استمرار جنگ به ضرر منافع ملی ایران است

در شرایطی که تقابل نظامی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای واشنگتن وارد فاز فرسایشی و پرهزینه‌ای در عرصه انرژی، دریانوردی و حقوق بین‌الملل شده، دیپلماسی رسمی کشور با یک «قیچی دوسویه» مواجه است: از یک‌سو بی‌انعطافی ترامپ با خروج از تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و افزایش فشارهای بین‌المللی بابت بازشدن تنگه‌هرمز، و از سوی دیگر مواضع انسدادی و کارشکنی‌های جریان‌های تندروی داخلی- نزدیک به جبهه پایداری- جریان‌هایی که با ادبیات هیجانی، حمله به تیم مذاکره‌کننده و مسدودسازی کانال‌های گفتگو، عملاً مانع از مانور دستگاه دیپلماسی شده و هویت خود را در تداوم تنش می‌جویند؛ رفتاری که نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرده، بلکه فرآیند ائتلاف‌سازی بین‌المللی علیه کشور را هرچه بیشتر تسریع می‌کند. در این بحران چندلایه که خطر تسری جنگ به زیرساخت‌های حیاتی و تشدید فشارهای حقوقی-اقتصادی بیش از هر زمان دیگری منافع ملی را تهدید می‌کند، پرسش اینجاست‌که: آیا هنوز رمقی برای پویایی دیپلماسی باقی مانده است؟ نخبگان و رسانه‌ها چگونه می‌توانند بر این فضای انسدادی غلبه کرده و راه را برای مهار جنگ هموار سازند؟ در گفت‌وگو با دکتر رضا اختیاری، عضو هیأت علمی و دانشیار رشته روابط بین‌الملل دانشگاه مازندران، زوایای گوناگون این بن‌بست تحمیلی و چشم‌انداز پیش‌روی سیاست خارجی ایران را بررسی کرده‌ایم. خانم‌ها و آقایان، به «میز سیاست‌خارجی توسعه ‌ایرانی خوش آمدید.»

حمیدرضا مهدیزاده

 

آقای اختیاری عزیز، در حالی که پیشنهاد میانجی‌‌های منطقه‌ای برای آتش‌بس موقت به دلیل اصرار طرفین بر خطوط قرمز نهایی، رد شده است، شاهدیم که تقابل نظامی به یک جنگ فرسایشی در حوزه انرژی و دریانوردی تبدیل شده. از منظر مدیریت منافع ملی، آیا رد کردن توافق‌های گام‌به‌گام یا موقت به امید دست‌یابی به یک توافق جامع، کشور را در خطر تعمیق جنگ زیرساختی قرار نمی‌دهد؟ دیپلماسی در این نقطه چه جایگزینی برای شکستن این بن‌بست پیشنهاد می‌کند؟

تداوم جنگ برای کشورهایی که در موقعیت ضعیف‌تری از منظر نظامی-سیاسی قرار دارند، به طور قطع تامین‌کننده منافع ملی آنها نیست. در واقع، با توجه به عدم تناسب توان و ظرفیت‌های نظامی- سیاسی ایران و آمریکا، استمرار جنگ به‌ضرر منافع ملی ایران خواهد بود و خسارات جبران‌ناپذیری را بر کشور تحمیل خواهد کرد که ترمیم آن شاید دهه‌ها به طول انجامد. در صورت طولانی شدن منازعه فعلی، احتمال تسری جنگ به ‌بخش‌های زیرساختی ایران بسیار بالاست. اگرچه آمریکا تاکنون حمله به اهداف زیرساختی را به‌طورجدی در دستور کار قرار نداده است، اما در صورت ورود احتمالی اسرائیل به‌ جنگ، حملات به ‌زیرساخت‌های حیاتی ایران از سوی این رژیم بسیار محتمل است؛ همانگونه که در جنگ 40 روزه رمضان مشاهده شد، اسرائیل هیچ محدودیتی را در اهداف نظامی برای خود قائل نیست.

برون‌رفت از شرایط فعلی، با توجه به‌تعمیق بی‌اعتمادی‌ها و عدم انعطاف دو طرف، اندکی دشوار به ‌نظر می‌رسد. عدم پذیرش پیشنهادهای میانجی‌های قطری و پاکستانی از سوی ایران نیز تصدیق‌کننده این مدعاست. با این وجود، تحرک و پویایی دیپلماسی کماکان باید ادامه یابد. دیپلماسی نیز همانند قدرت نظامی- دفاعی، ابزاری برای تامین منافع ملی، اما از مسیر دیگر، است.

در صورت تداوم شرایط فعلی جنگ، به دلیل همسویی منافع اروپا و آمریکا، و همچنین ناخرسندی کشورهای عربی منطقه از اقدامات نظامی ایران علیه آنها، احتمال شکل‌گیری یک ائتلاف بین‌المللی علیه ایران امر بعیدی به نظر نمی‌رسد. این نکته را نباید از ذهن دور نگه داشت که برای چند دهه است ایران برای این کشورها یک تهدید به‌حساب می‌آید؛ لذا تداوم منازعه فعلی شاید یک اجماع بین‌المللی را برای رفع این تهدید فراهم کند

مناظره اخیر میان دو طیف‌ تندرو و معتقد به دیپلماسی، نشان‌دهنده یک دوگانه جدی در سطح تصمیم‌گیری کشور است. با توجه به تحرکاتی نظیر خروج دیپلمات‌های اروپایی در روز پنج‌شنبه از ایران، فکر نمی‌کنید اتخاذ مواضع رادیکال در داخل و انسداد کانال‌های گفتگو، فرآیند ائتلاف‌سازی بین‌المللی علیه کشور را تسریع کرده و دست دیپلمات‌ها را برای مهار بحران می‌بندد؟

به‌نظر می‌رسد که با شهادت مقام معظم رهبری و آغاز جنگ 40 روزه شاهد نوعی عدم انسجام نخبگانی در راس هرم تصمیم‌سازی ایران هستیم. به‌عبارتی، با حذف رهبری، به عنوان یک شخصیت کاریزماتیک و وحدت‌بخش و فردی که سخنان و اظهاراتش فصل‌الخطاب بود و می‌توانست سطح تنش‌ها و شکاف داخلی را پوشش دهد، یک شکاف نخبگانی شکل گرفته که برآیند آن بروز دوگانه هویتی و اختلاف در تصمیم‌سازی‌ها است. اگرچه تلاش می‌شود صدای واحدی از درون کشور به خارج منعکس شود، اما اقدامات میدانی نمایانگر اختلاف جدی بین هسته سخت قدرت و عرصه دیپلماسی است. حملات گوناگون گروه‌های رادیکال به ‌اعضای ارشد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای، حاکی از عدم انعطاف هسته سخت قدرت است، که به‌نوعی هویت و بقای خود را در تداوم شرایط موجود جستجو می‌کنند.

ابزارهای ایران برای احقاق حقوق خود در عرصه بینالمللی بسیار محدود است. به‌ویژه این‌که طرف مقابل دعوای ایران، ایالات متحده آمریکا است. طبق روال سابق، ایران علیه اقدامات آمریکا طرح دعوی خواهد کرد؛ اما حصول به نتیجه و تامین منافع ایران از طریق مجاری حقوقی بین‌المللی امری دشوار به‌نظر می‌رسد؛ خصوصا که جو بین‌المللی فعلی نیزعلیه ایران است

در صورت تداوم شرایط فعلی جنگ، به دلیل همسویی منافع اروپا و آمریکا، و همچنین ناخرسندی کشورهای عربی منطقه از اقدامات نظامی ایران علیه آنها، احتمال شکل‌گیری یک ائتلاف بین‌المللی علیه ایران امر بعیدی به نظر نمی‌رسد. این نکته را نباید از ذهن دور نگه داشت که برای چند دهه است ایران برای این کشورها یک تهدید به‌حساب می‌آید؛ لذا تداوم منازعه فعلی شاید یک اجماع بین‌المللی را برای رفع این تهدید فراهم کند؛ مستمسکی که پیش‌تر فراهم نشده بود. قطعا در چنین شرایطی، دیپلماسی با بن‌بست مواجه خواهد شد و برون‌رفت از چنین وضعیتی هزینه‌های گزافی در پی خواهد داشت.

تغییر لحن واشنگتن از تهدید مستقیماً نظامیِ زیرساخت‌ها به جبران خسارت از اموال توقیف‌شده ایران -که با واکنش تهدیدآمیز و متقابل سپاه همراه شد-، نشان می‌دهد که واشنگتن در حال پارادایم شیفت از اتکای صرف به‌ فاز میدانی به ‌‌فشار حقوقی-اقتصادی سخت است. با توجه به جهش قیمت نفت و شوک‌های اقتصادی منطقه‌ای، ایران چه ابزارهای حقوقی و دیپلماتیکی برای بی‌اثر کردن این مکانیزم برداشت دارایی‌ها دارد بدون اینکه وارد مارپیچ افزایش تنش نظامی با ایالات متحده شود؟

تجربیات سال‌های گذشته نشان داده است که ابزارهای ایران برای احقاق حقوق خود در عرصه بین‌المللی بسیار محدود است. به‌ویژه این‌که طرف مقابل دعوای ایران، ایالات متحده آمریکاست. طبق روال سابق، ایران علیه اقدامات آمریکا طرح دعوی خواهد کرد؛ اما حصول به نتیجه و تامین منافع ایران از طریق مجاری حقوقی بین‌المللی امری دشوار به ‌نظر می‌رسد؛ خصوصا که جو بین‌المللی فعلی نیز علیه ایران است.

یک شکاف نخبگانی شکل گرفته که برآیند آن بروز دوگانه هویتی و اختلاف در تصمیم‌سازی‌هاست. اگرچه تلاش می‌شود صدای واحدی از درون کشور به خارج منعکس شود، اما اقدامات میدانی نمایانگر اختلاف جدی بین هسته سخت قدرت و عرصه دیپلماسی است. حملات گوناگون گروه‌های رادیکال به ‌اعضای ارشد تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای، حاکی از عدم انعطاف هسته سخت قدرت است، که به ‌نوعی هویت و بقای خود را در تداوم شرایط موجود جستجو می‌کنند 

تجربه بحران‌های اخیر نشان می‌دهد که الگوی مدیریت منازعه میان ایران و آمریکا بارها تا آستانه یک تصادم پرهزینه زیرساختی پیش رفته است. در این شرایط بحرانی، نخبگان و رسانه‌ها چگونه می‌توانند با عبور از ادبیات هیجانی، زمینه را برای «تغییر الگوی ستیز دائم» به «الگوی تفاهم و مهار دیپلماتیک جنگ» فراهم کنند؟ اساساً ساختار سیاسی کشور چقدر ظرفیت پذیرش این چرخش از تقابل فرسایشی به سوی یک موازنه پایدار را دارد؟

به‌طور قطع، رسانه‌ها و نخبگان از یک سو، با تزریق آرامش به ‌فضای عمومی کشور، و از سوی دیگر در تبیین شرایط موجود و توضیح در مورد عواقب سیاست‌های‌ ناصحیح، می‌توانند نقش مهمی در شرایط کنونی کشور ایفا کنند. با این‌حال، به ‌نظر می‌رسد تجاوزات آمریکا و اسرائیل به کشور، موقعیت هسته سخت قدرت را در کشور تقویت کرده و فضای تعاملات نخبگانی متکثر را محدود ساخته است. در چنین شرایطی، دست‌یابی به ‌تفاهم نخبگانی بسیار دشوار است؛ در نتیجه باید انتظار داشت که تهدیدات امنیتی علیه کشور نیز تداوم یابد.

برون‌رفت از شرایط فعلی، با توجه به‌تعمیق بی‌اعتمادی‌ها و عدم انعطاف دو طرف، اندکی دشوار به ‌نظر می‌رسد. عدم پذیرش پیشنهادهای میانجی‌های قطری و پاکستانی از سوی ایران نیز تصدیق‌کننده این مدعاست. با این وجود، تحرک و پویایی دیپلماسی کماکان باید ادامه یابد. دیپلماسی نیز همانند قدرت نظامی- دفاعی، ابزاری برای تامین منافع ملی، اما از مسیر دیگر، است