طرح یک ضرورت همزمان با نشست دوحه و تهدید جنگ و تخریب زیرساختها:
بازنگری در هزینه - فایده حفظ ذخایر اورانیوم
نهال فرخی
میانجیهای قطری برای جلوگیری از آغاز جنگی تازه میان ایران و آمریکا تلاش میکنند و در همین شرایط اما یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس خواستار افزایش غنیسازی اورانیوم به ۹۰ درصد شده است؛ سطحی که به غنای مورد استفاده در تسلیحات هستهای نزدیک است. همزمان گزارشهای رسانههای آمریکایی از احتمال حملات گسترده به زیرساختهای ایران پس از انتخابات میاندورهای آمریکا حکایت دارند و در چنین شرایطی، پرسشی فراتر از اختلافات معمول هستهای مطرح میشود که حفظ ذخایر اورانیوم با غنای بالا چه نسبتی با حفظ زیرساختهای حیاتی و آینده اقتصادی ایران دارد و اگر قرار باشد کشور برای نگهداشتن چندصد کیلوگرم اورانیوم، خطر تخریب تأسیسات انرژی، بنادر، پالایشگاهها و زیرساختهای صنعتی خود را بپذیرد، آیا هزینه و فایده چنین تصمیمی دوباره محاسبه شده است؟
این پرسش به معنای نادیدهگرفتن حق ایران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای یا توجیه حملات نظامی آمریکا و اسرائیل نیست. بلکه موضوع بررسی گزینههایی است که بتوانند هم حقوق و امنیت ایران را حفظ کنند و هم احتمال جنگی دیگر را کاهش دهند؛ جنگی که حتی در صورت ناکامی مهاجمان در دستیابی به اهداف نظامی، ممکن است خسارات اقتصادی آن برای سالها باقی بماند.
از غنیسازی ۶۰ درصدی تا درخواست ۹۰ درصد
ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نهم آبان در اظهاراتی خواستار افزایش غنیسازی اورانیوم از ۶۰ به ۹۰ درصد شد. او با اشاره به تجربه جنگهای اخیر گفت: «اگر امروز هستهای شده بودیم مورد حمله قرار نمیگرفتیم و آنها به گونه دیگری با ما برخورد میکردند.»
رضایی همچنین تأکید کرد که ایران باید توانمندیهای هستهای خود را حفظ کند تا در صورت تغییر تصمیمهای کلان کشور، امکان استفاده از این ظرفیت وجود داشته باشد. او از بررسی طرحهای خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، NPT، در مجلس نیز سخن گفت و مذاکره بر سر توانمندی هستهای را نادرست دانست.
این اظهارات نماینده مجلس بیانگر دیدگاهی است که امنیت ایران را در افزایش ظرفیت بازدارندگی، حتی تا آستانه دستیابی به سلاح هستهای، جستوجو میکند. طرفداران این دیدگاه به تجربه خروج آمریکا از برجام و حملات نظامی پس از آن استناد میکنند و معتقدند محدودیتهای هستهای نتوانستهاند امنیت ایران را تضمین کنند.
با این حال، میان غنیسازی ۹۰ درصدی، ساخت سلاح هستهای و دستیابی به بازدارندگی معتبر تفاوت وجود دارد. تولید مواد با غنای تسلیحاتی بهتنهایی به معنای برخورداری از سلاح عملیاتی نیست و از سوی دیگر، این فرض که دستیابی به سلاح هستهای لزوماً مانع هرگونه حمله خواهد شد نیز قطعیت ندارد. تصمیم برای حرکت به چنین سمتی میتواند پیامدهای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک تازهای ایجاد کند.
پرسش مهمتر این است که آیا در محاسبه بازدارندگی، هزینههای احتمالی تشدید تنش برای زیرساختها و زندگی اقتصادی مردم نیز به همان اندازه مورد توجه قرار گرفته است؟
دوحه؛ آخرین فرصت برای توافق؟
اما همزمان با این مواضع، تلاشهای دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ تازه شدت گرفته است. اکسیوس در گزارش ۳۱ اکتبر اعلام کرد میانجیهای قطری روز جمعه بیش از ۱۲ ساعت در تهران مذاکره کردهاند و در طول این گفتوگوها با کاخ سفید در ارتباط بودهاند. هدف این رفتوآمدها فراهمکردن زمینه مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر است.
گاردین نیز از نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، خبر داده است. بنا بر این گزارش، واشنگتن خواستار تعهداتی مشخص درباره تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم با غنای بالا شده و در مقابل، موضوع کاهش تحریمها و بازگشایی تنگه هرمز مطرح است.
در این میان، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات همچنان پابرجاست. تهران نگران آن است که امتیازهای هستهای برگشتناپذیر بدهد، اما آمریکا بتواند تعهدات اقتصادی خود را متوقف کند. در مقابل، واشنگتن خواستار اقدامات مشخص و قابل راستیآزمایی در ابتدای فرآیند مذاکرات است.
پارس جنوبی صرفاً یک مجموعه صنعتی نیست و آسیب گسترده به چنین مجموعهای میتواند زنجیرهای از اختلالات را در بخشهای مختلف اقتصادی ایجاد کند و در چنین وضعیتی، تصمیمگیران باید به پرسشی دشوار پاسخ دهند که آیا حفظ ذخایر اورانیوم با غنای بالا، حتی با پذیرش خطر آسیب گسترده به زیرساختهای حیاتی، بهترین راه تأمین امنیت کشور است؟
اکسیوس همچنین گزارش داده که میانجیها در تلاشاند ایران را به پذیرش بازرسی از تأسیسات هستهای آسیبدیده در برابر بخشی از کاهش تحریمها متقاعد کنند.
گزارشها درباره طرحهای کوتاهمدت قطر برای کاهش تنش در تنگه هرمز نیز نشان میدهد دیپلماسی همچنان فعال است؛ هرچند هیچیک از این پیشنهادها هنوز به توافقی قطعی تبدیل نشدهاند. اهمیت این تحرکات زمانی بیشتر میشود که گزارشهای رسانهای از بررسی گزینههای نظامی گستردهتر آمریکا پس از انتخابات میاندورهای حکایت دارند. البته بررسی چنین سناریوهایی به معنای اتخاذ تصمیم نهایی برای حمله نیست، اما نشان میدهد فرصت دیپلماسی با فشار زمانی همراه شده است.
۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم در برابر پارس جنوبی؟
یکی از مهمترین موضوعات مذاکرات احتمالی، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران است. آخرین برآورد مبنای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مربوط به پیش از حملات ژوئن ۲۰۲۵، از وجود ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای تا ۶۰ درصد حکایت داشت. آژانس به دلیل محدودیت دسترسی، نتوانسته موجودی و محل دقیق این ذخایر را پس از حملات بهطور مستقل تأیید کند. بنابراین عددی که معمولاً از آن با عنوان حدود ۴۰۰ کیلوگرم یاد میشود، نباید موجودی قطعی امروز ایران تلقی شود.
اما فارغ از اختلاف بر سر مقدار دقیق ذخایر، موضوع اصلی شاید نسبت ارزش راهبردی آنها با هزینه احتمالی جنگ است. فرض کنیم در درگیری تازه، تأسیسات پارس جنوبی یا بخش مهمی از شبکه انرژی کشور هدف قرار گیرد.
پارس جنوبی صرفاً یک مجموعه صنعتی نیست؛ یکی از ستونهای تأمین گاز، تولید برق، فعالیت صنایع و اقتصاد ایران است. آسیب گسترده به چنین مجموعهای میتواند زنجیرهای از اختلالات را در بخشهای مختلف اقتصادی ایجاد کند.در چنین وضعیتی، تصمیمگیران باید به پرسشی دشوار پاسخ دهند که آیا حفظ ذخایر اورانیوم با غنای بالا، حتی با پذیرش خطر آسیب گسترده به زیرساختهای حیاتی، بهترین راه تأمین امنیت کشور است یا میتوان ترتیباتی طراحی کرد که بدون نابودی ظرفیت علمی و صنعتی هستهای ایران، خطر جنگ را کاهش دهد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که گزینه انتقال ذخایر به کشور ثالث مورد توافق، کاهش سطح غنیسازی یا نظارت بینالمللی بر مواد هستهای مطرح باشد.
کشور ثالث؛ واگذاری امتیاز یا ابزار توافق؟
انتقال اورانیوم غنیشده به کشور ثالث، راهکاری بیسابقه در مذاکرات هستهای نیست. در توافق برجام نیز بخش عمده ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به خارج منتقل شد. اکنون نیز در گزارشهای مربوط به مذاکرات احتمالی، چین بهعنوان یکی از گزینههای تضمین توافق مطرح شده است. البته انتقال ذخایر، رقیقسازی اورانیوم و قرار دادن مواد تحت نظارت بینالمللی، سه راهکار متفاوت با پیامدهای حقوقی و فنی متفاوتاند. هرکدام میتوانند موضوع مذاکره قرار گیرند و درباره نحوه اجرا، نظارت، بازگشتپذیری و تعهدات متقابل آنها توافق شود.
اما مهمترین مساله، تضمین اجرای توافق است. تجربه خروج آمریکا از برجام نشان داده که صرف امضای یک توافق، بهتنهایی برای تأمین منافع اقتصادی ایران کافی نیست. بنابراین هر راهحل جدیدی باید درباره رفع واقعی تحریمها، پایان محاصره دریایی، آزادسازی منابع مالی و جلوگیری از حملات مجدد، تعهدات روشن و سازوکارهای قابل اجرا داشته باشد.
به همین دلیل، بحث بر سر انتقال اورانیوم نباید به دوگانه ساده تسلیم یا مقاومت تقلیل پیدا کند. پرسش این است که ایران در برابر هر تعهد هستهای چه دستاورد ملموسی در حوزه امنیت، اقتصاد و بازسازی کشور دریافت خواهد کرد.
پیروزی نظامی بر ویرانههای اقتصادی!
در محاسبات مربوط به جنگ احتمالی، توان ایران برای افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی آمریکا و متحدان منطقهای آن جایگاه مهمی دارد. تهدید زیرساختهای انرژی منطقه، اختلال در کشتیرانی خلیج فارس و گسترش دامنه درگیری از جمله عواملی هستند که میتوانند هزینه جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهند.
اما افزایش هزینه جنگ برای دشمن، الزاماً به معنای کاهش هزینه آن برای ایران نیست.
حتی اگر آمریکا پس از یک دوره درگیری گسترده عملیات نظامی خود را متوقف کند، هیچ تضمینی وجود ندارد که همزمان تحریمها، محاصره دریایی یا سایر فشارهای اقتصادی را نیز پایان دهد.
در چنین شرایطی ممکن است ایران با زیرساختهای آسیبدیده، منابع مالی محدود و نیاز فوری به بازسازی روبهرو باشد، در حالی که فشارهای خارجی همچنان ادامه دارند.
این واقعیت که آمریکا در گذشته از تعهدات برجامی خود خارج شده و ایران هدف حملات نظامی قرار گرفته، نگرانی درباره اعتبار تضمینهای تازه را قابل فهم میکند. با این حال، تجربه شکست یک توافق لزوماً به معنای بیفایده بودن همه گزینههای دیپلماتیک نیست؛ همانطور که برخورداری از توان نظامی نیز بهتنهایی تضمینکننده جلوگیری از جنگ نخواهد بود
کشورهای منطقه نیز در صورت گسترش جنگ به تأسیسات انرژی و زیرساختهای خود، ناچار خواهند بود منابعشان را صرف بازسازی داخلی کنند. بنابراین نمیتوان پیشفرض گرفت که پس از جنگ، منابع گسترده منطقهای برای بازسازی ایران فراهم خواهد شد.
بازسازی پالایشگاهها، نیروگاهها، شبکه برق، بنادر و تأسیسات صنعتی صرفاً به منابع مالی نیاز ندارد؛ دسترسی به تجهیزات، فناوری، سرمایهگذاری و شبکه تجارت بینالمللی نیز ضروری است. ادامه تحریمها میتواند این فرآیند را طولانیتر و پرهزینهتر کند.
از همین رو، میان پایان عملیات نظامی و پایان واقعی جنگ تفاوت وجود دارد. ممکن است درگیری نظامی متوقف شود، اما تبعات اقتصادی آن برای سالها ادامه پیدا کند.
امنیت ملی فقط حفظ ذخایر نیست
این واقعیت که آمریکا در گذشته از تعهدات برجامی خود خارج شده و ایران هدف حملات نظامی قرار گرفته، نگرانی درباره اعتبار تضمینهای تازه را قابل فهم میکند. با این حال، تجربه شکست یک توافق لزوماً به معنای بیفایده بودن همه گزینههای دیپلماتیک نیست؛ همانطور که برخورداری از توان نظامی نیز بهتنهایی تضمینکننده جلوگیری از جنگ نخواهد بود.
تصمیم درباره آینده ذخایر اورانیوم باید در چارچوب محاسبهای گستردهتر صورت گیرد؛ محاسبهای که در آن علاوه بر ارزش هستهای و بازدارندگی، امنیت زیرساختهای حیاتی، وضعیت اقتصاد، هزینه بازسازی و آینده زندگی مردم نیز دیده شود.
اگر توافقی بتواند خطر حملات تازه را کاهش دهد، محدودیتهای اقتصادی را بهصورت قابل راستیآزمایی برطرف کند و امکان بازسازی کشور را فراهم آورد، دستاوردهای آن باید در کنار هزینه امتیازهای هستهای سنجیده شود و در مقابل، توافقی که تنها به انتقال ذخایر منجر شود، اما تضمینی برای امنیت و رفع فشارهای اقتصادی نداشته باشد، نمیتواند پاسخ کاملی به بحران کنونی باشد.
معیار موفقیت یک توافق، نه صرفاً حفظ یا انتقال اورانیوم، بلکه میزان توانایی آن در جلوگیری از ویرانی بیشتر، تأمین امنیت کشور و فراهمکردن امکان بازسازی ایران است. پیروزی در یک جنگ نیز تنها با دفع حمله نظامی تعریف نمیشود؛ کشوری که پس از توقف درگیری همچنان با زیرساختهای ویران، اقتصاد فرسوده و محاصره اقتصادی روبهرو باشد، با بخش مهمی از هزینههای جنگ زندگی خواهد کرد. حال در آستانه تصمیمهایی که ممکن است آینده ایران را برای سالها تحت تأثیر قرار دهند باید به همه این جنبهها نیز توجه کرد.
دیدگاه تان را بنویسید