غارت در روز روشن

 آریا طاری

در تمام دنیا، اقتصاد ورزش و به ویژه فوتبال، قواعد خاص خودش را دارد. کسی منکر این نیست که در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان نیز ستاره‌های فوتبال درآمدی بسیار بالاتر از مردم عادی، پزشکان، مهندسان و معلمان دارند. این یک اصل پذیرفته‌شده در صنعت سرگرمی است. اما نقطه کلیدی که در فوتبال بیمار و دولتی ایران گم شده، مفهوم تناسب نسبی و معقول است. دستمزد یک فوتبالیست، هرچقدر هم که نجومی باشد، باید یک نسبت منطقی با عایدی شهروندان عادی، تولید ناخالص داخلی و شرایط کلان اقتصادی آن جامعه داشته باشد. نمی‌شود در کشوری که قدرت خرید مردم روز به روز در حال آب رفتن است، فوتبالیست‌های بی‌کیفیت و بی‌افتخار، قراردادهای چند صد میلیارد تومانی (معادل بیش از یک میلیون دلار) امضا کنند. این دیگر نامش اقتصاد ورزش نیست؛ این زنگ خطری است که فریاد می‌زند یک جای کار و اتفاقا اساسی‌ترین جای کار، به شدت می‌لنگد. 

در این تراژدی تلخ، تنها یک بازنده واقعی وجود دارد؛ مردم. مردمی که زیر بار تورم کمر خم کرده‌اند، مردمی که برای تامین نیازهای اولیه زندگی خود می‌جنگند و در عین حال، تنها دلخوشی‌شان همین فوتبال است. اما همین فوتبال هم به ابزاری برای استثمار آنها تبدیل شده است

زیستن در دو جهان موازی و بیگانه از هم

این روزها وقتی به اخبار نقل‌وانتقالات فوتبال ایران نگاه می‌کنید، طوری شاهد ریخت‌وپاش‌های دیوانه‌وار و مسابقه تجمل‌گرایی تیم‌ها هستید که انگار نه انگار این کشور و این مردم، در قلب سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی تاریخ معاصر خود نفس می‌کشند. انگار نه انگار که طی یک سال‌ونیم گذشته، سایه شوم دو جنگ و تنش بزرگ منطقه‌ای از سر این مملکت عبور کرده که تبعات دومی هنوز کم‌وبیش ادامه دارد. انگار نه انگار که جامعه ملتهب است، اعتراضات اقتصادی خاموش و روشن می‌شوند و سفره مردم هر روز کوچک‌تر از دیروز می‌شود. مدیران، دلالان و بازیکنان فوتبال ایران ظاهرا در یک جهان موازی و کاملا ایزوله زندگی می‌کنند؛ جهانی که در آن نه تورم معنا دارد، نه تحریم اثر می‌گذارد و نه درد و رنج طبقه کارگر و کارمند احساس می‌شود. در این جزیره ثروتمندان، اعداد دیگر کارکرد ریاضی خود را از دست داده‌اند و صرفا به ابزاری برای فخرفروشی و غارت تبدیل شده‌اند. چطور ممکن است در چنین شرایط وحشتناک اقتصادی، برای رضایتنامه مهاجمی که در تمام طول فصل گذشته روی هم رفته تنها دو گل به ثمر رسانده، ۱۰۰میلیارد تومان هزینه صورت بگیرد؟ کدام عقل سلیم، کدام منطق اقتصادی و کدام تراز مالی چنین فاجعه‌ای را توجیه می‌کند؟ پاسخ کاملا روشن و البته دردناک است؛ هیچ منطقی! این پول‌ها قرار نیست بازدهی داشته باشند. این پول‌ها را در یک محفل دورهمی و تاریک، با هم می‌خورند، می‌برند و در نهایت به ریش مردمی که صاحب اصلی این سرمایه‌ها هستند می‌خندند.

اصولا بزرگ‌ترین سوالی که ذهن هر مخاطب آگاهی را آزار می‌دهد این است که این اعداد و ارقام نجومی در کدام بازار کشف و تعیین می‌شوند؟ بازار در تعریف علمی خود، محل تلاقی عرضه و تقاضاست. اما در فوتبال ایران، تقاضای واقعی وجود ندارد، بلکه این پول بادآورده دولتی است که تقاضای کاذب ایجاد می‌کند. الان دقیقا کدام‌یک از این بازیکنانی که چنین پول‌های بی‌حسابی طلب می‌کنند، بیرون از مرزهای ایران مشتری دارند؟ یک زمان حضرات بازیکن و مدیربرنامه، با کوچک‌ترین انتقادی تهدید می‌کردند که راهی فوتبال قطر، امارات یا عربستان می‌شوند و منت بر سر هوادار می‌گذاشتند که به خاطر عشق به پیراهن مانده‌ایم. اما امروز دست همه آنها رو شده است. امروز همان لیگ‌های حاشیه خلیج فارس که روزگاری مقصد نهایی و کعبه آمال فوتبالیست‌های ایرانی بودند، حتی به رزومه این بازیکنان نگاه هم نمی‌کنند. وقتی لیگ‌های عربی پر از ستاره‌های تراز اول جهانی شده‌اند، دیگر چه کسی حاضر است برای بازیکن کند، بی‌تاکتیک و پرحاشیه ایرانی دلار خرج کند؟ نمونه‌های بارز این توهم ارزش، در پنجره نقل‌وانتقالات فعلی به وفور یافت می‌شود. وقتی می‌شنویم بازیکنی مثل رامین رضاییان از باشگاه استقلال رقمی بین ۱۸۰ تا ۲۰۰ میلیارد تومان طلب کرده، باید از تعجب شاخ در بیاوریم. باید یقه مدیران را گرفت و پرسید آیا این بازیکن در خارج از مرزهای ایران، حتی در سطح دوم آسیا، چنین پیشنهادی دارد؟ آیا کسی حاضر است حتی یک‌چهارم این مبلغ را به او پرداخت کند؟ جواب مطلقا منفی است. برای درک بهتر این حباب دروغین، کافی است به سرنوشت خارجی‌های لیگ‌مان نگاه کنیم. همان بازیکن فصل قبل استقلال که با هزار سودا و ادعا راهی لیگ یونان شد، امروز با یک‌دهم پولی که در استقلال می‌گرفت یا توقع داشت بگیرد، قرارداد بسته است. این یعنی ارزش واقعی و جهانی این بازیکنان، دقیقا یک‌دهم (یا حتی کمتر) از آن چیزی است که در فوتبال گلخانه‌ای و فاسد ایران به آنها پرداخت می‌شود. بقیه این پول، نه دستمزد مهارت که باج فضای بیمار دلالی است.

اصولا بزرگ‌ترین سوالی که ذهن هر مخاطب آگاهی را آزار می‌دهد این است که این اعداد و ارقام نجومی در کدام بازار کشف و تعیین می‌شوند؟ بازار در تعریف علمی خود، محل تلاقی عرضه و تقاضاست. اما در فوتبال ایران، تقاضای واقعی وجود ندارد، بلکه این پول بادآورده دولتی است که تقاضای کاذب ایجاد می‌کند

فاجعه زمانی عمیق‌تر می‌شود که می‌بینیم تیم‌هایی وارد این بازی کثیف و مزایده‌های نجومی شده‌اند که حتی قرار نیست در رقابت‌های آسیایی شرکت کنند. ما در لیگ تیمی داریم که تنها هدفش حضور در مسابقات داخلی و دست‌وپا زدن در جدول لیگ برتر است، اما هزینه‌ای در بازار نقل‌وانتقالات کرده که در تاریخ این باشگاه و حتی فوتبال ایران بی‌سابقه است. اصلا این همه خرج برای چیست؟ با چه هدفی؟ آیا قرار است این تیم قهرمان آسیا شود؟ آیا قرار است از طریق حق پخش تلویزیونی (که در ایران وجود خارجی ندارد)، بلیت‌فروشی، کپی‌رایت پیراهن یا ترانسفر بازیکن، این سرمایه را برگرداند؟ قطعا نه. در کشوری که لیگ برترش حتی یک زمین چمن استاندارد و آبرومند برای برگزاری مسابقات ندارد، در کشوری که ورزشگاه‌هایش در حال فروریختن هستند، سیستم کمک‌داور ویدیویی (VAR) به یک رویای دست‌نیافتنی و مضحکه تبدیل شده و کیفیت پخش تلویزیونی مسابقات به دهه ۹۰ میلادی تنه می‌زند، تزریق این حجم از پول به جیب چند بازیکن محدود، هیچ توجیهی جز فساد سیستماتیک ندارد. مدیران به جای اینکه این بودجه‌های کلان را صرف ساختارسازی، بهبود کیفیت زمین‌های چمن، توسعه آکادمی‌ها و زیرساخت‌ها کنند، بی‌حد و اندازه برای خرید بازیکن پول خرج می‌کنند تا در کوتاه‌مدت برای خود سپر رسانه‌ای بسازند و در پشت پرده، سهم خود و جریان‌های دلالی متصل به خود را برداشت کنند. 

بیایید با خودمان صادق باشیم. مگر ممکن است یک تعداد باشگاه که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دولتی و خصولتی هستند و دست همه‌شان تا آرنج در جیب مردم و بودجه عمومی کشور است، با هم مسابقه بیشتر پول دادن به بازیکنان بنجل و ناکارآمد بگذارند و هیچ نهاد نظارتی هم گریبان آنها را نگیرد؟ اگر این باشگاه‌ها خصوصی بودند، اگر تراز مالی واقعی داشتند و مدیران مجبور بودند این صدها میلیارد تومان را از جیب خودشان یا از محل درآمدهای واقعی باشگاه پرداخت کنند، آیا هرگز در این رقابت کور و احمقانه می‌افتادند؟ آیا یک تاجر خصوصی حاضر است برای مهاجمی که سالی دو گل می‌زند ۱۰۰میلیارد تومان بدهد؟ قطعا خیر. مدیر خصوصی ریال به ریال پولش را حساب می‌کند. اما اینجا پول، پول بی‌صاحب دولت و بیت‌المال است. روشن است که در خلاء یک نظارت دقیق و مستقل، یک پول درشت و مجهول از دولت، صنایع مادر، پتروشیمی‌ها یا معادن کنده می‌شود که نام واقعی آن را نه بودجه ورزشی، بلکه باید بودجه‌ای برای دزدی و اختلاس گذاشت. مدیران می‌آیند و به بهانه مقدس بستن تیم برای شادی هواداران، این غنایم را بین خود، دلالان، مربیان و بازیکنان تقسیم می‌کنند. در این سیستم فاسد، هرکس سهم خودش را برمی‌دارد و می‌رود. 

در این تراژدی تلخ، تنها یک بازنده واقعی وجود دارد؛ مردم. مردمی که زیر بار تورم کمر خم کرده‌اند، مردمی که برای تامین نیازهای اولیه زندگی خود می‌جنگند و در عین حال، تنها دلخوشی‌شان همین فوتبال است. اما همین فوتبال هم به ابزاری برای استثمار آنها تبدیل شده است. هوادار بیچاره با حنجره پاره روی سکوها تشویق می‌کند، حرص می‌خورد، با برد تیمش می‌گرید و با باختش فرو می‌ریزد، غافل از اینکه در پس پرده این نمایش پر زرق‌وبرق، پولی که باید صرف رفاه، بهداشت، آموزش و توسعه شهر و کشورش می‌شد، در حال سرازیر شدن به جیب کسانی است که کمترین عرقی به پیراهن و مردم ندارند. طبق معمول، پول این مردم بدون میل، اراده و اطلاع آنها هزینه می‌شود؛ یا به عبارت بسیار دقیق‌تر و تلخ‌تر، غارت می‌شود. وقتی مدیر یک کارخانه دولتی ضررده، ده‌ها میلیارد تومان به حساب یک بازیکن واریز می‌کند، در واقع دست در جیب تک‌تک شهروندان این کشور کرده است. این قراردادهای نجومی، دستمزد فوتبال بازی کردن نیست؛ اینها فاکتورهایی است که برای غارت سازمان‌یافته سرمایه‌های یک ملت صادر می‌شود و تا زمانی که بند ناف این فوتبال از اقتصاد دولتی بریده نشود، این بازار مکاره و این مسابقه بی‌شرمانه برای بلعیدن پول مردم، متوقف نخواهد شد.