چرا دروازهبان تیم ملی میخواهد هر روز از روز گذشته منفورتر باشد؟
سندروم خودویرانگری بیرو
آریا طاری
سوت پایان بازی استقلال و تراکتور در سرمای تبریز که با تساوی یک-یک به صدا درآمد، شاید برای خیلیها تنها پایان یک رقابت حساس و نفسگیر در مستطیل سبز بود، اما برای علیرضا بیرانوند، این سوت، آغازگر یک انتحار ورزشی تمامعیار بود. دروازهبانی که روزگاری نماد مقاومت و امید در چارچوب دروازه تیم ملی محسوب میشد، با یک مصاحبه بلندبالا، بیدلیل و حیرتانگیز، تیشه به ریشه آخرین پایگاههای محبوبیت خود زد؛ مصاحبهای که همچون یک خودزنی مهلک عمل کرد و در نهایت به اخراج او از تراکتور منجر شد. رفتارها و گفتارهای بیرانوند در ماههای اخیر، پازل عجیبی از خودویرانگری را تشکیل داده است؛ پازلی که تصویر نهایی آن، مردی تنهاست که با سرعتی سرسامآور به سوی منفور شدن در پیشگاه تمام رنگها و باشگاهها میتازد.
ماجرا از مقابل دوربینها و میکروفونهای خبرنگاران در میکسدزون ورزشگاه یادگار امام آغاز شد. بیرانوند، در قامت یک منتقد همهچیزدان، نوک پیکان حملاتش را به سمت مدیرعامل و مالک باشگاهی نشانه رفت که بیشترین حمایت مادی و معنوی را از او دریغ نکرده بود. او با لحنی طلبکارانه مدیرعامل را زیر سوال برد و به او دیکته کرد که پیش از پریدن به فلان مربی و مدیر، ابتدا مشکلات داخلی و مالی تیم را حل کند. این کلمات از زبان بازیکنی بیرون میآمد که تراکتوریها میگویند سال گذشته ۱۱۰درصد از قراردادش را دریافت کرده است؛ یعنی نهتنها بیشتر از حق قانونیاش، بلکه بسیار بیشتر از دریافتی تکتک بازیکنان تیم. در چنین شرایطی، ایستادن در جایگاه یک معترض مالی و زیر سوال بردن محمدرضا زنوزی، نه شجاعت، که نوعی نمکنشناسی عیان تعبیر میشود. به نظر میرسد آقای زنوزی که تا دیروز برای این دروازهبان فرش قرمز پهن کرده بود، دیگر قصد ندارد او را حلوا حلوا کند.
در سوی دیگر این نمایش رسانهای، پای کادرفنی تیم ملی هم به میان کشیده شد. بیرانوند با انتقاد از زمان حضور مربیان تیم ملی در ورزشگاه، مدعی شد که آنها باید زودتر میآمدند تا جوانترها انگیزه بگیرند. اما پشت این دلسوزی ظاهری برای جوانان، چه حقیقتی پنهان است؟ آیا این تاختن بیدلیل به کادر تیم ملی، ریشه در ترسها و نگرانیهای شخصی او ندارد؟ وقتی به وضعیت بازیهای اخیر تیم ملی نگاه میکنیم، این سوال پررنگ میشود که آیا تمام این پرخاشگریها، صرفا به خاطر کابوس نیمکتنشینی در بازی دوم دوستانه مقابل روسیه و از دست دادن جایگاه فیکس نیست؟ زدن تیم ملی در این مقطع، آن هم با بهانهای چنین سطحی، نشان از ذهنی دارد که به شدت درگیر حواشی و حفظ قلمروی شخصی است.
اما اوج این نمایشنامه زمانی بود که او در مقابل دوربینها، صراحتا از آیندهاش پس از دوران سربازی صحبت کرد و با بیان اینکه شاید در تراکتور نماند، بیپروا به استقلال چراغ سبز نشان داد. اینجا بود که صبر هواداران تراکتور به پایان رسید. همان هوادارانی که در روزهای سخت انتقال جنجالیاش، پشت او ایستادند و او را حمایت کردند. گذشت زمان چقدر خوب است؛ چیزی که عوض دارد، گله ندارد. کسانی که پیشتر هشدار میدادند این آدم تعادل رفتاری ندارد و ثبات در کلام و عملش دیده نمیشود، حالا با افتخار به اثبات ادعایشان نگاه میکنند. تراکتوریها که آخرین حامیان او در سکوهای فوتبال ایران بودند، حالا با چشمانی باز به بازیکنی مینگرند که به سادگی احساسات آنها را به بازی گرفت. اخراج او از تیم، کمترین تاوان برای شکستن حریم احترام بین بازیکن و باشگاه بود.
در میان این هیاهو، رفتار بیرانوند در کنار زمین و دلداری دادن نمایشیاش به یاسر آسانی پس از مصدومیت این بازیکن، به شکل یک کمدی-تراژدی در کنار مصاحبه تندش قرار میگیرد. چقدر مهربان! چقدر دلسوز! آدم از این حجم از تناقض و بازیگری، اشک از چشمانش جاری میشود. نقاب مهربانی در کنار زمین و خنجر کشیدن در میکسدزون، نشان از شخصیتی دارد که در پیدا کردن مسیر درست خود به شدت گمراه شده است.
وقتی به کارنامه رفتاری علیرضا بیرانوند در ماههای اخیر نگاه میکنیم، یک الگوی تکراری و ویرانگر میبینیم؛ پریدن به بزرگان و شکستن حرمتها. روزی داستان حمله به مهدی مهدویکیا مطرح شد، روز دیگر ماجرای عجیب و غریب مجسمه امیر قلعهنویی، پس از آن تاختن به نام بزرگی چون علی دایی و سپس آن حواشی بیپایان و خستهکننده داستان سربازی. و حالا در جدیدترین پرده از این نمایش، قرار گرفتن در مقابل هواداران متعصب تراکتور و اخراج از این تیم
هوادار استقلال، حواست را جمع کن! این شاید مهمترین پیام این روزهای فوتبال ایران باشد. بیرانوندی که امروز در مصاحبههایش از بزرگی استقلال میگوید و برای پوشیدن پیراهن آبی ابراز تمایل میکند، دقیقا همان بازیکنی است که در گذشتهای نهچندان دور، بیشرمانهترین بیاحترامیها را نثار همین سکوها کرد. حافظه تاریخی فوتبال نباید به این زودیها عکس آن شادی جنجالی و تحریکآمیز او مقابل چشمان استقلالیها را فراموش کند. استقلالیها نباید فریب این بازیهای رسانهای و چراغ سبزهای مصلحتی را بخورند.
تیمی که امروز درون دروازهاش فرعباسی را دارد (دروازهبانی که در ۹بازی تنها دو گل دریافت کرده و آمار درخشانی از خود به جا گذاشته) و در آستانه در اختیار گرفتن یکی از گلرهای آیندهدار ایران است، چه نیازی به دروازهبانی دارد که حاشیههایش دهها برابر بیشتر از متن اوست؟ گول این کلمات شیرین اما زهرآلود را نخورید.
وقتی به کارنامه رفتاری علیرضا بیرانوند در ماههای اخیر نگاه میکنیم، یک الگوی تکراری و ویرانگر میبینیم؛ پریدن به بزرگان و شکستن حرمتها. روزی داستان حمله به مهدی مهدویکیا مطرح شد، روز دیگر ماجرای عجیب و غریب مجسمه امیر قلعهنویی، پس از آن تاختن به نام بزرگی چون علی دایی و سپس آن حواشی بیپایان و خستهکننده داستان سربازی. و حالا در جدیدترین پرده از این نمایش، قرار گرفتن در مقابل هواداران متعصب تراکتور و اخراج از این تیم. واقعا چه خبر است؟ به کجا چنین شتابان؟! انسان از خودش میپرسد این بازی تا کجا قرار است پیش برود؟ تا کجا میخواهی در منفور بودن رکورد بشکنی؟
چطور یک بازیکن میتواند تمام سرمایه اجتماعی و محبوبیت خود را با دستهای خودش به آتش بکشد؟ بیرانوند در حال رکوردشکنی در از دست دادن پایگاههای اجتماعی است. وقتی شجاع خلیلزاده، همبازی و رفیق قدیمیاش، او را در فضای مجازی آنفالو میکند، یعنی زنگ خطر در نزدیکترین حلقههای ارتباطی او نیز به صدا درآمده است. وقتی به نقطهای میرسی که با دست خودت کاری میکنی که حتی یک نفر هم برایت نمیماند تا از تو دفاع کند، باید ایستاد و به جای مقصر دانستن زمین و زمان، در آینه به خود نگاه کرد.
در این میان تمامی نگاهها به محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه تراکتور دوخته شده است. شخصیتی که حالا از سوی نمایندگان مجلس، شجاع خلیلزاده، جواد نکونام و دیگران مورد تقدیر و تمجید قرار میگیرد و حالا به عنوان مالکی که در مقابل بازیکنسالاری ایستاده، شناخته میشود. کسی که برای آوردن بیرانوند به تبریز و تامین خواستههای او هزینههای گزافی کرد، حالا در کانون توجهات است. افکار عمومی و اهالی فوتبال، بیصبرانه منتظر واکنش رسمی و شخصی شخص زنوزی هستند؛ واکنشی که میتواند مهر تایید نهایی بر پایان دوران جولان دادنهای بیضابطه این دروازهبان باشد.
علیرضا بیرانوند روزگاری نماد خواستن و توانستن در فوتبال ایران بود؛ پسری که از سختیها عبور کرد تا به قله برسد. اما امروز، او تبدیل به نماد بارز «چگونه میتوان در قله بود و با سر به قعر دره سقوط کرد» شده است. او نشان داد که حفظ بزرگی، بسیار دشوارتر از رسیدن به آن است. فوتبال، بیرحمتر از آن است که به نامهای بزرگ و خاطرات گذشته تا ابد باج بدهد. وقتی احترام را فراموش کنی، وقتی جایگاه خودت را نشناسی و بخواهی در نقش مدیر، مربی، منتقد و همهکاره ظاهر شوی، مستطیل سبز خیلی زود تو را پس خواهد زد. بیرانوند با سرعت در حال تبدیل شدن به یک عبرت بزرگ در تاریخ فوتبال ایران است؛ عبرتی برای تمام کسانی که فراموش میکنند سرمایه اصلی یک ستاره، احترام به هواداران و پیشکسوتان است، نه طغیانهای بیدلیل و پایانناپذیر.
دیدگاه تان را بنویسید