مرثیهای برای لیگی که برای هیچکس برگزار میشود
و بازهم سکوت!
آریا طاری
تصور کنید به گرانترین تئاتر شهر دعوت شدهاید. دکور صحنه با هزینههای نجومی طراحی شده، معروفترین بازیگران با قراردادهای چندصد میلیاردی روی سن آمدهاند، نورپردازی بینقص است و کارگردان با هیجان فرمان شروع میدهد؛ اما وقتی پردهها کنار میروند، بازیگران با یک سالن کاملا خالی، صندلیهای غبارگرفته و سکوتی مرگبار روبهرو میشوند. آنها دیالوگهایشان را در خلاء فریاد میزنند و هیچ دستی برای تشویق آنها به هم کوبیده نمیشود. این تصویر سوررئال و تلخ، دقیقا همان کابوسی است که فوتبال ایران در آستانه فصل بیستوششم لیگ برتر با آن دستوپنجه نرم میکند. لیگی که قرار است از ۲۳ مرداد با حضور ۱۸تیم سوت بخورد، اما در فاصله دو هفته مانده به آغاز این ماراتن، هنوز درگیر ابتداییترین حق یک رویداد ورزشی است؛ حضور تماشاگر!
در فاصله دو هفته تا شروع فصل بیستوششم، فوتبال ایران بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. راه اول پذیرش مسئولیت، شفافیت با مردم و اعلام رسمی اینکه به دلیل شرایط جنگی و امنیتی، فوتبال باید در سکوت برگزار شود. راه دوم اعتماد به مردم، رایزنی قدرتمند با نهادهای تصمیمگیر و باز کردن درهای ورزشگاهها
با مردم روراست باشید!
اجازه بدهید بدون لکنت و تعارف به اصل ماجرا بپردازیم. همه میدانیم که فصل گذشته لیگ برتر در سایه شوم آغاز درگیریها و شرایط جنگی نیمهتمام ماند. امروز نیز زمزمههایی از تداوم همان وضعیت به گوش میرسد؛ حملات محدود در مناطق جنوبی کشور و شرایط خاص امنیتی، سایهای سنگین بر سر ورزش و روزمره مردم انداخته است. اما پرسش اساسی و انتقاد اصلی افکار عمومی این نیست که چرا شرایط امنیتی وجود دارد؛ بلکه سوال این است که چرا نهادهای تصمیمگیر، شجاعت شفافیت با افکار عمومی را ندارند؟ اگر واقعا کشور در شرایطی است که تجمع چند دههزار نفری در ورزشگاهها یک ریسک بزرگ امنیتی محسوب میشود، چرا این موضوع با صراحت و صداقت با مردم در میان گذاشته نمیشود؟ چرا به جای پنهان شدن پشت جلسات بیپایان سازمان لیگ و حواله دادن تصمیمات به هفتههای آینده، یک مقام مسئول به صورت رسمی اعلام نمیکند که مردم عزیز، به دلیل شرایط خاص نظامی و امنیتی، فعلا امکان میزبانی از شما را نداریم؟ مردم ایران در طول تاریخ نشان دادهاند که بحرانها را درک میکنند، اما چیزی که برای آنها غیرقابل هضم و آزاردهنده است، ابهام، بلاتکلیفی و پاسکاری مسئولیت بین سازمانهای مختلف است. اینکه تا دقیقه ۹۰ هوادار را در برزخ نگه داریم و در نهایت با یک اطلاعیه خشک و خالی درهای ورزشگاه را قفل کنیم، توهین به شعور مخاطب است.
نمایش در اتاق تاریک؟
یکی از عجیبترین و متناقضترین بخشهای این کمدی تلخ، بازار نقلوانتقالات تابستانی است. در همین روزهایی که مشخص نیست آیا حتی یک بلیت برای مسابقات فروخته خواهد شد یا خیر، باشگاهها در حال ثبت رکوردهای نجومی هستند. ارقام قراردادها سر به فلک کشیده و بازیکنان و مربیان داخلی و خارجی با مبالغ دهها و گاهی صدها میلیارد تومانی جابهجا میشوند. در این میان باید یک سوال بسیار منطقی و البته دردناک پرسید؛ لیگی که تماشاگر ندارد، اصلا برای چه کسی برگزار میشود؟ فوتبال در ذات خود یک صنعت سرگرمی است. این ورزش بدون حضور نفسگیر هواداران روی سکوها، بدون صدای کرکنندهی بوقها، بدون تشویقهای ایسلندی و بدون اشکها و لبخندهای روی سکو، چیزی جز یک بازی تمرینی درونتیمی نیست. وقتی شما ستارههای گرانقیمت را به خدمت میگیرید، قرار است هنر آنها را به چه کسی عرضه کنید؟ به صندلیهای پلاستیکی و سیمانی ورزشگاهها؟ به دوربینهای تلویزیونی که مسابقهای بیروح و شبیه به بازیهای دوران قرنطینه کرونا را پخش میکنند؟ اقتصاد فوتبال در دنیا بر پایه حضور هوادار، بلیتفروشی، حق پخش تلویزیونی (که در ایران عملا معنایی ندارد) و فروش محصولات هواداری میچرخد. وقتی سکوها خالی است، ریختوپاشهای چندصد میلیاردی مدیران باشگاهها (که اکثرا از بودجههای عمومی و دولتی ارتزاق میکنند) چه توجیهی دارد؟ این یک چرخه باطل و یک اقتصاد ورشکسته است که تنها جیب عدهای دلال و بازیکن را پر میکند و حسرتش برای مردمی میماند که حتی اجازه ندارند از پشت فنسها بازی تیم محبوبشان را تماشا کنند.
خودزنی به سبک مدیریت ایرانی
فراتر از مرزهای داخلی، این تصمیم (یا بهتر بگوییم، این بلاتکلیفی) یک تبعات فاجعهبار بینالمللی نیز به همراه دارد. علی تاجرنیا، رئیس هیئتمدیره استقلال، به درستی انگشت روی حساسترین نقطه این ماجرا گذاشته است. در ماههای اخیر، فدراسیون فوتبال ایران و دیپلماسی ورزشی کشور درگیر یک نبرد فرسایشی با کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) بودهاند تا ثابت کنند ایران کشوری امن است و نمایندگان ما حق دارند در خانه و در حضور هوادارانشان از رقبای آسیایی میزبانی کنند. ما زمین و زمان را به هم میدوزیم، نامه مینگاریم و مصاحبه میکنیم که چرا حق میزبانی را از ما میگیرید؟ اما همزمان، در داخل کشور، درهای لیگ برتر خودمان را به روی مردم میبندیم! بیایید این معادله را از نگاه ناظران AFC بررسی کنیم؛ ادعای ایران و اینکه کشور ما در امنیت کامل است و مشکلی برای برگزاری مسابقات بینالمللی نداریم و عملکرد ایران که لیگ داخلی کشور به دلایل نامعلوم (یا امنیتی) پشت درهای بسته و بدون حضور حتی یک تماشاگر برگزار میشود. نتیجهگیری AFC نباید چیزی غیر از این باشد؛ وقتی فدراسیون فوتبال ایران نمیتواند امنیت هواداران داخلی خودش را تامین کند یا شرایط برگزاری نرمال یک بازی داخلی را ندارد، چگونه انتظار دارد تیمهای خارجی با ستارههای بینالمللی به این کشور سفر کنند؟ این دقیقا همان چیزی است که در ادبیات فوتبال به آن پاس گل به حریف میگویند. ما با دست خودمان بهترین و محکمترین استدلال را به نهادهای بینالمللی میدهیم تا حق میزبانی را از تیمهای ایرانی سلب کنند. تاجرنیا به درستی هشدار داده است که برگزاری مسابقات بدون تماشاگر، این پیام صریح را به دنیا مخابره میکند که شرایط لازم برای برگزاری مسابقات در ایران وجود ندارد.
در ماههای اخیر، فدراسیون فوتبال ایران و دیپلماسی ورزشی کشور درگیر یک نبرد فرسایشی با کنفدراسیون فوتبال آسیا بودهاند تا ثابت کنند ایران کشوری امن است و نمایندگان ما حق دارند در خانه از رقبای آسیایی میزبانی کنند. اما همزمان، در داخل کشور، درهای لیگ برتر خودمان را به روی مردم میبندیم!
فوتبال؛ آخرین سنگر دلخوشی
از بحثهای امنیتی، اقتصادی و بینالمللی که بگذریم، باید به مهمترین جنبه این ماجرا نگاه کنیم؛ جنبه انسانی و اجتماعی. جامعه امروز ایران زیر بار فشارهای خردکننده اقتصادی، تورم افسارگسیخته، اخبار نگرانکننده جنگ و استرسهای روزمره قامت خم کرده است. در این میان، سهم مردم از شادی و تفریح به حداقل ممکن رسیده است. برای یک جوان کارگر، یک دانشجوی شهرستانی، یا یک پدر خانواده که تمام طول هفته را با دغدغه نان میجنگد، رفتن به ورزشگاه در روز جمعه، شاید تنها تفریح ارزان و تنها راه برای تخلیه هیجانات و فرار از واقعیتهای تلخ زندگی باشد. همانطور که در صحبتهای مدیران نیز اشاره شده، فوتبال در این روزها یکی از معدود دلخوشیهای باقیمانده برای مردم است. گرفتن این دلخوشی کوچک به بهانههای واهی یا احتیاطهای بیش از حد، بیانصافی در حق جامعهای است که با فوتبال نفس میکشد. حضور در ورزشگاه تنها تماشای ۲۲نفر که به دنبال یک توپ میدوند نیست؛ بلکه یک آیین اجتماعی، یک همبستگی جمعی و یک تنفس مصنوعی برای جامعهای است که به شدت به شادی نیاز دارد.
سازمان لیگ و وعدههای تکراری
در میان این هیاهو، اظهارات مسئولان فدراسیون و سازمان لیگ نیز در نوع خود جالب توجه است. امیرمهدی علوی، سخنگوی فدراسیون فوتبال، در برنامههای تلویزیونی از برگزاری جلسات در هفته جاری خبر میدهد و با بیان جمله طلایی «لیگ با تماشاگر لیگ است»، سعی در آرام کردن افکار عمومی دارد. امیرحسین روشنک نیز ابراز امیدواری میکند که هواداران از هفته نخست روی سکوها باشند. اما تجربه ثابت کرده است که در فوتبال ایران، فاصله بین ابراز امیدواری تا واقعیت، فاصلهای به اندازه زمین تا آسمان است. جلسات برگزار میشوند، صورتجلسهها امضا میشوند، اما در نهایت یک تماس تلفنی یا یک فکس در شب قبل از مسابقه، تمام معادلات را به هم میریزد. وضعیت اسفبار ورزشگاه آزادی و خروج آن از چرخه مسابقات نیز قوز بالا قوز شده است تا پایتخت فوتبال ایران، حتی اگر مجوز حضور تماشاگر را هم بگیرد، خانهای برای پذیرایی از آنها نداشته باشد!
یا درها را باز کنید، یا کرکره فوتبال را پایین بکشید!
در فاصله دو هفته تا شروع فصل بیستوششم، فوتبال ایران بر سر یک دوراهی تاریخی قرار دارد. راه اول پذیرش مسئولیت، شفافیت با مردم و اعلام رسمی اینکه به دلیل شرایط جنگی و امنیتی، فوتبال باید در سکوت برگزار شود. در این صورت، باید تمام خریدهای نجومی متوقف شود، سقف بودجهها به حداقل برسد و این مسابقات صرفا به عنوان یک لیگ رفع تکلیفی و در سطح آماتور برگزار شود. راه دوم اعتماد به مردم، رایزنی قدرتمند با نهادهای تصمیمگیر و باز کردن درهای ورزشگاهها. فوتبال بدون تماشاگر، یک کالبد بیجان است؛ یک نمایش مضحک که هیچکس حاضر نیست برای تماشای آن پولی پرداخت کند. اگر قرار است میلیاردها تومان از بیتالمال و سرمایههای کشور هزینه شود تا چند تیم در ورزشگاههای خالی، زیر نورافکنهای سوتوکور به مصاف هم بروند، همان بهتر که کرکره این فوتبال را پایین بکشید. آقایان مسئول! صدای پای فصل جدید به گوش میرسد، اما اگر این صدای قدمها با غریو شادی هواداران روی سکوها همراه نشود، سوت آغاز این لیگ، در واقع سوت پایان اعتبار فوتبال ایران خواهد بود. انتخاب با شماست؛ فوتبال برای مردم، یا فوتبال برای صندلیهای خالی!
دیدگاه تان را بنویسید