رامین پرتو

جنگ میان روسیه و اوکراین اکنون وارد چهارمین سال خود شده است؛ جنگی که در ابتدا بسیاری تصور می‌کردند در مدت کوتاهی تعیین تکلیف خواهد شد، اما اکنون به یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین منازعات نظامی قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است. در حالی که تلاش‌های دیپلماتیک برای آتش‌بس ادامه دارد و برخی مقامات غربی از احتمال توافق سخن می‌گویند، واقعیت‌های میدانی، اختلافات سیاسی در غرب، اهداف استراتژیک مسکو و محدودیت‌های نظامی کی‌یف نشان می‌دهد که پایان این جنگ همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

اظهارات اخیر ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی، که در آن ولادیمیر پوتین را آغازگر جنگی با پیامدهای جهانی توصیف کرد، نشان‌دهنده تداوم اراده سیاسی کی‌یف برای ادامه مقاومت است. در مقابل، مسکو با تداوم حملات نظامی و حفظ فشار میدانی تلاش می‌کند موقعیت خود را در هرگونه مذاکره آینده تقویت کند. 

بن‌بست نظامی و فرسایش راهبردی

ورود جنگ به چهارمین سال، بیش از هر چیز نشان‌دهنده شکل‌گیری یک بن‌بست راهبردی است. در چنین شرایطی، نه روسیه توانسته اهداف اولیه خود یعنی کنترل کامل اوکراین یا تغییر رژیم سیاسی در کی‌یف را محقق کند و نه اوکراین توانسته تمام سرزمین‌های اشغال‌شده را بازپس بگیرد.

از منظر نظامی، این جنگ به یک نبرد فرسایشی تبدیل شده که در آن عامل زمان، منابع و توان اقتصادی نقش تعیین‌کننده دارد. گزارش‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری تاس نشان می‌دهد ارتش اوکراین با مشکلات جدی لجستیکی، کمبود مهمات و فشار شدید حملات روسیه مواجه است و ادعاهایی مبنی بر ترک مواضع توسط هزاران سرباز اوکراینی و کاهش روحیه نیروها، بیانگر فشار فزاینده بر ساختار نظامی این کشور است.

زلنسکی نیز به ‌صراحت اذعان کرده است که اوکراین با کمبود سامانه‌های پدافند هوایی و تسلیحات پیشرفته مواجه است. این موضوع نشان می‌دهد که ادامه مقاومت اوکراین به‌ شدت به حمایت خارجی وابسته است. در واقع، بقای توان نظامی اوکراین نه فقط به اراده داخلی، بلکه به استمرار کمک‌های نظامی غرب بستگی دارد. در مقابل، روسیه نیز با وجود هزینه‌های سنگین اقتصادی و انسانی، توانسته ساختار نظامی خود را حفظ کرده و حتی در برخی مناطق پیشروی‌های محدود اما مهمی داشته باشد. مسکو با اتکا به جمعیت بیشتر، ظرفیت صنعتی نظامی گسترده‌تر و آمادگی برای تحمل جنگ طولانی، به دنبال فرسایش تدریجی توان اوکراین است.

این وضعیت، یک واقعیت کلیدی را برجسته می‌کند که جنگ اوکراین اکنون به مرحله‌ای رسیده که پیروزی سریع برای هیچ‌یک از طرفین ممکن نیست و هرگونه تغییر اساسی در معادله جنگ نیازمند تحولاتی خارج از میدان نبرد، مانند تغییرات سیاسی در غرب یا روسیه است.

شکاف در غرب؛ اتحاد ظاهری، اختلافات واقعی

یکی از مهم‌ترین عوامل طولانی شدن جنگ، اختلافات داخلی در اردوگاه غرب است. اگرچه کشورهای غربی در ظاهر از اوکراین حمایت می‌کنند، اما در عمل درباره میزان و نحوه این حمایت اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد. برای مثال، جان هیلی، وزیر دفاع بریتانیا اعلام کرده که کشورش آماده است در صورت برقراری آتش‌بس، نیروهای نظامی به اوکراین اعزام کند. همچنین کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا از ایجاد ساختارهای نظامی چندملیتی برای حمایت از اوکراین سخن گفته است. این مواضع نشان‌دهنده تمایل برخی کشورهای اروپایی برای ایفای نقش فعال‌تر در امنیت اوکراین است. 

اگرچه کشورهای غربی در ظاهر از اوکراین حمایت می‌کنند، اما در عمل درباره میزان و نحوه این حمایت اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد و از نگاه روسیه ادامه این اختلافات می‌تواند اردوگاه غرب را به صورت کامل با مشکل روبرو کند

اما در سوی دیگر، اختلافات جدی در داخل اتحادیه اروپا وجود دارد. مجارستان با استفاده از حق وتو، برخی بسته‌های مالی و تحریمی علیه روسیه را مسدود کرده است. این اقدام نشان‌دهنده شکاف جدی در اروپا درباره نحوه برخورد با جنگ است. از سوی دیگر، مقامات آلمان و فرانسه بر ادامه حمایت از اوکراین تأکید دارند، اما در عمل با محدودیت‌های اقتصادی و فشارهای داخلی مواجه هستند. افزایش هزینه‌های انرژی، فشار تورمی و نگرانی از گسترش جنگ، باعث شده افکار عمومی در برخی کشورهای اروپایی نسبت به ادامه حمایت نامحدود از اوکراین تردید داشته باشند.

این اختلافات نشان‌ دهنده یک واقعیت مهم است که اتحاد غرب در حمایت از اوکراین بیشتر یک ضرورت ژئوپلیتیک است تا یک اجماع کامل سیاسی. در واقع، کشورهای غربی اگرچه در اصل مقابله با روسیه توافق دارند، اما درباره هزینه‌ها، ریسک‌ها و اهداف نهایی جنگ اختلاف نظر دارند.

محاسبات مسکو و سیاست مبهم واشنگتن

یکی از پرسش‌های کلیدی این است که چرا روسیه با وجود مذاکرات و پیشنهادهای آتش‌بس، همچنان به حملات خود ادامه می‌دهد؟ پاسخ به این سؤال را باید در اهداف راهبردی مسکو جست‌وجو کرد. از منظر روسیه، توقف جنگ بدون دستیابی به اهداف استراتژیک، به معنای شکست خواهد بود و اساساً اهداف اصلی روسیه شامل جلوگیری از پیوستن اوکراین به ناتو، حفظ کنترل بر مناطق شرقی اوکراین و تضعیف موقعیت غرب در منطقه است.

ادامه حملات نظامی به روسیه این امکان را می‌دهد که موقعیت خود را در مذاکرات تقویت کرده و توان نظامی اوکراین را بیشتر فرسایش دهد. همچنین این اقدام حمایت غرب از اوکراین را به مرور زمان تضعیف می‌کند و در واقع، استراتژی مسکو مبتنی بر «زمان» است. همچنین روسیه معتقد است که با طولانی شدن جنگ، اختلافات در غرب افزایش یافته و حمایت از اوکراین کاهش خواهد یافت. در این میان، سیاست دولت ترامپ نیز نقش مهمی در آینده جنگ دارد. ترامپ بارها اعلام کرده که قصد دارد جنگ را از طریق مذاکره پایان دهد، اما همزمان تأکید کرده که اوکراین ممکن است مجبور به دادن امتیازاتی شود. این موضع نشان‌دهنده تغییر احتمالی در سیاست آمریکا از حمایت نامحدود به سمت توافق سیاسی است.

در این خصوص اظهارات استیو ویتکاف، مذاکره‌کننده آمریکایی، درباره احتمال دستیابی به توافق در آینده نزدیک نیز نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای پایان دادن به جنگ از طریق دیپلماسی است؛ لذا مذاکرات انجام‌شده در ژنو، اگرچه هنوز به نتیجه ملموسی نرسیده، اما بیانگر تلاش برای یافتن راه‌حل سیاسی است.

با این حال، واقعیت این است که آمریکا با یک معادله پیچیده مواجه است. از یک سو، واشنگتن نمی‌خواهد روسیه به پیروزی کامل دست یابد، زیرا این امر می‌تواند نظم امنیتی اروپا را تضعیف کند. از سوی دیگر، ادامه جنگ هزینه‌های اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برای آمریکا و متحدانش دارد. به همین دلیل، سیاست دولت ترامپ را می‌توان نوعی «مدیریت بحران» دانست؛ سیاستی که هدف آن جلوگیری از پیروزی کامل روسیه، بدون ورود مستقیم به جنگ یا تعهد نامحدود به 

اوکراین است.

جنگی که آینده نظم جهانی را تعیین می‌کند

واقعیت این است که ورود جنگ اوکراین به چهارمین سال، نشان‌دهنده شکست تلاش‌ها برای دستیابی به یک راه‌حل سریع است. این جنگ اکنون به یک بحران چندبعدی تبدیل شده که نه‌تنها آینده اوکراین، بلکه ساختار امنیتی اروپا و حتی نظم جهانی را تحت تأثیر قرار داده است.

واقعیت این است که ورود جنگ اوکراین به چهارمین سال، نشان‌دهنده شکست تلاش‌ها برای دستیابی به یک راه‌حل سریع است و این جنگ اکنون به یک بحران چندبعدی تبدیل شده که نه‌تنها آینده اوکراین، بلکه ساختار امنیتی اروپا و حتی نظم جهانی را تحت تأثیر قرار داده است

در این راستا سه عامل اصلی باعث طولانی شدن جنگ شده است؛ نخست، بن‌بست نظامی که مانع از پیروزی قاطع هر یک از طرفین شده است. دوم، اختلافات داخلی در غرب که حمایت از اوکراین را با محدودیت‌هایی مواجه کرده است. سوم، محاسبات استراتژیک روسیه که ادامه جنگ را ابزاری برای دستیابی به اهداف ژئوپلیتیک می‌داند. در چنین شرایطی، آینده جنگ به متغیرهای متعددی از جمله میزان استمرار حمایت غرب از اوکراین، توان روسیه برای ادامه جنگ، و سیاست‌های دولت ترامپ در قبال این بحران بستگی دارد. آنچه مسلم بوده این است که جنگ اوکراین دیگر صرفاً یک منازعه منطقه‌ای نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین آزمون‌های ژئوپلیتیک قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است که نتیجه آن می‌تواند آینده توازن قدرت در جهان را برای دهه‌های آینده تعیین کند.