غارت در روز روشن و سفره‌هایی که خالی‌تر شد

فاطمه محمدی

در روزهایی که تامین هزینه بدیهی‌ترین نیازهای زندگی برای بخش بزرگی از جامعه به یک نبرد تمام‌عیار تبدیل شده، خبر تاراج ۸۰ میلیون بشکه نفت توسط شبکه‌ای خاص، افکار عمومی را در بهتی تلخ فرو برده است. پرونده‌ای که نشان می‌دهد در سایه قدرت و ذیل فقدان شفافیت و نظارت، چگونه ده‌ها میلیارد دلار از ثروت ملی بی‌سروصدا به جیب چند نفر سرازیر می‌شود و سهم مردم از این سرمایه، تنها تحمل بار تورم، فقر و بی‌پناهی است.

ماجرا از یک اختلاس ساده بانکی یا انحراف بودجه معمول فراتر است. صحبت از شبکه‌ای متشکل از چهار نفر از افراد متنفذ، دامادها و چهره‌های متصل به حاشیه‌های امن قدرت است که بدون کمترین پاسخگویی، چوب حراج به سرمایه‌های این کشور زده‌اند. در هر ساختار سیاسی متعارفی، افشای یک‌هزارم چنین فساد کلانی کافی است تا زلزله‌ای در ارکان اجرایی ایجاد کند و بالاترین مقامات را به استعفا و میز محاکمه بکشاند؛ اما در اینجا، تنها واکنشی که از سوی مجاری رسمی می‌بینیم، سکوتی سنگین و ادامه‌دار است.

برای درک عمق این فاجعه، نباید فقط به صفرهای مقابل این رقم خیره شد؛ کافی است این ده‌ها میلیارد دلار را با کف خیابان و واقعیت زندگی مردم تطبیق دهیم. درست همزمان با بارگیری و غارت این کاروان‌های عظیم نفتی، در بیمارستان‌های ما بیماران سرطانی و صعب‌العلاج به خاطر ناتوانی در تامین هزینه‌های سرسام‌آور دارو، درمان را رها کردند و بی‌صدا تسلیم مرگ شدند تا خانواده‌هایشان زیر بار قرض آواره نشوند. در همان روزها، صدها دانش‌آموز به دلیل فقر مطلق ترک تحصیل کردند و رویای آینده را  کنار گذاشتند.

ارزش این ۸۰ میلیون بشکه نفت، دقیقا همان ثروتی است که فقدانش، میلیون‌ها خانواده را زیر آوار اجاره‌بها له کرده و پدیده ماشین‌خوابی و چادرخوابی را به خیابان‌ها کشانده است. تاوان این غارت را مردانی دادند که از شرم دست‌های خالی به زندگی‌شان پایان دادند، و جوانان متخصصی که با دیدن این حجم از تبعیض، چاره‌ای جز مهاجرت و فرار از کشور نیافتند. امروز نان، گوشت و شیر خشک برای بسیاری از کارگران و بازنشستگان به کالایی لوکس و دست‌نیافتنی تبدیل شده، اما در سوی دیگر ماجرا، حساب‌های بانکی وابستگانِ یک اقلیت خاص، از جیب همین مردم متورم‌تر می‌شود.

اما آنچه در این میان نمک بر زخم جامعه می‌پاشد، رفتار و واکنش سیستم حکومتی است. نهادهایی که برای کوچک‌ترین مسائل روزمره شهروندان، سریع‌ترین برخوردها را تدارک می‌بینند، حالا در برابر تاراج ده‌ها میلیارد دلار از حق‌الناس، روزه سکوت گرفته‌اند. هیچ‌کس نمی‌پرسد این پول کجا رفت و هیچ مسئولی حاضر نیست حتی برای حفظ ظاهر، پشت تریبون بیاید و توضیحی به افکار عمومی ارائه دهد. این بی‌تفاوتی و طلبکاری، نشان‌دهنده عمق یک فساد ساختاری است؛ گویی این ثروت نه امانتی متعلق به 90 میلیون ایرانی، که غنیمت و حق مسلم حلقه خودشان است و اساسا نیازی به پاسخگویی به مردم 

احساس نمی‌کنند.

این گزارش تنها یک روایت خبری از یک فساد اقتصادی نیست، بلکه پرسشی انتقادی خطاب به همه ماست. آیا تکرار این دستبردها به بیت‌المال، جامعه را دچار یک بی‌حسی، بیماری و مسخ‌شدگی کرده است؟ وقتی فسادی با این ابعاد و وسعت رخ می‌دهد و هیچ صدایی به اعتراض بلند نمی‌شود، آیا ما هم ناخواسته بخشی از این چرخه معیوب نشده‌ایم؟ این سکوت سرد، فریاد خفه‌شده میلیون‌ها ایرانی است که احساس می‌کنند در برابر هیولای فساد، کاملا بی‌پناه و تنها رها شده‌اند و زندگی و آینده خود را در این مسیر باخته‌اند.