کل منطقه به جای پایگاه‌های آمریکا

تهران در برابر تهدیدهای فزاینده «دونالد ترامپ» و «بنیامین نتانیاهو»، بابت شروع جنگی دوباره، اکنون پیاپی و متفاوت از گذشته، این پیام را ارسال می‌کند: «اگر قرار است جنگی دیگر آغاز شود، دامنه خسارت‌های آن به ایران و تأسیسات نظامی این کشور محدود نخواهد ماند.» اعلام تغییر دکترین دفاعی سپاه به رویکردی تهاجمی، همراه با تهدید به هدف قرار دادن فرودگاه‌ها، خطوط لوله نفت، تأسیسات انرژی و دیگر زیرساخت‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس، نشانه‌ای از تلاش برای تغییر معادله بازدارندگی است؛ معادله‌ای که تهران می‌خواهد در آن، هزینه حمله به ایران برای آمریکا و متحدانش به‌مراتب فراتر از برآوردهای اولیه باشد. اما در پس این پیام نظامی، پرسشی اساسی‌تر وجود دارد: «آیا گسترش دامنه تهدیدها از سوی مقامات عالی‌رتبه سپاه می‌تواند مانع حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شود یا آن‌که در شرایط فعلی که دیپلماسی گرفتار بن‌بستی مرگ‌بار شده و ادبیات تهدیدآمیز دو طرف هر روز شدت می‌گیرد، منطقه به سوی جنگی سوق داده خواهد شد که هیچ‌یک از بازیگرانش قادر به کنترل کامل تبعات آن نخواهند بود.» خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

اظهارات اخیر سخنگوی سپاه پاسداران، درباره عبور از دکترین دفاعی به رویکرد تهاجمی، در چنین بستری اهمیت پیدا می‌کند. به گزارش الجزیره در ۲۲ اکتبر، «حسین محبی»،  اعلام کرد که ایران دیگر صرفاً به حمله پاسخ نخواهد داد، بلکه در صورت تجاوز، اقدام تهاجمی نیز انجام خواهد داد. هم‌زمان، وال‌استریت ژورنال در ۲۳ اکتبر گزارش داد که تهران از طریق میانجی‌ها هشدار داده است حمله تازه آمریکا و اسرائیل می‌تواند پاسخ ایران را به اهداف اقتصادی و غیرنظامی در کشورهای خلیج فارس نیز گسترش دهد.

این مواضع را نمی‌توان جدا از فضای سیاسی و امنیتی منطقه تحلیل کرد. ترامپ از احتمال تصمیم‌گیری قریب‌الوقوع درباره ادامه جنگ سخن گفته و نتانیاهو نیز بار دیگر بر ضرورت تغییر وضعیت سیاسی در ایران - Regime Change - تأکید کرده است. 

در چنین فضایی، تهران با این نگرانی مواجه است که تهدیدهای مکرر و فشار نظامی، مقدمه‌ای برای دور تازه‌ای از حملات باشد؛ حملاتی که به احتمال زیاد به اهدافی فراتر از تأسیسات نظامی، منجر خواهد شد.

با این حال، واکنش به تهدید، لزوماً به معنای انتخاب راهبردی نیست که در بلندمدت به سود کشور تمام شود. دکترین کل منطقه به جای پایگاه‌های آمریکا، اگر جایگزین دیپلماسی شود و نه مکمل آن، ممکن است همان امنیتی را که قرار است تضمین کند، بیش از پیش در معرض خطر قرار دهد.

از بازدارندگی تا نمایش آمادگی برای گسترش جنگ

در منطق نظامی، بازدارندگی زمانی کار می‌کند که طرف مقابل باور کند هزینه حمله از دستاورد احتمالی آن بیشتر خواهد بود. ایران پس از تجربه حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، ظاهراً می‌خواهد این پیام را تقویت کند که در صورت تکرار حمله، برخلاف تصورِ ترامپ از یک عملیات محدود و قابل‌کنترل و باشدت بالا طی چند روز، دامنه آن می‌تواند به خسارت‌های گسترده در سراسر منطقه منجر شود.

«بنابراین، تغییر رویکرد تهاجمی در تهران را می‌توان واکنشی به ناکامی بازدارندگی پیشین از جلوگیری کامل حملات آمریکا و اسرائیل طی دو جنگ گذشته به ایران، دانست. اما، در منطق فعلی هم یک نقطه آسیب‌پذیر وجود دارد: واشنگتن و تل‌آویو نیز ممکن است تهدیدهای گسترده‌تر را نه عاملی برای عقب‌نشینی، بلکه دلیلی برای افزایش فشار نظامی و گسترش ائتلاف‌های دفاعی و امنیتی تلقی کنند.»

گزارش رویترز در اول اکتبر حاکی از آن بود که فرماندهان ایرانی در حال بررسی پاسخ گسترده‌تری در صورت ازسرگیری حملات آمریکا هستند؛ پاسخی که ممکن است اهداف مرتبط با کشورهای پشتیبان عملیات نظامی آمریکا را نیز دربرگیرد. همان گزارش نشان می‌داد که تهران، در کنار آمادگی نظامی، همچنان سعی دارد تا کانال مذاکره با ایالات متحده بسته نشود!

اکنون پرسش این است که آیا اعلام دکترین تهاجمی سپاه قرار است ابزاری برای تقویت موضع ایران در مذاکرات باشد یا نشانه‌ای از آن‌که در محاسبات تصمیم‌گیران، گزینه نظامی تقریبا جای مسیر دیپلماتیک را گرفته است. و همه می‌دانیم که تفاوت این دو وضعیت عمیقا تعیین‌کننده است. 

تهدید نظامی می‌تواند در خدمت جلوگیری از جنگ قرار گیرد؛ اما اگر خود به راهبرد اصلی تبدیل شود، احتمال محاسبه اشتباه و تشدید متقابل را افزایش می‌دهد.

موشک‌ها و پهپادها؛ ابزارهایی با قدرت تخریب و محدودیت‌های واقعی

موشک‌های بالستیک و پهپادها از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که ایران برای اجرای راهبرد بازدارندگی نامتقارن در اختیار دارد. این سامانه‌ها می‌توانند تهدیدی برای پایگاه‌های نظامی، مراکز پشتیبانی و زیرساخت‌های ثابت ارتش آمریکا باشند و هزینه دفاع در برابر حملات را برای طرف پنتاگون افزایش دهند. و در همین خصوص، سخنگوی سپاه نیز مدعی شده که ذخایر موشکی ایران نسبت به جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ نه تنها به‌مراتب افزایش یافته بلکه برد، دقت و قدرت تخریب موشک‌ها بهبود هم یافته است. با این حال، آمار مستقلی که اندازه دقیق ذخایر آماده شلیک یا توان تولید مستمر ایران را مشخص کند، هیچ وقت در دسترس نبوده که البته طبیعی هم هست. هرچند، وال استریت ژورنال در گزارش ۲۳ اکتبر از ارزیابی منابع آمریکایی و منطقه‌ای درباره باقی ماندن بخشی از زرادخانه موشکی ایران و احتمال ازسرگیری محدود تولید سخن گفته است.

در این میان، مسئله ما صرفاً تعداد موشک‌ها نیست که بخواهیم در کرسی قضاوت میان اظهارات سخنگوی سپاه یا گزارش وال استریت ژورنال، بنشینیم، مسئله، توان نگهداری و آماده‌سازی سامانه‌ها، دسترسی به قطعات، ظرفیت پرتابگرها، کیفیت اطلاعات هدف‌گیری و توان ادامه عملیات در برابر حملات متقابل است که همگی در تعیین قدرت واقعی یک نیروی نظامی نقش دارند.

پهپادها نیز می‌توانند با تحمیل هزینه‌های دفاعی و ایجاد اختلال در فعالیت‌های نظامی و اقتصادی، بخشی از راهبرد فشار تهاجمی تهران باشند. اما توان وارد کردن خسارت، با توان پیروزی در یک جنگ طولانی، قطعا یکسان نیست. اگر جنگ به تخریب گسترده زیرساخت‌های ایران، اختلال در تولید و کاهش درآمدهای صادراتی منجر شود، حفظ توان نظامی و تأمین نیازهای جامعه به‌مراتب دشوارتر از روزهای پیش از جنگ احتمالی خواهد شد.

از همین رو، نمایش توان موشکی و پهپادی تنها یک سوی معادله است. سوی دیگر، میزان تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشوری با جمعیت نود میلیونی است که می‌خواهد جنگ را ادامه داده و هزینه‌های آن را تحمل کند.

چرا جنگ زیرساخت‌ها می‌تواند سراسر خلیج فارس را درگیر کند؟

تهدید فرودگاه‌ها، خطوط لوله نفت و تأسیسات انرژی، پیامدهایی فراتر از میدان نبرد دارد. کشورهای حاشیه خلیج فارس به شبکه‌ای درهم‌تنیده از بنادر، فرودگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، خطوط انتقال انرژی و مراکز مالی وابسته‌اند. اختلال در بخشی از این شبکه می‌تواند آثار خود را به سایر کشورها و بازارهای جهانی منتقل کند.

اگر چنین تهدیدهایی به حملات واقعی تبدیل شوند، پیامدهای آن فقط به خسارت فیزیکی محدود نخواهد بود. توقف پروازها، افزایش هزینه بیمه کشتی‌ها، اختلال در صادرات نفت و گاز، فرار سرمایه و افزایش نااطمینانی اقتصادی می‌توانند در مدت کوتاهی فضای اقتصادی منطقه را تغییر دهند. تنگه هرمز نیز به دلیل نقش مهم خود در انتقال انرژی، قطعا یکی از نقاط اصلی انتقال بحران به اقتصاد جهان، خواهد بود.

در چنین سناریویی، کشورهای منطقه با معضلی جدی مواجه خواهند شد. از یک سو، بسیاری از آن‌ها برای امنیت خود به همکاری با آمریکا متکی‌اند؛ از سوی دیگر، ممکن است در صورت گسترش جنگ به زیرساخت‌هایشان، هزینه‌ای بپردازند که نه در آغاز درگیری نقشی مستقیم در آن داشته‌اند و نه امکان کنترل کامل آن را دارند. اما همین مسئله نیز می‌تواند نتیجه‌ای معکوس برای ایران داشته باشد. حمله به زیرساخت‌های کشورهای منطقه ممکن است دولت‌هایی را که از ابتدا تا همین امروز، خواهان دور ماندن از جنگ بودند، به همکاری نظامی و اطلاعاتی نزدیک‌تر با واشنگتن و تل‌آویو سوق دهد. به این ترتیب، راهبردی که قرار است هزینه حمله به ایران را افزایش دهد، به احتمال زیاد دارای کارکردی معکوس می‌شود و به گسترش دامنه جنگ کمک خواهد کرد.

موشک‌های بالستیک و پهپادها از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که ایران برای اجرای راهبرد بازدارندگی نامتقارن در اختیار دارد، اما مسئله توان نگهداری و آماده‌سازی سامانه‌ها، دسترسی به قطعات، ظرفیت پرتابگرها، کیفیت اطلاعات هدف‌گیری و توان ادامه عملیات در برابر حملات متقابل است که همگی در تعیین قدرت واقعی یک نیروی نظامی نقش دارند

افزون بر این، زیرساخت‌های غیرنظامی چه متعلق به ایران و چه متعلق به کشورهای منطقه، صرفاً به دلیل اهمیت اقتصادی یا قرار گرفتن در قلمرو یک کشور، به اهداف نظامی مشروع تبدیل نمی‌شوند. هرگونه حمله باید با قواعد حقوق بین‌الملل بشردوستانه، از جمله اصول تفکیک، تناسب و احتیاط، سنجیده شود. تخریب زیرساخت‌هایی که زندگی غیرنظامیان به آن‌ها وابسته است، از سوی هر طرف جنگ، می‌تواند پیامدهای انسانی و حقوقی سنگینی به همراه داشته باشد.

برزخ ترامپ و نتایاهو  در انتخابات؛  شروع جنگ یا   ادامه مذاکره؟

هرچه به روزهای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا یا کنست اسرائیل نزدیک‌تر می‌شویم، ادبیات سیاسی رهبران واشنگتن و تل‌آویو در قبال تهران، خود بخشی از فضای تشدید تنش است. تهدیدهای مکرر به حمله، طرح موضوع تغییر حکومت و سخن گفتن از عملیات‌های جدید، در ایران این برداشت را تقویت می‌کند که حتی پس از تحمل خسارت‌های نظامی نیز خطر حمله مجدد از میان نرفته است.

با این حال، صرفا از روی لحن تند ترامپ و نتانیاهو نمی‌توان به‌طور قطعی درباره انگیزه‌های آن‌ها یا تصمیم نهایی برای شروع جنگ نتیجه گرفت. این تهدیدها ممکن است بخشی از فشار برای گرفتن امتیاز باشد، اما هنگامی که تهران آن را مقدمه حمله تلقی کند، همان پیام می‌تواند به تشدید آماده‌باش نظامی و سخت‌تر شدن مواضع منجر شود.

این چرخه برای هر دو طرف خطرناک است: واشنگتن و تل‌آویو با افزایش فشار می‌خواهند محاسبات ایران را تغییر دهند؛ تهران نیز با تهدید به گسترش جنگ می‌کوشد هزینه حمله را بالا ببرد. اما هرچه دامنه تهدیدها وسیع‌تر شود، فضای عقب‌نشینی سیاسی محدودتر خواهد شد و رهبران دو طرف ممکن است با این تصور مواجه شوند که عقب‌نشینی، نشانه ضعف است. و در چنین شرایطی، نبود کانال مؤثر مذاکره می‌تواند به اندازه توان نظامی طرف‌ها اهمیت پیدا کند. حتی اگر هیچ‌یک در ابتدا خواهان جنگی فراگیر نباشد، یک حمله محدود، پاسخ گسترده یا اشتباه در ارزیابی نیت طرف مقابل می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را فعال کند که مهار آن بسیار دشوار است.

هزینه‌ای که ممکن است از نیم قرن عقب‌ماندگی هم  فراتر رود

برای ایران، مسئله اصلی فقط این نیست که در یک جنگ احتمالی چه میزان خسارت به دشمن وارد خواهد کرد. پرسش مهم‌تر این است که کشور پس از پایان جنگ در چه وضعیتی قرار خواهد گرفت؟

ایران پیش از هر درگیری تازه با مشکلات ساختاری اقتصادی، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری، فرسودگی بخش بزرگی از زیرساخت‌ها و فشار ناشی از تحریم‌ها مواجه است. جنگی که تأسیسات آب، برق، گاز، حمل‌ونقل، صنایع، مراکز علمی و ارتباطی را هدف قرار دهد، می‌تواند منابع لازم برای بازسازی و توسعه را برای سال‌ها از کشور بگیرد و اگر تخریب‌ها گسترده باشد و هم‌زمان تحریم‌ها نیز پس از آتش‌بس ادامه یابند، بازسازی صرفاً به تأمین بودجه محدود نخواهد شد. دسترسی به فناوری، قطعات صنعتی، سرمایه خارجی، بازارهای صادراتی و نیروی متخصص هم به مراتب دشوارتر می‌شود. در چنین وضعیتی، هزینه جنگ می‌تواند از خسارت مستقیم فراتر رود و به کاهش فرصت‌های توسعه برای نسل‌های آینده، منجر شود.

آیا گسترش دامنه تهدیدها از سوی مقامات عالی‌رتبه سپاه می‌تواند مانع حمله آمریکا و اسرائیل به ایران شود یا آن‌که در شرایط فعلی که دیپلماسی گرفتار بن‌بستی مرگ‌بار شده و ادبیات تهدیدآمیز دو طرف هر روز شدت می‌گیرد، منطقه به سوی جنگی سوق داده خواهد شد که هیچ‌یک از بازیگرانش قادر به کنترل کامل تبعات آن نخواهند بود؟

تعبیر «عقب‌ماندگی بیش از نیم قرن» را نباید پیش‌بینی عددی یا نتیجه‌ای قطعی دانست؛ اما به‌عنوان هشداری درباره عمق پیامدهای احتمالی، بیانگر یک نگرانی واقعی است: جنگ گسترده می‌تواند بخش بزرگی از ظرفیت‌های اقتصادی و زیرساختی را که طی دهه‌ها ساخته شده‌اند، در مدت کوتاهی نابود کند و بازسازی آن‌ها را به پروژه‌ای چندده‌ساله تبدیل سازد.

این هزینه تنها متوجه ایران نخواهد بود. کشورهای خلیج فارس که بخش مهمی از راهبرد توسعه خود را بر ثبات، تجارت، گردشگری و جذب سرمایه بنا کرده‌اند، در صورت تبدیل شدن منطقه به میدان حملات متقابل به زیرساخت‌ها، با اختلال در فعالیت اقتصادی و کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران روبه‌رو می‌شوند. آمریکا نیز با خطر افزایش هزینه‌های نظامی، آسیب به نیروها و پایگاه‌هایش و فشار ناشی از اختلال در بازار انرژی و گسترش خشم اجتماعی مواجه خواهد شد. اسرائیل هم در صورت گسترش دامنه درگیری، ممکن است با موج تازه‌ای از حملات و هزینه‌های امنیتی و اقتصادی روبه‌رو شود.

بنابراین، مسئله صرفا برنده و بازنده در یک حمله منفرد نیست؛ مسئله این است که آیا بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای می‌توانند از ورود به چرخه‌ای جلوگیری کنند که در آن، حتی طرفی که خسارت بیشتری به رقیب وارد کرده، در پایان با اقتصادی فرسوده‌تر، امنیتی شکننده‌تر و منطقه‌ای بی‌ثبات‌تر، مواجه شود.

نتیجه‌گیری؛ دکترین کل منطقه به جای پایگاه‌های آمریکا

تغییر اعلام‌شده در دکترین دفاعی ایران را می‌توان تلاشی برای بازتعریف بازدارندگی پس از تجربه حملات نظامی دانست. و تهران می‌خواهد نشان دهد که جنگ احتمالی آینده، برخلاف تصور یک عملیات محدود علیه چند هدف مشخص، می‌تواند هزینه‌هایی برای آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه داشته باشد. موشک‌ها، پهپادها، موقعیت جغرافیایی ایران و تهدید زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل، اجزای اصلی این پیام هستند.

اما قدرت تهدید با توان کنترل پیامدهای آن تفاوت دارد. هرچه دامنه اهداف احتمالی گسترده‌تر شود، احتمال ورود بازیگران بیشتر به جنگ، تخریب زیرساخت‌های حیاتی و شکل‌گیری بحران اقتصادی منطقه‌ای نیز افزایش می‌یابد. ایران ممکن است بتواند خسارت‌های قابل‌توجهی به طرف مقابل وارد کند، اما این امر به‌خودی‌خود مانع خسارت‌های سنگین به خود کشور یا تضمین‌کننده یک نتیجه سیاسی مطلوب نخواهد  بود.

مقامات در تهران، برای جلوگیری از جنگی که می‌تواند توسعه کشور را دهه‌ها عقب بیندازد، به چیزی بیش از توان وارد کردن خسارت نیاز دارند: راهبردی که بازدارندگی را با حفظ مسیر مذاکره پیوند دهد. در غیر این صورت، ممکن است همه طرف‌ها توان تخریب یکدیگر را به نمایش بگذارند، اما در پایان با منطقه‌ای روبه‌رو شوند که امنیت، اقتصاد و فرصت‌های توسعه آن برای سال‌های طولانی آسیب دیده است. چنین جنگی حتی اگر برای هر طرف دستاوردی مقطعی داشته باشد، می‌تواند در مقیاس تاریخی به شکست جمعی خاورمیانه و خصوصا ایران، تبدیل شود.