توافق احتمالی تهران- واشنگتن؛ کابوس جدید در تل‌آویو

رامین پرتو

رفتار سیاسی و رسانه‌ای اسرائیل در روزهای اخیر تصویری از یک آشفتگی چندلایه در عرصه داخلی، خارجی و امنیتی این رژیم را نمایان کرده است؛ وضعیتی که بسیاری از سیاستمداران، نظامیان سابق و رسانه‌های اسرائیلی، مسئول اصلی آن را بنیامین نتانیاهو و شیوه مدیریت او در سال‌های اخیر می‌دانند. همزمان با مطرح شدن احتمال دستیابی تهران و واشنگتن به یک توافق جدید، فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل بیش از هر زمان دیگری با موجی از بدبینی، نگرانی و انتقاد روبه‌رو شده و حتی برخی از شخصیت‌های برجسته این رژیم از «شکست راهبردی» سخن می‌گویند.

طی ماه‌های گذشته، تل‌آویو تلاش کرد از طریق فشار بر ایالات متحده و شخص دونالد ترامپ، سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی واشنگتن را بیش از پیش با اولویت‌های امنیتی خود هماهنگ کند. این رویکرد اگرچه در مقاطعی توانست منافع کوتاه‌مدت دولت نتانیاهو و حزب لیکود را تأمین کند، اما به تدریج شکاف میان اولویت‌های آمریکا و اسرائیل را آشکار ساخت.

از دید بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی، واشنگتن برخلاف خواسته‌های تل‌آویو، صرفاً در پی تأمین منافع اسرائیل نیست و در معادلات منطقه‌ای، منافع بلندمدت و کوتاه‌مدت خود را در اولویت قرار می‌دهد. همین مسئله اکنون به یکی از مهم‌ترین محورهای اختلاف میان دو طرف تبدیل شده است.

تشدید ناامیدی اجتماعی و سیاسی در اسرائیل

مجموعه‌ای از تحولات نظامی و سیاسی، فضای داخلی اسرائیل را به سمت نوعی ناامیدی بی‌سابقه سوق داده است. یائیر لاپید، رئیس اپوزیسیون اسرائیل، اعلام کرده است که هیچ‌یک از اهداف اعلامی جنگ ایران محقق نشده و آنچه در حال وقوع است، شکست کامل بنیامین نتانیاهو محسوب می‌شود.

لاپید با اشاره به پابرجا ماندن ساختار سیاسی ایران، تداوم برنامه موشکی و امکان بازسازی ظرفیت‌های هسته‌ای، تأکید کرده است که کابینه آینده اسرائیل با مسئولیت سنگین جبران خسارت‌های ناشی از ناکامی‌های راهبردی دولت کنونی روبه‌رو خواهد بود. او همچنین از آسیب جدی روابط اسرائیل و آمریکا سخن گفته و هشدار داده است که سطح ناامیدی و بدبینی در جامعه اسرائیل از زمان هفتم اکتبر تاکنون به چنین نقطه‌ای نرسیده بود.

این نگرانی‌ها تنها به اردوگاه اپوزیسیون محدود نیست. آویگدور لیبرمن، موشه یعالون، ایهود باراک و یائیر گولان نیز در روزهای اخیر انتقادات کم‌سابقه‌ای را متوجه نتانیاهو کرده‌اند. وجه مشترک این انتقادها، تأکید بر عدم تحقق اهداف جنگ، کاهش قدرت بازدارندگی اسرائیل و از دست رفتن ابتکار عمل سیاسی و امنیتی است.

در همین حال، رسانه‌های اسرائیلی نیز تصویری مشابه ارائه می‌کنند. روزنامه «اسرائیل هیوم» از پایان جنگ با شکست استراتژیک تل‌آویو سخن گفته و نوشته است که ایران با وجود تحمل فشارها، با موقعیتی تثبیت‌شده‌تر از گذشته از این رویارویی خارج شده است.

روزنامه «معاریو» نیز در تحلیل‌های خود تأکید کرده است که اسرائیل نه‌تنها به دستاورد ملموسی نرسیده، بلکه با یک معادله بازدارندگی جدید مواجه شده که از سوی ایران بر آن تحمیل شده است.

این وضعیت، احساس فرسایش و خستگی اجتماعی را در داخل اسرائیل تشدید کرده است. ادامه جنگ غزه، تداوم ناامنی در جبهه شمالی، نگرانی از قدرت حزب‌الله و نبود چشم‌انداز روشن سیاسی، موجب شده بخشی از افکار عمومی اسرائیل نسبت به آینده دچار تردید شود.

بعید به نظر می‌رسد که اختلافات موجود به قطع یا فروپاشی روابط دو طرف منجر شود. پیوندهای امنیتی، نظامی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل به اندازه‌ای گسترده و ریشه‌دار است که حتی اختلافات جدی سیاسی نیز نمی‌تواند به سادگی آن را از میان ببرد

نتانیاهو و نقش سیاست‌های داخلی  و خارجی در شکل‌گیری بحران

بخش مهمی از بحران کنونی اسرائیل، از نگاه منتقدان، به رویکرد شخص بنیامین نتانیاهو بازمی‌گردد. مخالفان او معتقدند که نخست‌وزیر اسرائیل طی سال‌های گذشته تصمیمات امنیتی و نظامی را بیش از آنکه بر اساس یک راهبرد بلندمدت اتخاذ کند، در چارچوب ملاحظات سیاسی و بقای دولت خود سامان داده است.

یائیر گولان، معاون پیشین رئیس ستاد ارتش اسرائیل، معتقد است دولت نتانیاهو فاقد هرگونه افق سیاسی بوده و جنگ‌ها را بدون راهبرد مشخص مدیریت کرده است. به باور او، طولانی شدن جنگ غزه و نحوه مواجهه با جبهه شمالی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

ایهود باراک نیز معتقد است که اسرائیل هزینه غرور و خطاهای محاسباتی نتانیاهو را می‌پردازد. از دید او، هدف اصلی و اعلام‌نشده جنگ یعنی تغییر ساختار حاکمیتی ایران محقق نشده و هدف دیگر یعنی پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران نیز دستاوردی نداشته است.

این انتقادات تنها به عرصه امنیتی محدود نیست. در حوزه سیاست خارجی نیز بسیاری از چهره‌های اسرائیلی معتقدند که نتانیاهو با وابسته کردن بیش از حد سیاست خارجی تل‌آویو به روابط شخصی با دونالد ترامپ، موجب تضعیف جایگاه راهبردی اسرائیل شده است.

همزمان، افزایش فشارها و انتقادهای بین‌المللی علیه اسرائیل، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. مقایسه اسرائیل با نظام آپارتاید آفریقای جنوبی از سوی برخی شخصیت‌ها و نهادهای بین‌المللی، افزایش درخواست‌ها برای تحریم تل‌آویو در اروپا و انتقادهای حقوق بشری گسترده، نشانه‌هایی از کاهش مشروعیت بین‌المللی این رژیم تلقی می‌شوند.

مجموعه‌ای از تحولات نظامی و سیاسی، فضای داخلی اسرائیل را به سمت نوعی ناامیدی بی‌سابقه سوق داده است. یائیر لاپید، رئیس اپوزیسیون اسرائیل، اعلام کرده است که هیچ‌یک از اهداف اعلامی جنگ ایران محقق نشده و آنچه در حال وقوع است، شکست کامل بنیامین نتانیاهو محسوب می‌شود

چرا روابط تل‌آویو و واشنگتن به تیرگی گراییده؟

بخش قابل توجهی از نگرانی مقامات اسرائیلی به آینده روابط با ایالات متحده مربوط می‌شود. دلیل اصلی این نگرانی، تفاوت روزافزون اولویت‌های راهبردی دو طرف است. در حالی که نتانیاهو خواهان تشدید فشارها بر ایران، لبنان و محور مقاومت است، دولت ترامپ بیش از هر چیز به دنبال دستیابی به توافقی است که بتواند آن را یک موفقیت سیاسی برای آمریکا معرفی کند. همین مسئله باعث شده بسیاری از سیاستمداران و رسانه‌های اسرائیلی، توافق احتمالی تهران و واشنگتن را تهدیدی برای منافع امنیتی اسرائیل بدانند.

کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داده است که هیچ‌یک از اهداف جنگی اسرائیل در مذاکرات کنونی لحاظ نشده و واشنگتن بخش مهمی از خواسته‌های ایران را پذیرفته است. روزنامه هاآرتص نیز از نگرانی مقامات اسرائیلی نسبت به محدود بودن نفوذ تل‌آویو بر روند تصمیم‌گیری آمریکا خبر داده است.

از نگاه مقامات اسرائیلی، اگر توافق جدید به موضوعاتی همچون برنامه موشکی ایران و ارتباط تهران با حزب‌الله نپردازد، اسرائیل با واقعیتی دشوارتر از گذشته مواجه خواهد شد.

با این حال، نگاه نتانیاهو به این انتقادات متفاوت است. او همچنان بر این باور است که حفظ پیوند استراتژیک با آمریکا یک ضرورت حیاتی برای اسرائیل محسوب می‌شود و به همین دلیل از تبدیل اختلافات موجود به یک بحران علنی پرهیز می‌کند.

به نظر می‌رسد نخست‌وزیر اسرائیل تلاش دارد اختلافات با واشنگتن را در چارچوب رایزنی‌های پشت پرده مدیریت و از ایجاد شکاف آشکار با کاخ سفید جلوگیری کند. از منظر نتانیاهو، هرگونه رویارویی مستقیم با ترامپ می‌تواند هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگینی برای اسرائیل به همراه داشته باشد.

با این وجود، بخشی از جریان‌های سیاسی اسرائیل معتقدند که وابستگی بیش از حد به آمریکا و اتکای بیش از اندازه به حمایت‌های شخصی ترامپ، در نهایت موجب کاهش قدرت چانه‌زنی تل‌آویو شده است.

در مجموع، اختلافات موجود لزوماً به معنای فروپاشی اتحاد راهبردی آمریکا و اسرائیل نیست، اما نشان‌دهنده ورود این روابط به مرحله‌ای جدید و پیچیده‌تر است؛ مرحله‌ای که در آن منافع دو طرف الزاماً همسو نیست. در این میان، ادامه سیاست‌های دونالد ترامپ در قبال ایران و منطقه می‌تواند آثار عمیقی بر مناسبات واشنگتن و تل‌آویو برجای بگذارد. اگر ترامپ مسیر توافق با ایران و کاهش تنش‌های منطقه‌ای را در راستای منافع آمریکا دنبال کند، طبیعی است که فاصله میان خواسته‌های اسرائیل و اولویت‌های واشنگتن بیشتر شود.

با این حال، بعید به نظر می‌رسد این اختلافات به قطع یا فروپاشی روابط دو طرف منجر شود. پیوندهای امنیتی، نظامی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل به اندازه‌ای گسترده و ریشه‌دار است که حتی اختلافات جدی سیاسی نیز نمی‌تواند به سادگی آن را از میان ببرد.

با وجود این، استمرار روند کنونی می‌تواند باعث کاهش سطح اعتماد متقابل، افزایش نارضایتی در محافل سیاسی اسرائیل و شکل‌گیری شکاف‌هایی شود که در سال‌های گذشته کمتر سابقه داشته است. از همین رو، بسیاری از ناظران معتقدند که تل‌آویو و واشنگتن وارد مرحله‌ای شده‌اند که اگرچه اتحاد راهبردی آنها همچنان پابرجاست، اما دیگر مانند گذشته از همگرایی کامل برخوردار نیست و هر یک بیش از گذشته در پی تأمین منافع مستقل خود هستند؛ واقعیتی که می‌تواند آینده معادلات خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد.