شکاف میان مواضع رسمی و پشتپرده کشورهای خلیج فارس در آستانه یک جنگ فراگیر؛
بازی دوگانه همسایهها؛ مخالفت علنی، رضایت پنهان
نهال فرخی
منطقه دوباره گویا به همان نقطهای برگشته که دیپلماسی فقط در آن بلند بلند حرف میزند، اما تصمیمها در اتاقهای در بسته گرفته میشود.
پایتختهای عربی خلیج فارس از یک سو، در بیانیههای رسمی بر پرهیز از جنگ و ضرورت راهحل دیپلماتیک تأکید میکنند و از سوی دیگر، افشاگریها نشان میدهد که همان بازیگران، در محافل خصوصی نگران پیامدهای «حمله نکردن» آمریکا به ایراناند.
همزمان، تهران با فعالسازی کارت مسکو میکوشد وزن ژئوپلیتیکی خود را بالا ببرد، در حالی که روسیه طبق معمول، میان همراهی تاکتیکی و محاسبه محتاطانه در نوسان است.
پرسش محوری حالا این است که آیا میانجیها و مدعیان کاهش تنش، حقیقت را میگویند یا منطقه در آستانه یک بازی دوگانه پرهزینه قرار گرفته است؟
شکاف گفتار علنی و پیامهای پنهان
انتشار گزارش رسانه آمریکایی آکسیوس درباره اظهارات محرمانه خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، در واشنگتن، پرده از شکافی برداشت که مدتها در رفتار منطقهای ریاض قابل ردیابی بود.
او در جلسهای خصوصی هشدار داده است که اگر ایالات متحده آمریکا به تهدیدهای خود علیه ایران عمل نکند، تهران جسورتر خواهد شد. این جمله، بیش از آنکه حمایت صریح از حمله نظامی باشد، بیانگر اضطرابی عمیق است: اضطراب از توازن قوا در منطقهای که هر تغییر کوچک میتواند زنجیرهای از واکنشهای بزرگ بهدنبال داشته باشد.
مساله مهم اما این است که خالد بن سلمان، برادر کوچکتر ولیعهد و از نزدیکترین چهرهها به محمد بن سلمان، بهگفته اکسیوس محرم اسرار اوست. در چنین شرایطی اعزام او به واشنگتن، دقیقاً در زمانی انجام شده که منطقه برای اقدام نظامی احتمالی آمریکا آماده میشود و تهران وعده داده پاسخی «بیسابقه» خواهد داد. اظهارات وزیر دفاع عربستان نیز در محفلی مطرح شده که اساساً برای بررسی گزینه حمله به ایران تشکیل شده بود. چنان که در این گزارش نیز تاکید شده، روز پنجشنبه، جلسهای طولانی در کاخ سفید با حضور مارکو روبیو وزیر خارجه، پیت هگست وزیر دفاع، استیو ویتکاف فرستاده ویژه کاخ سفید و ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک برگزار شد. به گفته منابع آگاه، تمرکز اصلی این نشست بر احتمال حمله آمریکا به ایران
بوده است.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که در سطح رسمی، ریاض طی هفتههای اخیر بارها تأکید کرده که اجازه استفاده از خاک یا حریم هوایی خود برای حمله به ایران را نخواهد داد و از تشدید تنش پرهیز میکند. اما همین همزمانیِ پیامهای متناقض، اکنون نشان میدهد سیاست عربستان نه یک خط مستقیم، بلکه مجموعهای از محاسبات چندلایه است؛ محاسباتی که میان حفظ امنیت داخلی، روابط با واشنگتن، رقابت تاریخی با تهران و نگرانی از پیامدهای جنگ در نوسان است.
عربستان؛ میان هراس از جنگ
و ترس از «نزدن»
سالهاست که عربستان میکوشد تصویر بازیگری محتاط و مسئول را در منطقه بازسازی کند؛ بهویژه پس از تجربههای پرهزینه در یمن و افزایش آسیبپذیری زیرساختهای انرژیاش.
آشتی دیپلماتیک با ایران با میانجیگری چین، بازگشایی سفارتخانهها و پیامهای آشتیجویانه، همگی در همین چارچوب قابل فهماند، اما گزارش اکسیوس نشان داد که این تصویر رسمی، همه واقعیت رخ داده در سیاست خارجی عربستان سعودی نیست. در محافل بسته، نگرانی اصلی سعودیها نه صرفاً حمله آمریکا به ایران، بلکه پیامدهای عدم اقدام است. چنانکه به نظر میرسد از نگاه بخشی از نخبگان امنیتی ریاض، عقبنشینی واشنگتن پس از هفتهها تهدید، میتواند به افزایش اعتمادبهنفس تهران و تغییر موازنه منطقهای منجر شود؛ تغییری که بهزعم آنان، هزینههای بلندمدتتری نسبت به یک بحران کوتاهمدت دارد.
اینجاست که مفهوم «دو دوزه بازی کردن» وارد ادبیات سیاسی و تحلیل رفتار همسایگان ایران میشود، این که از سویی اعلام مخالفت علنی با جنگ میکنند، و از طرف دیگر در کنار ارسال پیامهای هشداردهنده به آمریکا در خلوت این کشور را برای جنگ با ایران تشویق کردهاند.
همسایگان؛ میانجیگران در میدان
یا ذینفعان فرصتطلب؟
در همین حال کشورهایی مانند قطر، عمان و امارات متحده عربی، طی ماههای اخیر فعالانه از دیپلماسی و کاهش تنش سخن گفتهاند. سفرها، تماسها و پیامهای غیرعلنی این کشورها، همگی بر یک محور مشترک میچرخد و آن نیز جلوگیری از درگیری مستقیم بوده که میتواند امنیت انرژی و ثبات اقتصادی منطقه را به خطر اندازد. اما همین بازیگران نیز با یک تناقض ساختاری مواجهاند.
چنان که به روایت نشریه پولتیکو نگرانی اصلی پایتختهای خلیج فارس این است که واشنگتن تضمین روشنی درباره مصونیت آنها در برابر پاسخ احتمالی ایران ارائه نکرده است. این کشورها بهخوبی میدانند که در صورت حمله آمریکا، پایگاهها و منافع ایالات متحده در منطقه، هدف بالقوه پاسخ تهران خواهد بود؛ پاسخی که مقامهای ایرانی وعده دادهاند این بار محدود و کنترلشده نخواهد بود. بنابراین، مخالفت ظاهری با جنگ، بیش از آنکه از دلسوزی برای ایران ناشی شود، ریشه در ترس از تبعات مستقیم آن دارد.
آمریکا در دو راهی ابهام استراتژیک
یا سردرگمی واقعی؟
در این میان اما رفتار واشنگتن در قبال ایران، ترکیبی از تهدید، افزایش آرایش نظامی و بازگذاشتن درِ دیپلماسی بوده است. دستور دونالد ترامپ برای افزایش حضور نظامی در خلیج فارس، در کنار اظهارات مقامهای کاخ سفید مبنی بر «عدم اتخاذ تصمیم نهایی»، همان ابهام استراتژیکی را بازتولید میکند که هم متحدان منطقهای را نگران کرده و هم تهران را به آمادهسازی برای بدترین سناریو سوق داده است.
یکی از مقامهای ارشد عرب خلیج فارس به تازگی در همین باره به صراحت گفته که آمریکا اهداف خود درباره ایران را با آنها در میان نگذاشته و شفافسازی کاملی صورت نگرفته است. این ابهام، تصمیمسازی را نیز برای همسایگان ایران دشوار کرده؛ چراکه نمیدانند واشنگتن بهدنبال تغییر رفتار است، مهار موقت یا ضربهای تعیینکننده.
تهران و فعالسازی کارت مسکو
در سوی دیگر معادله، اما تهران تلاش میکند با گسترش تحرکات دیپلماتیک، هزینه هر گونه اقدام نظامی را افزایش دهد. سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، به مسکو و دیدار با ولادیمیر پوتین، در کنار سفر پیشین عباس عراقچی به این کشور، نشانهای از تلاش برای سنجش دقیق مواضع روسیه است. تهران میخواهد بداند کرملین در صورت تشدید بحران تا کجا حاضر است همراهی کند و خطوط قرمز خود را کجا ترسیم میکند. در عین حال، همکاریهای امنیتی و دفاعی میان تهران و مسکو در ماههای اخیر گمانهها درباره کمک نظامی روسیه به ایران را تقویت کرده است.
هرچند مقامات رسمی این موضوع را تأیید نکردهاند و وزیر خارجه ایران نیز در مصاحبه اخیر خود با سیانان ترک در پاسخ به سوالی در این باره گفته که ترجیح میدهد پاسخ ندهد، اما تحلیلگران غربی بر این باورند که روسیه از تنش میان ایران و آمریکا و بیثباتی کنترلشده در منطقه، به عنوان ابزار چانهزنی در پروندههای بزرگتر خود استفاده میکند؛ بنابراین حمایت از ایران بیشتر «ابزاری» است تا «راهبردی».
تجربه تاریخی روابط ایران با این همسایه شمالی نیز نشان میدهد روسیه بیش از آنکه متحدی راهبردی باشد، بازیگری معاملهمحور است. از پرونده هستهای گرفته تا روابط همزمان با اسرائیل و کشورهای عربی، مسکو همواره کوشیده از تنشها بهعنوان اهرم چانهزنی استفاده کند، نه دلیلی برای هزینهدادن یکطرفه. در چنین چارچوبی، حمایت روسیه از ایران بیشتر «ابزاری» است تا «تعهدآور».
روسیه؛ همراهی تاکتیکی در سایه منافع
چنان که برای کرملین، تشدید کنترلشده تنش در خاورمیانه میتواند برگ برندهای در مواجهه با غرب باشد. اما همین روسیه، علاقهای به بیثباتی مهارنشده ندارد؛ بیثباتیای که بازار انرژی را غیرقابل پیشبینی و معادلات امنیتی را از کنترل خارج کند. بنابراین، پیامهای مسکو به تهران غالباً دوپهلوست، و به نوعی حمایت سیاسی و دیپلماتیک در حدی که فشارها تعدیل شود، اما نه آنقدر که روسیه خود را درگیر تقابلی مستقیم با آمریکا کند.
خاورمیانه امروز در وضعیت «گیر کرده» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، حمله آمریکا به ایران میتواند تبعات فاجعهباری داشته باشد و حمله نکردن نیز به تعبیر برخی کشورهای منطقه، به جسورتر شدن تهران بینجامد. پس همسایگان ایران، عملا میان این دو سناریو سرگرداناند و همین سرگردانی، به سیاستهای دوگانه و پیامهای متناقض دامن زده است
سفرهای اخیر مقامات ایرانی به مسکو را نیز باید در همین طیف خاکستری تحلیل کرد. تهران بهدنبال اطمینان کامل نیست، بلکه میخواهد بداند در بدترین سناریو، روسیه کجا خواهد ایستاد و چه نوع حمایتی از سیاسی، تا اقتصادی یا امنیتی برایش قابل انتظار است؟
آرایش نظامی و سایه پاسخ متقابل
این همه نیز اکنون در حالی رخ میدهد که همزمان با این رفتوآمدهای دیپلماتیک، آرایش نظامی نیز در منطقه تغییر کرده است.
افزایش حضور نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، جابهجایی ناوها و تقویت سامانههای دفاعی، همگی نشانههایی است که نهتنها تهران، بلکه پایتختهای عربی را نیز نگران کرده است. وعدههای ایران برای پاسخی «بیسابقه» در صورت حمله، معادله را پیچیدهتر میکند.
برای همسایگان ایران، کابوس اصلی نه یک جنگ کوتاه، بلکه زنجیرهای از حملات و واکنشهاست که میتواند بنادر، پالایشگاهها و مسیرهای حیاتی انرژی را درگیر کند. از این منظر، موضع دوگانه کشورهای عربی را میتوان تلاشی برای خرید زمان و کاهش ریسک دانست؛ تلاشی که شاید در کوتاهمدت منطقی به نظر برسد، اما در بلندمدت اعتماد هیچیک از طرفها را جلب نمیکند.
میانجیگری از واقعیت تا روایت
حال سؤال اساسی شاید این باشد که در چنین شرایط پیچیدهای، آیا میانجیهای منطقهای و فرامنطقهای حقیقت را میگویند؟ برای این پرسش، پاسخ سادهای وجود ندارد. آن چه دیده میشود، ترکیبی از نگرانی واقعی، و محاسبه منافع ملی و بازی با روایتهاست. کشورهای عربی از یک سو واقعاً نگران جنگ هستند و از سوی دیگر، نمیخواهند در صورت اقدام آمریکا، در صف مخالفان آن قرار گیرند. ایران نیز در مقابل از دیپلماسی سخن میگوید، اما همزمان برای بدترین سناریو آماده میشود. آمریکا تهدید میکند و در عین حال، درِ مذاکره را کاملاً نمیبندد. روسیه نیز نقش بازیگری را ایفا میکند که از هر بحران، امتیاز خود را میجوید.
خاورمیانه امروز در وضعیت «گیر کرده» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، حمله آمریکا به ایران میتواند تبعات فاجعهباری داشته باشد و حمله نکردن نیز به تعبیر برخی کشورهای منطقه، به جسورتر شدن تهران بینجامد. پس همسایگان ایران، عملا میان این دو سناریو سرگرداناند و همین سرگردانی، به سیاستهای دوگانه و پیامهای متناقض دامن زده است.
برای همسایگان ایران، کابوس اصلی نه یک جنگ کوتاه، بلکه زنجیرهای از حملات و واکنشهاست که میتواند بنادر، پالایشگاهها و مسیرهای حیاتی انرژی را درگیر کند. از این منظر، موضع دوگانه کشورهای عربی را میتوان تلاشی برای خرید زمان و کاهش ریسک دانست؛ تلاشی که شاید در کوتاهمدت منطقی به نظر برسد
آن چه اکنون مسلم است، اینکه روایتهای رسمی تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهند. تصمیمهای اصلی، همچنان در اتاقهای بسته گرفته میشود و افشاگریهایی مانند گزارش اکسیوس، تنها روزنههایی است به دنیای واقعی سیاست منطقهای.
در چنین فضایی، میانجیها نه کاملاً صادقاند و نه صرفاً فریبکار؛ آنها بازیگرانی هستند که میکوشند در میانه یک بحران بالقوه، منافع خود را حفظ کنند اگر چه به قیمت دوگانهگویی باشد. مساله این است که دستگاه دیپلماسی ایران چقدر این واقعیت را کشف و درک کرده که هیچ متحدی همیشگی نیست
در چنین فضایی، میانجیها نه کاملاً صادقاند و نه صرفاً فریبکار؛ آنها بازیگرانی هستند که میکوشند در میانه یک بحران بالقوه، منافع خود را حفظ کنند اگر چه به قیمت دوگانهگویی باشد. مساله این است که دستگاه دیپلماسی دولت ایران چقدر این واقعیت را کشف و درک کرده که هیچ متحدی همیشگی نیست و هیچ دشمنی در عرصه سیاست نیز نمیتواند ابدی بماند، چرا که سیاست عرصه ستیز و سازش است.
دیدگاه تان را بنویسید