تراژدی بدن‌های خشمگین مستهلک

محمدحسن خدایی

دور دوم پرفورمنس «جاگات» در سالن تازه تاسیس و خصوصی «خورشید» به صحنه بازگشته و پذیرای مخاطبان محدود خویش است. مدیریت مجموعه آموزشی خورشید را مرتضی اسماعیل کاشی بر عهده دارد. یکی از بازیگران گزیده‌کار تئاتر و سینمای ایران که این اواخر در کنار فعالیت هنری، مشغول تربیت هنرآموزان مشتاق عرصه بازیگری بوده و توانسته ماحصل تلاش خویش را ذیل اجراهایی که با عده‌ای از هنرجویانش به انجام رسانده در معرض سنجش دیگران قرار دهد. صد البته سالن خورشید را نمی‌توان یک فضای استاندارد اجرایی دانست چراکه محدودیت مکانی دارد و برای نمایش‌هایی که تعداد بازیگرانش زیاد است چندان مناسب نیست. بنابراین به هنگام تماشای جاگات، بهتر است این خصایص مهم، مد نظر باشد تا انتظارات، رنگ واقعیت به خود گیرد.‌ نباید از یاد برد که افزایش تعداد سالن‌های نمایشی در گوشه و کنار شهر، می‌تواند به نهاد تئاتر یاری رسانده و امکانات بیشتری را برای بسیاری از جاماندگان علاقه‌مند هنرهای نمایشی فراهم کند. سالن خورشید هم یکی از ان مکان‌های کوچک و جمع‌وجوری است که این اواخر به جرگه فضاهای اجرایی افزوده شده و با پرفورمنس «جاگات» خود را به مخاطبان تئاتر این روزهای شهر تهران معرفی کرده است. این‌که در آینده چه خواهد شد و این قبیل سالن‌های کوچک چگونه در خدمت عرصه نمایش قرار خواهد گرفت یا برای همیشه حذف خواهند شد، پرسشی است گشوده که باید صبر کرد و نتایجش را مشاهده کرد. از یاد نبریم که چگونه در این دو دهه، چند مکان اجرایی تحت عنوان پر طمطراق «سالن نمایش»، پا به صحنه گذاشته و بعد از مدتی کوتاه برای همیشه از عرصه نمادین 

ناپدید شد.

  حال به اجرا بپردازیم و آن را در نسبت با مخاطبانی در نظر بگیریم که میل دارند از فضاهای رسمی تا حدودی فاصله گرفته و تماشای تئاتر و نمایش را در مکان‌های ناشناخته پی بگیرند. مخاطبانی که از دی ماه خونین پارسال گویی فاصله‌ای چند قرنی را طی کرده و این شب‌ها بار دیگر این امکان یافته‌اند که به تماشای اجرایی تجربی بنشینند که مربوط است به عاملیت زنانه و سرکوبی که از پی آن می‌آید. جاگات را می‌توان از آن جنس اجراهایی دانست که سعی دارد بازتابی از حضور دختران اجراگری باشد که حافظه بدنی‌شان، ردی از حوادث اینجا و اکنون ما بر خود دارد. رخدادهایی که هر کدام تاب‌آوری عظیمی را می‌طلبد و می‌تواند همچون یک نیروی ویرانگر، بار سنگین اخلاقی زیستن را در زمانه‌ای این‌چنین دشوار به همگی ما گوشزد کند. به هر حال تجربه یک جنبش اجتماعی فراگیر و جنگی دهشتناک، بدن اجراگران را از فرم عادی خارج کرده و شکل متفاوتی از بروز عواطف را ضرورت می‌بخشد. اگر این نکته را پذیرا باشیم که عبارت جاگات به مثابه یک مفهوم باستانی، اشاره به صیرورت دائمی انسان دارد و در جریان بودن زندگی، آن‌گاه می‌توان انتظار داشت که کیفیت حضور دختران اجراگر به هنگام اجرا، مبتنی باشد بر سیالیتی که از توقف واهمه دارد. اما این چرخه بی‌وقفه که در طول اجرا شاهدیم و اشاره‌ای است به تمایز بدن زنانه، در مواجهه با نیروهای پیدا و پنهان نظم مستقر، ناگزیر حد خواهد خورد و این شانس را نخواهد یافت که تا نهایت منطقی خویش، در این مسیر سنگلاخ حرکت کند و شجاعانه پیچ و تاب بخورد. در پایان اجرا، آن چیز که عیان است درهم‌تنیدگی بدن‌های مستاصل زنانه‌ای است که در اتصال ناگزیر با یکدیگر، ناگهان استحاله یافته و گویا به مصرف درآمده‌ و توده‌ای بی‌شکل از اندام‌های تمایززدایی‌شده انسانی می‌شوند. جاگات بر مدار زمان اسطوره‌ای تنظیم شده است اما پایی هم در مناسبات این روزهای جهان مدرن ما دارد و رو به جلو حرکت می‌کند. پس جای تعجب نخواهد بود که اتصال پیشاتاریخ با امر تاریخی، موجب برساختن یک وضعیت متناقض‌نما شود که از قضا می‌تواند سیاسی باشد و نشانی از عاملیت زنانه. اما شوربختانه اجرا با استفاده از چارچوبی که بر صحنه چیده و با مخاطبانش قرارداد می‌کند از هنر زنانه عقب می‌نشیند و همچنان بر مدار نظم و قانون مردانه عمل می‌کند. حتی وقتی که اجراگران قدم به پیش گذاشته و از خطوط این چارچوب عبور کرده و مقابل چشمان تماشاگران، کنش اجرایی‌شان را ادامه می‌دهند. حتی این کنش رادیکال هم همچنان وابسته به مرزبندی مشخصی است که قانون ان را دیکته 

کرده است.

   جاگات میل دارد همچون یک آیین جمعی برگزار شود و در صورت امکان مخاطبان را نیز در این مناسک همگانی مشارکت دهد. اما سیاست اجرا چنان است که به مخاطبان حاضر در سالن خورشید این اجازه را نمی‌دهد که از جایگاه امن خویش جدا شده و قسمتی از امر اجرایی شوند. به دیگر سخن، جاگات مستبدانه بر امور از پیش داده شده تاکید می‌کند و این فرصت را می‌سوزاند که بدن زنانه، سبکبال از مرزها عبور کند و نظم نمادین را بحرانی کند. در این بین بهتر است به روال کار اجرا بپردازیم و مکانیسم اجرایی را برای خوانندگان این متن روشن کنیم. توضیح این نکته لازم است که این پرفورمنس با چهار اجراگر آغاز می‌شود که در فضای چهار سویه سالن، هر کدام در یکی از اضلاع این مربع استقرار یافته و پشت خط مقرر، با نگاهی خیره و بدنی اجرایی، در پی آن است که با تماشاگرانی که بر صندلی‌های روبرو نشسته‌اند وارد نوعی از داد و ستد حسی شود. این فرآیندی است که در چهار صحنه پی گرفته شده و در نهایت، در فرجام اجرا، بدن‌ها بار دیگر به محیط داخل خط‌کشی بازگشته و از طریق درهم‌تنیدگی، این پیام را انتقال می‌دهد که تمامی این زنان، در نهایت، سرنوشتی مشترک و تراژیک داشته و نمی‌توانند از بدل شدن به توده‌ای بی‌شکل جلوگیری کنند. 

   اجراگرانی چون مانلی خاتمی، آبان کوشا، محدثه مشتاقی و روشنا مثنوی در پروژه جاگات مشارکت داشته و تا حدودی توانسته‌اند در خدمت سیاست‌های اجرایی کارگردان باشند. به هر حال نباید از یاد برد که یک «اجراگر» بیش از آن‌که در دام بازنمایی بیفتد، تمنای «حضور» دارد و نمی‌خواهد نقش یک شخصیت داستانی یا تاریخی را بازی کند. پس جنس مشارکت این دختران، بر مدار اجراگری می‌چرخد و به نظر می‌آید آنان بیش از آن‌که بازنمایی کنند و دیگری باشند، خودشان را به نمایش گذاشته‌اند. این جمع جوان علاقه‌مند هنر نمایش، می‌بایست در ادامه کار، با ممارست و پشتکار، در این وادی پر از خطر قدم گذاشته و راه‌های پیموده‌نشده را طی کنند. جاگات ظرفیت‌هایی از این دختران را آشکار می‌کند که فی‌المثل در یک اجرای قصه‌گو محال است که نمود یابد. بنابراین این دوستان جوان بهتر است برای محک توانایی خود، در پروژه‌های مختلف نمایشی مشارکت کرده و از مسئله آموزش غفلت نکنند. چراکه بدون آموختن دانش‌های جدید، به هیچ وجه نمی‌توان تنها با تکیه بر مهارت فردی و استعداد ذاتی، موفقیتی حاصل کرد و جرعه‌ای از شراب گوارای 

هنر نوشید.

   در نهایت می‌توان گفت که اجرای جاگات با توجه به حد و اندازه‌اش، جایگاه به نسبت درخوری در عرصه پرفورمنس کسب کرده و توانسته با محدودیت‌های که دارد، اثری قابل احترام به مخاطبان عرضه کند که چندان گرفتار ابتذال نشده و در حد توان، هدفی را محقق پی می‌گیرد که برای خودش پیش از این ترسیم کرده است. همان حضور بدن صحنه‌ای زنانه که قرار است از کلام‌محوری مردانه متمایز باشد و همچون رود روان جاری.