ایران- نیوزیلند؛ نبرد مرگ و زندگی برای تعطیلی یک کشور
بزن بریم!
آریا طاری
به نقطه صفر رسیدهایم؛ به همان لحظهای که تمام بهانهها، تمام ناملایمات، تمام تیترهای جنجالی و تمام بغضهای فروخورده باید پشت خط طولی زمین چمن جا بمانند. بامداد فردا، تیم ملی ایران در شرایطی نخستین گام خود در جامجهانی ۲۰۲۶ را مقابل نیوزیلند برمیدارد که مسیر رسیدنش به این نقطه، بیشتر به یک فیلمنامه دلهرهآور هالیوودی شبیه بوده است تا پروسه آمادهسازی یک تیم فوتبال حرفهای. همه میدانند در ماههای گذشته بر این تیم چه گذشته است، اما وقتی سوت آغاز بازی به صدا دربیاید، تاریخ فوتبال نه به ویزاها اهمیت میدهد، نه به جنگ و نه به اردوهای لغوشده. تاریخ فقط نتیجه را ثبت میکند و این ۹۰ دقیقه، نبرد مرگ و زندگی برای فرار از طلسمی است که دهههاست بر گردن فوتبال ما افتاده.
در معادلات بیرحم جامجهانی، بازی اول همیشه حکم فونداسیون یک ساختمان را دارد. نیوزیلند روی کاغذ، قابلدسترسترین حریف ما در این گروه است. تیمی با ساختار فیزیکی قدرتمند، مبتنی بر بازی مستقیم و دوندگی بیامان، اما خالی از ظرافتهای تکنیکی مهارناپذیر
برای درک اهمیت بازی بامداد فردا، باید یک بار دیگر مسیری را که شاگردان امیر قلعهنویی تا رسیدن به این نقطه طی کردند، مرور کنیم. سایه شوم جنگ، فوتبال باشگاهی ایران را به تعطیلی کشاند. در روزهایی که حریفان با خیالی آسوده لیگهای داخلیشان را برگزار میکردند و بازیکنانشان در کوران مسابقات به بالاترین فرم فیزیکی میرسیدند، ستارههای ما درگیر بیثباتی، نگرانی و دور بودن از شرایط مسابقه بودند. اما این تنها آغاز ماجرا بود. داستان رسیدن به جامجهانی، در سفارتخانهها و راهروهای سیاسی پیچیدهتر از مستطیل سبز شد. کارشکنیهای بیسابقه آمریکا، صادر نشدن روادید، اضطرابهای شبانهروزی و در نهایت رسیدن به آن پدیده عجیب و بیسابقه یعنی ویزای ساعتی، غرور ملی را جریحهدار کرد. تیمی که قرار بود در کمپهای مجهز ایالات متحده تمرین کند، به ناچار سر از مکزیک درآورد و برنامههایش دستخوش تغییرات بنیادین شد. مسیر آمادهسازی تیم ملی، کوچکترین شباهتی به تیمی که قرار است در بزرگترین تورنمنت ورزشی کره زمین شرکت کند نداشت. بدون بازیهای تدارکاتی بزرگ، بدون آرامش روانی و در میان طوفانی از حواشی، یوزهای ایرانی حالا در خاک مکزیک چادر زدهاند. اما تمام این زخمها، میتواند به جای یک بهانه برای شکست، تبدیل به بزرگترین انگیزه برای یک انفجار
تاریخی شود.
در معادلات بیرحم جامجهانی، بازی اول همیشه حکم فونداسیون یک ساختمان را دارد. اگر کج گذاشته شود، تا ثریا کج خواهد رفت. نیوزیلند روی کاغذ، قابلدسترسترین حریف ما در این گروه است. تیمی با ساختار فیزیکی قدرتمند، مبتنی بر بازی مستقیم و دوندگی بیامان، اما خالی از ظرافتهای تکنیکی مهارناپذیر. بامداد فردا، رویارویی با نماینده اقیانوسیه، برای ما فقط یک مسابقه فوتبال نیست؛ یک باید مطلق است. در تورنمنتی که هر امتیاز با قطرههای خون و عرق به دست میآید، از دست دادن امتیاز مقابل نیوزیلند یعنی خداحافظی زودهنگام با رویای صعود. تساوی یا شکست در این بازی، ما را وارد تونل تاریک اما و اگرها خواهد کرد؛ جایی که در بازیهای بعدی باید به دنبال معجزه بگردیم. اما یک پیروزی قاطع، یک برد روحیهبخش در بامداد فردا، میتواند معادلات گروه را به هم بریزد. سه امتیاز این مسابقه، نهتنها بار سنگین روانی ماههای اخیر را از روی دوش بازیکنان برمیدارد، بلکه ما را بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ جامهای جهانی، به اولین صعود از دور گروهی نزدیک میکند. برد مقابل نیوزیلند، بلیت ورود ما به شخصیت یک تیم مدعی است.
یک پیروزی قاطع، یک برد روحیهبخش در بامداد فردا، میتواند معادلات گروه را به هم بریزد. سه امتیاز این مسابقه، نهتنها بار سنگین روانی ماههای اخیر را از روی دوش بازیکنان برمیدارد، بلکه ما را بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ جامهای جهانی، به اولین صعود از دور گروهی نزدیک میکند
در میان تمام این هیاهوها، یک نفر با اعتماد به نفسی مثالزدنی، تمام فشارها را به جان خریده است؛ امیر قلعهنویی. سرمربی تیم ملی در روزهای بعد از قرعهکشی نهتنها از کسب چهار تا پنج امتیاز از این گروه سخت صحبت کرد، بلکه با ادبیاتی جسورانه مدعی شد که با نتایج این تیم، کاری خواهد کرد که در ایران تعطیلی عمومی اعلام شود و مردم به خیابانها بیایند. این اظهارات، یک شمشیر دولبه است. از یک سو، میتواند تزریق یک بمب روحیه به رگهای تیمی باشد که از هر سو تحت فشار است. قلعهنویی با این مصاحبهها، سپر بلای بازیکنانش شد و تمرکز رسانهها را از روی ضعفهای آمادهسازی و مشکلات تیمی، به سمت شخص خودش معطوف کرد. اما از سوی دیگر، این وعده بزرگ، انتظارات را به بالاترین حد ممکن رسانده است. حالا، در بامداد فردا، زمان آن رسیده که ژنرال، چکهای کشیده شده در مصاحبههایش را نقد کند. او به خوبی میداند که مسیر رسیدن به آن چهار یا پنج امتیاز رویایی و آن تعطیلی ملی، منحصرا و دقیقا از روی جنازه نیوزیلند میگذرد. فردا، عیار تاکتیکی قلعهنویی در بزرگترین آوردگاه دوران مربیگریاش سنجیده خواهد شد. آیا او تیمی جسور، تهاجمی و بابرنامه را روانه میدان میکند، یا سایه سنگین ترس از شکست، ساقهای بازیکنان را قفل خواهد کرد؟
یکی از نکات کلیدی و تعیینکننده بازی فردا، سوتهایی است که در میانه میدان به صدا درخواهد آمد. قضاوت این نبرد حساس به سزار راموس سپرده شده است؛ داور سرشناس مکزیکی که در خاک کشور خودش یا نزدیک به آن (با توجه به شرایط میزبانی و کمپهای فعلی)، باید این بازی پرالتهاب را مدیریت کند. سزار راموس داوری نیست که تحت تاثیر جو یا اعتراضات بازیکنان قرار بگیرد. او به سختگیری، دادن کارتهای زودهنگام برای کنترل بازی و عدم تسامح در برابر خشونت و اعتراضهای بیمورد معروف است. برای بازیکنان تیم ملی که ماههاست تحت شدیدترین فشارهای روانی و عصبی قرار دارند و با کوهی از خشم فروخورده از شرایط ویزا و آمادهسازی پا به میدان میگذارند، کنترل احساسات در مقابل سزار راموس یک ماموریت حیاتی است. نیوزیلندیها با بازی فیزیکی و درگیرانهشان سعی خواهند کرد بازیکنان تکنیکی ما را عصبی کنند. اگر قرار باشد شاگردان قلعهنویی بر سر هر سوت با راموس وارد بحث شوند، در دام بزرگی افتادهاند که میتواند به قیمت از دست رفتن تمرکز تیمی یا حتی ۱۰ نفره شدن تمام شود. کادر فنی باید پیش از ورود به زمین، بازیکنان را برای برخورد با تصمیمات سختگیرانه این داور مکزیکی از نظر ذهنی ایزوله کند.
ساعتها به سرعت در حال سپری شدن هستند. بامداد فردا، در حالی که خورشید هنوز در آسمان شهرهای ایران طلوع نکرده، میلیونها چشم نگران و امیدوار به صفحات تلویزیون خیره خواهند شد. این فقط یک مسابقه ۱۱ به ۱۱ نیست. این نبرد تیمی است که میخواهد ثابت کند هیچ سیاستی، هیچ جنگی و هیچ کارشکنیای نمیتواند جلوی استعداد و اراده ناب را بگیرد. بازیکنانی که فردا پیراهن سفید یا قرمز تیم ملی را به تن میکنند، باید بدانند که در ساقهایشان، امید یک ملت جریان دارد؛ ملتی که در میان تمام مشکلات اقتصادی، اجتماعی و اخبار جنگ، تنها دلخوشیاش همین ۹۰ دقیقههای جادویی است. قلعهنویی و شاگردانش باید فراموش کنند که در هفتههای گذشته چه دربهدریهایی کشیدهاند. آنها باید ویزاهای ساعتی، لغو اردوها و پروازهای طولانی را در رختکن جا بگذارند. وقتی از تونل ورزشگاه بالا میآیند تا روی چمن سبز قدم بگذارند، فقط باید یک چیز را به خاطر داشته باشند؛ نیوزیلند باید شکست بخورد. پیروزی در بازی فردا، آغاز یک حماسه است؛ اولین قدم برای رسیدن به آن تعطیلی موعود. ماههای سخت و جانفرسا گذشته است و حالا، توپ زیر پای ماست. بامداد فردا، قلب ایران در قفسه سینه ۱۱ مرد در مکزیک میتپد. به امید آنکه سوت پایان سزار راموس، سرآغاز فریادهای شادی در خیابانهای تهران، اصفهان، تبریز، اهواز و تمام شهرهای ایران باشد. فردا، روزی است که فوتبال باید حق ما را از این دنیای بیرحم پس بگیرد. بیدار بمان ایران، صبح روشنی در راه است.
دیدگاه تان را بنویسید