آنچه امروز می‌بینیم؛ «توسعه جغرافیای جنگ است»

در اوج زبانه کشیدن دوباره جنگ در خاورمیانه -از شعله‌ور شدن مجدد درگیری‌ها در باب‌المندب و خلیج فارس تا تقابل‌های هوایی و پیامدهای منطقه‌ای آن- معادلات نظامی به نقطه‌ای رسیده‌اند که آسیب‌پذیری شریان‌های حیاتی انرژی و امنیت منطقه بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. البته شواهدی هم هست که می‌گوید: رسیدن به یک توافق موقت امکان‌پذیر است! توافقی که نه برپایه اعتماد متقابل، بلکه بر مدار فروکاهش بحران، مدیریت مشترک امنیت دریانوردی در تنگه هرمز و تنفس اقتصادی و انرژی برای هر دو طرف، شکل می‌گیرد. البته وجه دیگر ماجرا هم کم ‌اهمیت نیست، توافق‌های موقت همیشه هم به صلح دائم ختم نشده‌اند و چه‌بسا که مقدمه‌ای برای شروع جنگی به‌مراتب ویران‌گرتر از ماقبل توافق، محسوب شده‌اند. «نمونه‌اش به‌توافق موقت چرچیل در «نبرد دانکرک» بازمی‌گردد که درنهایت نه ختم به ‌صلح با هیتلر بلکه منجر به دریافت مدال افتخار ژنرال آیزنهاور برای «جنگ نرماندی» شد.» در گفتگوی پیش‌رو با «حسین آرین»، کارشناس و تحلیل‌گر مسائل استراتژیک، به بررسی ریشه‌های دور جدید تنش‌ها، خطاهای محاسباتی واشنگتن و تل‌آویو، و دلایل عینی و منطقی‌ وقوع جنگ پرداختیم، تا از کرانه طرح سوالات متعدد، به پاسخی درخور به این پرسش برسیم که: «‌چرا خروج از این بن‌بستِ خطرناک با سناریوسازی‌های «دم دستی» ممکن نیست؟» مصاحبه‌ای که حداقل برای نگارنده، عمیقا جذاب بود. امید که رضایت مخاطبان ارجمند را نیز کسب کند. خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ایرانی خوش آمدید.»

حمیدرضا مهدیزاده

    

 پس از وقفه‌ای کوتاه بعد از جنگ ۱۳ روزه، انصارالله یمن حملات به تأسیسات نفتی عربستان را از سر گرفت که با پاسخ مشترک پنتاگون و ریاض علیه حشدالشعبی همراه شد. هم‌زمان با سفر نتانیاهو به آمریکا، ایران نیز در اقدامی غافلگیرکننده مواضع ایالات متحده در بحرین، کویت و اردن را هدف قرار داد تا آتش درگیری‌ها دوباره شعله‌ور شود. تحلیل شما از چرایی این تقابلِ پیش‌دستانه، آن هم در آستانه بازگشت احتمالی ترامپ به توافق چیست؟

پیش از هر چیز باید تاکید کرد: توافق‌نامه‌ای که با میانجی‌گری پاکستان (موسوم به توافق اسلام‌آباد) مطرح شد، از همان مراحل اولیه به دلیل نقض ماده پنج آن توسط ترامپ و طرح تهدیدها و ادعاهای زیاده‌خواهانه، عملاً فروپاشید و امیدی به تداوم آن نبود.

ارزیابی تهران این است که آمریکا علی‌رغم ادعای دیپلماسی، برنامه نظامی خود را دنبال می‌کند. آتش‌بس‌ها یا توقف‌های مقطعی، صرفاً «تنفس تاکتیکی» برای تجدید قوا و آماده‌سازی واشنگتن جهت حملات بعدی است. آنچه امروز می‌بینیم، توسعه جغرافیای جنگ است

ارزیابی تهران این است که آمریکا علی‌رغم ادعای دیپلماسی، برنامه نظامی خود را دنبال می‌کند. آتش‌بس‌ها یا توقف‌های مقطعی، صرفاً «تنفس تاکتیکی» برای تجدید قوا و آماده‌سازی واشنگتن جهت حملات بعدی است. آنچه امروز می‌بینیم، توسعه جغرافیای جنگ است. 

و اما در مورد یمن، انصارالله که سال‌ها تحت محاصره شدید هوایی و اقتصادی عربستان بود، پس از بمباران فرودگاه صنعا توسط عربستان- به هنگام بازگشت هیأت یمنی از مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای- تنش را وارد فاز جدیدی کرد. حوثی‌ها اعلام محاصره دریایی کردند و نفتکش‌های عربستان را هدف قرار دادند. ریاض برای دور زدن تنگه هرمز، به خط لوله شرق به غرب (بندر ینبع در دریای سرخ) متکی است تا روزانه تا ۹ میلیون بشکه نفت به آسیا صادر کند؛ بنابراین حملات حوثی‌ها در باب‌المندب، شریان حیاتی عربستان را فلج می‌کند.

چرا آمریکا و عربستان به‌جای مواضع حوثی‌ها، حشدالشعبی عراق را هدف قرار دادند؟آیا ناشی از احساس عجز واشنگتن و ریاض در برابر حوثی‌ها نیست؟

ریاض حملات هوایی خود به یمن را قطع نکرده، اما تجربه جنگ هفت‌ساله از عملیات «طوفان قاطع» تا «احیای امید» ثابت کرد که قدرت هوایی عربستان توان شکست حوثی‌ها را ندارد و تنها به فاجعه انسانی در یمن دامن می‌زند.

در خصوص حشدالشعبی، بر اساس گزارش‌های سنتکام، پهپادهای متعددی از درون خاک عراق به سمت عربستان شلیک می‌شد. ریاض احساس کرد از سه جبهه (حوثی‌ها، حشدالشعبی و ایران) تحت فشار است؛ لذا دست به‌اقدام پیش‌دستانه علیه حشدالشعبی زد.

البته بن‌سلمان مایل به ورود مستقیم به یک جنگ گسترده نیست. او برای تحقق برنامه‌های اقتصادی و جذب سرمایه خارجی به ‌امنیت نیاز دارد. علاوه بر این، کشورهای جنوب خلیج فارس می‌دانند پایگاه‌های آمریکا امنیت‌آفرین نیستند و پس از پایان درگیری، آن‌ها هستند که باید در جوار ایران زندگی کنند. با این حال، سرمایه‌گذاری سنگین نظامی ریاض و سرآمدن صبر استراتژیکش، آن‌ها را کنار آمریکا وارد میدان کرد -اقدامی که بیش از همه باعث خشنودی اسرائیل می‌شود- چرا که تل‌آویو نفع خود را در گسترش جغرافیایی جنگ می‌بیند.

ترامپ از سویی مدام تهدید به نابودی زیرساخت‌ها می‌کند و از سوی دیگر ادعای تمایل ایران به مذاکره را مطرح می‌کند. این پارادوکس رفتاری را چگونه تحلیل می‌کنید؟

کاملا موافقم که او اسیر پارادوکس رفتاری خودش شده است. ترامپ با ذهنیت تاجرمآبانه و سوداگرانه عمل می‌کند. او مخرج مشترک رفتارش این است که جنگ تمام‌عیار نمی‌خواهد و به دنبال خروجی آبرومندانه از چاهی است که نتانیاهو برایش کنده است.

او در سطح تاکتیکی و نظامی آسیب‌هایی وارد کرده، اما در سطح استراتژیک و سیاسی شکست خورده است. پارادوکس ترامپ اینجاست: «هم می‌خواهد آبرومندانه خارج شود و هم حاضر نیست از مطالبات یک‌جانبه دست بکشد.» او مذاکره را با «تسلیم» اشتباه گرفته است -مشابه همان مطالبات ۱۲ گانه مایک پمپئو در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش- رفتار زیاده‌خواهانه و لحن تحقیرآمیز، امکان دیپلماسی را سلب می‌کند، زیرا جمهوری اسلامی هرگز تسلیم را نخواهد پذیرفت.

آیا ممکن است دونالد ترامپ در صورت به بن‌بست رسیدن کامل مذاکرات، مانند تجربه ویتنام یا هیروشیما، دست به اقدامات بسیار دیوانه‌وار بمباران هوایی یا زمین‌پایه بزند؟

قطعا اگر بخواهم در پاسخ به چنین پرسشی بله! بگویم، باید تاکید کنم: پیامدهای چنین اقدامی برای اقتصاد جهان و امنیت انرژی به‌قدری فاجعه‌بار خواهد بود که ایران را به سمت گزینه‌های خروج از NPT یا عبور از فتوای هسته‌ای سوق می‌دهد.

بن‌سلمان مایل به ورود مستقیم به یک جنگ گسترده نیست و برای تحقق برنامه‌های اقتصادی و جذب سرمایه خارجی به‌امنیت نیاز دارد. علاوه بر این، کشورهای جنوب خلیج فارس می‌دانند پس از پایان درگیری، آن‌ها هستند که باید در جوار ایران زندگی کنند

از نظر استراتژیک، «قدرت هوایی» هرگز نمی‌تواند به‌تنهایی باعث تغییر یک نظام یا رژیم شود. آمریکا برای شکست دادن داعش هم مجبور شد از نیروهای زمینی (کردها و حشدالشعبی) استفاده کند. وارد کردن نیروی زمینی به ایران نیازمند لشکرهای متعدد و درگیری کامل است که نه ترامپ و نه ژنرال‌های پنتاگون تمایلی به افتادن در این باتلاق ندارند.

احتمال اقدامات نمادین مانند پیاده کردن محدود نیرو در مناطقی چون چابهار یا برخی جزایر وجود دارد، اما این کار نیروهای آمریکایی را به «سیبل ثابت» تبدیل کرده و اراده ملت ایران را برای دفاع از حاکمیت سرزمینی، منسجم‌تر می‌کند.

نقش فاکتور اسرائیل و شخص نتانیاهو در این میان چیست؟ آیا تل‌آویو تابع صرف واشنگتن است؟

اسرائیل منطقه را به سمت بحران می‌برد. اگرچه اسرائیل پایگاه فرامرزی و اجرایی آمریکا در منطقه محسوب می‌شود، اما تل‌آویو همواره بازی خود را پیش می‌برد. نتانیاهو به دنبال «قیچی کردن پر و بال ایران» برای دهه‌های متمادی است -مشابه همان کاری که با عراق- کردند.

ترامپ مذاکره را با «تسلیم» اشتباه گرفته است -مشابه همان مطالبات ۱۲ گانه مایک پمپئو در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش- رفتار زیاده‌خواهانه و لحن تحقیرآمیز، امکان دیپلماسی را سلب می‌کند، زیرا جمهوری اسلامی هرگز تسلیم را نخواهد پذیرفت

هدف اسرائیل، حفظ برتری مطلق نظامی و تکنولوژیک در منطقه است و حتی با فروش سلاح‌های پیشرفته آمریکایی به کشورهای عربی هم مخالفت می‌کند. اسرائیل خواهان جنگ تمام‌عیار است تا آمریکا را کاملاً درگیر کند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس در صورت بالا گرفتن آتش جنگ چه نقشی ایفا خواهند کرد؟

کشورهای حاشیه خلیج فارس به شدت از کشیده شدن منطقه به یک جنگ تمام‌عیار وحشت دارند. ۹۸ درصد آب آشامیدنی این کشورها از طریق آب‌شیرین‌کن‌های خلیج فارس تأمین می‌شود. جریان آب در خلیج فارس خلاف جهت عقربه‌های ساعت حرکت می‌کند؛ هرگونه آلودگی یا خرابی در تأسیسات آب‌شیرین‌کن، زندگی را در این کشورها کاملاً مختل می‌کند. از سوی دیگر، اگر از حریم هوایی یا پایگاه‌های موجود در این کشورها علیه ایران استفاده شود، طبق قوانین جنگ، این کشورها به اهداف مشروع ایران تبدیل می‌شوند. همین محاسبات باعث شده کشورهای منطقه برای مهار نتانیاهو و ترامپ فشار بیاورند.

با توجه به سابقه تاریخی و دیوار بلند بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن، آیا اصلاً افقی برای توافق وجود دارد؟

کاهش بی‌اعتمادی ۴۷ ساله فرایندی زمان‌بر است. آمریکایی‌ها باید نگاه بالا به پایین و تحقیرآمیز را کنار بگذارند و دیپلمات‌هایشان کتاب‌هایی مثل «نگوشیران» نوشته جان لیمبرت را بخوانند تا بفهمند ایرانی‌ها تحت تحقیر و فشار، عقب‌نشینی نمی‌کنند.

در شرایط فعلی، دستیابی به یک «صلح پایدار» دور از ذهن است، اما یک توافق موقت و آتش‌بس منطقی کاملاً امکان‌پذیر است. سناریوی عملیاتی شامل موارد زیر است:

۱. بازگشایی و مدیریت مشترک تنگه هرمز: ایجاد یک مکانیزم مدیریتی با حضور ایران و عمان.

۲. رفع محاصره دریایی: امکان صادرات مجدد نفت ایران به بازارهای جهانی برای تنفس اقتصادی مردم.

۳. تثبیت قیمت انرژی: کاهش فشار اقتصادی بر بازار جهانی و داخل آمریکا.

این گام‌های موقت می‌تواند از شدت بحران بکاهد تا در درازمدت زمینه برای گفتگوهای جدی‌تر فراهم شود.

موضع‌گیری و اقدامات اخیر زلنسکی و اوکراین (مانند حمله به کشتی ایرانی در دریای خزر) را در چارچوب این جنگ چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا پای ناتو به میان می‌آید؟

ورود ناتو به این نبرد کاملاً منتفی است. کشورهای اروپایی (مانند بریتانیا و فرانسه) صراحتاً اعلام کردند حملات آمریکا و اسرائیل به ایران ربطی به ماده ۵ منشور ناتو ندارد و در نبرد تهاجمی مشارکت نمی‌کنند.

 احتمال اقدامات نمادین مانند پیاده کردن محدود نیرو در مناطقی چون چابهار یا برخی جزایر وجود دارد، اما این کار نیروهای آمریکایی را به «سیبل ثابت» تبدیل کرده و اراده ملت ایران را برای دفاع از حاکمیت سرزمینی، منسجم‌تر می‌کند

و اما اقدام زلنسکی در هدف قرار دادن کشتی ایرانی، نوعی «خوش‌خدمتی به آمریکا» و تبلیغات رسانه‌ای است. این ادعا که چون ایران به روسیه پهپاد داده پس با اوکراین در جنگ است، منطق بی‌اساسی دارد؛ چرا که با همین منطق، آمریکا و اروپا نیز به دلیل ارسال سلاح به اوکراین باید طرف مستقیم جنگ با روسیه تلقی شوند. طرح پیشنهادهایی مانند ارائه سامانه ضدپهپادی اوکراین به کشورهای عربی نیز بیشتر تلاش زلنسکی برای جلب توجه و گرفتن امتیاز از ترامپ است.

حسین آرین عزیز، ممنون از شما.