توفیقی: درد اصلی، عدم درک شرایط مردم از سوی مسئولان است
زمان انتظار برای خانهدار شدن ۱۰۴ سال است، نه ۲۷ سال
سعید حسامالدینی
در روزهایی که نه تنها خانهدار شدن، بلکه اجارهنشینی هم برای میلیونها خانوار کارگری و حقوقبگیر به مرزی ناممکن رسیده و کوچ اجباری از متن شهرها به حاشیهها و سکونتگاههای غیررسمی شتاب گرفته، مسئولان دولتی از پشت میزهای مدیریتی و با ماشینحسابهای خود برای مردم نسخه خانهدار شدن میپیچند.
تازهترین نمونه از این دست اظهارنظرها را «حبیبالله طاهرخانی» معاون مسکن و ساختمان وزیر راه و شهرسازی مطرح کرده؛ اظهاراتی که در آن به جای پذیرش شکست سیاستهای تأمین مسکن، توپ به زمین منتقدان انداخته شده که چرا زمان خانهدار شدن در ایران را حدود یک قرن برآورد میکنند!
طاهرخانی در این مصاحبه با زیر سؤال بردن محاسبات کارشناسان معیشتی اظهار کرد: «مشخص نیست این افراد محاسبات را چگونه انجام داده و مبنای این اظهارنظرها چیست؟ این افراد ظاهراً کمدرآمدترین فرد را ملاک قرار میدهند، سپس متوسط قیمت مسکن در تهران را در نظر میگیرند و میگویند یک نفر برای خانهدار شدن به ۱۰۰ سال زمان نیاز دارد. اگر فرض کنیم کارگری با حداقل دستمزد بخواهد در محلهای مانند آرژانتین تهران ساکن شود، مشخص است که خانهدار شدن این فرد به ۱۰۰ سال زمان نیاز دارد!».
معاون وزیر راه و شهرسازی با تأکید بر اینکه در دنیا محاسبات بر مبنای «متوسط قیمت مسکن شهری» و «متوسط درآمد» انجام میشود، مدعی شد که بسیاری با سادهسازی و برداشت شخصی و خلط دو مفهوم «دوره دسترسی» و «دوره انتظار»، آمارهای متفاوتی ارائه میکنند. او بر پایه آمارها و محاسبات وزارت متبوعش تا آبان ۱۴۰۵ مدعی شد: «متوسط طول دوره دسترسی به مسکن در مناطق شهری ۸.۵ سال است به این معنا که فرد تمام درآمد خود را پسانداز کند و به خرید مسکن اختصاص دهد اما در محاسبه طول دوره انتظار، فرض بر این است که فرد یکسوم درآمد خود را پسانداز میکند و بنابراین با رقمی حدود ۲۶ تا ۲۷ سال برای دوره انتظار مسکن شهری مواجه هستیم».
بیگانگی شدید دولتمردان با زیست مردم
نگاهی به همین جملات کافی است تا عیار بیگانگی سیاستگذاران مسکن با زیست روزمره مزدبگیران مشخص شود. کنایه زدن یک مقام رسمی به کارگران و گره زدن مطالبه سرپناه به «سکونت در میدان آرژانتین تهران»، پیش از هر چیز فرار روبهجلو و نوعی دهنکجی به طبقهای است که امروز نه در شمال پایتخت، بلکه حتی در جنوبیترین محلات تهران، شهرری، اسلامشهر، کرج و حاشیه کلانشهرها نیز توان رهن و اجاره یک چهاردیواری ۴۰ متری را از دست داده است.
همچنین مشخص نیست آقای معاون وزیر براساس کدام واقعیت اقتصادی فرض کرده که یک حقوقبگیر میتواند ماهانه «یکسوم درآمدش» را کنار بگذارد؟ در اقتصادی که دستمزد کارگر و کارمند به هفته دوم ماه نرسیده در هزینههای خوراک و قبوض و کرایه خانه بلعیده میشود، سخن گفتن از پسانداز ۳۳درصدی یا اشراف نداشتن به قیمت نان و پنیر و اجارهبهاست یا به سخره گرفتن سفره خالی مردم. طنز تلختر ماجرا آنجاست که طاهرخانی از عدد «۲۷ سال انتظار» چنان با اطمینان دفاع میکند که گویی تباه شدن نزدیک به سه دهه از بهترین سالهای عمر یک انسان برای رسیدن به یک سرپناه معمولی، دستاوردی قابل دفاع است! آن هم بر پایه این فرض محال که تورم مسکن طی ۲۷ سال آینده «صفر درصد» بماند و قیمت ملک تا سه دهه دیگر، یک ریال هم افزایش نیابد تا قطرهقطره پسانداز فرضی کارگر بالاخره به آن برسد!
فاصله میان آنچه «میگیریم» و آنچه «خرج میکنیم» از زمین تا ثریاست. در شرایطی که جامعه دستمزدبگیر و بازنشسته حتی توان مستأجر ماندن را هم ندارد و در گذران روزمره زندگی لنگ میزند، واژه پسانداز، کلمهای مسخره و خندهدار است
پسانداز برای کارگر یک شوخی تلخ است
«فرامرز توفیقی» فعال کارگری و کارشناس سبد معیشت با نقد اظهارات معاون وزیر راه و شهرسازی، محاسبات ارائهشده درباره دوره انتظار مسکن را راستیآزمایی کرد.
توفیقی با انتقاد از تکرار چنین موضعگیریهایی در دولتهای مختلف اظهار کرد: متأسفانه شنیدن اینگونه اظهارنظرها از سوی مسئولان در دولتهای مختلف به پدیدهای تکراری تبدیل شده و عجیب هم نیست. بزرگترین مشکل ما همواره این بوده که نپذیرفتهایم حکمرانی یک علم است و باید از قانون و منطق علمی تبعیت کند و با سخنان گزاف و بیمبنا نمیتوان واقعیات جامعه را تغییر داد.
این کارشناس رفاه با اشاره به تازهترین آمارهای تورمی مرکز آمار و ارقام کمیته دستمزد گفت: بیایید محاسبات مستقل را کنار بگذاریم و براساس اعداد خود دولتیها جلو برویم. همزمان با انتشار گزارش جدید تورم از سوی مرکز آمار، اعضای کمیته دستمزد وزارت کار اعلام کردهاند که هزینه سبد معیشت خانوار، پس از تعدیلها و سانسورهایی که روی سبد واقعی ۱۰۰ میلیون تومانی انجام دادهاند به حدود ۸۰ میلیون تومان رسیده است. این عدد را من نمیگویم بلکه مرجع رسمی مرتبط با تعیین دستمزد میگوید.
وی افزود: حال بگویید کدام کارگر در ایران ۸۰ میلیون تومان حقوق میگیرد؟ دریافتی کارگران در ایدهآلترین شرایط به حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان میرسد و تنها درصد بسیار ناچیزی در برخی کارگاههای خاص شاید دریافتی بالای ۵۰ میلیون تومان داشته باشند که آنها هم باز از سبد معیشت عقب هستند. بنابراین فاصله میان «آنچه میگیریم» و «آنچه خرج میکنیم» از زمین تا ثریاست. در چنین شرایطی که جامعه دستمزدبگیر و بازنشسته حتی توان مستأجر ماندن را هم ندارد و در گذران روزمره زندگی لنگ میزند، واژه پسانداز، کلمهای مسخره و خندهدار است.
104 سال انتظار برای خرید خانه ۵۰ متری در تهران
توفیقی با نقد میانگینگیریهای مبهم وزارت راه و شهرسازی تصریح کرد: شاید این مقام مسئول در محاسبات خود یکسری روستاها و شهرهای بسیار دورافتاده را ملاک قرار داده که معمولاً کارگاه، کارخانه و شرکتی در آنها وجود ندارد و اگر کارگری پیدا شود و بتواند نیمی از حقوقش را پسانداز کند، شاید روزی در آنجا خانهدار شود! اما کارگر و کارمند پیش از هر چیز به کار نیاز دارد و نزدیکی به محل کار در شهرهای صنعتی، از اوجب واجبات است. وی با محاسبه قیمت مسکن بر مبنای آمارهای رسمی خاطرنشان کرد: پیشنهاد میکنم معاون وزیر راه به آمارهای رسمی خودشان رجوع کند تا ببیند میانگین قیمت هر مترمربع مسکن در تهران در شهریورماه ۱۴۰۵ که هنوز آمار مهر و آبان هم در آن لحاظ نشده به حدود ۲۵۰ تا ۲۷۰ میلیون تومان رسیده. ما کف همین میانگین یعنی متری ۲۵۰ میلیون تومان را برای یک واحد ۵۰ متری در نظر میگیریم که قیمت کل آن ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان میشود.
بزرگترین مشکل ما همواره این بوده که نپذیرفتهایم حکمرانی یک علم است و باید از قانون و منطق علمی تبعیت کند و با سخنان گزاف و بیمبنا نمیتوان واقعیات جامعه را تغییر داد
این فعال کارگری تأکید کرد: حال اگر با نگاهی کاملاً انتزاعی و رؤیایی فرض کنیم کارگری ماهی 30میلیون تومان حقوق میگیرد و ماهانه ۱۰ میلیون تومان آن (یعنی یکسوم دریافتی خود) را هم پسانداز میکند، تقسیم ۱۲.۵ میلیارد تومان بر ماهی ۱۰ میلیون تومان، معادل ۱,۲۵۰ ماه یعنی ۱۰۴ سال است! در برابر این عدد، ادعای خانهدار شدن با ۲۷ سال انتظار واقعاً شبیه یک کمدی است.
رسیدن به مسکن در آستانه پایان عمر
این کارشناس رفاه، نادیده گرفتن تورم شتابان در محاسبات وزارت راه را خطای بزرگ دیگری دانست و گفت: آیا این مقام مسئول، ایران را با کشورهایی مقایسه میکند که تورم ثابت و نزدیک به صفر دارند؟ در شبکههای اجتماعی میبینیم شهروندان کشورهای باثبات، فاکتور خرید امروز یک فروشگاه را با فاکتور چند دهه قبل همان فروشگاه مقایسه میکنند و قیمتها تکان نخورده اما در اقتصاد ما قیمت مرغ در عرض یک هفته دهها هزار تومان در هر کیلو نوسان میکند و بالا میرود.
وی ادامه داد: بد نیست آقایان پیش از طرح این اعداد، مبحث ریاضی و آماری عدم قطعیت را مطالعه کنند. در شرایطی که عدم قطعیت حرف اول و آخر را در اقتصاد ما میزند و تورم نقطهبهنقطه هر ماه رکوردهای پس از جنگ جهانی دوم را جابهجا میکند، چه ضمانتی وجود دارد که با پسانداز امروز بتوان ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر در این فضای بیثبات و غیرقابل پیشبینی، صاحب خانه شد؟
توفیقی در پایان خاطرنشان کرد: وظیفه حاکمیت سخنرانی نیست. این مسئولان به جای طرح چنین ارقامی، کمی تأمل کنند که خود عدد ۲۷ سال انتظار یعنی چه! اگر شاخص امید به زندگی را کنار بگذاریم و به واقعیت میانگین سن و فرسودگی در استانهای کشور نگاه کنیم، جوانی که در ۲۰ سالگی وارد بازار کار شود، با ۲۷ سال انتظار در آستانه ۵۰ سالگی و در دوران فرسودگی و پایان توان جسمیاش تازه به زعم آقایان به نقطه خرید مسکن میرسد. از اینرو اظهارات معاون وزیر راه سخنی بیپایه است و به گفتاردرمانیهای رایج و همیشگی مسئولان شباهت دارد.
دیدگاه تان را بنویسید