آریا طاری

همه چیز از یک ایمیل اداری ساده شروع شد. از آنهایی که در انتهای‌شان عبارت «با احترام» نوشته شده، اما در متن‌شان احترامی برای حق طبیعی میلیون‌ها هوادار دیده نمی‌شود. اواسط ژانویه ۲۰۲۶ بود که چراغ اتاق‌های فدراسیون تا سپیده دم روشن ماند. کنفدراسیون فوتبال آسیا دوباره قلم را روی نقشه چرخاند و مرزهای ایران را برای مستطیل سبز، منطقه ممنوعه اعلام کرد. داستان از اینجا شروع می‌شود؛ از لحظه‌ای که مدیران باشگاه‌های استقلال، سپاهان و تراکتور، به جای برنامه‌ریزی برای بلیت‌فروشی، مجبور شدند سراغ آژانس‌های هواپیمایی بروند. آنها در خانه‌ خودشان نشسته‌ بودند، اما ناگهان فهمیدند که برای بازی آسیایی، باید در فرودگاه باشند.

کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) در بیانیه‌ها و نامه‌های ارسالی خود به فدراسیون فوتبال ایران، مجموعه‌ای از دلایل امنیتی و لجستیکی را ردیف کرده است تا از نگاه خود، برگزاری مسابقات در خاک ایران را پرخطر جلوه دهد. اما حرف حساب آنها دقیقا چیست؟ اصلی‌ترین بهانه‌  AFC، اختلالات احتمالی در شبکه پروازی بین‌المللی است. آنها مدعی هستند که به دلیل نوسانات سیاسی و نظامی در منطقه، تضمینی برای تداوم پروازهای غیرنظامی به مقصد ایران وجود ندارد. AFC تاکید دارد که تیم‌های مهمان و داوران نباید با ریسک لغو ناگهانی پروازها یا بسته‌ شدن حریم هوایی روبه‌رو شوند. کمیته مسابقات AFC با استناد به گزارش‌های نهادهای امنیتی بین‌المللی، مدعی شده است که تا زمان رسیدن به یک ثبات پایدار، نمی‌تواند امنیت جانی بازیکنان و کادر فنی تیم‌های متمول عربی و داوران نخبه را در استادیوم‌های ایران تضمین کند. آنها به جای بررسی موردی هر بازی، یک حکم کلی برای تمام تیم‌های ایرانی صادر کرده‌اند.  هرچند به صورت رسمی اعلام نمی‌شود، اما لابی سنگین باشگاه‌های حریف (به‌ ویژه قطری‌ها و عربستانی‌ها) که از اتمسفر سنگین ورزشگاه‌های ایران هراس دارند، در ترغیب AFC به اتخاذ این تصمیم بی‌تاثیر نبوده است. آنها با استناد به کوچک‌ترین تنش‌های منطقه‌ای، خواستار انتقال بازی به زمین بی‌طرف می‌شوند تا مزیت میزبانی ایران را خنثی کنند.  در نهایت از نظر AFC، امنیت سفر و پیش‌بینی‌پذیری شرایط بر حق میزبانی ارجحیت دارد؛ حتی اگر این به قیمت جریمه‌ مالی و روانی میلیون‌ها هوادار ایرانی تمام شود.

تصور کنید؛ تراکتور قرار است میزبان السد قطر یا هر تیم دیگری باشد. در حالت عادی، جاده‌های منتهی به ورزشگاه یادگار امام باید سرخ‌پوش می‌شد. باید صدای لرزه‌ طبل‌ها از کوه‌های تبریز شنیده می‌شد. اما حالا قصه فرق کرده است. هوادار تبریزی باید از پشت شیشه‌ مانیتور، چمن ورزشگاه سلطان قابوس مسقط یا آل‌راشد دوبی را تماشا کند. اینجا پارادوکس داستان اوج می‌گیرد. تیمی که میزبان نامیده می‌شود، خودش مسافر است. بازیکنان ایرانی در هتلی در غربت بیدار می‌شوند، در زمینی تمرین می‌کنند که هیچ خاطره‌ای از آن ندارند و به سکوهایی نگاه می‌کنند که در بهترین حالت، چند صد ایرانی مقیم امارات یا عمان روی آنها نشسته‌اند. این میزبانی نیست؛ این یک تبعید لوکس روی چمن‌های مخملی خلیج فارس است.

در حالی که رقبای عربستانی و قطری با آرامش در کمپ‌های فوق‌مدرن خود تمرین می‌کنند، حسابدار باشگاه ایرانی مشغول محاسبه است. داستان سلب میزبانی، داستان اعدادی است که با هم نمی‌خوانند. ۱۵۰‌هزار دلار برای هر بازی! این بهای کوچ اجباری است. پولی که باید خرج ستاره‌های جدید یا بدهی‌های انباشته می‌شد، حالا صرف اجاره‌ آسمان و زمین دیگران می‌شود. باشگاه‌های ما به جای اینکه از حق میزبانی پول در بیاورند، باید جریمه‌ میزبان نبودن را بپردازند. هر سوت آغاز مسابقه در زمین بی‌طرف، صدای ریختن دلارهایی است که در این بحران اقتصادی، حکم طلا را دارند.  در سوی دیگر میدان، تیم‌های لیگ نخبگان، الاهلی قطر و الحسین اردن نشسته‌اند. آنها وقتی خبر سلب میزبانی از ایران را شنیدند، نفس راحتی کشیدند. در دنیای فوتبال، بازی در ایران یعنی مواجهه با فشاری که در هیچ کجای دنیا تکرار نمی‌شود. آنها از بازی در سرمای تبریز یا اتمسفر سنگین اصفهان و تهران نجات یافتند. حالا آنها در زمینی بازی می‌کنند که به آن عادت دارند، در آب و هوایی که برای‌شان آشناست و بدون ترس از غرش استادیوم‌هایی که گاهی بازی را پیش از سوت داور، برای حریف تمام می‌کردند. در این داستان، برنده پیش از مسابقه مشخص شده است؛ هر کسی جز 

نماینده ایران. 

بازنده این داستان، آن جوانی است که در ایران زندگی می‌کند. او که تمام عشقش به فوتبال، خلاصه شده در دیدن ستاره‌های بزرگ آسیا در خاک خودش. او حالا تماشاگر جشنی است که قرار بود در خانه‌اش برگزار شود، اما آدرس جشن عوض شده است. او به جای حضور در استادیوم، باید به اخبار گوش بدهد که فدراسیون در حال رایزنی است. رایزنی‌هایی که همیشه دیر به نتیجه می‌رسند و نامه‌هایی که همیشه وقتی صادر می‌شوند که چمدان‌ها در قسمت بار هواپیما هستند.

در حالی که نامه رسمی AFC آب پاکی را روی دست فدراسیون ریخته، باشگاه‌های ایرانی در حال چانه‌زنی برای انتخاب خانه‌ موقت خود هستند. با توجه به محدودیت زمانی (تا اوایل فوریه)، گزینه‌ها روی میز محدودتر شده‌اند. ریکاردو ساپینتو و مدیران استقلال روی شهر دوبی به توافق نهایی رسیده‌اند. با توجه به جمعیت بالای ایرانیان در امارات و آشنایی ساپینتو با فضای این کشور، دوبی گزینه اول آبی‌ها برای تقابل با الحسین اردن در ۲۱ بهمن است. استقلال تا پنجم بهمن فرصت دارد رضایت نهایی فدراسیون امارات را جلب کند؛ در غیر این صورت، دوحه (قطر) جدی‌ترین آلترناتیو خواهد بود. طلایی‌پوشان اصفهانی که باید ۲۲ بهمن به مصاف الاهلی قطر بروند، تمایل زیادی دارند تا مسابقه را در امارات برگزار کنند. اما یک چالش بزرگ وجود دارد؛ حریف آنها قطری است و احتمال دارد سپاهان برای جلوگیری از امتیاز نزدیکی مسافت برای رقیب، گزینه‌ مسقط (عمان) را دوباره بررسی کند. هرچند آخرین شنیده‌ها از اردوی سپاهان، اولویت داشتن دوبی یا شارجه به دلیل کیفیت چمن است. برخلاف دو تیم دیگر، وضعیت تراکتور برای بازی ۲۱ بهمن مقابل السد کمی پیچیده‌تر است. در حالی که صحبت از امارات به عنوان گزینه اصلی بود، اما باشگاه تراکتور هنوز به طور رسمی مقصد خود را نهایی نکرده است. برخی منابع از تلاش برای میزبانی در استانبول (ترکیه) خبر می‌دادند که به دلیل برودت هوا و قوانین سخت‌گیرانه AFC در مورد پروازها، احتمال آن ضعیف شده است. به نظر می‌رسد تبریزی‌ها نیز در نهایت به قطب امارات-قطر تن بدهند.

قصه سلب میزبانی در سال ۲۰۲۶، تنها یک خبر ورزشی نیست؛ روایت نابرابری است. روایت تیمی است که باید دو برابر بقیه بدود تا نیمی از نتیجه را بگیرد. اما فوتبال ایران همیشه نشان داده که در تنگنا بهتر می‌جنگد. شاید امروز سکوت بر ورزشگاه‌های ما حاکم باشد و آسمان فوتبال‌مان ابری، اما این چمدان‌ها روزی بسته خواهند شد و در کمدها خاک خواهند خورد. روزی که دوباره میزبان بودن، نه یک آرزو، که یک واقعیت بدیهی باشد. تا آن روز، ما تیمی هستیم که خانه‌اش را در کوله‌پشتی‌اش حمل می‌کند و در هر کجای جهان که باشد، با یاد فریادهای ساکت شده در وطن، توپ می‌زند.