مزد ترس

 آریا طاری

فوتبال در ناب‌ترین و بی‌رحم‌ترین شکل خود، آینه‌ای تمام‌نما از درون‌مایه انسان‌هاست؛ صحنه‌ای که در آن، شجاعت و ترس، نه در واژه‌ها، بلکه در تصمیمات لحظه‌ای مربیان معنا پیدا می‌کند. غروب غم‌انگیز یادگار امام تبریز در هفته سوم لیگ بیست‌وششم، تنها یک مسابقه فوتبال نبود؛ بلکه یک تراژدی تمام‌عیار، یک سناریوی تاریک و یک کلاس درس روان‌شناسی برای اثبات این حقیقت بود؛ کسی که از باختن می‌ترسد، پیش از به صدا درآمدن سوت پایان، بازنده است. مهدی تارتار در شبی که می‌توانست معمار یک پیروزی بزرگ و استراتژیک باشد، تبدیل به طراح یک فروپاشی دردناک شد. او نه‌تنها سه امتیاز حساس را با دستان خود به جواد نکونام تقدیم کرد، بلکه در مسلخ تفکرات تدافعی‌اش، آینده، غرور و روان یک مدافع جوان را نیز به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن قربانی کرد. این مرثیه‌ای است بر شبی که پرسپولیس نه به حریف، که به نیمکت لرزان خود باخت.

پرده اول؛ سکوت یادگار و سمفونی انفعال

ورزشگاه یادگار امام تبریز، بدون حضور ده‌ها هزار هوادار پرشور تراکتور، بیشتر به یک استودیوی خالی و سرد شبیه بود تا یک جهنم فوتبالی. این سکوت سنگین، بزرگ‌ترین موهبت روانی برای پرسپولیس بود. تیمی با دی‌ان‌ای تهاجمی و ستارگانی که برای فتح بازی‌های بزرگ ساخته شده‌اند، باید از این خلأ نهایت بهره را می‌برد، خیمه تاکتیکی خود را در زمین حریف برپا می‌کرد و تراکتور را در خانه خودش در منگنه قرار می‌داد. اما پرسپولیسی که مهدی تارتار روانه میدان کرد، تیمی مسخ‌شده، دست‌وپابسته و فاقد هرگونه جاه‌طلبی بود. از همان دقایق ابتدایی، مشخص بود که استراتژی نیمکت سرخ‌پوشان پایتخت روی یک محور بنا شده است؛ به هر قیمتی شده گل نخوریم. توپ در میانه میدان سرگردان بود، خط هافبک پرسپولیس از خلق موقعیت عاجز نشان می‌داد و تیم به جای دیکته کردن بازی، در لاک دفاعی فرو رفته و منتظر حوادث نشسته بود. این استراتژی، شاید برای یک تیم رده‌میانی که به دنبال دزدیدن یک امتیاز از خانه مدعیان است توجیه‌پذیر باشد، اما برای پیراهنی که تار و پودش با حمله و برتری‌جویی بافته شده، شبیه به یک زهر کشنده است. تارتار با این رویکرد، پیشاپیش پیام ضعف و تسلیم را به اردوی حریف مخابره کرد.

پرده دوم؛ بار سنگین صفرها

در کانون این تراژدی، نامی به چشم می‌خورد که تاوان اشتباهات ساختاری یک مربی را با نابودی اعتبار فردی‌اش پرداخت کرد؛ دانیال ایری. برای درک عمق فاجعه‌ای که بر سر این مدافع جوان آمد، باید به چند روز قبل از این مسابقه بازگردیم. ایری در شرایطی به پرسپولیس پیوست که نامش در میان طوفانی از حواشی رسانه‌ای، تیترهای جنجالی و برچسب‌های مالی وحشتناک گره خورده بود. شایعه قرارداد هزار میلیاردی، فضایی مسموم و انتظاراتی فراانسانی را پیرامون این جوان ۲۱ساله شکل داده بود. فشار روانی ناشی از چنین ارقامی، می‌تواند کمر باتجربه‌ترین ستاره‌های بین‌المللی را خرد کند. بازیکنی که با این حجم از انتظارات و تمرکز بی‌رحمانه رسانه‌ها و هواداران وارد تیمی مثل پرسپولیس می‌شود، نیازمند یک پروسه تطابق‌پذیری دقیق است. او به آرامش، زمان و یک سپر دفاعی از سوی سرمربی‌اش نیاز دارد تا بتواند آرام‌آرام خود را با وزن سنگین این پیراهن وفق دهد. اما آیا مهدی تارتار چنین فضایی را برای او فراهم کرد؟ پاسخ، یک خیر قاطع و دردناک است. 

پرده سوم؛ سربازی که بدون زره  به میدان مین فرستاده شد

فاجعه اصلی نه در رقم قرارداد، بلکه در زمان‌بندی وحشتناک استفاده از این بازیکن نهفته است. دانیال ایری در حالی همراه کاروان پرسپولیس به تبریز سفر کرد که هنوز مدت زمان حضورش در تمرینات این تیم به یک هفته هم نرسیده بود! او نه زبان مشترک تاکتیکی با محمدحسین کنعانی‌زادگان و محمدمهدی زارع پیدا کرده بود، نه با سیستم جایگیری خط دفاعی پرسپولیس آشنا بود و نه از نظر ذهنی آمادگی حضور در چنین آوردگاه ملتهبی را داشت. یک مدافع میانی، قلب تپنده هماهنگی در یک تیم فوتبال است. او باید چشم‌بسته بداند مدافع کناری‌اش کجاست و هافبک دفاعی چه زمانی پوشش می‌دهد. فرستادن بازیکنی با کمتر از هفت روز تمرین به قلب خط دفاعی آن هم در یکی از حساس‌ترین بازی‌های فصل، تصمیمی است که با هیچ‌یک از اصول مدرن مربیگری هم‌خوانی ندارد. تارتار، ایری را نه‌تنها برای موفقیت آماده نکرده بود، بلکه او را مستقیما به سمت لبه پرتگاه هل داد. 

پرده چهارم؛ شجاعت برابر بزدلی تاکتیکی

هرچه بازی به لحظات پایانی نزدیک‌تر می‌شد، ضربان قلب مسابقه بالاتر می‌رفت و عیار واقعی دو تفکر روی نیمکت‌ها خودش را نشان می‌داد. در ۱۰دقیقه پایانی، جواد نکونام که انفعال و عقب‌نشینی پرسپولیس را به خوبی بو کشیده بود، تصمیم گرفت دست به یک قمار بزرگ بزند. 

او تومیسلاو اشترکالی، مهاجم تازه‌نفس، تنومند و چارچوب‌شناس خود را به زمین فرستاد تا تمام توان هجومی تراکتور را روی دژ دفاعی خسته پرسپولیس آوار کند. نکونام نشان داد که به تساوی خانگی راضی نیست و برای برد، حاضر است ریسک کند. اما واکنش مهدی تارتار به این آرایش جنگی چه بود؟ یک عقب‌نشینی ذلیلانه و یک تعویض که بوی ترس می‌داد. در دقیقه۸۴، تارتار تصمیم گرفت محمدمهدی محبی، وینگری که حضورش می‌توانست مدافعان تراکتور را در زمین خودشان نگه دارد و زهر حملات آنها را بگیرد، از زمین خارج کند و دانیال ایری ناآماده را به قلب خط دفاعی بفرستد. پیام این تعویض برای بازیکنان درون زمین واضح، کشنده و ویرانگر بود؛ ما از باختن می‌ترسیم؛ همه به عقب برگردید و فقط دفاع کنید. این تعویض نه‌تنها ساختار دفاعی پرسپولیس را مستحکم نکرد، بلکه با اضافه کردن یک وصله ناجور و ناهماهنگ، هارمونی نسبی خط دفاعی چهارنفره تیم را نیز کاملا متلاشی کرد. پرسپولیس در ۶دقیقه پایانی، تیمی بی‌نظم، آشفته و در حال فروپاشی بود که تنها منتظر شلیک تیر خلاص ایستاده بود. 

پرده پنجم؛ آناتومی یک فاجعه، فریم به فریم

لحظه موعود در دقیقه۹۰ فرا رسید؛ لحظه‌ای که تفکرات محافظه‌کارانه تارتار بالاخره زهر خود را ریخت. یک پاس بلند و مستقیم، از زمین تراکتور به پشت خط دفاعی پرسپولیس ارسال شد. در شرایط طبیعی و با یک خط دفاعی هماهنگ، این توپ سرگردان به سادگی توسط مدافعان مهار، دفع یا به دروازه‌بان سپرده می‌شد. اما در آن ثانیه‌های پرالتهاب، دانیال ایری در میان استرس خردکننده اولین بازی، ترس از اشتباه و عدم هماهنگی با مدافعان کناری‌اش، در تله یک اشتباه محاسباتی مرگبار گرفتار شد. دفع توپ ایری، نه یک دفع قاطعانه، بلکه یک ضربه لرزان، ناقص و مضطربانه بود. توپ، گویی که با دستان سرنوشت هدایت می‌شد، دقیقا در بهترین نقطه ممکن برای تومیسلاو اشترکالی فرود آمد. مهاجم کروات که به خوبی ضعف و آشفتگی دفاع پرسپولیس را درک کرده بود، بدون درنگ و با یک شوت روی پای سرضرب، چکشی و استثنایی، توپ را به کنج دروازه پیام نیازمند دوخت. تور لرزید، سکوت یادگار شکست و کوه یخ ترس تارتار، با صدای مهیبی فرو ریخت. 

شکست در تبریز، تنها ثبت یک عدد صفر در مقابل امتیازات هفته سوم نیست. این باخت، یک زنگ خطر کرکننده برای ساختار و هویت باشگاه پرسپولیس است. وقتی سرمربی این تیم، تفکرات تدافعی تیم‌های رده‌میانی را با خود به نیمکت سرخ‌پوشان می‌آورد، در واقع در حال مسخ کردن دی‌ان‌ای این باشگاه است

پرده ششم؛ پس‌لرزه‌های نابودی یک جوان

سوت پایان بازی به صدا درآمد. تراکتوری‌ها غرق در شادی رسیدن به صدر جدول بودند و پرسپولیسی‌ها با سرهای پایین به رختکن می‌رفتند. اما در میان این هیاهو، تصویر دانیال ایری که با بهت و ویرانی به زمین خیره شده بود، دلخراش‌ترین قاب این مسابقه بود. ایری در این بازی تنها قربانی نبود؛ او به عنوان یک سپر انسانی برای پنهان کردن ترس‌های سرمربی‌اش استفاده شد. حالا این جوان ۲۱ساله باید با کابوسی بیدار بماند که شاید تا سال‌ها دست از سرش برندارد. فشار رسانه‌های بی‌رحم ورزشی، حملات سایبری هواداران خشمگین در فضای مجازی و نگاه‌های سنگین در رختکن، همه و همه به سمت بازیکنی نشانه خواهند رفت که با برچسب هزار میلیاردی، در دقیقه۹۰ بازی بزرگ هفته گاف داده است. اما آیا کسی می‌پرسد مجرم اصلی این جنایت فوتبالی کیست؟ آیا کسی مهدی تارتار را بازخواست می‌کند که چرا بازیکنی بدون تمرین و آمادگی ذهنی را در جهنم تبریز و در دقیقه۸۴ به میدان فرستاد؟ تارتار در آن شب شوم، نه‌تنها یک بازی ۶امتیازی را به جواد نکونام واگذار کرد، بلکه با دستان خود اعتمادبه‌نفس، روحیه و آینده بازیکنی را که می‌توانست سال‌ها خط دفاعی تیم ملی و پرسپولیس را بیمه کند، در آتش محافظه‌کاری خویش سوزاند.

پرده آخر؛ پرسپولیس و ضرورت عبور  از مرزهای ترس

شکست در تبریز، تنها ثبت یک عدد صفر در مقابل امتیازات هفته سوم نیست. این باخت، یک زنگ خطر کرکننده برای ساختار و هویت باشگاه پرسپولیس است. پرسپولیس، در طول تاریخ پرافتخار خود، همیشه با هژمونی تهاجمی، شجاعت در بازی‌های بزرگ و نترسیدن از نام حریفان شناخته شده است. وقتی سرمربی این تیم، تفکرات تدافعی تیم‌های رده‌میانی را با خود به نیمکت سرخ‌پوشان می‌آورد، در واقع در حال مسخ کردن دی‌ان‌ای این باشگاه است. تارتار باید بداند که روی نیمکت داغ‌ترین تیم آسیا نشسته است؛ جایی که هوادارانش حتی پیروزی‌های محتاطانه را هم با تردید می‌پذیرند، چه رسد به شکست در اثر بزدلی تاکتیکی. در فوتبال، شما می‌توانید در یک نبرد مردانه و با حملات همه‌جانبه غافلگیر شوید و بازی را ببازید؛ هواداران چنین شکستی را می‌بخشند. اما آنچه هرگز بخشیده نمی‌شود، باختن پیش از باختن است. شب سیاه تبریز، درامی بود که کارگردانش مهدی تارتار و قربانی اصلی‌اش دانیال ایری بود. درسی که از این مسلخ خاموش می‌توان گرفت، به وسعت تمام تاریخ فوتبال است؛ تیمی که از سایه خود می‌ترسد، هرگز روی آفتاب قهرمانی را نخواهد دید. اگر کادر فنی پرسپولیس نتواند این تفکرات پوسیده و محافظه‌کارانه را از ذهن خود پاک کند، یادگار امام تبریز تنها ایستگاه اول از یک سقوط آزاد دردناک خواهد بود.