هراس از استحاله تنگه راهبردی به بن‌بست پرهزینه

طهمورث گیلانی

در حالی که امواج متلاطم خلیج فارس این روزها بیش از آنکه میزبان کشتی‌های غول‌پیکر تجاری باشد، شاهد جولان شناورهای نظامی و تبادل آتش میان تهران و واشنگتن است، یک پرسش حیاتی در فضای سیاسی کشور طنین‌انداز شده است: آیا کارت بازی تنگه هرمز همچنان قدرت چانه‌زنی سابق خود را دارد؟ نگاهی به نقشه تحولات میدانی و واکنش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که ما با یک پارادوکس پیچیده روبرو هستیم. از یک سو، بستن این آبراه راهبردی به عنوان یک حق حاکمیتی و ابزار بازدارنده در برابر تجاوزات آمریکا مطرح می‌شود و از سوی دیگر، فرسایشی شدن این وضعیت و عادی شدن اخبار درگیری برای بازارهای جهانی، در حال بی‌اثر کردن این سلاح استراتژیک است. واقعیت این است که «زمان» در معادلات بین‌المللی کالایی گران‌بهاست و اگر ایران نتواند از ظرفیت تنگه هرمز در لحظه طلایی دیپلماسی استفاده کند، ممکن است این فرصت به تهدیدی علیه جایگاه ژئوپلیتیک کشور تبدیل شود. امروز در حالی که ترافیک دریایی در این منطقه به پایین‌ترین حد خود در دهه‌های اخیر رسیده، ضرورت بازگشت به میز مذاکره نه از روی ضعف، بلکه به عنوان یک ضرورت برای تثبیت حاکمیت ملی برجسته شده است.

تفسیرهای مخدوش از تفاهم خاتمه جنگ

تحولات اخیر نشان داد که اختلاف بر سر تفسیر بند پنجم تفاهم خاتمه جنگ دیگر صرفاً در سطح مواضع سیاسی و حقوقی باقی نمانده و به رویارویی مستقیم بر سر مرجعیت تنظیم مسیرها و ترتیبات امنیتی تنگه هرمز کشیده شده است. موضع‌گیری‌ها و اقدامات آمریکا، بیش از آنکه شرحی واقعی از تفاهم خاتمه جنگ باشد، به روشنی از سناریوی کاخ سفید برای تحمیل روایتی مخدوش و گزینشی پرده برمی‌دارد. آمریکا می‌کوشد به بهانه حوادث پیرامون چند شناور متخلف در تنگه هرمز، بند پنجم تفاهم خاتمه جنگ را که متضمن نقش مشروع و حقوق حاکمیتی ایران در ترتیبات امنیتی این آبراه است، کمرنگ کند. در روایت واشنگتن فقط این گزاره برجسته می‌شود که کشتی‌ها باید عبور کنند، اما بخش اصلی ماجرا که همان بستر حقوقی و عملیاتی عبور ایمن است، عامدانه حذف می‌شود.

در شرایطی که قدرت‌های فرامنطقه‌ای به دنبال ایجاد مسیرهای جایگزین برای دور زدن مرجعیت ایران هستند، بازگشت سریع به میز مذاکره نه یک عقب‌نشینی، بلکه ضرورتی برای تثبیت حقوق حاکمیتی در قالب یک توافق پایدار است؛ چراکه تثبیت اقتدار در هرمز بیش از آنکه در گرو بستن فیزیکی آبراه باشد، نیازمند یک دیپلماسی هوشمندانه برای جلوگیری از اجماع جهانی علیه منافع ملی است

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در تروث‌سوشال مدعی شد که «ایران خواستار ادامه گفت‌وگوها شده و واشنگتن پذیرفته است، اما آتش‌بس تمام شده است.» این در حالی است که جی‌دی ونس، معاون او، با لحنی تهدیدآمیز می‌گوید که «توافق انجام‌شده بسیار ساده بود؛ اگر ایران شلیک به کشتی‌ها را متوقف کند، آمریکا محاصره را برمی‌دارد اما اگر شلیک ادامه یابد، پاسخ واشنگتن متقابل و شدیدتر از هر زمان دیگری خواهد بود.» این سخنان نشان‌دهنده آن است که واشنگتن می‌خواهد از تفاهم خاتمه جنگ فقط نتیجه مطلوب خود یعنی عبور کشتی‌ها بدون هزینه را مطالبه کند اما سازوکار پیش‌بینی‌شده در همان تفاهم یعنی ترتیبات ایرانی، هماهنگی با دولت‌های ساحلی و گفت‌وگوی ایران و عمان درباره اداره آینده تنگه را نادیده بگیرد. این همان الگوی آشنایی است که پیش‌تر در خوانش غرب از حقوق دریاها نیز دیده شد. کشورهای غربی با تکیه بر تفسیر گزینشی از کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها کوشیدند مفهوم عبور ترانزیتی را به‌عنوان قاعده‌ای الزام‌آور بر ایران تحمیل کنند؛ در حالی که ایران عضو این کنوانسیون نیست و از منظر تهران، رژیم حقوقی حاکم بر تنگه هرمز را نمی‌توان با قرائت یکجانبه غرب تعریف کرد.

مرجعیت ایران و خطر مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای

ایران همواره تأکید کرده است که عبور از هرمز باید در چارچوب حقوق دولت ساحلی، امنیت آبراه، اصل عبور بی‌ضرر و ملاحظات مشروع دفاعی فهم شود. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، پیش‌تر تصریح کرده بود که «مسئولیت بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن ظرفیت تردد به وضعیت پیش از جنگ، طبق تفاهم بر عهده ایران است و هیچ کشور یا نهاد دیگری در این زمینه مسئولیتی ندارد.» این موضع نشان می‌دهد که مساله هرمز فقط عبور فیزیکی شناورها نیست بلکه مرجعیت، امنیت و ترتیبات حقوقی عبور نیز بخش جدایی‌ناپذیر تفاهم است. با این حال، ورود بازیگران اروپایی به این عرصه، پیچیدگی‌ها را دوچندان کرده است. رهبران انگلیس و فرانسه با بهره‌برداری سیاسی از دیدارهای جداگانه سلطان عمان در پاریس و لندن، ادعاهای خود را پیش کشیدند. در بیانیه مشترک آن‌ها آمده است که «عمان پذیرفته با لندن و پاریس همکاری کند تا آب‌های سرزمینی این کشور برای کشتیرانی ایمن باشد.» آن‌ها حتی از آمادگی برای استقرار «مأموریت نظامی چندملیتی گسترده‌تر» سخن گفته‌اند.

کاظم غریب‌آبادی، معاون حقوقی و بین‌الملل وزیر امور خارجه، در واکنش به این بیانیه هشدار داد که «این آبراه راهبردی میدان نمایش نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیست.» وی با تأکید بر اینکه ایران قدرت مسئول و ضامن امنیت تنگه است، اعلام کرد که «امنیت هرمز با دولت‌های ساحلی است و بحران‌سازان مسئول پیامدهای ماجراجویی خود خواهند بود.» واقعیت این است که غرب می‌کوشد عبور دادن شناورها از مسیرهایی خارج از سازوکار هماهنگ‌شده با ایران را اقدامی در چارچوب آزادی کشتیرانی جلوه دهد، اما چنین روندی اخلال در ترتیبات توافق‌شده است. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، چندی پیش گفت که «برخی شناورها از مسیرهای غیرهماهنگ‌شده با ایران حرکت کرده و با خاموش کردن یا دستکاری سامانه‌های شناسایی، خطر تصادم و ناامنی مسیر را افزایش داده‌اند.»

تداوم تنش در تنگه هرمز و عادی‌سازی درگیری‌ها در فضای رسانه‌ای، به‌تدریج منجر به «بی‌حسی بازار جهانی» شده و کارایی این آبراه را به عنوان یک ابزار فشار اقتصادی از دست خارج کرده است؛ ازاین رو اصرار بر مدیریت نظامی بدون پشتوانه سیاسی، ریسک تبدیل کردن یک دارایی راهبردی به یک بن‌بست پرهزینه را به همراه دارد که تنها به انزوای بیشتر و خروج از معادلات انرژی منجر می‌شود

بی‌حسی بازار و سقوط کارایی «کارت هرمز»

با همه این‌ها یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های درگیری‌های اخیر، تحلیل رفتار بازار جهانی انرژی در قبال تنش‌های تنگه هرمز است. برخلاف دهه‌های گذشته که کوچکترین جابه‌جایی نظامی در این منطقه منجر به جهش قیمت نفت می‌شد، اکنون شاهد پدیده‌ای به نام «بی‌حسی بازار» هستیم. دونالد ترامپ با سیاست‌های خاص خود، موفق شده است به‌تدریج بازار نفت را نسبت به اخبار جنگ بی‌تفاوت کند. قیمت نفت که در ابتدای جنگ از ۷۰ به ۱۴۰ دلار رسید، حالا حتی با شدیدترین درگیری‌ها نیز واکنش قابل‌توجهی نشان نمی‌دهد. این همان سلاحی بود که از دست ایران و روسیه خارج شد. این بی‌حسی بازار، قدرت چانه‌زنی ایران را در میز مذاکره به شدت کاهش می‌دهد. وقتی مسدود کردن تنگه هرمز دیگر شوک قیمتی به اقتصاد جهانی وارد نمی‌کند، اصرار بر ادامه این وضعیت ممکن است به جای فشار بر دشمن، تنها منجر به انزوای بیشتر و هزینه‌های بازسازی زیرساخت‌های تخریب شده در داخل شود.

داده‌های اخیر نشان‌دهنده سقوط ۹۰ درصدی تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز است. در ۲۴ ساعت گذشته تنها ۱۱ فروند شناور تجاری از این تنگه عبور کرده‌اند. هر چند ترامپ ادعا کرده است که تنگه هرمز باز است اما نقشه‌های بین‌المللی خبر از کاهش ترددها می‌دهد و سپاه نیز در آخرین بیانیه خود اعلام کرد که تنگه هرمز بسته شده است.  این کاهش آمار به معنای آن است که دنیا در حال یافتن مسیرهای جایگزین یا تحمل هزینه‌های دور زدن این منطقه است. ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه، در این باره هشدار می‌دهد: «نباید اجازه دهیم کشورها به‌دنبال دور زدن تنگه هرمز و عدم عبور از این تنگه باشند. سیاست آمریکا بر کاهش حضور در غرب آسیا و انتقال توان به منطقه هند ـ اقیانوس آرام استوار است و تصور ادامه جنگ فراگیر با استراتژی عمومی آمریکا همخوانی ندارد.»

ضرورت دیپلماسی و حفظ بازدارندگی 

در فضای داخلی کشور نیز تضاد آرا میان نخبگان و مسئولان به وضوح دیده می‌شود. ناصر هادیان، استاد برجسته روابط بین‌الملل، با نگاهی واقع‌گرایانه معتقد است که نباید حاکمیت تثبیت‌شده ایران بر تنگه را با درگیر شدن در جزئیات مدیریتی پردردسر به خطر انداخت. او می‌گوید: «آقا ول کنید ماجرای مدیریت تنگه را؛ ما آنجا حاکمیت داریم. مدیریت فقط موجب می‌شود خیلی‌ها را علیه خودمان بکنیم، از جمله کشورهای منطقه و دوستان‌مان.» او همچنین با خطاب قرار دادن رئیس مجلس، خواستار نمایندگی اجماع ملی برای پرهیز از جنگ شد.

فاضل میبدی نیز با اشاره به وضعیت اقتصادی کشور و خستگی ملت از تورم و گرانی، خواستار قاطعیت رئیس‌جمهور در مسیر دیپلماسی شده است. او می‌نویسد: «آقای رئیس‌جمهور! برای نجات کشور و این اقتصاد ورشکسته و رفع تحریم‌ها راهی جز مذاکره وجود ندارد. فساد در جنگ و تحریم‌ها افسد و افسق است. تنگه هرمز را به چه قیمتی باید بسته نگه داشت؟ چرا کشورهای حوزه خلیج فارس را علیه ایران بسیج کرده‌ایم؟» این دیدگاه با سخنان عزت‌الله ضرغامی تکمیل می‌شود که مذاکره در شرایط اضطرار را به «خوردن گوشت مردار» تشبیه کرده که از منظر فقهی و عقلی، برای حفظ جان و کیان جامعه، نه تنها مجاز بلکه واجب است.

دیپلماسی؛ تنها راه تثبیت حاکمیت

آنچه از برآیند نظرات کارشناسان و واقعیت‌های میدانی حاصل می‌شود، این است که تنگه هرمز به عنوان یک کارت بازی، تاریخ انقضای نزدیکی دارد. اصرار بر مدیریت فیزیکی و نظامی این آبراه، بدون پشتوانه دیپلماتیک، ممکن است به لجاجت بر امری بی‌فایده تبدیل شود. قدرت واقعی ایران در تنگه هرمز نه در بستن آن، بلکه در «توانایی مدیریت دیپلماتیک» آن نهفته است. اگر ایران بتواند از این موقعیت برای گرفتن امتیازات پایدار در میز مذاکره استفاده کند، حاکمیت خود را تثبیت کرده است؛ اما اگر اجازه دهد این موضوع به یک روال عادی و بی‌اثر در بازار جهانی تبدیل شود، بزرگترین دارایی ژئوپلیتیک خود را از دست داده است. امروز، دیپلماسی نه یک انتخاب، بلکه تنها راه بازگرداندن اعتبار به کارت بازی ایران در خلیج فارس است. همان‌طور که کیومرث اشتریان، استاد سیاست‌گذاری اشاره کرده است، نباید اجازه داد سیاست‌های کلان ملی به ابزارهای جناحی تقلیل یابد؛ امنیت تنگه هرمز یک موضوع ملی است که تنها از مسیر یک دیپلماسی هوشمندانه و فراگیر قابل تامین است.