نازنین دشتی 

ورزشگاه پاس قوامین، در یک عصر دلگیر و در میان صندلی‌های خالی و سرد، شاهد صحنه‌ای بود که تا همین چند ماه پیش، کابوسی دور از ذهن به نظر می‌رسید. سوت پایان بیژن حیدری، نه فقط پایان ۹۰ دقیقه نبرد با خیبر خرم‌آباد که گویی اعلام رسمی پایان یک دوران بود؛ دوران ماه عسل پرسپولیس با اوسمار ویرا. باخت دو بر یک در خانه، سومین قطعه از پازل سیاهی بود که پیش از این در انزلی و سیرجان چیده شده بود. حالا پرسپولیس، نه به عنوان یک مدعی، بلکه به عنوان تیمی بحران‌زده به رده پنجم جدول تبعید شده است. این یادداشت، شرح حالی است از یک فروپاشی تدریجی؛ از روزهایی که پرسپولیس با ستاره‌هایش دلبری می‌کرد تا امروز که در کویر بی‌تاکتیکی، حتی در خانه‌ خود هم غریبه است.

بسیاری معتقد بودند بازگشت به تهران، دارو و درمان زخم‌های عمیق پرسپولیس است. تیمی که در جاده‌ها (شیراز، اهواز، انزلی و سیرجان) ۱۲‌ امتیاز حیاتی را جا گذاشته بود، به پایتخت پناه آورد تا شاید در سکوت ورزشگاه خالی، دوباره طعم پیروزی را بچشد. اما خیبر خرم‌آباد، با هدایت مهدی رحمتی از روی سکوها، نیامده بود تا نقش سیاهی‌لشکر را بازی کند. 

دقیقه ‌۱۲، ارسال روی تیر دوم و ضربه سر غافلگیرکننده‌ احسان حسینی. پیام نیازمند، دروازه‌بانی که قرار بود با کلین‌شیت‌هایش ناجی تیم باشد، به شکلی عجیب تسلیم شد. پرسپولیس اوسمار که در نیم‌فصل دوم به دریافت گل‌های ابتدایی عادت کرده، باز هم در تله افتاد. اما این تمام ماجرا نبود. فاجعه اصلی در نیمه دوم رخ داد؛ جایی که دنیل گرا، مدافع مجاری که انگار برای ثبت رکورد کارت زرد به ایران آمده، با یک خطای ناشیانه نه‌تنها پنالتی را به حریف تقدیم کرد، بلکه با دریافت چهارمین اخطار در پنجمین بازی، خود را از بازی بعدی هم محروم کرد. اسماعیل بابایی از روی نقطه پنالتی حساب کار را دو بر صفر کرد تا ورزشگاه پاس قوامین، شاهد سنگین‌ترین سکوت تاریخ خود باشد. گل دقیقه‌‌۸۸ ایگور سرگیف، بیشتر شبیه به یک نوشداروی تلخ بود که نه دردی را دوا کرد و نه آبرویی را خرید. پرسپولیس در خانه باخت تا ثابت شود مشکل این تیم نه چمن سیرجان است و نه باد انزلی؛ مشکل در 

ریشه‌هاست. 

اوسمار ویرا، مردی که به عنوان یک مغز متفکر و آنالیزور دقیق در کنار یحیی گل‌محمدی شناخته می‌شد، حالا با بزرگ‌ترین چالش زندگی‌اش روبه‌روست. او در نیم‌فصل اول، روی موج نبوغ فردی ستاره‌هایی چون اورونوف و بیفوما سوار بود. در آن روزها، پرسپولیس می‌برد چون این بازیکنان با حرکات انفجاری خود، ضعف‌های تاکتیکی کادر فنی را می‌پوشاندند. اما در نیم‌فصل دوم، وقتی مصدومیت‌ها از راه رسیدند و دست اوسمار خالی شد، او نشان داد که در چنته‌اش چیزی به نام «پلن ب» وجود ندارد. اوسمار در بازی اخیر ثابت کرده که وقتی تیمش گل اول را می‌خورد، او اولین کسی است که تمرکزش را از دست می‌دهد. تعویض‌های او در بازی با خیبر، بیشتر از آنکه راهگشا باشد، آشفتگی تیم را بیشتر کرد. ورود همزمان اورونوف (که آماده نبود) و شکاری و عمری، ساختار میانی تیم را به کلی نابود کرد. جدا از این چیدمان خط دفاعی پرسپولیس در غیاب کنعانی و میلاد محمدی، تبدیل به اتوبانی برای مهاجمان حریف شده است. حضور همزمان ابرقویی و معامله‌گری در کنار پورعلی‌گنجی که به نظر می‌رسد فوتبال یادش رفته، ریسک بزرگی بود که اوسمار بابت آن تاوان سنگینی داد. 

این روزها فضای مجازی پر شده است از مقایسه‌ کارنامه‌ وحید هاشمیان و اوسمار ویرا. هاشمیان که با آن القاب هلی‌کوپتر و شخصیت محجوبش، شروعی سرد در لیگ داشت، حالا از راه دور و از طریق اینستاگرام، به تیم فعلی کنایه می‌زند. اما اعداد چه می‌گویند؟ بسیاری از هواداران حالا می‌پرسند چرا هاشمیان رفت تا اوسمار بیاید؟ حقیقت این است که تیم هاشمیان سخت‌باز بود اما سخت‌ببر. تیم او تماشاگر را زجر می‌داد، اما امتیاز می‌گرفت. اما تیم اوسمار، یا می‌برد و یا به شکلی فاجعه‌بار سقوط می‌کند. اوسمار در نیم‌فصل اول با استفاده از ستاره‌هایی که هاشمیان به آنها اعتقادی نداشت (مثل اورونوف و بیفوما)، جایگاه خود را تثبیت کرد؛ اما حالا که همان ستاره‌ها خانه‌نشین شده‌اند، او حتی از هاشمیان هم نتایج ضعیف‌تری گرفته است.

پرسپولیس نیم‌فصل دوم، بیشتر شبیه به یک بیمارستان است تا یک باشگاه فوتبال. حسین کنعانی، میلاد محمدی، امین کاظمیان، اوستون اورونوف و محمدحسین صادقی. چرا نیمی از ترکیب اصلی تیم باید به دلیل مصدومیت‌های مشابه (کشیدگی همسترینگ و مشکلات عضلانی) از میادین دور باشند؟ این موضوع مستقیما به کادر بدنسازی و سیستم تمرینی اوسمار برمی‌گردد. در تیمی که به جای تمرینات استقامتی، روی کارهای سرعتی مقطعی تمرکز می‌شود، بازیکنان در فشار بازی‌های فشرده‌ لیگ، یکی پس از دیگری از مدار خارج می‌شوند. 

زوج علیپور - سرگیف در خط حمله، یکی از خنثی‌ترین زوج‌های تاریخ اخیر پرسپولیس است. آنها برای هر موقعیت‌سازی، نیاز به ۱۰ بار تغذیه شدن دارند، در حالی که در سیستم اوسمار، هافبک‌ها (مثل مارکو باکیچ و سروش) درگیر جنگ‌های فیزیکی میانه میدان هستند و فرصتی برای خلاقیت ندارند. گل سرگیف در لحظات پایانی، بیشتر از آنکه نشانه‌ قدرت او باشد، ناشی از اشتباه مدافع خیبر بود. پرسپولیس در خط حمله دندان تیز ندارد و همین موضوع باعث شده تا تیم‌هایی مثل خیبر، با جسارت کامل جلو بکشند و دفاع پرسپولیس را تحت فشار قرار دهند.

باید به مهدی رحمتی و شاگردانش تبریک گفت. آنها به خوبی می‌دانستند پرسپولیس در خانه‌ خالی، از نظر روانی به شدت شکننده است. خیبر با یک بازی لایه‌بندی شده و استفاده از ضربات ایستگاهی، دقیقا دست روی نقاط ضعف پرسپولیس گذاشت. پنالتی‌ای که اسماعیل بابایی به ثمر رساند، پاداش شجاعت تیمی بود که نخواست مقابل نام بزرگ پرسپولیس عقب‌نشینی کند. آنها ثابت کردند که لیگ بیست‌وپنجم، دیگر لیگ نام‌ها نیست؛ لیگ تاکتیک‌های کویری و شجاعت تیمی است. خیبر با این برد، نه‌تنها جایگاه خود را در جدول تثبیت کرد، بلکه به نماد تیمی تبدیل شد که به جای هزینه‌های گزاف، با برنامه به موفقیت می‌رسد. 

پرسپولیس اکنون با ۳۴‌ امتیاز در رده پنجم است. فاصله‌ آنها با صدر جدول (گل‌گهر ۳۶ امتیازی که البته خودش به چادرملو باخت!) هنوز وحشتناک نیست (حتی اگر سایر مدعیان بازی‌های‌شان را با پیروزی پشت سر بگذارند)، اما روند تیمی به شدت نگران‌کننده است. پرسپولیس در سه بازی اخیر، تمام آن صلابت و ابهت خود را از دست داده است. تیمی که به خیبر در خانه می‌بازد، چگونه می‌خواهد در هفته‌های آتی مقابل استقلال، تراکتور و سپاهان قد علم کند؟

اوسمار ویرا اکنون در لبه‌ پرتگاه ایستاده است. او باید بداند که هواداران پرسپولیس، نه به آنالیزهای زیبا نمره می‌دهند و نه به نسبت مالکیت توپ. آنها جام می‌خواهند. اگر در بازی بعدی با ذوب‌آهن (در غیاب دنیل گرای محروم)، تغییری در نتایج حاصل نشود، مدیریت باشگاه احتمالا ناچار به انجام یک جراحی دردناک خواهد بود. 

باخت به خیبر، یک پیام روشن داشت؛ پرسپولیس دیگر پادشاه بلامنازع نیست. این تیم نیاز به بازنگری اساسی در تفکرات فنی، سیستم پزشکی و حتی رویکرد روانی بازیکنانش دارد. سکوت حاکم بر ورزشگاه پاس قوامین در پایان بازی، شباهت عجیبی به سکوت قبل از طوفان داشت. طوفانی که شاید خیلی زود، نیمکت پرسپولیس را با خود ببرد. 

 اوسمار، مرد برزیلی مهربان، حالا می‌فهمد که هدایت پرسپولیس در تهران، حتی بدون تماشاگر، سخت‌ترین کار دنیاست. او یا باید معجزه‌ای در آستین داشته باشد، یا آماده‌ خداحافظی با رویای قهرمانی و صندلی داغ سرخ‌پوشان باشد.