ستادهای پیدا و پنهان انتخاباتی زیر سایه آتش‌بس

نهال فرخی 

ایران هنوز از شوک جنگ خارج نشده؛ آتش‌بس شکننده و مذاکرات در جریان است، خطر بازگشت درگیری همچنان بالای سر منطقه سنگینی می‌کند و اقتصاد کشور در وضعیت تعلیق به‌سر می‌برد. 

شاید انتخابات ۱۴۰۷ برای بسیاری از بازیگران سیاسی اهمیت حیاتی داشته باشد، اما بحران امروز ایران، نه رقابت برای قدرت، بلکه جلوگیری از بازگشت کشور به نقطه انفجار است و شاید مهم‌ترین مطالبه افکار عمومی از همه جناح‌ها همین باشد که فعلا به جای انتخابات، به خودِ ایران فکر کنید

در چنین شرایطی انتظار می‌رود همه ارکان قدرت در مسیر مدیریت بحران، بازسازی و کاهش تنش حرکت کنند. اما تحولات هفته‌های اخیر، پرسشی مهم را پیش روی افکار عمومی قرار داده که آیا بخشی از فضای سیاسی کشور زودتر از موعد وارد رقابت انتخاباتی ۱۴۰۷ شده است؟ نقش‌آفرینی هم‌زمان محمدباقر قالیباف در پرونده مذاکرات و علیرضا زاکانی در پروژه بازسازی تهران، حالا این شائبه را پررنگ کرده که دو رقیب انتخاباتی مسعود پزشکیان، در میانه یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران، آرام‌آرام در حال ساختن سکوی سیاسی آینده خود هستند.

کشور هنوز در وضعیت جنگی است

اکنون اگرچه آتش‌بس برقرار شده، اما کمتر کسی در ساختار سیاسی ایران از «پایان بحران» حرف می‌زند. نه مذاکرات به نتیجه نهایی رسیده، نه تضمینی برای دوام آتش‌بس وجود دارد و نه حتی وضعیت اقتصادی کشور به ثبات رسیده است. بازار ارز همچنان متلاطم است، سرمایه‌گذاری در حالت انتظار قرار دارد، اینترنت و تجارت خارجی هنوز با محدودیت‌های سنگین دست‌وپنجه نرم می‌کنند و جامعه نیز در وضعیت فرسودگی روانی پس از جنگ قرار دارد.

که برخی منتقدان می‌گویند قالیباف بیش از آن که در قامت رئیس مجلس ظاهر شود، آرام‌آرام در حال ایفای نقشی شبیه رئیس‌جمهور است و از سیاست خارجی تا مدیریت روایت رسانه‌ای را در دست گرفته است. اما اینجا موضوع فقط قالیباف نیست. هم‌زمان در تهران نیز تحولی مشابه در حال رخ دادن است؛ تحولی که نامش با علیرضا زاکانی گره خورده است

در چنین شرایطی، معمولا در همه کشورها یک اصل پذیرفته‌شده وجود دارد و آن نیز تعلیق رقابت‌های سیاسی برای عبور از بحران ملی است. اما فضای سیاسی ایران در هفته‌های اخیر، نشانه‌هایی متفاوت بروز داده؛ نشانه‌هایی که بیشتر از «مدیریت ملی بحران»، یادآور آغاز زودهنگام رقابت برای آینده سیاسی کشور است.

بازگشت به انتخابات ۱۴۰۳  و رقابتی که تمام نشد

برای فهم وضعیت امروز، باید به انتخابات ۱۴۰۳ بازگشت؛ انتخاباتی که در آن مسعود پزشکیان توانست در رقابتی سخت، محمدباقر قالیباف و علیرضا زاکانی را پشت سر بگذارد. هر دو رقیب، نمایندگان بخشی از جریان اصولگرایی بودند که خود را برای دوران پس از دولت رئیسی آماده کرده بود.

قالیباف با سابقه فرماندهی، شهرداری تهران و ریاست مجلس، تلاش می‌کرد تصویر یک مدیر عملگرا و اهل اداره کشور را ارائه کند؛ سیاستمداری که می‌تواند میان نهادهای مختلف قدرت هماهنگی ایجاد کند. زاکانی نیز اگرچه وزن انتخاباتی کمتری داشت، اما می‌کوشید خود را به‌عنوان چهره‌ای ایدئولوژیک، ضدفساد و نزدیک به بدنه نیروهای تندرو تثبیت کند.

با پیروزی پزشکیان تصور می‌شد رقابت ۱۴۰۳ دست‌کم برای مدتی پایان یافته باشد و کشور وارد دوره‌ای از «وفاق» شود؛ واژه‌ای که خود رئیس‌جمهور بارها بر آن تاکید کرد. اما جنگ و سپس آتش‌بس، معادلات سیاسی را دوباره به‌هم ریخت.

قالیباف از رئیس مجلس تا چهره محوری مذاکرات

جنگ اما مهم‌ترین فرصت سیاسی سال‌های اخیر را برای محمدباقر قالیباف ایجاد کرد. او ناگهان از رئیس مجلسی که بخشی از افکار عمومی عملکردش را با انتقاد دنبال می‌کرد، به یکی از چهره‌های اصلی مدیریت بحران و سپس مذاکرات تبدیل شد.

در هفته‌های اخیر، نه فقط حضور او در رأس تیم مذاکره‌کننده خبرساز شده، بلکه نوع رفتار و ادبیات پیرامون این تیم نیز حساسیت‌برانگیز بوده است. اوج این حساسیت‌ها زمانی شکل گرفت که خبر صدور «حکم» برای اسماعیل بقایی به‌عنوان سخنگوی تیم مذاکره‌کننده منتشر شد.

 وضعیت موجود برای بخشی از افکار عمومی این پرسش را ایجاد کرده که آیا دولت در حال از دست دادن مرکزیت مدیریت بحران است؟ چرا در پرونده‌ای به اهمیت مذاکرات، نقش رئیس‌جمهور و وزارت خارجه کمتر از رئیس مجلس دیده می‌شود؟ و چرا در موضوع بازسازی، شهرداری تهران بیش از دولت در مرکز تصویر قرار گرفته است؟

ماجرا فقط یک واژه نبود. در سیاست خارجی و دیپلماسی، واژه‌ها اهمیت دارند. اسماعیل بقایی اساسا سخنگوی رسمی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران است و جایگاهش از ساختار حقوقی وزارت خارجه می‌آید، نه از یک تیم موقت مذاکره. همین مساله نیز شاید این پرسش را ایجاد کرد که آیا ریاست تیم مذاکره‌کننده به معنای ایجاد ساختار اداری موازی و صدور حکم برای بدنه رسمی دستگاه دیپلماسی است؟

منتقدان قالیباف می‌گویند موضوع، فقط یک خطای رسانه‌ای نیست؛ بلکه نوع نگاه به مذاکره است. مذاکره بین‌المللی، به‌ویژه در پرونده‌ای به این سطح از پیچیدگی، نه عملیات انتظامی، و نه مدیریت شهری و نه فرماندهی میدانی است. این حوزه نیازمند اتکا به بدنه حرفه‌ای دیپلماسی، حقوق بین‌الملل، مدیریت رسانه و شناخت دقیق سازوکار قدرت جهانی است.

با این حال، گزارش‌های مختلف نشان می‌دهد نقش بدنه سنتی وزارت خارجه در برخی مراحل مذاکرات کم‌رنگ شده و حلقه‌ای نزدیک‌تر به قالیباف، وزن بیشتری پیدا کرده؛ موضوعی که برای بخشی از ناظران، یادآور تبدیل مذاکرات ملی به عرصه‌ای برای تثبیت موقعیت سیاسی است.

آیا مذاکرات به سکوی ۱۴۰۷  تبدیل می‌شود؟

همین‌جا مهم‌ترین نگرانی شکل می‌گیرد. در شرایطی که کشور هنوز در وضعیت تعلیق امنیتی قرار دارد، آیا پرونده حساس مذاکره در حال تبدیل شدن به سکوی سیاسی آینده است؟ واقعیت این است که در فضای سیاسی ایران، مذاکره همیشه سرمایه سیاسی تولید می‌کند؛ چه موفق باشد، چه شکست بخورد.اگر مذاکرات به کاهش تنش و بهبود نسبی اقتصاد منجر شود، قالیباف می‌تواند خود را معمار عبور کشور از بحران معرفی کند و اگر  شکست بخورد، باز هم او این امکان را خواهد داشت که نقش «مدیر میدان بحران» را بازی کند.

به همین دلیل است که برخی منتقدان می‌گویند قالیباف بیش از آن که در قامت رئیس مجلس ظاهر شود، آرام‌آرام در حال ایفای نقشی شبیه رئیس‌جمهور است و از سیاست خارجی تا مدیریت روایت رسانه‌ای را در دست گرفته است. اما اینجا موضوع فقط قالیباف نیست. هم‌زمان در تهران نیز تحولی مشابه در حال رخ دادن است؛ تحولی که نامش با علیرضا زاکانی گره خورده است.

زاکانی و بازسازی؛ مدیریت بحران یا ساختن سازمان رأی؟

از سوی دیگر جنگ، تهران را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ مرحله بازسازی. تخریب واحدهای مسکونی، آسیب به زیرساخت‌ها و فشار اجتماعی ناشی از جنگ، حالا پروژه‌ای عظیم را پیش روی دولت و شهرداری قرار داده است.

در این میان، علیرضا زاکانی تلاش کرده خود را در مرکز این پروژه قرار دهد؛ از بازدیدهای میدانی تا وعده بازسازی و حمایت از آسیب‌دیدگان را او برعهده می‌گیرد اما نکته مهم اینجاست که منابع اصلی این بازسازی قرار است از سوی دولت و بودجه عمومی تامین شود، نه صرفا از محل درآمدهای شهرداری.

جنگ اما مهم‌ترین فرصت سیاسی سال‌های اخیر را برای محمدباقر قالیباف ایجاد کرد. او ناگهان از رئیس مجلس، به یکی از چهره‌های اصلی مدیریت بحران و سپس مذاکرات تبدیل شد و در هفته‌های اخیر، نه فقط حضور او در رأس تیم مذاکره‌کننده خبرساز شده، بلکه نوع رفتار و ادبیات پیرامون این تیم نیز حساسیت‌برانگیز بوده است

با این حال، در سطح افکار عمومی، بازسازی بیش از آن که پروژه‌ای ملی دیده شود، به‌تدریج با برند شهرداری تهران و شخص زاکانی گره خورده؛ وضعیتی که برای بسیاری از ناظران سیاسی، شائبه استفاده انتخاباتی از مدیریت بحران را ایجاد کرده است.

تهران؛ میدان تازه سیاست

علیرضا زاکانی امروز در موقعیتی قرار گرفته که شاید هیچ‌گاه در دوران شهرداری‌اش تجربه نکرده بود؛ شرایطی که در آن بحران، هم تهدید و هم فرصت است. بازسازی مناطق آسیب‌دیده فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ شبکه‌ای از تصمیم‌گیری درباره مسکن، وام، خدمات شهری، مجوز ساخت، حمایت اجتماعی و توزیع منابع است. هر کدام از این حوزه‌ها نیز ظرفیت بالایی برای تولید سرمایه سیاسی دارند.

در تاریخ سیاسی ایران، مدیریت بحران بارها به سکوی پرش انتخاباتی تبدیل شده است. از جنگ و بازسازی گرفته تا مدیریت حوادث طبیعی و پروژه‌های بزرگ شهری، همواره این امکان وجود داشته که یک مدیر اجرایی از دل بحران، برای خود پایگاه اجتماعی بسازد. اکنون نیز برخی منتقدان معتقدند زاکانی در حال ساختن نوعی «سازمان رأی شهری» برای انتخابات شورای شهر و حتی افق دورتر ۱۴۰۷ است.

بازدیدهای مکرر، حضور میدانی، وعده‌های گسترده و تلاش برای تبدیل شهرداری به مرکز اصلی بازسازی، همگی در همین چارچوب تحلیل می‌شود. به‌ویژه آن که زاکانی در انتخابات ۱۴۰۳ نتوانست وزن سیاسی تعیین‌کننده‌ای پیدا کند و حالا بحران پساجنگ می‌تواند فرصتی تازه برای بازتعریف جایگاه او باشد.

وفاق زیر سایه رقابت

اینجاست که تناقض اصلی خود را نشان می‌دهد. دولت مسعود پزشکیان از روز نخست با شعار «وفاق ملی» روی کار آمد؛ شعاری که قرار بود شکاف‌های سیاسی و جناحی را کاهش دهد و کشور را از فضای فرساینده دوقطبی بیرون بیاورد. اما امروز، تنها چند ماه پس از جنگ و در شرایطی که هنوز حتی سرنوشت مذاکرات مشخص نیست، دو رقیب اصلی او عملا مهم‌ترین پرونده‌های کشور را در دست گرفته‌اند؛ یکی مذاکره را، دیگری بازسازی را.

این وضعیت برای بخشی از افکار عمومی این پرسش را ایجاد کرده که آیا دولت در حال از دست دادن مرکزیت مدیریت بحران است؟ چرا در پرونده‌ای به اهمیت مذاکرات، نقش رئیس‌جمهور و وزارت خارجه کمتر از رئیس مجلس دیده می‌شود؟ و چرا در موضوع بازسازی، شهرداری تهران بیش از دولت در مرکز تصویر قرار گرفته است؟

البته در دفاع از این وضعیت می‌توان گفت کشور در شرایط بحرانی قرار دارد و طبیعی است که همه نهادها وارد میدان شوند. اما مساله منتقدان، اصل حضور نیست؛ بلکه «نوع حضور» است. نگرانی اصلی این است که بحران ملی، به‌جای آنکه بستری برای همگرایی باشد، آرام‌آرام به میدان رقابت سیاسی تبدیل شود.

خطر سیاست‌زدگی در میانه بحران

شاید مهم‌ترین خطر امروز ایران، نه فقط بازگشت جنگ، بلکه سیاست‌زدگیِ مدیریت بحران باشد. کشوری که هنوز در معرض تهدید نظامی قرار دارد، اقتصادش زیر فشار شدید است، جامعه‌اش از فرسایش روانی رنج می‌برد و مذاکراتش در نقطه‌ای حساس قرار گرفته، بیش از هر چیز به تمرکز، هماهنگی و اعتماد عمومی نیاز دارد.

در چنین شرایطی، هرگونه شائبه استفاده تبلیغاتی از مذاکره یا بازسازی، می‌تواند اعتماد عمومی را تضعیف کند. مردم اگر احساس کنند پرونده‌هایی مانند دیپلماسی یا بازسازی مناطق آسیب‌دیده، به ابزاری برای برندسازی سیاسی تبدیل شده‌اند، نه‌تنها نسبت به بازیگران سیاسی بدبین‌تر می‌شوند، بلکه اصل فرآیندهای ملی نیز زیر سوال می‌رود.

این خطر در موضوع مذاکرات حتی جدی‌تر است. مذاکره فقط پشت درهای بسته انجام نمی‌شود؛ بخش مهمی از آن در رسانه، افکار عمومی و مدیریت روایت شکل می‌گیرد. وقتی این تصور ایجاد شود که برخی بازیگران سیاسی بیش از منافع ملی به موقعیت آینده خود فکر می‌کنند، قدرت تیم مذاکره‌کننده نیز در سطح داخلی آسیب می‌بیند.

واقعیت این است که ایران اکنون در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های دهه‌های اخیر قرار دارد. نه جنگ واقعا تمام شده، نه صلح تثبیت شده است. آتش‌بس هنوز شکننده است و هر تحول منطقه‌ای می‌تواند دوباره تنش را شعله‌ور کند. اقتصاد نیز در وضعیتی نیست که توان تحمل یک بحران تازه را داشته باشد.

در چنین شرایطی، کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمند نوعی «تعلیق رقابت سیاسی» است؛ وضعیتی که در آن، همه جریان‌ها و نهادها دست‌کم برای مدتی کوتاه، منافع جناحی و انتخاباتی را کنار بگذارند و بر مدیریت بحران تمرکز کنند.

اما آن چه امروز دیده می‌شود، دست‌کم از نگاه بخشی از منتقدان، نشانه‌های آغاز زودهنگام آرایش انتخاباتی است؛ آرایشی که در آن قالیباف تلاش می‌کند خود را چهره عبور از بحران و معمار مذاکرات معرفی کند و زاکانی نیز می‌کوشد از دل بازسازی تهران، سرمایه اجتماعی و تشکیلاتی تازه‌ای بسازد.

آیا الان وقت بازی‌های انتخاباتی است؟

حال شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد؛ آیا اکنون، در میانه آتش‌بسی شکننده و در حالی که سایه جنگ همچنان بر سر کشور قرار دارد، زمان مناسبی برای فکر کردن به انتخابات ۱۴۰۷ است؟ جامعه‌ای که هنوز با تبعات جنگ، بحران اقتصادی، نااطمینانی سیاسی و فرسودگی اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بیش از هر چیز به حس ثبات و اطمینان نیاز دارد. مردم انتظار دارند نهادهای سیاسی به‌جای رقابت برای آینده، بر جلوگیری از بحران بعدی تمرکز کنند. شاید انتخابات ۱۴۰۷ برای بسیاری از بازیگران سیاسی اهمیت حیاتی داشته باشد، اما بحران امروز ایران، نه رقابت برای قدرت، بلکه جلوگیری از بازگشت کشور به نقطه انفجار است و شاید مهم‌ترین مطالبه افکار عمومی از همه جناح‌ها همین باشد که فعلا به جای انتخابات، به خودِ ایران فکر کنید.