بی‌اعتمادی؛ لایه الحاقی جنگ به روابط تهران و همسایگان

نهال فرخی 

«آیا ایران دردسرساز است؟» پرسشی مستقیم که پاسخ نخست‌وزیر قطر به آن، شاید بیشتر از بسیاری از مواضع دیپلماتیک هفته‌های اخیر بتواند وضعیت پیچیده روابط ایران با همسایگانش را توضیح دهد.

بیان جمله «ایران صلح‌ساز نیست» ازسوی نخست‌وزیر قطر، فقط یک عبارت جنجالی در یک مصاحبه نیست؛ نشانه‌ای از فاصله‌ای است که میان نقش قطر به‌عنوان میانجی و تجربه قطر به‌عنوان یکی از کشورهای متاثر از جنگ شکل گرفته است. قطر می‌خواهد با ایران مذاکره کند؛ اما هم‌زمان می‌خواهد نگرانی‌های امنیتی خود را نیز روی میز بگذارد

شیخ محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی در پاسخ، از تجربه قطر در جریان جنگ سخن گفت و گفت آنچه دیده‌اند، نشان می‌دهد ایران «صلح‌ساز» نبوده و او در عین حال واکنش‌های ایران را در بستر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار داد. 

این اظهارات در شرایطی بیان شده که قطر خود یکی از فعال‌ترین میانجی‌ها برای بازگرداندن تهران و واشنگتن به مذاکره است.

همین هم‌زمانی، اهمیت سخنان نخست‌وزیر قطر را بیشتر می‌کند. دوحه نه کشوری است که ارتباط خود را با تهران قطع کرده باشد و نه در اردوگاه مخالفان مذاکره با ایران قرار دارد. برعکس، مقام‌های قطری می‌گویند تیم میانجی‌گری این کشور میان پایتخت‌ها در رفت‌وآمد است و تلاش می‌کند ایران و آمریکا را دوباره به مسیر گفت‌وگو بازگرداند. قطر طی ماه‌های گذشته نیز بارها از راه‌حل سیاسی دفاع کرده و حتی در مقاطعی مستقیماً درباره ترتیبات هرمز با تهران مذاکره کرده اما حالا همان میانجی، از زاویه دیگری هم حرف می‌زند: امنیت خودش و همسایگان ایران.

این شاید مهم‌ترین تحول در معادله جدید باشد. پرسش دیگر فقط این نیست که تهران و واشنگتن چگونه می‌توانند دوباره به یک توافق برسند؛ بلکه این است که جنگ چه تغییری در نگاه کشورهای پیرامونی ایران ایجاد کرده و آیا رسیدن به یک توافق پایدار بدون پاسخ دادن به نگرانی‌های امنیتی کشورهای خلیج فارس ممکن است؟

دوحه میان تهران و واشنگتن

نشانه‌های تحرک دوباره دیپلماسی کم نیست و ماجد محمد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، اعلام کرده که دوحه از حدود دو هفته پیش در حال تبادل ایده‌هایی برای ازسرگیری مذاکرات مربوط به ایران است.

به گفته او، تیم میانجی‌گری قطر با تهران و واشنگتن کار می‌کند و میانجی‌ها میان پایتخت‌های مختلف در رفت‌وآمد هستند. الانصاری همچنین گفته قطر از مقام‌های دولت آمریکا اطمینان‌هایی دریافت کرده که واشنگتن خواهان دستیابی به توافق است.وزارت خارجه قطر ۲۵ اوت نیز رسماً اعلام کرده بود ارتباط مستقیم دوحه با ایران بخشی از تلاش برای تشویق بازگشت تهران و واشنگتن به مذاکرات است.

دو روز بعد، نخست‌وزیر قطر در تهران با عباس عراقچی دیدار کرد و دو طرف علاوه بر کاهش تنش، درباره یک چارچوب موقت شامل ایجاد کریدور مشترک کشتیرانی در هرمز و پروژه مشترک مین‌روبی گفت‌وگو کردند. در همان دیدار، طرف قطری بر احترام به حاکمیت کشورهای همسایه و آزادی کشتیرانی تأکید کرد.

بنابراین قطر اکنون فقط حامل پیام نیست و دوحه می‌کوشد مجموعه‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته از پایان جنگ و بازگشت مذاکرات گرفته تا هرمز و امنیت کشورهای خلیج فارس را در یک چارچوب سیاسی قرار دهد. اما درست همین‌جا مشکل نمایان می‌شود و نخست‌وزیر قطر می‌گوید با وجود تلاش برای انتقال پیام‌ها، هنوز «راهبرد جامع و روشنی» برای پایان دادن به وضعیت موجود وجود ندارد. به بیان دیگر، کانال دیپلماسی باز شده، اما نقشه صلح هنوز شکل نگرفته است.

میانجی‌ای که خودش نگران است

مواضع تازه قطر را نمی‌توان صرفاً در چارچوب روابط تهران و واشنگتن فهمید. جنگ معادلات امنیتی کشورهای خلیج فارس را نیز تغییر داده است.

وزارت خارجه قطر دوم سپتامبر حملات ایران به اردن، بحرین و کویت را محکوم کرد و آن‌ها را نقض حاکمیت و تمامیت ارضی این کشورها و اصول حسن همجواری خواند. قطر در همان بیانیه ضمن اعلام همبستگی با کشورهای هدف، از همه طرف‌ها خواست اقدامات نظامی را متوقف کنند و به مذاکره بازگردند. این موضع نشان می‌دهد دوحه میان دو گزاره‌ای که در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسند، حرکت می‌کند.

 بازگشت قطر به میانجی‌گری را نمی‌توان الزاماً نشانه نزدیک بودن توافق دانست. کانال‌ها فعال شده‌اند، پیام‌ها جابه‌جا می‌شوند و دوحه می‌گوید واشنگتن خواهان توافق است؛ اما فاصله میان طرف‌ها فقط به رابطه ایران و آمریکا محدود نمی‌شود؛ جنگ یک لایه تازه به بحران اضافه کرده و آن نیز مساله اعتماد میان ایران و همسایگانش است

همین مساله سخنان تازه نخست‌وزیر قطر را معنادار می‌کند .او در نیویورک گفت ایران همسایه قطر است و بدون ایجاد یک چارچوب امنیتی که کشورهای خلیج فارس و ایران را کنار یکدیگر قرار دهد و تضمین کند هیچ‌کدام تهدیدی برای دیگری نباشند، منطقه نمی‌تواند به وضعیت باثباتی برسد. آل‌ثانی جنگ اخیر را نوعی «زنگ بیدارباش» برای منطقه توصیف کرده و خواهان اقدام مسئولانه مشترک شده است.

در چنین چارچوبی، جمله «ایران صلح‌ساز نیست» دیگر فقط یک عبارت جنجالی در یک مصاحبه نیست؛ نشانه‌ای از فاصله‌ای است که میان نقش قطر به‌عنوان میانجی و تجربه قطر به‌عنوان یکی از کشورهای متاثر از جنگ شکل گرفته است. قطر می‌خواهد با ایران مذاکره کند؛ اما هم‌زمان می‌خواهد نگرانی‌های امنیتی خود را نیز روی میز بگذارد.

هرمز؛ جایی که امنیت و اقتصاد به هم می‌رسند

اگر یک نقطه وجود داشته باشد که همه این تناقض‌ها در آن به یکدیگر برسند، تنگه هرمز است. ماجد الانصاری می‌گوید منطقه به یک راه‌حل منطقه‌ای برای ثبات و یک تفاهم بین‌المللی برای حفاظت از آبراه‌هایی مانند هرمز نیاز دارد. موضع رسمی وزارت خارجه قطر نیز از هفته‌ها قبل بازگرداندن آزادی کشتیرانی و عبور دریایی مطابق حقوق بین‌الملل بوده است.

اهمیت مساله برای قطر فقط سیاسی نیست. اقتصاد این کشور به صادرات LNG وابستگی گسترده‌ای دارد و بحران هرمز مستقیماً به زیرساخت‌های انرژی و برنامه توسعه تولید گاز قطر رسیده است. رویترز گزارش داده اختلال در هرمز می‌تواند بخشی از برنامه توسعه عظیم LNG قطر را با تأخیر مواجه کند. پس از نگاه دوحه، مسئله را نمی‌توان با حذف هرمز حل کرد؛ باید خود بحران هرمز حل شود و همین موضوع وزن ایران را در مذاکرات بالا می‌برد، اما در عین حال حساسیت همسایگانش نسبت به سیاست تهران را نیز بیشتر می‌کند.

از همسایه تا مساله امنیتی

تحولات اخیر یک پرسش دشوارتر را نیز پیش روی تهران قرار داده که کشورهای عربی خلیج فارس پس از این جنگ، ایران را چگونه می‌بینند؟برای سال‌ها، بخش مهمی از سیاست منطقه‌ای ایران بر این گزاره استوار بوده که حضور نظامی آمریکا و مداخله قدرت‌های خارجی عامل اصلی ناامنی در خلیج فارس است و کشورهای منطقه می‌توانند بدون دخالت خارجی سازوکار امنیتی مشترکی ایجاد کنند.

اکنون قطر نیز از «چارچوب امنیتی منطقه‌ای» سخن می‌گوید؛ اما در نسخه دوحه، نگرانی از رفتار ایران نیز بخشی از همان معادله است. قطر از یک طرف می‌گوید هیچ کشوری نباید دیگری را در معرض ناامنی دائمی قرار دهد و از طرف دیگر تأکید می‌کند ایران و کشورهای خلیج فارس باید در سازوکاری قرار بگیرند که هیچ طرفی تهدیدی برای طرف دیگر نباشد.

در همین فضا باید اتفاقات دیگری مانند تعطیلی مدرسه ایرانی در کویت را نیز با احتیاط دید. یک منبع وزارت آموزش کویت از لغو مجوز تنها مدرسه ایرانی این کشور خبر داد. دلیل رسمی مشخصی برای تصمیم اعلام نشد، اما این اقدام پس از حملات ایران به کشورهای منطقه صورت گرفت. پیش‌تر نیز امارات مدارس و یک مرکز درمانی مرتبط با نهادهای ایرانی را بسته و یک مقام اماراتی این اقدامات را متوجه مؤسساتی دانسته بود که به گفته ابوظبی مستقیماً با حکومت ایران و سپاه ارتباط داشتند و قوانین امارات را نقض کرده بودند.

این موارد به‌تنهایی برای اثبات یک سیاست هماهنگ منطقه‌ای علیه ایران کافی نیستند؛ اما در کنار مواضع سیاسی کشورهای خلیج فارس نشان می‌دهند آثار جنگ از حوزه نظامی فراتر رفته و وارد روابط دیپلماتیک، اقتصادی و حتی اجتماعی شده است.

میانجی‌گری بدون اعتماد؟

با این همه، دوحه پل‌های ارتباطی را خراب نکرده و این شاید مهم‌ترین ویژگی سیاست قطر باشد: انتقاد از ایران الزاماً به معنای قطع مذاکره با ایران نیست. همان دولتی که حملات ایران به کشورهای همسایه را محکوم کرده، اکنون میان تهران و واشنگتن پیام منتقل می‌کند؛ همان نخست‌وزیری که درباره «صلح‌ساز نبودن» ایران سخن می‌گوید، خواهان ایجاد چارچوب امنیتی مشترک با ایران است.

این تناقض ظاهری را می‌توان به شکل دیگری هم خواند که قطر میانجی بی‌طرف به معنای فاقد منافع نیست. دوحه منافعی روشن دارد؛ از جمله این منافع نیز پایان جنگ، بازگشایی هرمز، امنیت صادرات انرژی، جلوگیری از حمله به زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس و جلوگیری از تبدیل منطقه به میدان دائمی تلافی‌جویی است.

برای همین دیپلماسی قطر الزاماً تلاشی برای بازگرداندن وضعیت به قبل از جنگ نیست. خود سخنگوی وزارت خارجه قطر پیش‌تر گفته بود جنگ بر روابط منطقه‌ای، امنیت دریایی و معماری امنیتی خاورمیانه اثر گذاشته و بازگشت ساده به وضعیت پیش از جنگ نیازمند بررسی مسائل متعدد است. به عبارت دیگر، اگر مذاکرات تازه‌ای شکل بگیرد، احتمالاً فقط درباره پرونده قدیمی تهران و واشنگتن نخواهد بود. هرمز، آزادی کشتیرانی، امنیت همسایگان و ترتیبات منطقه‌ای نیز دست‌کم از نگاه قطر به اجزای مسئله تبدیل شده‌اند.

مذاکراتی که فقط دو طرف ندارد

در این نقطه، شاید بتوان دشواری مرحله بعد را بهتر دید. ایران و آمریکا همچنان بازیگران اصلی منازعه‌اند؛ اما پیامدهای جنگ باعث شده کشورهای خلیج فارس بیش از گذشته بخواهند در تعیین چارچوب پایان آن نقش داشته باشند. آنها دیگر فقط میزبان مذاکرات یا حامل پیام نیستند؛ امنیت، تجارت، انرژی و زیرساخت‌هایشان مستقیماً تحت تأثیر تصمیمات تهران و واشنگتن قرار گرفته است.

برای ایران نیز این وضعیت یک مساله دوگانه ایجاد می‌کند. از یک طرف، قطر و دیگر میانجی‌های منطقه‌ای می‌توانند مسیر ارتباط با واشنگتن را باز نگه دارند؛ از طرف دیگر، همان کشورها اکنون مطالبات و نگرانی‌های امنیتی خودشان را نیز وارد گفت‌وگو می‌کنند.

شاید به همین دلیل است که بازگشت قطر به میانجی‌گری را نمی‌توان الزاماً نشانه نزدیک بودن توافق دانست. کانال‌ها فعال شده‌اند، پیام‌ها جابه‌جا می‌شوند و دوحه می‌گوید واشنگتن خواهان توافق است؛ اما فاصله میان طرف‌ها فقط به رابطه ایران و آمریکا محدود نمی‌شود و جنگ یک لایه تازه به بحران اضافه کرده و آن نیز مساله اعتماد میان ایران و همسایگانش است.

اکنون قطر در میانه همین تناقض ایستاده؛ کشوری که ایران را همسایه و آمریکا را متحد راهبردی خود می‌داند، برای پایان جنگ میان آنها میانجی‌گری می‌کند و در همان حال از رفتار ایران نیز انتقاد دارد. 

دوحه خواهان مذاکره با تهران است، اما هم‌زمان می‌گوید امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که هیچ کشور دیگری را تهدید نکند. از همین رو شاید مهم‌ترین پرسش دور تازه دیپلماسی دیگر فقط این نباشد که «تهران و واشنگتن بر سر چه چیزی توافق خواهند کرد؟» پرسش بزرگ‌تر این است که آیا توافقی که فقط اختلاف ایران و آمریکا را مدیریت کند، برای منطقه‌ای که طی ماه‌های گذشته مستقیماً هزینه جنگ را پرداخته کافی خواهد بود؟

قطر ظاهراً پاسخ خود را پیدا کرده و پایان جنگ باید هم‌زمان راهی برای هرمز، امنیت کشورهای خلیج فارس و رابطه آینده آنها با ایران پیدا کند. این همان جایی است که کار میانجی دشوارتر می‌شود؛ زیرا کشورهایی که قرار است تهران را به واشنگتن نزدیک کنند، دیگر فقط میانجی‌های مذاکرات نیستند. آنها خود به یکی از طرف‌های ذی‌نفع در معماری صلح پس از جنگ تبدیل شده‌اند.