درباره نمایش «اتاق دود» به کارگردانی سینا راستگو
بر مدار فرمهای فروپاشیده اجرایی
محمدحسن خدایی
تماشای اجرایی چون «اتاق دود» به کارگردانی سینا راستگو یادآور حال و هوای تئاتر تجربهگرای دانشجویی چند سال پیش از این است. همان جسارت دوران جوانی و دانشجویی که از قضا میخواهد با تئاتر بدنه تفاوت داشته باشد و از طریق فرم اجرایی چند پارهاش، تمرکز تماشاگران را به چالش کشیده و عواطفشان را درگیر کند. از این منظر، اجرا با فرمی مقطع، فضاهای مختلفی را به شکل توامان میسازد و در ادامه تخریب میکند تا همچون یک ماشین جنگی اجرایی، مکانیسم مالوف قصهگویی در تئاتر را از کار بیندازد و بازتابی باشد از زمانهای فاقد یکپارچگی. در این میان بدن بازیگران، میانجی چند نقش مختلف بوده و بنابر سیاست اجرایی کارگردان که مبتنی است بر افشای سازوکار ساختن چگونگی اجرا، این فرصت را مییابند که تکثری از شخصیتهای متعدد را بازی کنند و حتی در بعضی صحنهها، در نقش واقعی خویش حضور یافته و کنش بازنمایی را تا حد امکان مختل کنند. به هر حال این شکل حضور در صحنه و انقطاعی که در روایت ایجاد میشود مسبوق به سابقه بوده و فیالمثل در دهه نود شمسی، شاهد تعدادی از این قبیل اجراها بودیم که میتوان از «درنیومده» سعید زارعی به عنوان یکی از آثار شاخص مثال آورد. تجربیاتی که میتوان گفت همچون یک بدن شورشی علیه شیوههای اجرایی تثبیت شده عمل میکرد حتی اگر در بعضی تجربیات اجرایی، تا حدودی ناموفق و شکست خورده بود. البته نباید از یاد برد که قصهگویی در تئاتر، امر دشواری است و بعضی گروههای تئاتری ناتوان از به صحنه آوردن یک نمایشنامه استاندارد قصه محور. بنابراین گاهی ناتوانی در امر دشوار قصهگویی است که بعضی گروهها را به این وادی سوق میدهد که ژست رادیکال بگیرند و با فرمی فروپاشیده علیه تئاتر متعارف واکنش کینتوزانه از خود نشان دهند. پس جای تعجب نخواهد بود که تعدادی از این اجراهای به اصطلاح آلترناتیو به دلیل بضاعت اندک در امر قصهگویی و تولید تئاتر متعارف، به سمت فرمهای فروپاشیده و روایتهای تکهتکه بروند تا شاید از این طریق، توجیهی برای اجرایی که به این شکل تولید کرده و نامتعارف به نظر میآید به مخاطبان داده باشند.
از سوی دیگر، فراگیری متون نظری پساساختارگرایانه در فضای نقد ادبی کشور و به تبع آن، تاثیری که هنر نمایش از این دیدگاههای فلسفی گرفت این مسئله را شدت بخشید که اجراهای تئاتری بیش از پیش خارج از روال عادی شوند. نباید از یاد برد که اغلب فیلسوفان پساساختارگرا در نقد عقلانیت مدرن، به نظرورزی پرداخته و دوران جدید را زمانه بحران دانستهاند. بحران در معنا، هویت، سوژه و روایت انسانی ماحصل گفتار فیلسوفان پساساختارگراست و این صورتبندی فلسفی، شوربختانه مستمسکی شده برای بسیاری از گروههای جوان تئاتری که هر نوع امر متعارف در تئاتر را کنار گذاشته و علیه هر شکل از امر بازنمایی وارد عمل شده و از طریق فرمهای تهاجمی، جهان تماشاگران را هدف قرار دهند. به راستی که مدتها میشود داشتن معیار درست برای سنجش آثار قابل اعتنا و خودبسنده، دشوار گشته و ماحصل این طغیانهای بدون مازاد به اجراهایی ختم شده که نمیتوانند عواطف تماشاگران را تحت تاثیر خود قرار دهند و آنان را سرگرم کنند.
حال با توجه به بحثی که شد اجرایی چون «اتاق دود» کجا ایستاده و چقدر توانسته بر پای خویش بایستد و حرف حساب خود را بزند. نمایش «اتاق دود» سینا راستگو، کمابیش مسئلهمحور است و دغدغه وضعیت اجتماعی معاصر این روزهای ما را دارد. ماجرای نمایش در رابطه با یک گروه تئاتری است که آخرین تمرینهایش را انجام میدهد تا مجوزهای لازم را از نهادهای مسئول دریافت کند. اما نکته اینجاست که اختلافاتی مابین گروه اجرایی پیش آمده و کارگردان نتوانسته به فرم نهایی خویش دست یابد. تقابلی که بین کارگردان و بازیگران درمیگیرد بار دیگر این نکته را گوشزد میکند که بدون همدلی در یک پروژه مشترک هنری، این خطر وجود دارد که فرادستی و فرودستی عیان شده و فیالمثل کارگردان یک اجرای تئاتری، از جایگاه قدرت بخواهد کار را به پیش ببرد و به بازیگران و عوامل اجرا دستورات تند و تیز دهد. تنشهایی که بوجود میآید به راحتی رفع و رجوع نشده و تا فروپاشی گروه ادامه مییابد. از این منظر، میتوان این نمایش را در رابطه با امکان یا امتناع یک گروه تئاتری در ساختن گروهی یک پروژه مشترک دانست.
نمایش اتاق دود مدام تلاش دارد نسبت خود را با آثار گذشته از طریق مواجهه با فیگورهای مهمی چون حمید سمندریان، محمد یعقوبی و دیگر بزرگان تئاتر کشور آشکار کند. برای همین است که بازیگری چون امین موحودی پور در نقش سمندریان و یعقوبی پا به صحنه گذاشته و در باب هنر تئاتر، رسالت هنرمند و چرایی و چگونگی یک اجرای تئاتری با کارگردان اجرا به گفتگو میپردازد. او به «افسون صحنه» و «دچار شدن» و این قبیل اصطلاحات هنری ارجاع داده و هنر را به امری استعلایی بدل میکند. از دل این مکالمات است که ایدئولوژی کارگردان در رابطه با کاری که انجام میدهد شکل یافته و معنادار میشود. به دیگر سخن، اجرا به واسطه این گفتگوها در تلاش است نسبت خویش را با کلیت تئاتر این سالها روشن کرده و موضع هنریاش را در میدان فرهنگی تئاتر به سمع و نظر دیگران اعلام کند. اما پرسشی که برای تماشاگران حاضر در سالن 2 عمارت هما طرح میشود این خواهد بود که چرا اتاق دود با آن صحنهای که آغاز کرده ادامه نمیدهد و خوانش خود را از رمان رود راوی ابوتراب خسروی به سرانجامی درخور نمیرساند. یکی از رمانهای مهم فارسی که با رویکردی پسامدرن به تاریخ اینجا و اکنون ما میپردازد و تقابل قشریگری و باطنیگرایی را به روایت مینشیند. از این جهت پرسشی که میتوان طرح کرد استراتژی اجرا در قبال متنی است که قرار است به میانجیاش، تئاتری ساخته شود که اتاق دود نشان میدهد امری است محال. پس جای تعجب نخواهد بود که فرم اجرایی اتاق دود به التقاطگرایی پسامدرنیستی متوسل شده و از زیر بار اجرایی که قرار بوده برداشتی آزاد از رمان رود راوی باشد شانه خالی کند. در عوض، سینا راستگو به عنوان کارگردان ترجیح میدهد متن نمایشنامهای را بر صحنه آورد که یاسمن یزدانی و علیرضا ناظری به طور مشترک نوشتهاند. همکاری مشترک این دو نویسنده، استراتژی آشنایی دارد: اینکه اجرا مدام لحظه تحقق خویش را به دلایل گوناگون به تعویق انداخته و به تدریج از نفس میافتد. نتیجه این عقب افتادنهای مکرر، اختلافاتی است که مابین کارگردان و گروه اجرایی بوجود میآید. اما لحظاتی از اجرا به واقع که تماشایی میشود و این اختلافات به نقاط مثبتی منتهی میشود. برای نمونه لحظهای که شکوفه حیدریان بار دیگر به صحنه باز میگردد و از خاطرات کودکیاش میگوید که مجبور بوده برای دوام آوردن در زندگی مقابل دیگران نقش بازی کند و از این طریق، به بازیگری علاقهمند شده است از بهترین لحظات این اثر است. اجرا در این دقایق است که واجد حقیقت میشود و عواطف تماشاگران را تحت تاثیر حضور بازیگرانش قرار میدهد.
در نهایت میتوان گفت که نمایش اتاق دود توانسته وجه تجربی و دانشجویی بودن خود را به خوبی به اجرا درآورد اما همچنان توضیح نمیدهد که چرا این کار را در تئاتر بدنه به انجام میرساند. تعطیل شدن تئاتر دانشگاهی خسران بزرگی به این قبیل اجراهای نامتعارف ساختارگریز است. امید که روزی این اجرا در جشنواره تئاتر دانشگاهی بر صحنه آید.
دیدگاه تان را بنویسید