پهلوانی که به جهان مدرن آری گفت

محمدحسن خدایی

پاییز از راه رسیده و خنکی مطبوع هوا علیه گرمای تحمل‌ناپذیر تابستان وارد عمل شده تا زندگی مردمان، اندکی آسایش یابد و بر وفق مراد شهروندان شود. در این میان، فضای فرهنگی کشور تحت وضعیت دشوار اقتصادی، کمابیش دچار رخوت است و نابهنجاری‌های گاه و بی‌گاه. چراکه قیمت بسیاری از محصولات هنری چون تئاتر، در این وانفسای تورم، سیر صعودی یافته و از دسترس خیل کثیری از مخاطبان همیشگی تئاتر خارج شده است. گو اینکه قیمت بعضی نمایش‌های لاکچری که سودای ملی‌گرایانه دارند سر به فلک کشیده و به بلیت‌های چند میلیون تومانی رسیده است. به هر حال هزینه‌های تولید چنان بالا رفته که بلیت چند میلیونی برای بعضی اجراهای پر زرق و برق، چندان گزاف به نظر نیامده و طبقه فرادست جامعه را به این صرافت انداخته که با پرداخت هزینه‌های هنگفت به تماشای این قبیل نمایش‌های چهره‌محور مبادرت ورزند که برای آنان تمایز اجتماعی ایجاد می‌کند. کیست که نداند مدتی است طبقه متوسط شهری، از بازار محصولات فرهنگی به بیرون پرتاب شده و توان تهیه بلیت بسیاری از اجراها را ندارد. پس جای تعجب نخواهد بود که عوامل اجرایی پروژه‌های گران‌قیمت هنری، بیش از پیش ترغیب شوند با دخیل بستن به بازیگران معروف و همچنین سلبریتی‌های فضای مجازی، محصولی مناسب برای فرادستان جامعه تولید کنند. این داد و ستد اقتصادی که به واسطه هنر نمایش ممکن شده، این نوید را به همگی ما می‌دهد که در دوران جدید، ملاک و معیار بر صحنه آمدن یک اجرا، فقط به مسائل زیباشناسانه ربط ندارد و عوامل جانبی چون میزان سود، موفقیت در جلب اسپانسر و جذب سرمایه‌گزار، از مهم‌ترین دغدغه‌های عده‌ای از کارگردانان و بازیگران هنر نمایش خواهد بود. این «صنعت فرهنگ» که فارغ از نیازهای جامعه تولید می‌شود به کار مصرف آمده و نظام زیباشناسی و اخلاقی مخاطبان را مد نظر ندارد. این شکل رابطه اقتصادی در زمانه بحران، ناگزیر تشدید می‌شود و همچون نقشه راهی مطمئن عمل می‌کند تا سرمایه به خطر نیفتد. هر آن چیزی که بهتر بفروشد و حاشیه سود را بالا ببرد در الویت بعضی گروه‌های تئاتری قرار گرفته و این بشارت را به سرمایه‌داران می‌دهد که گمراه نشوند و در همین مسیر ترسیم شده تولید و عرضه تئاتر لاکچری، قدم گذاشته و در پی جلب فرادستان جامعه باشند. نتیجه محتوم این رویکرد هنری، خلق فضایی کاذب است که تنها به کار سرگرمی تماشاگران و انباشت جیب تهیه‌کنندگان می‌آید. وقتی کلیت اکوسیستم تئاتر به این سو حرکت می‌کند که موفقیت را در این شکل تولید ببیند چرا جوانان جویای نام این عرصه، به زیباشناسی اکتفا کرده و این میل را در خود نپرورانند که راه سعادت و بهروزی، در همین اقتصادی فکر کردن و تولید محصول »بفروش» است. 

    اما در این میان هستند اجراهایی که خلاف این جریان حرکت می‌کنند و علاوه بر کیفیت خوبی که دارند، مخاطب را سرگرم کرده و نظام زیباشناسی او را تا حدودی ارتقا می‌دهند. برای نمونه می‌توان به اجرایی از جوانان شهر ورامین اشاره کرد که تحت عنوان «پهلوان قلیچ» توانسته یک فضای تماشایی از حال و هوای نمایش ایرانی بسازد و تماشاگران حاضر در سالن حافظ تهران را به سیاحتی مفرح در باب تاریخ معاصر دعوت کند. متن نمایشنامه را رضا محمدیان جوادی نوشته و به طور مشترک با حسین قاسمی بر صحنه آورده است. ماجرای نمایش در رابطه با مواجهه دو نسل از جوانان ایرانی با مقوله عشق است و حد و حدود تلاشی که برای رسیدن به معشوق انجام می‌دهند. با آنکه پهلوان قلیچ در الگوی سفر قهرمان، همراه نیروهای ماورایی می‌شود و از قدرت جادویی دیوها کمک می‌طلبد، اما او در نسبت با جوان امروزی که از جای خود تکان نخورده و می‌خواهد با کمترین زحمت، بیشترین دستاورد را نصیب ببرد جوانی اهل خطر کردن است و به سفر رفتن و روبرو شدن با عجایب روزگار. پهلوان قلیچ در مسیر خود، به ممالک دیگری چون هندوستان و عثمانی سفر کرده و از دشواری‌ آن دیار، آگاه می‌شود. اخلاقیات پهلوانی این جوان عاشق پیشه، در راستای حل و فصل مشکلات دیگران است و بازگشت به میهن از برای وصل عاشقانه. چراکه در نظر او وفاداری به عشق، مهم‌ترین وظیفه انسانی‌اش بوده و به هیچ وجه نباید دچار خدشه شود. روایتی که نمایشنامه‌نویس در صدد است آن را بیان کند تا سفر قهرمان واجد مازادی قابل اعتنا شود، بر مبنای همین انسان‌گرایی معطوف به سوزه عشق شدن است. الگویی تکرارشونده که بارها در ادبیات داستانی و نمایشی جهان بکار گرفته شده و نتایج کمابیش مشترک و قابل انتظاری را دربرداشته است. از این جهت می‌توان نمایش پهلوان قلیچ را قدم زدن در راهی آشنا دانست که به خوبی به انجام رسیده و نتیجه دلخواه را حاصل نموده است. اما در این مسیر از یاد برده نشده که خنده می‌تواند زندگی پهلوان قلیچ را معنایی تازه بخشد. پس کمدی همان امکانی است که این نمایش تمثیلی انتخاب کرده و توانسته پسند مخاطبان را فراهم کند.

   بازیگرانی چون فائزه الیکانی، ساره کیا، نگار میرآقائی، نازنین رمضانی، رضا محمدیان جوادی، سید مهرداد کاووسی، سیدمحمدحسین میره‌ای، حسن کاظمی، سجاد کوروش‌فر، مجتبی فتحی، امیر کرمی، امیررضا رحیمی و محمد یکتا در این پروژه اجرایی مشارکت داشته و به نسبت این فرصت را داشته‌اند که در خدمت سیاست‌های اجرایی کارگردانان باشند. تلفیق ظرفیت‌های نمایش ایرانی با تئاتر مدرن غربی، موجب خلق یک جهان التقاطی شده که از قضا به خوبی کار می‌کند و نمایش را به پیش می‌برد. صحنه‌هایی که با فانتزی و شگفتی همراه شده و سرگذشت پهلوان قلیچ را بی‌وقفه تحت تاثیر خودش درمی‌آورد از نکات قابل اعتنای اجراست. در همین راستا، طراحی نور، صحنه، موسیقی و لباس در خدمت جهان هیبریدی نمایش قرار گرفته و موجب غنای آن شده است. اصولاً در این فرم اجرایی، آن چیزی که به چشم می‌آید کنار هم قرار گرفتن همین تناقضات و خلق یک جهان متکثر به لحاظ هستی‌شناختی است که شرق و غرب را تا حدودی نمایندگی می‌کند. پهلوان قلیچ و دیو بامزه‌ همراهش نه چندان شرقی است و نه چندان غربی. این دو موجود، معاصر گذشته و اکنون ما بوده و به نظر مملوس و غریب می‌نمایند. 

   در نهایت می‌توان گفت نمایش پهلوان قلیچ، از شهری چون ورامین تهران، با شرکت در جشنواره فجر، این شانس را یافته که به مرکز بیاید و مخاطبان این روزهای تئاتر پایتخت را بار دیگر با یکی از آثار بسنده و بی‌ادعای تئاتری آشنا کند. اجرایی که به راحتی حرف خود را می‌زند و فرم مناسبی دارد. امید که این گروه جوان ورامینی بیش از این بتواند به کار تولید آثاری دست بزنند که علاوه بر خنداندن مخاطب، سعی دارند سویه‌ای اخلاقی و نقادانه به وضعیت عمومی جامعه داشته و این مهم را به واسطه تئاتریکالیته ممکن می‌کنند. حتی اگر تلاش پهلوان قلیچ همچنان با نیروهای ماورایی ممکن شده باشد و در این مسیر، جادو بیش از عاملیت انسانی به کار عشاق جوان آید اما همچنان کار این گروه تئاتری ارزشمند است. این اجرا بار دیگر اهمیت معاصر کردن نمایش ایرانی را گوشزد کرده و از کمدی بهره‌ها می‌برد. جایی که پهلوان قلیچ دست از کسوت پهلوانی کشیده و از نو، زندگی روزمره را تجربه می‌کند نمایش به چیزی بیش از خودش بدل شده و مرز میان کمدی و تراژدی را کم‌رنگ می‌کند. در نتیجه با حماسه پهلوان قلیچی روبرو هستیم که زندگی را به همان اندازه پهلوانی 

ستایش می‌کند.