هرمز؛ اهرم فشاری در تنگنای زمان

نهال فرخی 

تنگه هرمز در روایت تهران همچنان زیر محدودیت و مدیریت ایران است و در روایت واشنگتن، آبراهی که صادرات نفت از آن احیا شده و دیگر نمی‌تواند ابزار فشار تعیین‌کننده‌ای باشد.

فشار قیمت انرژی ممکن است دولت ترامپ را به جست‌وجوی توافق ترغیب کند؛ عبور از انتخابات نیز ممکن است بخشی از ملاحظات کوتاه‌مدت آن را کاهش دهد و در چنین شرایطی ساداتیان احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات را، در صورت تداوم بن‌بست، بیشتر می‌داند

فاصله این دو تصویر، فقط اختلاف بر سر آمار کشتی‌ها نیست؛ جدالی است بر سر ارزش مهم‌ترین اهرم جغرافیایی ایران در مواجهه با آمریکا. تازه‌ترین اظهارات مارکو روبیو و پاسخ مقام نظامی ایران، پرسشی را برجسته می‌کند که فراتر از باز یا بسته بودن تنگه است که تهران تا چه زمانی می‌تواند از ناامنی یا محدودیت عبور در هرمز امتیاز بگیرد، پیش از آن که هزینه ادامه بحران برای خودش افزایش یابد و دیگران راه سازگاری با آن را پیدا کنند؟

اهمیت هرمز به معنای تضمین موفقیت هر راهبردی برای استفاده از آن نیست. موقعیت جغرافیایی، امکان تحمیل هزینه را فراهم می‌کند، اما تبدیل این امکان به دستاورد سیاسی؛ به زمان، هدف مذاکره، توان تحمل فشار و واکنش دیگر بازیگران بستگی دارد. اکنون همین فاصله میان قدرت ایجاد اختلال و قدرت گرفتن امتیاز، موضوع اصلی مناقشه است.

دو روایت از یک آبراه

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز چهارشنبه ۱۵ مهر در آتن مدعی شد ایران کنترل خود بر تنگه هرمز را کاملاً از دست داده است. او نزدیک‌شدن جریان خروج نفت به سطح پیش از جنگ را مبنای این ادعا قرار داد و اقتصاد ایران را نیز در وضعیت «سقوط آزاد» توصیف کرد. روبیو همچنین پذیرش هر توافق را به تضمین نداشتن سلاح هسته‌ای از سوی ایران مشروط دانست. 

همزمان، مشاور فرمانده کل سپاه، با استناد به آمار مراجع بین‌المللی، متوسط تردد روزهای اخیر را حدود ۱۰ کشتی در برابر نزدیک به ۱۲۵ کشتی پیش از جنگ اعلام کرد.  سیدمجید میراحمدی، گفت که کشتی‌های عبوری عمدتاً با مجوز ایران و از مسیر تعیین‌شده حرکت می‌کنند. در این روایت، افت تردد نشانه تداوم اثرگذاری تهران است؛ بااین‌حال، برای ارزیابی ادعای صدور مجوز، شمارش کشتی‌ها کافی نیست و باید شرایط عبور هر شناور مشخص باشد.

اما آمار نفت و کشتی‌ها را نمی‌توان جای یکدیگر نشاند. تعداد شناورهای تجاری شامل نفتکش، کشتی باری، کانتینری و حامل گاز می‌شود؛ حجم نفت به ظرفیت نفتکش‌ها و میزان بارگیری وابسته است. بنابراین، احیای بخشی از انتقال نفت می‌تواند هم‌زمان با افت شدید دیگر انواع تجارت رخ دهد. هیچ‌یک از این دو شاخص، به‌تنهایی تصویر کامل کنترل و امنیت تنگه را نشان نمی‌دهد.

نفت بیشتر، امنیت کمتر؟

از سوی دیگر داده‌های تازه، تصویر پیچیده‌تری ارائه می‌کنند. گزارش تحلیلی رویترز، با استناد به کپلر، میانگین هفت‌روزه عبور نفت خام از هرمز در ۲۶ سپتامبر را 14,2  میلیون بشکه در روز، نزدیک به ۸۰ درصد سطح پیش از جنگ، اعلام کرده و این رقم وضعیت همان مقطع را نشان می‌دهد و برآورد امروز نیست. خاموش‌کردن سامانه شناسایی برخی کشتی‌ها نیز محاسبه دقیق عبور را دشوار می‌کند. بازار ممکن است عبور محموله را با پذیرش هزینه و خطر ادامه دهد، بدون اینکه امنیت عادی برقرار شده باشد. در چنین وضعی، ایران همچنان می‌تواند هزینه ایجاد کند، اما احتمال دارد اثر این هزینه بر تصمیم سیاسی آمریکا، کمتر از انتظار تهران باشد. معیار کارآمدی اهرم، صرفاً وقوع اختلال نیست؛ تغییر محاسبه طرف مقابل است.

کارشناسان؛ اختلاف بر سر دوام اهرم

در این میان اما سیدجلال ساداتیان، سفیر پیشین ایران در بریتانیا، به تازگی بر حل‌نشدن مساله هرمز تأکید کرد و گفت که استمرار مشکلات انتقال انرژی، گرانی و استفاده از ذخایر راهبردی را نشانه باقی‌ماندن فشار می‌داند. 

ساداتیان ظرفیت کنونی را حدود یک‌چهارم گذشته برآورد می‌کند، اما تصریح دارد که آمار دقیق در اختیار ندارد. این محدودیت مهم است؛ برآورد او را نمی‌توان جای داده‌های تازه و دارای بازه زمانی مشخص نشاند.

برای قدرت چانه‌زنی هرمز نمی‌توان تاریخ انقضای قطعی تعیین کرد و دوام آن به توان حفظ اثرگذاری، هزینه بحران برای ایران، سرعت توسعه جایگزین‌ها و امکان توافق بستگی دارد و همچنین محدودیت طولانی کشتیرانی می‌تواند نگاه کشورهای دیگر را تغییر دهد به‌ط‌وری‌که به‌تدریج از مطالبه توقف جنگ به مطالبه فشار برای بازگشایی آبراه برسند

در سوی دیگر، علی بیگدلی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل، اما معتقد است ایران نتوانسته اهمیت اولیه تنگه را به نتیجه سیاسی تبدیل کند و افزایش عبور از جنوب تنگه و مسیرهای جایگزین، ارزش این ابزار را کاهش داده است. او استفاده از هرمز برای حل اختلاف با آمریکا را در شرایط کنونی کم‌نتیجه می‌داند. این دیدگاه، بر فرسایش قدرت چانه‌زنی تأکید می‌کند، اما تعبیر از دست رفتن قطعی اعتبار تنگه، به شواهد بیشتری نیاز دارد.

اختلاف این دو ارزیابی، به دو پرسش جداگانه بازمی‌گردد که آیا جهان همچنان از بحران هرمز آسیب می‌بیند و آیا این آسیب برای واداشتن واشنگتن به توافق کافی است؟ پاسخ مثبت به پرسش نخست، لزوماً پاسخ مثبت به دومی نیست و فشار اقتصادی زمانی به امتیاز سیاسی تبدیل می‌شود که طرف مقابل، توافق را کم‌هزینه‌تر از ادامه رویارویی بداند.

مسیرهای جایگزین؛ فرسایش تدریجی قدرت

یکی از یافته‌های مهم روزهای اخیر، تلاش شرکت‌های بزرگ انرژی برای سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین است. رویترز در ششم اکتبر گزارش داد مدیرعامل توتال‌انرژیز از مشارکت در خط لوله عراق به سوریه و افزایش ظرفیت انتقال نفت به فجیره حمایت کرده است. شورون نیز مسیرهای احتمالی انتقال نفت عراق به مدیترانه را بررسی می‌کند؛ بااین‌حال، تأمین مالی همچنان موضوع اصلی است. 

بخشی از جایگزین‌ها البته موجودند و خط لوله حبشان به فجیره در امارات، سال‌هاست امکان صادرات نفت بدون عبور از هرمز را فراهم می‌کند و در عربستان نیز خط لوله شرق به غرب، نفت را به بندر ینبع در دریای سرخ می‌رساند. بنا بر گزارش رویترز نیز این مسیر پس از توقف ناشی از حملات سپتامبر، فعالیت خود را از سر گرفته است.

وجود این مسیرها به معنای جایگزینی کامل هرمز نیست؛ ظرفیت، نوع محموله، هزینه و امنیت مسیر جایگزین محدودیت ایجاد می‌کند اما پیام سیاسی روشن است که هرچه بحران طولانی‌تر شود، انگیزه کاهش وابستگی افزایش می‌یابد.

بحران انرژی هنوز تمام نشده است

احیای انتقال نفت خام، همه مشکلات بازار را حل نمی‌کند و گزارش تازه وال‌استریت‌ژورنال بر کمبود گازوئیل در کنار بهبود جریان نفت خام تأکید دارد؛ آسیب پالایشگاه‌ها و محدودیت عرضه فرآورده، بحران را ادامه داده است. ازاین‌رو، مراجعه به ذخایر سوخت را نمی‌توان فقط نشانه کمبود نفت خام دانست.

برای ایران، این وضعیت به معنای باقی‌ماندن ظرفیت فشار است؛ برای آمریکا و دیگر مصرف‌کنندگان، انگیزه‌ای برای تضمین انتقال و ترمیم زنجیره انرژی است اما تمام افزایش قیمت‌ها را نیز نمی‌توان محصول کنترل ایران بر هرمز دانست. اختلال پالایش، بیمه، حمل‌ونقل و دیگر درگیری‌های منطقه‌ای سهم دارند و بزرگ‌نمایی سهم یک عامل، می‌تواند سیاست‌گذار را به برآورد نادرست از میزان قدرت خود برساند؛ همان‌طور که کوچک‌نمایی آن از سوی واشنگتن، بخشی از جدال سیاسی است

گره هرمز و پرونده هسته‌ای

از سوی دیگر تهران بازگشت عبور عادی را به تحقق شروط خود پیوند زده است. قالیباف بر هفت شرط مبتنی بر تفاهم اسلام‌آباد تأکید کرده و بر اساس گزارش رویترز، پیشنهاد ایران امکان بازگرداندن عبور عادی ظرف هفت روز پس از تحقق شروط را مطرح کرده و پاسخ آمریکا از طریق قطر منتقل شده است. بقایی نیز گفته تمرکز این مرحله بر هرمز و امنیت آبراه است و ورود به گفت‌وگوی هسته‌ای را رد کرده است.

در مقابل، جی‌دی ونس در مصاحبه تازه با رویترز، کاهش معنادار ظرفیت غنی‌سازی ایران را شرط توافق دانسته است. او همچنین مدعی شده ایران، با وجود توان حمله مقطعی به کشتی‌ها، عمدتاً قادر به جلوگیری از صادرات انرژی نیست و این موضع نشان می‌دهد واشنگتن همچنان بر مطالبه امتیاز هسته‌ای اصرار دارد.

مساله اصلی، فاصله میان دو دستور کار است و ایران می‌خواهد امنیت هرمز در برابر اقدام‌های مشخص آمریکا موضوع توافق باشد؛ واشنگتن محدودیت هسته‌ای را نیز شرط می‌گذارد. کارشناسی چون ساداتیان نیز تلاش میانجی‌ها را تاکنون نشانه نزدیک‌شدن مواضع نمی‌داند و در چنین وضعی، ارزش اهرم هرمز به وجود یک مسیر اجرایی برای معامله وابسته می‌شود. باید توجه داشت که توان تحمیل هزینه، بدون روشن‌شدن ترتیب تعهدات و تضمین اجرا، ممکن است به تداوم بن‌بست بینجامد.

انتخابات؛ ساعت توافق یا تشدید فشار؟

از سوی دیگر انتظار برای انتخابات آمریکا، تضمین تغییر این معادله نیست. انتخابات نوامبر، میان‌دوره‌ای کنگره است و رئیس‌جمهور را تغییر نمی‌دهد. بنابراین، فرض مذاکره با بازیگر تازه در کاخ سفید پس از این انتخابات، مبنای درستی ندارد. تغییر ترکیب کنگره می‌تواند بر فضای سیاسی اثر بگذارد، اما میزان و جهت آن را نمی‌توان از پیش قطعی دانست.

فشار قیمت انرژی نیز ممکن است دولت ترامپ را به جست‌وجوی توافق ترغیب کند؛ عبور از انتخابات نیز ممکن است بخشی از ملاحظات کوتاه‌مدت آن را کاهش دهد و در چنین شرایطی ساداتیان احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات را، در صورت تداوم بن‌بست، بیشتر می‌داند. این ارزیابی یک سناریو است، نه خبر تصمیم قطعی آمریکا؛ برای تهران، موضوع مهم این است که هزینه انتظار را با دستاورد احتمالی آن بسنجد، نه اینکه تقویم انتخاباتی کشوری دیگر را جایگزین راهبرد کند.

هزینه‌ای که به ایران بازمی‌گردد

اما محاسبه دوام اهرم، بدون توجه به هزینه داخلی ناقص می‌ماند. فشار بر فروش نفت، دسترسی به درآمد ارزی و تأمین کالا، می‌تواند قدرت تحمل ایران را کاهش دهد. اگر دیگر صادرکنندگان بتوانند بخشی از محموله‌های خود را عبور دهند، در حالی که محدودیت علیه صادرات ایران پابرجا بماند، توزیع هزینه بحران به زیان تهران تغییر می‌کند.

 در این وضعیت، حفظ ناامنی آبراه الزاماً فشار متوازن بر دو طرف ایجاد نمی‌کند و باید اثر آن بر درآمدها و امکان تأمین نیازهای کشور سنجیده شود.

از منظر مذاکره، پرسش تعیین‌کننده این است که هر روز تأخیر چه چیزی به موقعیت ایران اضافه می‌کند و چه چیزی از آن می‌کاهد؟ انتظار زمانی توجیه دارد که چشم‌انداز افزایش امتیاز، معتبرتر از خطر تشدید فشار باشد. این سنجش، به داده‌های صادرات، هزینه واردات، وضعیت منابع مالی و تعهدهای پیشنهادی طرف مقابل نیاز دارد. تکرار اینکه هرمز مهم است، جای چنین محاسبه‌ای را نمی‌گیرد؛ اهمیت ابزار باید در نتیجه‌ای که برای کشور می‌سازد ارزیابی شود.

زمان، اهرمی علیه هر دو طرف

برای قدرت چانه‌زنی هرمز نمی‌توان تاریخ انقضای قطعی تعیین کرد و دوام آن به توان حفظ اثرگذاری، هزینه بحران برای ایران، سرعت توسعه جایگزین‌ها و امکان توافق بستگی دارد. همچنین محدودیت طولانی کشتیرانی می‌تواند نگاه کشورهای دیگر را تغییر دهد؛ 

کشورهایی که منافعشان از اختلال آسیب می‌بیند، ممکن است به‌تدریج از مطالبه توقف جنگ به مطالبه فشار برای بازگشایی آبراه برسند.بنابراین، مساله فقط حفظ توان ایجاد اختلال نیست؛ حفظ امکان بهره‌برداری دیپلماتیک از آن نیز اهمیت دارد و ایران باید بتواند توضیح دهد در برابر چه اقدامی، چه تغییری در شرایط عبور ایجاد می‌کند.

پیشنهاد قابل اجرا، امکان سنجش تعهد طرف مقابل و جلب همراهی میانجی‌ها را فراهم می‌کند و در مقابل، بحران بدون افق توافق، به دیگران فرصت می‌دهد هزینه‌ها را توزیع کنند، مسیرهای تازه بسازند و ضرورت معامله با تهران را کمتر ببینند.

هرمز همچنان مهم است اما اهمیت جغرافیایی به‌تنهایی نتیجه سیاسی نمی‌سازد. افزایش عبور نفت، ادعای پایان کامل قدرت ایران را اثبات نمی‌کند؛ افت تردد کشتی‌ها نیز موفقیت راهبرد تهران را تضمین نمی‌کند. 

آزمون اصلی، میزان امنیت، کاهش فشار اقتصادی و امتیازی است که ایران می‌تواند از این موقعیت به دست آورد. اهرمی که هزینه می‌سازد، باید پیش از فرسوده‌شدن به دستاورد تبدیل شود؛ وگرنه زمان، بخشی از قدرت آن را از صاحب اهرم می‌گیرد.