مرثیهای برای دستان علیرضا بیرانوند که فقط گلبهخودی میزنند
سقوط آزاد قهرمان پوشالی
آریا طاری
سقوط از چشم یک ملت، نه صدای مهیبی دارد و نه گرد و خاکی به پا میکند؛ اتفاقا در سکوت رخ میدهد. درست در همان لحظهای که یک فرد، خود را در بالاترین نقطه از قله توهم و غرور میبیند، زیر پایش خالی میشود و به درهای سقوط میکند که نامش «فراموشی توام با نفرت» است. قصه این روزهای علیرضا بیرانوند، دیگر قصه آن پسرک زحمتکشی نیست که با دستهای خالی و پینهبسته، رویاهایش را در دور میدان آزادی جستوجو میکرد. داستان امروز، روایت تلخ تبدیل شدن یک قهرمان به یک کاسب پرادعا است؛ کسی که برای توجیه تملقهایش، شمشیر را روی اعتبار و شناسنامه این آب و خاک میکشد. حمله بیسابقه، گستاخانه و عجیب او به علی دایی تنها به بهانه یک نقد ساده و پوزخندی به پیشنهاد خندهدار ساخت مجسمه برای امیر قلعهنویی، پرده از حقیقتی تلخ برداشت. بیرانوند با این استوری نشان داد که در اخلاق، درک اجتماعی و شناخت جایگاه خود مدتهاست که از ریل خارج شده است. اما چرا این هجمه از سوی او تا این حد برای افکار عمومی غیرقابل هضم و منزجرکننده است؟ برای رسیدن به این پاسخ، باید نقابها را کنار زد و به کارنامه مردی نگاه کرد که مدعی «بدون رانت بودن» است.
داستان اصالت
بیرانوند در متن هجومی خود علیه علی دایی، مدام پشت رزومهاش پنهان میشود؛ پشت سه جامجهانی و نزدیک به صد بازی ملی. انگار فراموش کرده که در فوتبال، آمارها شاید نام شما را در ویکیپدیا ثبت کنند، اما هرگز نمیتوانند برای شما اصالت و محبوبیت بخرند. ماجرای توهین به اسطورهها برای او تازگی ندارد. هنوز از یاد نبردهایم که بعد از جامجهانی و در روزهایی که مردم ایران در سوگ و التهاب بودند، چگونه با کنایه و طعنه به مهدی مهدویکیا حمله کرد. مهدویکیا که نماد اخلاق و شرافت در فوتبال ماست، مورد طعنه دروازهبانی قرار گرفت که فکر میکرد با چند مهار توپ، به درجهای از تقدس رسیده که میتواند ریشههای فوتبال این مملکت را بزند. و حالا نوبت به علی دایی رسیده است. شهریاری که نامش در سراسر جهان با نام ایران گره خورده است. شاید خیلیها در این کشور، از کارشناسان ورزشی گرفته تا مردم عادی، حق داشته باشند علی دایی را نقد کنند؛ اما این حق قطعا به علیرضا بیرانوند نمیرسد. کسی که اعتبارش را از همین فوتبال و از تحمل همین مردم گرفته، حق ندارد برای فرار از نقد شدن، پشت کلمات مقدسی چون خون شهدا، تهدیدات آمریکا و جنگ میهنی پنهان شود. چقدر باید حقیرانه رفتار کرد که برای توجیه یک تملق سخیف (پیشنهاد ساخت مجسمه مربی)، از نام شهدای میناب و بمپور مایه گذاشت؟ آیا دفاع از مجسمه قلعهنویی، دفاع از مرزهای کشور است که اینگونه با کلمات بازی میکنید؟
خانهای روی آب
آقای بیرانوند در استوری خود با افتخار میگوید:«من از هیچ رانتی استفاده نکردهام.» این جمله، شاید بزرگترین کمدی سیاه فوتبال ایران در دهه اخیر باشد. بیایید کارنامه این مدعی مبارزه با رانت را ورق بزنیم. کسی که دم از شفافیت و واقعی بودن چهرهها در خلوت میزند، هنوز ابتداییترین سند هویتیاش، یعنی شناسنامهاش، با علامت سوالهای بزرگی مواجه است. در فوتبالی که سالهاست با پدیده شوم صغرسن دستوپنجه نرم میکند، همواره شایعات و مستندات غیررسمی بسیاری درباره سن واقعی بیرانوند و استفاده از شناسنامه دیگران مطرح بوده است. دروازهبانی که حتی نقطه شروع و سال تولدش با ابهام و اما و اگر همراه است، چگونه میتواند در جایگاه یک قاضی اخلاقی بنشیند و علی دایی را به عدم شفافیت متهم کند؟ حافظه تاریخی مردم ما شاید گاهی ضعیف باشد، اما آنقدرها هم کوتاه نیست که اعترافات شرمآور روی آنتن زنده تلویزیون را فراموش کنند. چه کسی بود که با خندهای زننده و بیتفاوت، در مقابل میلیونها بیننده اعتراف کرد که برای تمدید قراردادش با پرسپولیس و دریافت مطالباتش، به مدیران وقت باشگاه شیرینی (بخوانید رشوه) داده است؟ شما که با افتخار از پرداخت رشوه برای پیشبرد کارهایتان سخن میگویید و آن را یک رسم عادی در فوتبال میپندارید، با چه رویی از رانتخواری و فرصتطلبی دیگران انتقاد میکنید؟ کسی که خود بخشی از چرخه فساد و دلالی است و با پرداخت پول زیرمیزی کارهایش را پیش میبرد، صلاحیت اخلاقی برای موعظه کردن ملتی را ندارد که زیر بار همین رانتها و فسادها در حال لهشدن هستند.
علی دایی شاید در مستطیل سبز و در قامت مربی، شکست خورده باشد (که در فوتبال امری کاملا طبیعی است)، اما او هرگز شرافتش را در راهروهای قدرت و لابهلای حوالههای خودروهای لوکس خارجی نباخت. علی دایی زمانی که احساس کرد حضورش با عزت نفسش همخوانی ندارد، کنار رفت
قانونی وجود ندارد!
اما قله رانتخواری و استفاده از قدرتهای پنهان، در پرونده اخیر او و انتقالش به باشگاه تراکتور رقم خورد. علیرضا بیرانوند با باشگاه پرسپولیس قرارداد داشت، باشگاهی که او را به اوج رساند. اما با رفتاری غیرحرفهای و کاملا خودسرانه، قراردادش را فسخ کرد و راهی تراکتور شد. در هر کجای دنیا و در هر لیگ استانداردی، چنین تخلف آشکاری با محرومیتهای سنگین و فوری روبهرو میشود. اما در فوتبال ایران چه رخ داد؟ فدراسیوننشینان، همانهایی که بیرانوند امروز برایشان مجسمه میتراشد، در اقدامی بیشرمانه و با دور زدن تمام قوانین، صدور و اجرای رای محرومیت او را به تعویق انداختند. چرا؟ تا آقای دروازهبان بتواند با خیال راحت درون دروازه تراکتور بایستد، پولهای میلیاردیاش را بگیرد، فرم خود را حفظ کند و بدون دغدغه راهی جام جهانی و مسابقات ملی شود. آیا رانتی بزرگتر از این وجود دارد که قوانین یک کشور و فدراسیون یک ورزش، به خاطر یک شخص متخلف فریز شود؟ شما که قانون برایتان خم میشود، شما که ارکان قضایی فدراسیون برای منافع شما چشم بر حقایق میبندند، شما محصول خالص رانت و بیقانونی هستید. پس لطفا در استوریهایتان ژست پسر کارگر ستمدیده را نگیرید؛ شما مدتهاست که خود سیستم رانتی شدهاید!
دروغ آزاد!
برای شناخت عمق فاجعه فکری این بازیکن، نیازی نیست به گذشتههای دور رفت. پس از جامجهانی بود که جناب دکتر که خودش هم نمیداند در چه رشتهای درس خوانده، جملهای گفت که تا مغز استخوان هر انسان باشرفی را سوزاند. او در آنتن زنده تلویزیون به دوربین خیره شد و گفت چه اشکالی داشت به دروغ بگویید مورینیو در مورد من مصاحبه کرده تا من روحیه بگیرم! این جمله، مانیفست زندگی علیرضا بیرانوند است؛ فدای سر مردم، فدای سر حقیقت، فقط حال ما خوب باشد! کسی که در روزهای خون و گریه هموطنانش، از رسانهها میخواهد برای حفظ روحیه او در یک بازی فوتبال حقیقت را کتمان کنند و دروغ بگویند، امروز مدعی میهنپرستی و دلسوزی برای شهدای میناب و بمپور شده است؟ این حجم از وقاحت و بازی با احساسات مردم، در کلمات نمیگنجد. شما که تحمل شنیدن حقیقت دردهای جامعه را نداشتید تا مبادا تمرکزتان برای گرفتن پاداشهای دلاری به هم بریزد، امروز با چه جراتی به علی دایی که همواره کنار مردم و دردهایشان ایستاده است، طعنه میزنید؟
شاید خیلیها در این کشور، از کارشناسان ورزشی گرفته تا مردم عادی، حق داشته باشند علی دایی را نقد کنند؛ اما این حق قطعا به علیرضا بیرانوند نمیرسد. کسی که اعتبارش را از همین فوتبال و از تحمل همین مردم گرفته، حق ندارد برای فرار از نقد شدن، پشت کلمات مقدسی چون خون شهدا، تهدیدات آمریکا و جنگ میهنی پنهان شود
نیازمند آینه
جناب بیرانوند! در متن خود با اشاره به شکست تیم ملی مقابل عربستان در زمان مربیگری علی دایی، سعی کردید او را تحقیر کنید و مربیگری او را حاصل لابی سیاسی دانستید. بگذارید یک واقعیت تاریخی را به شما یادآوری کنیم؛ علی دایی شاید در مستطیل سبز و در قامت مربی، شکست خورده باشد (که در فوتبال امری کاملا طبیعی است)، اما او هرگز شرافتش را در راهروهای قدرت و لابهلای حوالههای خودروهای لوکس خارجی نباخت. علی دایی زمانی که احساس کرد حضورش با عزت نفسش همخوانی ندارد، کنار رفت. او لابی نکرد تا بماند؛ او مجسمه کسی را نساخت تا فیکس تیم ملی بماند. نام علی دایی، فراتر از یک مربی یا بازیکن است. او شناسنامه، اعتبار و آبروی ایران در مجامع بینالمللی است. زمانی که شما هنوز درگیر حاشیههای سطحی، دعواهای اینستاگرامی و کلکل با هواداران تیمهای باشگاهی هستید، نام دایی در مراسم قرعهکشی جامجهانی و در کنار بزرگان تاریخ فوتبال جهان میدرخشد. شهریار فوتبال ایران با سکوت معنادار این روزهایش، از هزاران فریاد پر از ادعا و استوریهای سراسر دروغ شما رساتر و بزرگتر است.
بیخیال شو!
علیرضا بیرانوند باید بداند که دوران مظلومنمایی به سر آمده است. دیگر کسی فریب داستان خوابیدن دور میدان آزادی را نمیخورد، وقتی میبیند آن پسرک دیروز، امروز به نماد تجملگرایی، قانونگریزی، ریاکاری و توهین به بزرگان تبدیل شده است. شما که با رفتارها و مصاحبههایتان در طول جامجهانی و پس از آن، به اندازه کافی در چشم بخش عظیمی از جامعه منفور شدهاید، چرا مدام در حال حفر این چاه هستید؟ چرا دست از سر این فوتبال و اسطورههایش برنمیدارید؟ آیا فکر میکنید با حمله به علی دایی، مردم پشت شما میایستند؟ خیر! شما تنها تهمانده اعتبار ورزشی خود را حراج کردید. مردم شاید اشتباهات و سوتیهای درون دروازه را ببخشند، اما هرگز کسی را که روبهروی قهرمانان واقعیشان بایستد، نمیبخشند.
وقت آن رسیده که نقابها را بردارید. شما نه آن پسر کارگر بیادعا هستید، نه قهرمان ملی این روزها. شما تنها محصول فوتبالی هستید که در آن، جایزه فسخ غیرقانونی قرارداد، فیکس شدن در تیم ملی است و پاداش تملقگویی، حوالههای میلیاردی. دست بردارید آقای شماره یک! به اندازه کافی منفور هستید. نیازی نیست با توهین به اسطورههایی که ریشه در قلب این ملت دارند، این نفرت را عمیقتر کنید. به جای پیشنهاد ساخت مجسمه برای دیگران، فکری به حال آوار غرور و اعتبارتان بکنید؛ شما خیلی وقت است که در زمین اخلاق و اصالت، گل بدی خوردهاید!
دیدگاه تان را بنویسید