جنگ، از جبهههای داخلی یمن تا عمق عربستان در حال گسترش است؛
معادله «تنش در برابر تنش» در جنوب شبهجزیره
رامین پرتو
همزمان با تشدید تنشها در تنگه هرمز و افزایش ابهام درباره آینده سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقه، یمن بار دیگر به یکی از کانونهای اصلی بحران در غرب آسیا تبدیل شده است. دور جدید درگیریها میان انصارالله یمن، عربستان سعودی و نیروهای یمنی مورد حمایت ریاض، تنها ادامه یک مناقشه داخلی نیست؛ بلکه بخشی از زنجیرهای گستردهتر از رقابتهای منطقهای است که از خلیج فارس تا دریای سرخ و بابالمندب امتداد یافته است.
گزارشهای منتشرشده از حملات موشکی و پهپادی یمن به ابها، خمیس مشیط، جیزان و نجران و همچنین هدف قرار گرفتن تأسیسات آرامکو، نشان میدهد دامنه رویارویی بار دیگر از مرزهای یمن عبور کرده است. در مقابل، عربستان نیز حملات هوایی خود علیه مواضع انصارالله و مناطق مختلف یمن را افزایش داده است. مقامهای سعودی از زخمی شدن دهها غیرنظامی در حملات یمنی خبر دادهاند و وزارت انرژی عربستان نیز هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژی در جنوب کشور و توقف موقت بخشی از فعالیتها را تأیید کرده است.
در سوی دیگر، انصارالله تأکید کرده است که حملاتش واکنشی به عملیات نظامی عربستان است و تا زمان توقف حملات و رفع محاصره، معادله «تنش در برابر تنش» و «محاصره در برابر محاصره» ادامه خواهد یافت.
ریشههای بازگشت جنگ
ریشه دور جدید درگیریها را نمیتوان صرفاً در تحولات اخیر جبهههای یمن جستوجو کرد. مسئله اصلی، شکست روند سیاسی برای حل مناقشه یمن و باقی ماندن شکاف عمیق میان انصارالله و نیروهای وابسته به دولت مورد حمایت عربستان است. آتشبس چند سال اخیر توانست شدت درگیریها را کاهش دهد، اما نتوانست اختلافات بنیادین درباره ساختار قدرت، کنترل مناطق راهبردی، منابع اقتصادی و آینده سیاسی یمن را حل کند. اکنون با تغییر شرایط منطقه، این آتشبس شکننده عملاً تحت فشار قرار گرفته است. انصارالله خود را بخشی از معادله امنیتی منطقه میداند و معتقد است تحولات مرتبط با جنگهای منطقهای، امنیت دریای سرخ و بابالمندب را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در مقابل، عربستان تلاش دارد از بازگشت قدرت نظامی انصارالله به سطحی که بتواند امنیت خاک سعودی و مسیرهای انرژی را تهدید کند، جلوگیری کند.
عامل مهم دیگر، تحرک نیروهای یمنی مورد حمایت ریاض در جبهههایی مانند الجوف، تعز، مأرب و ساحل غربی است. به نظر میرسد ریاض و متحدان یمنی آن تلاش کردهاند از فضای جدید منطقهای برای افزایش فشار بر انصارالله استفاده کنند. در مقابل، انصارالله با حمله به عمق خاک عربستان تلاش کرده است هزینه این فشار را مستقیماً به حامی اصلی نیروهای مخالف خود منتقل کند.
از این منظر، حمله به فرودگاه ابها، پایگاه ملک خالد و تأسیسات آرامکو صرفاً عملیات نظامی نیست، بلکه پیامی سیاسی است که هرگونه تلاش برای تغییر موازنه در داخل یمن میتواند با واکنش در عمق خاک عربستان مواجه شود.
آمریکا به امنیت عربستان، تأسیسات انرژی و آزادی کشتیرانی در دریای سرخ و بابالمندب اهمیت راهبردی میدهد، اما بهخوبی میداند که ورود مستقیم به جنگ یمن میتواند توافقهای قبلی را تضعیف و جبههای تازه علیه آمریکا ایجاد کند که در شرایط کنونی تنگه هرمز خطرناک خواهد بود
آمریکا، میان توافق با انصارالله و حمایت از عربستان
موضع ایالات متحده در برابر تحولات کنونی را باید با توجه به توافق پیشین واشنگتن و انصارالله بررسی کرد. آمریکا پیشتر برای کاهش حملات و جلوگیری از گسترش جنگ، به توافقی با یمنیها دست یافته بود. بنابراین، بازگشت درگیری مستقیم میان انصارالله و عربستان، برای واشنگتن وضعیتی پیچیده ایجاد میکند.
از یک سو، آمریکا به امنیت عربستان، تأسیسات انرژی و آزادی کشتیرانی در دریای سرخ و بابالمندب اهمیت راهبردی میدهد. هر حمله موفق به زیرساختهای نفتی عربستان میتواند بازار انرژی و محاسبات امنیتی متحدان آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، واشنگتن بهخوبی میداند که ورود مستقیم به جنگ یمن میتواند توافقهای قبلی را تضعیف و جبههای تازه علیه آمریکا ایجاد کند.
به همین دلیل، محتملترین رویکرد آمریکا در مرحله نخست، اعمال فشار سیاسی و دیپلماتیک برای مهار درگیری است، نه الزاماً ورود مستقیم به جنگ. واشنگتن احتمالاً از عربستان خواهد خواست میان عملیات نظامی و مسیر سیاسی تعادل برقرار کند، در حالی که همزمان از انصارالله نیز خواهد خواست حملات علیه زیرساختهای سعودی و مسیرهای کشتیرانی را متوقف کند.
در چنین شرایطی واشنگتن ممکن است تلاش کند یک ائتلاف امنیتی دریایی را تقویت کند، اطلاعات و تجهیزات دفاعی بیشتری در اختیار عربستان قرار دهد و برای بازگرداندن نوعی بازدارندگی علیه انصارالله اقدام کند. بنابراین، آمریکا در موقعیتی دوگانه قرار دارد: از یک طرف نمیخواهد توافق قبلی با انصارالله از بین برود و جنگ یمن دوباره به یک بحران تمامعیار تبدیل شود؛ از طرف دیگر نمیتواند نسبت به تهدید امنیت عربستان و مسیرهای حیاتی انرژی و کشتیرانی بیتفاوت بماند.
اقتصاد عربستان و آینده بابالمندب
ادامه درگیریها برای عربستان تنها یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه مستقیماً با اقتصاد این کشور و آینده پروژههای بزرگ تحول اقتصادی آن ارتباط دارد. گزارشهای ارائهشده درباره کاهش تولید ناخالص داخلی و افت شدید فعالیتهای نفتی، نشان میدهد اقتصاد سعودی در برابر شوکهای امنیتی آسیبپذیر است. حمله به جیزان و دیگر زیرساختهای انرژی، حتی اگر خسارت مادی محدودی ایجاد کند، میتواند ریسک سرمایهگذاری و هزینههای بیمه و امنیتی را افزایش دهد.
دلیل اصلی دور تازه تنشها، شکست روند سیاسی برای حل مناقشه یمن و باقی ماندن شکاف عمیق میان انصارالله و نیروهای وابسته به دولت مورد حمایت عربستان است. آتشبس چند سال اخیر نتوانست اختلافات بنیادین درباره ساختار قدرت، کنترل مناطق راهبردی، منابع اقتصادی و آینده سیاسی یمن را حل کند
کاهش ارزش سهام آرامکو و افت سهام شرکتهای پتروشیمی نیز از همین منظر اهمیت دارد. بازارها بیش از آنکه صرفاً به خسارت یک حمله واکنش نشان دهند، به احتمال تداوم حملات و افزایش هزینههای امنیتی توجه میکنند. اگر این روند ادامه یابد، ریاض ناچار خواهد شد بخش بیشتری از منابع خود را صرف دفاع هوایی، حفاظت از زیرساختهای انرژی و هزینههای نظامی کند؛ موضوعی که با برنامههای بلندپروازانه توسعه اقتصادی عربستان در تضاد قرار میگیرد.
افزایش بدهی عمومی و تلاش برای تأمین منابع مالی جدید نیز نشان میدهد استمرار بحران میتواند فشار مضاعفی بر بودجه عربستان وارد کند. در نتیجه، حتی بدون توقف کامل صادرات نفت، افزایش نااطمینانی امنیتی میتواند هزینه اقتصادی قابل توجهی برای ریاض ایجاد کند.
در سطح منطقهای، خطر اصلی به بابالمندب و دریای سرخ مربوط میشود. هرچه انصارالله و نیروهای مخالف آن برای کنترل مناطق ساحلی و مسیرهای منتهی به بابالمندب بیشتر درگیر شوند، احتمال ناامن شدن مسیرهای کشتیرانی افزایش خواهد یافت. این مسئله میتواند هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و زمان انتقال کالا را افزایش دهد و فشار تازهای بر تجارت جهانی وارد کند.
از سوی دیگر، تشدید جنگ میتواند یمن را بیش از گذشته به صحنه رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کند. شکست هرگونه مسیر سیاسی و بازگشت به جنگ گسترده، احتمال تجزیه عملی مناطق نفوذ، تقویت بازیگران مسلح محلی و تضعیف بیشتر ساختار دولت یمن را افزایش میدهد.
در نهایت، دور جدید درگیریها نشان میدهد مسئله یمن هنوز راهحل نظامی پایدار ندارد. عربستان ممکن است بتواند برخی مواضع را هدف قرار دهد و انصارالله نیز میتواند زیرساختهای حساس سعودی را تهدید کند، اما هیچیک از این اقدامات بهتنهایی قادر به حل بحران نیست. ادامه جنگ، همزمان اقتصاد عربستان، امنیت بابالمندب، ثبات دریای سرخ و آینده سیاسی یمن را تحت فشار قرار خواهد داد. از این منظر، خطر اصلی نه صرفاً شدت گرفتن حملات روزانه، بلکه تبدیل دوباره یمن به یک جنگ منطقهای بلندمدت است؛ جنگی که میتواند از مرزهای یمن و عربستان فراتر رود و امنیت یکی از مهمترین شریانهای تجارت و انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
دیدگاه تان را بنویسید