سخنی صادقانه و بیرودربایستی با سیدعلی خمینی
جنابعالی ۲ ساله بودید که...
حسین وفاپور
به نام خدا
خدمت جناب حجتالاسلام سید علی آقای خمینی
با سلام و احترام، سخنان جنابعالی در نکوهش صلح با آمریکا و خائن دانستن حامیان صلح با آمریکا، بنده را بر آن داشت که درد و دلی برادرانه با جنابعالی
داشته باشم.
سید عزیز؛ همان سالی که جنابعالی به دنیا آمدید برادر من در خاک تفتیده شلمچه به شهادت رسید.
جنابعالی ۲ ساله بودید که بنده به همراه پدرم و دیگر برادرجانبازم در جبهه جنگ علیه صدام بودیم. همان سالی که خمینی کبیر شجاعانه با پذیرش مسئولیت پایان جنگ، بدان نبرد خانمانسوز خاتمه داد، شجاعتی که در دیگر مدیران آن زمان و بعد نظام یافت نشد. چراکه شجاعت اقدام به صلح و پذیرش مسئولیت آن از شجاعت برافرختن جنگ و دمیدن در آتش آن، بسیار سختتر و پرهزینهتر است.
در آن زمان هیچ کس نگفت چرا تقاص خون بیش از ۲۲۰ هزار شهید از صدام گرفته نشد و صدام بابت بیش از ۵۵۰ هزار جانباز، مجازات نشد، چراکه همه به عینه صدمات جنگ را بر کشور و مردم درک کردند و نبودند عدهای که شرایط سخت مردم را نبینند و با رجزخوانی و گزافگویی به دنبال کسب وجهه برای خود باشند.
صدماتی که مردم شریف اصفهان سهمی عمده در آن داشتند و هر خانواده آن، غمی از جنگ را در خود داشت و در هر خانه را که میزدی نام شهیدی یا جانبازی در آن مییافتی. در جای جای گلستان شهدای اصفهان پیکری از بستگان و دوستانم خفته است؛ اگر روزی گذرتان به اصفهان افتاد بفرمایید تا خدمت شما نشان دهم هر تکه از قلبم در کجای زمین گلستان شهدای اصفهان زیر خاک است و هنوز نیز پس از گذشت ۴۰ سال هرگاه به اصفهان میروم پیش از رفتن به خانه پدری به گلستان شهدا میروم تا با برادر و دوستانم درد و دل کنم که هرچه بیشتر میگذرد داغشان تازهتر میشود و خیانت به خونشان بیشتر.
ولی با آن همه داغ، ما در آن زمان با صدام نه تنها مذاکره که صلح کردیم؛ بله قربان با صدام جنایتکار صلح کردیم، صدامی که پدران و برادران و دوستانمان را کشته و سرزمینمان را ویران کرده بود و هرکجای این سرزمین زخمی از جنایت آن جنایتکار را به یادگار داشت؛ صلح کردیم چراکه سرنوشت کشور و سلامت و ایمنی مردم برایمان از گرفتن انتقام خون پدران و برادران و دوستانمان مهمتر بود.
خمینی بزرگ هم آبروی خود را در طبق اخلاص گذاشت تا با صدام جنایتکار صلح کند و مانع آسیب بیشتر به کشور و مردم شود و تمام مسئولیت آن را خود پذیرفت. ولی افسوس که امروز نوه همان بزرگ مرد به همراه جمعی دیگر، رجز میخوانند و بر طبل جنگ و خونخواهی میکوبند تا برای خود کسب آبرو کنند و کشور را به جنگی دیگر بکشانند و مردم را بیش از پیش گرفتار سازند.
اکنون از جنابعالی نیز انتظار میرود به تأسی از جدتان به هرشکل که میتوانید جلوی تجاوز مجدد بیگانه به کشور را بگیرید و اجازه بدهید مردم شریف ایران زندگی کنند.
دیدگاه تان را بنویسید