامد. با این وجود طرح این موضوع در شرایط فعلی کشور از جایگاهی متفاوت از دفعات و ادوار قبل برخوردار است به این معنی که تکرار این ادبیات در شرایط جنگی، پرسش مهمتری را پیش روی سیاستگذاری کشور قرار میدهد؛ طرح خروج از NPT امروز چه دستاورد عملی برای ایران دارد؟ مرور سابقه تاریخی طرحهای خروج از NPT نشان میدهد این ابزار بیش از آنکه کارکرد واقعی در سیاست خارجی داشته باشد، یک «مانور سیاسی داخلی» برای جلب توجه یا فشار بر دولتهای وقت بوده است. مطرح کردن این طرحها در فضایی که کشور مستقیماً در معرض تهدید نظامی یا فشار حاد اقتصادی قرار دارد، اثر بازدارنده خود را شسته و طرف غربی را به این باور میرساند که این تهدیدات صرفاً جنبه تبلیغاتی دارند؛ یا در صورت عملی شدن، هزینهای بسیار بزرگتر از سود آن به ایران وارد میسازد.
طرح دوباره خروج از NPT و گمانهزنی درباره ساخت بمب اتم یا مسدود نگهداشتن تنگه هرمز، بیش از آنکه قدرت بازدارندگی ایران را افزایش دهد، مشروعیت بینالمللی برنامه هستهای کشور را خدشهدار میکند. اینگونه مواضع هیجانی تنها بهانه لازم را برای اعمال تحریمهای سنگینتر و ایجاد اجماع امنیتی علیه ایران به دست طرفهای غربی و منطقهای میدهد
ابعاد و پیامدهای واقعی خروج از پیمانهای بینالمللی
بررسی ابعاد و پیامدهای واقعی خروج از انپیتی نشان میدهد که اگر این ایده از سطح تهدید لفظی عبور کند و اجرایی شود، نخستین عارضه آن از دست رفتن چارچوبهای حقوقی و بینالمللی است که تاکنون مشروعیت برنامه صلحآمیز هستهای ایران را تضمین میکرد. علاوه بر این، چنین تصمیمی بهانه لازم را به دست طرفهای غربی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی میدهد تا پرونده ایران را با اجماع بینالمللی به شورای امنیت ارجاع داده و موج تازهای از تحریمهای همهجانبه و فشارهای دیپلماتیک را بر کشور تحمیل کنند. از سوی دیگر، خروج از NPT و مطرح کردن گزینه بمب اتم، فضای مانور دیپلماتیک دولت را کاملاً مسدود کرده و طرف مقابل را به این جمعبندی میرساند که ایران از خطوط قرمز عدم اشاعه عبور کرده است؛ امری که نه تنها بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه ریسک درگیری مستقیم و نظامی را به شدت افزایش میدهد.
کارکرد سیاسی داخلی و مسئله اعتبار تهدید
در این میان، نقش رفتارهای سیاسی داخلی و به ویژه جریان پایداری در تکرار این مواضع حائز اهمیت است. این جریان سیاسی با بهرهگیری از ادبیات «پاسخ سخت»، از موضوعات حساس سیاست خارجی به عنوان ابزاری در رقابتهای داخلی و مرزبندی با طیفهای میانهرو و دولت استفاده میکند. اما این تناقض همچنان باقی است که اگر خروج از NPT یا تهدید به بستن تنگه هرمز گزینههایی راهبردی و کارساز هستند، چرا هیچگاه به مرحله اجرا نرسیدهاند؟ تکرار مداوم تهدیداتی که عمل به آنها هزینهای کمرشکن دارد، به تدریج «اعتبار تهدید» را نزد طرف خارجی از بین برده و تنها به عاملی برای افزایش حساسیتها و تشدید تحریمها علیه مردم ایران تبدیل میشود.
ناتوانی در تفکیک میان «بازدارندگی واقعی» و «شعار تنشزا»، کشور را در وضعیتی خطرناک قرار میدهد. تنشزایی در سطح منطقهای و تهدید کشورهای همسایه به صدمه زدن به شرکتها و اقتصادشان نتیجهای جز اجماع منطقهای علیه ایران، سوق دادن همسایگان به سمت ائتلافهای امنیتی با قدرتهای فرامنطقهای و افزایش انزوای اقتصادی کشور ندارد. در شرایطی که مردم تحت سختترین فشارهای معیشتی قرار دارند، مطرح کردن طرحهایی که هیچ پاسخ روشنی برای «روز بعد از اجرا» و مدیریت تبعات سنگین آن ندارند، بیش از آنکه ابزار قدرت باشد، هزینههای اقتصادی، امنیتی و سیاسی جدیدی بر کشور بار میکند و مسیر دستیابی به ثبات و توسعه را به طور کامل مسدود میسازد.
دیدگاه تان را بنویسید