نفت در عصر ترامپ؛ واشنگتن خاورمیانه را دور می‌زند؟

رامین پرتو

بحران امنیتی در خاورمیانه، ابهام درباره تردد انرژی از تنگه هرمز و باب‌المندب و تداوم جنگ اوکراین، بازار جهانی نفت را وارد مرحله‌ای کرده که در آن «امنیت مسیر» به اندازه میزان تولید اهمیت پیدا کرده است. در چنین شرایطی، ایالات متحده در دولت دوم دونالد ترامپ، به جای آنکه صرفاً برای حفظ جریان نفت خلیج فارس تلاش کند، همزمان در حال طراحی شبکه‌ای متنوع‌تر از منابع و مسیرهای تأمین است؛ شبکه‌ای که روسیه و ونزوئلا در آن جایگاهی مهم پیدا کرده‌اند.

آمریکا، اروپا و اقتصادهای آسیایی همچنان به نفت خلیج فارس نیاز دارند و تغییر کامل این وابستگی در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نیست و حالا راهبرد واقعی، کاهش «آسیب‌پذیری» در برابر اختلالات خلیج فارس است که ونزوئلا در این سناریو به دلیل ذخایر عظیم و موقعیت جغرافیایی نزدیک به بازار آمریکا، مزیتی ویژه دارد

گزارش نیویورک‌تایمز درباره مذاکرات چندماهه واشنگتن و مسکو بر سر خرید دارایی‌های بین‌المللی لوک‌اویل، نشانه‌ای مهم از این رویکرد است. بر اساس این گزارش، مجموعه‌ای از میدان‌های نفتی، پالایشگاه‌ها و جایگاه‌های سوخت لوک‌اویل با ارزشی که این شرکت در ابتدای سال حدود ۲۰ میلیارد دلار اعلام کرده بود، در معرض معامله‌ای قرار گرفته که خریداران احتمالی آن از آمریکا و خاورمیانه هستند. این مذاکرات پس از آن اهمیت بیشتری یافته که واشنگتن برای افزایش فشار بر مسکو، لوک‌اویل را تحریم کرده بود.

اهمیت این پرونده صرفاً اقتصادی نیست. روسیه یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر و ظرفیت‌های نفت و گاز جهان است و هرگونه عادی‌سازی محدود تجارت انرژی میان واشنگتن و مسکو می‌تواند بخشی از ساختار تحریمی شکل‌گرفته پس از جنگ اوکراین را تغییر دهد. در همین چارچوب، دیدار ولادیمیر پوتین با استیو ویتکاف و جرد کوشنر در کرملین و طرح موضوع فروش دارایی‌های لوک‌اویل را باید فراتر از یک معامله تجاری دید. برای مسکو، این معامله می‌تواند نشانه‌ای از امکان بازگشت تدریجی به مناسبات اقتصادی با غرب باشد و برای واشنگتن، ابزاری برای تأثیرگذاری بر بازار انرژی و مناسبات کرملین.

نفت، دیپلماسی و منافع آمریکا

آنچه معامله لوک‌اویل را حساس‌تر می‌کند، ترکیب بازیگران احتمالی آن است. تاد بولی، سرمایه‌گذار آمریکایی و حامی مالی ترامپ، از مدعیان اصلی خرید معرفی شده و دو مجموعه خاورمیانه‌ای نیز در این روند مطرح هستند؛ یکی مجموعه‌ای قطری و دیگری صندوقی در ابوظبی تحت کنترل شیخ طحنون بن زاید آل نهیان. گزارش نیویورک‌تایمز همچنین به روابط تجاری میان برخی از این افراد و مجموعه‌ها با جرد کوشنر و خانواده ترامپ اشاره کرده است. همین ارتباط‌ها پرسش‌هایی درباره تعارض منافع ایجاد کرده، هرچند سخنگوی ویتکاف هرگونه منفعت مالی مستقیم او در معامله را رد کرده است.

از منظر راهبردی، مهم‌تر از حاشیه‌های سیاسی، این واقعیت است که دولت آمریکا نیز از طریق شرکت مالی توسعه بین‌المللی ایالات متحده می‌تواند در این معامله حضور داشته باشد. هدف اعلام‌شده، تقویت امنیت انرژی متحدان آمریکا، ایجاد سود برای مالیات‌دهندگان و جلوگیری از قرار گرفتن زیرساخت‌های راهبردی در اختیار رقبای واشنگتن است. بنابراین نفت روسیه در اینجا نه الزاماً به عنوان یک منبع وارداتی برای آمریکا، بلکه به عنوان یک دارایی ژئوپلیتیک و اقتصادی مطرح است که می‌تواند تحت کنترل سرمایه آمریکایی و متحدانش قرار گیرد.

پرسش اصلی این است که چرا واشنگتن در شرایطی که روسیه همچنان رقیب ژئوپلیتیک آن محسوب می‌شود، به سمت چنین همکاری‌ می‌رود؟ پاسخ را باید در تغییر تعریف «امنیت انرژی» جست‌وجو کرد. آمریکا دیگر صرفاً به دنبال خرید نفت نیست؛ بلکه می‌خواهد مالکیت، کنترل سرمایه، مسیرهای انتقال و ظرفیت پالایشی در نقاط مختلف جهان را در اختیار شبکه‌ای قرار دهد که در شرایط بحران، انعطاف بیشتری داشته باشد. این نگاه، نفت روسیه را از یک مسئله صرفاً تحریمی به ابزاری برای بازتنظیم بازار تبدیل می‌کند.

در همین حال، وضعیت ونزوئلا نیز بخش دیگری از این پازل است. صادرات نفت این کشور در سپتامبر حدود ۹ درصد کاهش یافت و به ۱.۰۸ میلیون بشکه در روز رسید، اما سهم آمریکا از صادرات ونزوئلا افزایش پیدا کرد و از ۵۵۳ هزار بشکه در روز در اوت به ۶۲۹ هزار بشکه در روز رسید! این ارقام نشان می‌دهد واشنگتن در حال افزایش دسترسی به نفت ونزوئلاست، حتی اگر صادرات کل این کشور به دلیل هزینه بالای حمل‌ونقل، مشکلات بندری و فشار معامله‌گران کاهش یافته باشد.

آمریکا دیگر صرفاً به دنبال خرید نفت نیست؛ بلکه می‌خواهد مالکیت، کنترل سرمایه، مسیرهای انتقال و ظرفیت پالایشی در نقاط مختلف جهان را در اختیار شبکه‌ای قرار دهد که در شرایط بحران، انعطاف بیشتری داشته باشد و این نگاه، نفت روسیه را از یک مسئله صرفاً تحریمی به ابزاری برای بازتنظیم بازار تبدیل می‌کند

ونزوئلا، جایگزین راهبردی خلیج فارس؟

سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی و بین‌المللی در ونزوئلا، بخش مهمی از سناریوی تنوع‌بخشی به منابع انرژی را شکل می‌دهد. شورون متعهد به سرمایه‌گذاری بیش از هفت میلیارد دلار طی پنج سال شده و قصد دارد تولید خود در این کشور را بیش از دو برابر افزایش دهد. شرکت‌هایی مانند انی، ژئوپارک و کانتیننتال ریسورسز نیز به دنبال توسعه فعالیت‌های نفتی هستند. برآورد ریستاد انرژی نشان می‌دهد تولید ونزوئلا می‌تواند تا سال ۲۰۲۸ به ۱.۶ میلیون و تا سال ۲۰۳۰ به ۱.۸ میلیون بشکه در روز برسد؛ البته تحقق این هدف به افزایش شدید تعداد دکل‌ها و توسعه زیرساخت‌ها نیاز دارد.

این روند نشان می‌دهد واشنگتن الزاماً قصد ندارد نفت خاورمیانه را یکباره کنار بگذارد؛ چنین کاری نه ممکن است و نه با ساختار مصرف جهانی سازگار می‌شود. آمریکا، اروپا و اقتصادهای آسیایی همچنان به نفت خلیج فارس نیاز دارند و تغییر کامل این وابستگی در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر نیست. راهبرد واقعی، کاهش «آسیب‌پذیری» در برابر اختلالات خلیج فارس است. ونزوئلا در این سناریو به دلیل ذخایر عظیم و موقعیت جغرافیایی نزدیک به بازار آمریکا، مزیتی ویژه دارد. روسیه نیز به دلیل ظرفیت عظیم تولید، پالایش و صادرات، قطعه دیگری از همین شبکه محسوب می‌شود.

در این میان، تحول مهم‌تر در سمت مصرف‌کنندگان رخ داده است. بحران‌های اخیر به کشورهای بزرگ یادآوری کرده که وابستگی شدید به یک منطقه پرریسک می‌تواند هزینه‌ای فراتر از قیمت نفت داشته باشد. بنابراین توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، افزایش ذخایر راهبردی، استفاده مجدد از انرژی هسته‌ای و حتی بازگشت محدود زغال‌سنگ، همزمان با گسترش منابع نفت و گاز خارج از خلیج فارس دنبال می‌شود. آمریکا نیز با تبدیل شدن به بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده LNG، توانسته بخش بزرگی از بازار انرژی اروپا را در اختیار بگیرد و همزمان به بازارهای آسیایی چشم بدوزد.

اما این تحول برای کشورهای عربی خلیج فارس یک هشدار جدی است. عربستان و امارات پیش از این تلاش برای ایجاد مسیرهای صادراتی خارج از تنگه هرمز را آغاز کرده‌اند و عراق و کویت نیز در پی کاهش آسیب‌پذیری خود هستند. پیام این اقدامات روشن است: تولیدکنندگان منطقه دریافته‌اند که امنیت تقاضا دیگر به اندازه گذشته تضمین‌شده نیست.

پیام واشنگتن به عرب‌ها

با این حال، تصور اینکه آمریکا نفت عربی را بی‌اهمیت تلقی کرده، ساده‌سازی ماجراست. واشنگتن هنوز به ثبات بازار جهانی نفت، امنیت مسیرهای دریایی و ظرفیت تولید عربستان و امارات نیاز دارد. آنچه تغییر کرده، میزان وابستگی است. آمریکا می‌خواهد در موقعیتی قرار گیرد که اختلال در هرمز یا کاهش عرضه خلیج فارس، مستقیماً امنیت انرژی این کشور را تهدید نکند. این تفاوتی بنیادین میان «بی‌نیازی» و «کاهش وابستگی» است.

از نگاه کشورهای عربی، همکاری نفتی آمریکا با روسیه و ونزوئلا می‌تواند به معنای کاهش تدریجی ارزش ژئوپلیتیک نفت خلیج فارس باشد. اگر واشنگتن بتواند بخشی از نیاز بازار را از آمریکای لاتین تأمین کند، در انرژی روسیه نفوذ اقتصادی ایجاد کند و همزمان تولید داخلی و صادرات LNG خود را افزایش دهد، قدرت چانه‌زنی تولیدکنندگان عرب کاهش خواهد یافت. در مقابل، کشورهای عربی برای حفظ موقعیت خود ناچار خواهند بود بر مزیت‌های دیگری مانند هزینه تولید پایین، سرمایه‌گذاری در پالایش و پتروشیمی، توسعه مسیرهای صادراتی و همکاری نزدیک‌تر با آسیا تکیه کنند.