«بحران‌های اقتصادی» پتانسیل ایجاد نارضایتی‌های ناگهانی را دارند

در روزهایی که فشارهای اقتصادی بر گرده جامعه سنگینی می‌کند و ضرورتِ فوریِ گشایش‌های دیپلماتیک بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود، کارشکنی جریان‌های افراطی در داخل به اوج خود رسیده است. در حالی که بدنه جامعه و اکثریت عقلانی جمهوری اسلامی بر ضرورت مدیریت بحران و سرانجام‌بخشی به گفتگوها تأکید دارند، تحرکات جریانی موسوم به حزب‌اللهی از سازماندهی تجمعات شبانه گرفته تا برپایی تریبون‌های فحاشی و هتاکی علیه مسعود پزشکیان و عباس عراقچی توسط پدیده‌ای به نام خرازی- نشان می‌دهد که تندروها تمام‌قد در برابر هرگونه توافق ایستاده‌اند؛ رفتارهایی ناپخته که نه تنها منافع ملی را- پیش بردن کشور در مسیر جنگ آخرالزمانی با ایالات متحده- به‌شدت به مخاطره می‌اندازد، بلکه فرصت‌های حیاتی ایران در عرصه بین‌المللی را هرچه بیشتر می‌سوزاند . برای بررسی این انسدادآفرینی‌ها و تبعات آن بر وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، با دکتر مهدی‌ نوربخش «کارشناس روابط بین‌الملل» از واشنگتن، به گفت‌وگو نشسته‌ایم. او در این مصاحبه صریح، با تحلیل آرایش سیاسی موجود و رفتارهای تخریبی جریان‌های افراطی تأکید می‌کند که تندروها مانع اصلی دستیابی به توافق با آمریکا هستند. به باور وی، در شرایطی که ایران فعلا دستِ‌بالا را در منطقه دارد، اتلاف وقت و میدان‌دادن به افراطی‌گری می‌تواند هزینه‌های جبران‌ناپذیری را به اقتصاد و آینده کشور تحمیل کند. خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ایرانی» خوش آمدید.

حمیدرضا مهدیزاده

    

ظاهراً ایران و عمان تاحدودی به توافق رسیده‌اند و خبرگزاری‌های متعدد مدعی شده‌اند که طی ساعات آینده بیانیه‌ای مشترک منتشر می‌شود. ازسوی دیگر، مقام‌های پاکستانی اعلام کردند که آقای عراقچی روز جمعه عازم اسلام‌آباد خواهد شد؛ هرچند تا این لحظه(عصر جمعه) خبری در خصوص سفر وزیرخارجه به اسلام‌آباد منتشر نشده است. در آن‌سو، «دونالد ترامپ» مدعی شده که جمهوری اسلامی در حال گفتگو و توافق با اوست، اما تهران ارتباط مستقیم با آمریکا را رد می‌کند. تحولات فعلی را چگونه تحلیل می‌کنید؟

تصور من این است که از یک‌سو آقای ترامپ درباره مذاکرات و دستاوردهای آن غلو می‌کند، و از سوی دیگر در داخل کشور نیز به دلیل مهار و آرام کردن محافظه‌کاران افراطی، واقعیت‌ها شفاف با مردم در میان گذاشته نمی‌شود.

من تصور می‌کنم حاکمیت و تصمیم‌گیرندگان اصلی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید از ابزار زمان و موقعیت ممتاز ژئوپلیتیک کشور استفاده کنند. موضع‌گیری‌هایی از جنس توئیت آقای رضایی، سنگ‌اندازی بر سر راه «دیپلماسیِ گشایش» است، اما اگر تصمیم بر پیشبرد مذاکرات باشد، این نوع مخالفت‌ها نمی‌تواند مسیر اصلی توافقات منطقه‌ای را به‌کلی متوقف کند، هرچند هزینه‌ها و زمان دست‌یابی به نتیجه را افزایش می‌دهد که اصلا خوب نیست

در حال حاضر، مذاکره و به سرانجام رساندن آن هم به نفع ایران است و هم به نفع آمریکا. شرایط اقتصادی هیچ‌یک از دو کشور اجازه تداوم بحران را نمی‌دهد. در داخل آمریکا مشکلات عدیده‌ای وجود دارد و در کشور ما نیز، اگرچه تلاش شده تاب‌آوری اقتصادی بالاتر نشان داده شود، اما هر تحلیلگری با نگاه به آمار و ارقام متوجه وضعیت ناگواری اقتصادی می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند برای دولت و مردم، چالش‌ساز باشد.

متأسفانه خوانشی که برخی حضرات از امنیت ملی دارند، یک برداشت کاملاً ایستا و تقابلی است. وقتی امثال آقای رضایی شرط می‌گذارند یا خط‌ و نشان می‌کشند، عمدتاً مخاطب داخلی دارند؛ یعنی می‌خواهند به بدنه حامی خودشان نشان دهند که همچنان ایستاده‌اند و مانع از هرگونه به‌زعم خودشان «امتیازدهی» می‌شوند.اما واقعیت میدان این است که نمی‌توان همزمان خواهان حل مشکلات اقتصادی بود، اما هر راه‌حل دیپلماتیک و «مسیر سومی» را پیش از شکل‌گیری تخریب کرد

برخلاف آمریکا که افکار عمومی و گروه‌های مختلف مدنی علناً با جنگ مخالفت می‌کنند، در ایران بحران‌های اقتصادی پتانسیل ایجاد نارضایتی‌های ناگهانی را دارند. اگر به تجربه ناآرامی‌های گذشته نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که عدم پیش‌بینی یا غفلت از زمینه‌های اقتصادی می‌تواند تبعات سنگینی داشته باشد. از این رو، نباید توجه به ترمیم وضعیت اقتصادی را به تأخیر انداخت.

الجزیره مدعی شده که ایران شرط عمان در خصوص تطابق توافق درباره تنگه هرمز با قوانین بین‌المللی را پذیرفته و بلافاصله محسن رضایی هم توئیت کرد مادامی که محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی وجود داشته باشه، مسیر سومی باز نخواهد شد، تحلیل شما از این وضعیت چیست؟

ببینید، برای تحلیل این وضعیت باید دو سطحِ «دیپلماسی رسمی و حقوقی» و «کنش‌گری‌های سیاسی داخلی» را از هم تفکیک کنیم تا دچار خطای محاسباتی نشویم.

اول؛ در سطح بین‌المللی و حقوقی؛ این ادعای الجزیره مبنای کاملاً عقلانی دارد. وقتی شما وارد چارچوب مذاکرات با میانجی‌گری کشوری مثل عمان می‌شوید، عمان نمی‌تواند طرحی را پیش ببرد که خارج از قواعد حقوق بین‌الملل و به‌ویژه حقوق دریاها باشد. پذیرش تطابق حقوقی از سوی ایران، اصلاً به معنای عقب‌نشینی یا کوتاه آمدن از مواضع استراتژیک نیست؛ بلکه دقیقاً نشان‌دهنده یک «دیپلماسی هوشمندانه» است. اگر چنین اقدامی صورت گرفته باشد، معنایش این است که تهران با این کار نشان می‌دهد: حقوق بین‌الملل را می‌شناسد و بازیگر مسئولیت‌پذیری است. در واقع می‌خواهد از ظرفیت‌های حقوقی برای تثبیت قدرت خود در تنگه هرمز استفاده کند. دولت ترامپ همیشه سعی کرده ایران را یک بازیگر مخل امنیت دریانوردی نشان دهد، اما پذیرش این قواعد در چارچوب توافق با عمان، این بهانه را از دست واشنگتن می‌گیرد و موقعیت ایران را در مذاکرات تقویت می‌کند.

دوم؛ در سطح داخلی و واکنش افرادی مثل آقای محسن رضایی؛ این‌گونه موضع‌گیری‌ها و توئیت‌ها را باید در قالب همان فضاسازی‌های جریان‌های افراطی و محافظه‌کار تحلیل کرد. متأسفانه خوانشی که برخی حضرات از امنیت ملی دارند، یک برداشت کاملاً ایستا و تقابلی است. وقتی امثال آقای رضایی شرط می‌گذارند یا خط‌ و نشان می‌کشند، عمدتاً مخاطب داخلی دارند؛ یعنی می‌خواهند به بدنه حامی خودشان نشان دهند که همچنان ایستاده‌اند و مانع از هرگونه به‌زعم خودشان «امتیازدهی» می‌شوند.

اما واقعیت میدان چیست؟ واقعیت این است که نمی‌توان همزمان خواهان حل مشکلات اقتصادی بود، اما هر راه‌حل دیپلماتیک و «مسیر سومی» را پیش از شکل‌گیری تخریب کرد. گره زدن کامل «هرگونه توافق منطقه‌ای در تنگه هرمز» به «رفع کامل محاصره دریایی آمریکا»، در عمل یعنی قفل کردن دیپلماسی. این دقیقاً همان مانع‌تراشی‌هایی است که اشاره کردم؛ ایجاد خطوط قرمزی که در نهایت دستِ تیم دیپلماتیک و دولت را در مانورهای سیاسی می‌بندد.

در نهایت، من تصور می‌کنم: حاکمیت و تصمیم‌گیرندگان اصلی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که باید از ابزار زمان و موقعیت ممتاز ژئوپلیتیک کشور استفاده کنند. موضع‌گیری‌هایی از جنس توئیت آقای رضایی، سنگ‌اندازی بر سر راه «دیپلماسیِ گشایش» است، اما اگر تصمیم بر پیشبرد مذاکرات باشد، این نوع مخالفت‌ها نمی‌تواند مسیر اصلی توافقات منطقه‌ای را به‌کلی متوقف کند، هرچند هزینه‌ها و زمان دست‌یابی به نتیجه را افزایش می‌دهد که اصلا خوب نیست.

بازگردیم به توافق احتمالی ایران و عمان، خبرگزاری رویترز به ورود کشتی‌ها از مسیر ایران و خروج‌شان از تنگه هرمز با کنترل ایران خبر داده و نیویورک‌پست هم مدعی شده که ایران قرار نیست عوارضی دریافت کند. آیا آمریکایی‌ها پشت صحنه این گفتگوها حضور دارند یا این فرآیند صرفاً دوجانبه و میان ایران و عمان است؟ (هرچند فرض دوم چندان قوی به نظر نمی‌رسد).

بدون شک در این مذاکرات، طرف عمانی با هماهنگی و حضور مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا پیش می‌رود. کشورهای منطقه همچنان حضور آمریکا را برای امنیت خود ضروری می‌دانند. بنابراین، حتی اگر گفتگوها ظاهراً میان مسقط و تهران باشد، مطمئن باشید دولت آمریکا در جریان کامل جزئیات قرار دارد و از این فرایند رضایت دارد؛ به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن به دلایل مختلف ترجیح می‌دهد ایران مدیریت و دستِ‌بالا را در تنگه هرمز داشته باشند

کاملا با شما موافقم که فرض دوم منطقی نیست و بدون شک در این مذاکرات، طرف عمانی با هماهنگی و حضور مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا پیش می‌رود. کشورهای منطقه همچنان حضور آمریکا را برای امنیت خود ضروری می‌دانند. بنابراین، حتی اگر گفتگوها ظاهراً میان مسقط و تهران باشد، مطمئن باشید دولت آمریکا در جریان کامل جزئیات قرار دارد و از این فرآیند رضایت دارد؛ به‌ویژه در شرایطی که واشنگتن به دلایل مختلف ترجیح می‌دهد ایران مدیریت و دستِ‌بالا را در تنگه هرمز داشته باشند.

اخیراً اخباری درباره تنش در کمپ دیوید میان ترامپ و پنتاگون منتشر شد که به درز اطلاعات نظامی و کمبود موشک اشاره داشت. حتی ترامپ تهدید به مجازات افشاگران کرد. برخی تحلیلگران عدم حمله آمریکا به ایران را ناشی از کمبود تسلیحات می‌دانند، اما برخی دیگر این فرض را -برای کشوری با بودجه نظامی آمریکا- غیرواقعی دانسته و مواردی چون ترس از پاسخ متقابل ایران، فلج شدن منطقه، یا مخاطره اتهام «جنایت جنگی» در دادگاه لاهه را دلیل اصلی عقب‌نشینی می‌دانند. ارزیابی شما چیست؟

باید تمام این مولفه‌ها را کنار هم دید. مسئله کمبود برخی ذخایر تسلیحاتی آمریکا موضوع جدیدی نیست و پس از مصارف بالای سال‌های اخیر مطرح شده است، اما این عامل به تنهایی مانع جنگ نیست.

مذاکره و به سرانجام رساندن آن هم به نفع ایران است و هم به نفع آمریکا. شرایط اقتصادی هیچ‌یک از دو کشور اجازه تداوم بحران را نمی‌دهد. در داخل آمریکا مشکلات عدیده‌ای وجود دارد و در کشور ما نیز، اگرچه تلاش شده تاب‌آوری اقتصادی بالاتر نشان داده شود، اما هر تحلیلگری با نگاه به آمار و ارقام متوجه وضعیت ناگواری اقتصادی می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند برای دولت و مردم، چالش‌ساز باشد

علت اصلی عدم تمایل آمریکا به ورود به جنگ، موارد دیگری است:

۱. مخالفت کشورهای عربی منطقه: کشورهای همسایه شدیداً نگران گسترش جنگ و جهش قیمت حامل‌های انرژی هستند که هم‌اکنون نیز به اقتصاد اروپا و آسیا ضربه زده است.

۲. تبعات اقتصادی برای واشنگتن: هر روز تداوم جنگ، خسارات سنگینی به اقتصاد کشورهای منطقه و درنهایت خود آمریکا وارد می‌کند.

۳. فشارهای سیاسی داخلی و انتخابات پیش‌رو: بخش مهمی از بدنه سیاسی و افکار عمومی آمریکا، این جنگ را منازعه‌ای وارداتی از سوی نتانیاهو می‌دانند. جناح‌های سیاسی و حتی چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس (معاون ترامپ) با تصعید تنش مخالف‌اند و به دنبال پایان دادن به جنگ برای کسب موقعیت سیاسی در انتخابات ۲۰۲۸ هستند.

درعرصه داخلی، صداهایی که خواستار پایان سریع‌تر جنگ و حفظ منافع ملی هستند، هر روز بلندتر شنیده می‌شود. از سوی دیگر، موضع‌گیری تند برخی چهره‌ها علیه دولت و تیم مذاکره‌کننده با واکنش رسمی دفتر آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای روبه‌رو و تکذیب شد. به نظر می‌رسد اکثریت حاکمیت همسو با بدنه جامعه موافق پیشبرد گفتگوها هستند، اما تندروهایی که الان احساس فراخ بودن میدان را دارند، مانع‌تراشی می‌کنند. تحلیل شما از این آرایش سیاسی چیست؟

برداشت محافل غربی نیز همین است؛ آن‌ها می‌دانند که در ایران تنوع دیدگاه وجود دارد، اما جناح خواهان توافق و مذاکره در حال حاضر دستِ بالا را دارد.

نکته کلیدی این است که در دیپلماسی، «زمان» تعیین‌کننده است. نباید اجازه داد این فرصت از دست برود. درست مانند تحولات انرژی در اروپا پس از جنگ اوکراین یا تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز (از طریق خطوط لوله جایگزین در عربستان، امارات و عراق)، اگر زمان را از دست بدهیم، اهمیت استراتژیک ابزارهای فشار ما کاهش می‌یابد. ایران اکنون که در موقعیت قدرت قرار دارد، باید مذاکرات را به سرانجام برساند.

مهدی نوربخش عزیز، سپاس از شما.