آیا سلسائو دیگر جایی برای پادشاه بدون تاج داشت؟ رقص ناتمام
نگار رشیدی
ورزشگاه ویلا بلمیرو، همان خاستگاه جادویی که سالها پیش پسربچهای لاغراندام با موهای عجیب و غریب و تکنیکی ویرانگر را به دنیای فوتبال معرفی کرد، حالا شاهد آخرین پرده از یک نمایش طولانی و پر فراز و نشیب بود. در منطقه میکسدزون، پس از پیروزی ۴ بر ۲ سانتوس مقابل اونیورسیداد سنترال در جام سودامریکانا، نیمار جونیور رو به خبرنگاران ایستاد و جملهای را به زبان آورد که برای سالها تیتر یک رسانههای ورزشی جهان خواهد ماند: «دوران من در تیم ملی دیگر به پایان رسیده است. دیگر نمیخواهم ادامه دهم.» این کلمات، پایانی بود بر یک دهه و نیم حضور پررنگ، درخشان و البته جنجالی شماره۱۰ در ترکیب تیم ملی برزیل. بازیکنی که با ۸۰گل زده در ۱۳۰بازی ملی، از رکورد افسانهای پله عبور کرد، اما هرگز نتوانست جام طلایی جهان را بالای سر ببرد. اما در پس این خداحافظی دراماتیک، یک سوال بیرحمانه و کاملا منطقی در ذهن اهالی فوتبال و تحلیلگران شکل میگیرد؛ اگر نیمار خودش خداحافظی نمیکرد، آیا اصلا دیگر جایی در تفکرات تاکتیکی سلسائو داشت؟
برای درک بهتر این تصمیم، باید به چند هفته قبل و شب تلخ حذف در جامجهانی ۲۰۲۶ بازگردیم. تقابل برزیل و نروژ در مرحله یکهشتم نهایی، تنها یک مسابقه فوتبال نبود؛ بلکه نبردی نمادین میان دو فلسفه متفاوت بود. در یک سو، ارلینگ هالند، ماشین گلزنی بیرحم و نماد فوتبال مدرن و فیزیکی حضور داشت که با زدن ۲گل، نسخه سلسائو را پیچید و در سوی دیگر، نیمار ایستاده بود؛ آخرین بازمانده از نسل هنرمندان خیابانی برزیل که تلاش میکرد با جادوی رو به افول خود، معجزهای خلق کند.آن گل پنالتی در وقتهای تلفشده، درگیری عصبی و ناامیدانه با اوریان نیلاند، دروازهبان نروژ، و در نهایت اشکهای تلخی که پس از سوت پایان مسابقه بر گونههای نیمار جاری شد، تصویری از یک قهرمان خسته را مخابره میکرد. او به آمار ۹گل زده در تاریخ جامهای جهانی رسید و با رکورد حضور اسطورههایی چون پله در ۱۴بازی مرحله نهایی برابری کرد، اما این اعداد و ارقام برای تسکین درد ناکامی در چهارمین جامجهانی متوالی کافی نبود. نیمار در آن شب زمستانی، پیش از آنکه رسما چیزی بگوید، با زبان بدن و نگاههای خیرهاش به آسمان، پیام خداحافظی را صادر کرده بود.
واقعیت غیرقابل انکار این است که حضور نیمار در لیست نهایی جامجهانی ۲۰۲۶، تصمیمی سراسر ریسک و با فشارهای رسانهای و احساسی همراه بود. او به زور و با اغماض به این تورنمنت دعوت شد. بازیکنی که در آستانه ۳۵سالگی قرار دارد و سالهای اخیر دوران حرفهایاش بیش از آنکه در مستطیل سبز بگذرد، در کلینیکهای فیزیوتراپی و دوران نقاهت سپری شده است، دیگر آن طراوت و انفجار گذشته را نداشت. فوتبال مدرن بیرحم است. بازی امروز نیازمند پرس از بالا، دوندگیهای بیوقفه و انتقال سریع توپ است. تیم ملی برزیل برای بازگشت به قله فوتبال جهان، نیاز به تیمی پویا و تهاجمی داشت، اما حضور نیمار در زمین، خواسته یا ناخواسته، ریتم تیم را کند میکرد. برزیل مجبور بود تاکتیکهای خود را حول محور بازیکنی تنظیم کند که دیگر توانایی ۹۰دقیقه جنگیدن در بالاترین سطح فیزیکی را نداشت. اگر او تصمیم به خداحافظی نمیگرفت، کادر فنی برزیل دیر یا زود مجبور میشد تصمیم دردناکی بگیرد؛ خط زدن نام بزرگترین ستاره قرن بیست و یکم کشور از لیست تیم ملی.
علاوه بر افت فیزیکی نیمار، دلیل مهمتری که نشان میدهد دوران او در تیم ملی به پایان طبیعی خود رسیده بود، ظهور یک نسل جدید و تشنه موفقیت در خط حمله برزیل است. وینیسیوس جونیور، رودریگو، اندریک و سایر ستارگان جوانی که در بهترین باشگاههای اروپا آقایی میکنند، اکنون مدعیان اصلی پوشیدن پیراهنهای هجومی سلسائو هستند. این جوانان دیگر نیازی به یک برادر بزرگتر ندارند که تمام بار روانی تیم را به دوش بکشد و در عین حال، فضای پیشرفت و رهبری را از آنها بگیرد. حضور نیمار، علیرغم تمام تجربیات ارزشمندش، میتوانست به مانعی برای شکوفایی کامل این نسل تبدیل شود. تیم ملی برزیل برای عبور از ترومای ناکامیهای پیاپی در جامجهانی، به یک رنسانس نیاز داشت و اولین قدم برای این نوزایی، عبور از نامهای بزرگ و تکیه بر سیستمی تیمی و منسجم بود. نیمار با این خداحافظی، در واقع بزرگترین لطف را به نسل آینده فوتبال کشورش کرد و راه را برای درخشش آنها باز گذاشت.
قضاوت در مورد کارنامه نیمار در تیم ملی برزیل، یکی از سختترین کارهای دنیاست. از یک سو، اعداد هرگز دروغ نمیگویند. ۸۰گل ملی در کشوری که مهد مهاجمان افسانهای است، یک دستاورد ماورایی محسوب میشود. او در سال ۲۰۱۳ یک تنه برزیل را به قهرمانی جام کنفدراسیونها رساند و در سال ۲۰۱۶، با گل کردن پنالتی سرنوشتساز، اولین طلای تاریخ المپیک را برای فوتبال برزیل در ماراکانا به ارمغان آورد. او بارها و بارها ثابت کرد که از لحاظ استعداد خالص، تفاوت چندانی با بزرگترینهای تاریخ ندارد. اما از سوی دیگر، پیراهن شماره۱۰ برزیل، پیراهنی است که وزن آن با جامهای جهانی سنجیده میشود. پله، ریوالدو، رونالدینیو و کاکا، همگی این پیراهن را با لمس کاپ طلایی جامجهانی جاودانه کردند. نیمار اما، در ۴تلاش خود (۲۰۱۴، ۲۰۱۸، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶) همواره با مصدومیتهای بدموقع، فشارهای روانی خردکننده و بدشانسیهای تیمی مواجه شد. او خون و زندگیاش را برای این پیراهن داد، اما دستاورد نهایی، با انتظاراتی که از استعدادی در سطح او میرفت، همخوانی نداشت. او بازیکنی بود که بار یک ملت ۲۱۴میلیون نفری را به تنهایی بر دوش کشید. در دورانی که برزیل با فقر بازیکنان خلاق دست و پنجه نرم میکرد، او تنها نقطه امید بود. شاید همین فشار بیش از حد بود که او را در نهایت فرسوده کرد.
«تاریخسازی کردم، بسیار شاد بودم... اما اکنون دیگر نمیخواهم ادامه دهم.» این جملات، نشان از بلوغ بازیکنی دارد که بالاخره پذیرفته است زمان تسلیم شدن در برابر طبیعت بیرحم فوتبال فرا رسیده است. نیمار پیش از آنکه توسط سیستم طرد شود، خودش زمین بازی را ترک کرد. او با این کار، احترام و شان خود را حفظ کرد تا به عنوان یک اسطوره بدرقه شود، نه به عنوان بازیکنی که سربار تیم ملی است. برنامهریزی برای یک بازی خداحافظی باشکوه در برزیل، کمترین کاری است که فدراسیون فوتبال این کشور میتواند برای تجلیل از هنرنماییهای او انجام دهد. وقتی او برای آخرینبار در یک بازی نمادین، پیراهن زرد را به تن کند و برای همیشه از تونل ورزشگاه خارج شود، فوتبال برزیل تنها بهترین گلزن تاریخ خود را از دست نمیدهد؛ بلکه آخرین قطرههای جادوی ژوگو بونیتو (بازی زیبا) در خالصترین و غریزیترین شکل آن، از مستطیل سبز پاک خواهد شد. نیمار رفت، چون باید میرفت. او جایی در آینده تاکتیکی و فیزیکی سلسائو نداشت، اما نامش برای همیشه به عنوان هنرمندی که با توپ میرقصید و رویا میساخت، در قلب تاریخ فوتبال حک خواهد شد. پایان او تلخ بود، اما کدام داستان عاشقانه و بزرگی در فوتبال، بدون قطرهای اشک به پایان رسیده است؟
دیدگاه تان را بنویسید