ادعای اخیر ترامپ درباره جنگ قدرت در تهران، هزینه ملیِ چندصدایی است
بیانیههای وحدت روی کاغذ؛ تضاد در صحنه سیاسی
طهمورث گیلانی
در روزهای اخیر، فضای سیاسی ایران شاهد یکی از پیچیدهترین دورههای خود از منظر انسجام درونی و بازتابهای بینالمللی بوده است. اظهارات تند و مداخلهجویانه دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، مبنی بر وجود «آشفتگی واقعی» و «جنگ قدرت» در لایههای حاکمیتی ایران، اگرچه با واکنش تند و یکپارچه سران قوا و مقامات ارشد نظامی مواجه شد، اما رصد دقیق تحولات داخلی نشان میدهد که زیر پوست این بیانیههای وحدتآفرین، تضادهای عمیقی در جریان است که نمیتوان به سادگی از کنار آنها گذشت. ترامپ با بهرهبرداری از سیگنالهای متناقضی که از تهران مخابره میشود، مدعی شده است که در ایران «درگیری میان جریانات سیاسی به مرحلهای رسیده که تصمیمگیری واحد را غیرممکن» کرده است. این ادعاها، فارغ از جنبههای جنگ روانی، ریشه در واقعیتهایی دارد که در تریبونهای رسمی، صحن مجلس و حتی رسانه ملی به وضوح دیده میشود. در حالی که دولت بر اساس منافع ملی و ضرورتهای اقتصادی، مسیر دیپلماسی را برگزیده، جریانی قدرتمند در داخل با نفی سیاستهای رسمی، عملاً تیم مذاکرهکننده را در موقعیت ضعف قرار داده و بهانهای به دست طرف مقابل داده است تا بر طبل تفرقه بکوبد.
دوقطبیسازی در میانه بحران؛
تقابل دیپلماسی و جریانهای فشار
یکی از اصلیترین محورهایی که منجر به اظهارات ترامپ در تحلیل اوضاع داخلی ایران شده، تضاد آشکار میان رویکرد دستگاه دیپلماسی و مواضع جریانهای موسوم به تندرو در قبال پرونده هستهای و مذاکرات است. در حالی که مسعود پزشکیان و عباس عراقچی با تکیه بر طرح پیشنهادی ۱۰ مادهای، سعی در ایجاد یک تفاهم اولیه برای کاهش فشارهای بینالمللی دارند، مخالفان داخلی با استفاده از تریبونهای گسترده، این اقدامات را «پایمال کردن خون شهدا» و «عقبنشینی ذلتبار» توصیف میکنند. برای نمونه، علی خضریان، نماینده مجلس، در یک برنامه زنده تلویزیونی صریحا مدعی شد که رهبری نظام بهشدت با هرگونه تمدید مذاکره در شرایط فعلی مخالف است. این دست اظهارات که مستقیماً از قول عالیترین مقام کشور نقل میشود، در حالی که دستگاه دیپلماسی مسیر دیگری را پیش میبرد، پیامی از تشتت آرا به واشنگتن مخابره میکند. همین آقای نماینده در اظهارات عجیبتر روز گذشته در صدا وسیمای ملی گفته است: «کشورهای عربی بدانند که ناو آمریکایی در طول جنگ فرار میکند ولی جمهوری اسلامی و شما اینجا میمانید و ما شما را رها نخواهیم کرد.» رسما به نام ملت ایران کشورهای عربی را تهدید میکند درحالی که سیاستهای رسمی همواره بر صلحطلبی ایران تاکید داشته است. امیرحسین ثابتی که هرج و مرجآفرینیهایش در صحن مجلس سوژه رسانهها تا پیش از جنگ 40 روزه بود نیز با تهدید علنی مسئولان اجرایی، اعلام کرد که اگر مشخص شود خطوط قرمز نقض شده، «ما با مردم صحبتهای دیگری خواهیم داشت». این نوع کنشگری، نه تنها توان چانهزنی دیپلماتیک را میفرساید، بلکه به طرف مقابل این اطمینان را میدهد که تیم مذاکره در تهران فاقد پشتوانه لازم برای اجرای توافقات احتمالی است و هر لحظه ممکن است با یک فشار داخلی، میز را ترک کند.
ناقض در مدیریت استراتژیک؛
ماجرای تنگه هرمز و دوگانگی میدان-دیپلماسی
نمود عینی دیگری از این تضادها که مستقیماً امنیت ملی را تحتالشعاع قرار داد، ماجرای بازگشایی و سپس انسداد مجدد تنگه هرمز بود. زمانی که عباس عراقچی از باز شدن این آبراه استراتژیک خبر داد، انتظار میرفت این موضع به عنوان نشانهای از ثبات و اقتدار ایران تلقی شود؛ اما بلافاصله موجی از حملات داخلی علیه وی شکل گرفت. جریانات فشار با متهم کردن وزیر امور خارجه به وادادگی و نادیده گرفتن دستاوردهای نظامی، فضایی را ایجاد کردند که در نهایت منجر به غلبه دیدگاه «میدان» بر «دیپلماسی» و بستن مجدد تنگه شد. این ناهماهنگی میان نهادهای نظامی و دستگاه سیاست خارجی، دقیقاً همان نقطهای است که ترامپ از آن به عنوان «آشفتگی در رهبری» یاد میکند. عطاالله مهاجرانی در تحلیل این وضعیت به درستی اشاره کرد که برخی در داخل، به ادعاهای دروغین ترامپ بیش از مواضع مسئولان خودی اعتماد دارند و با ترور شخصیت چهرههایی چون قالیباف و عراقچی، عملاً در مسیر اهداف دشمن حرکت میکنند. این تضادها نشان میدهد که بخشی از بدنه سیاسی کشور، منافع جناحی و حفظ پرستیژ انقلابیگری خود را بر ضرورتهای بقای ملی و ثبات اقتصادی ایران ترجیح داده است و با هرگونه تلاشی برای تنشزدایی مخالفت میکند.
تقصیر اصلی در ایجاد تصویر «آشفتگی سیاسی» بر عهده جریانی است که با تضعیف نهادهای رسمی و متهم کردن مسئولان اجرایی به وادادگی، عملاً در پازل «ابهام استراتژیک» واشنگتن بازی میکنند. همسویی ناخواسته مخالفان داخلی مذاکره با جریانهای برانداز و تندروهای منطقهای در نفی آتشبس و توافق، کشور را در بنبستی قرار داده که خروجی آن تنها فرسایش سرمایه اجتماعی و تعمیق بحرانهای اقتصادی است
بنبست در سیاستهای داخلی؛
از اینترنت پرو تا شکافهای اجتماعی
تضادهای حاکمیتی تنها به حوزه سیاست خارجی محدود نمیماند و در مسائل داخلی نیز به شکلی حاد بروز یافته است. پرونده «اینترنت پرو» یا همان اینترنت طبقاتی، نمونه بارزی از تقابل دیدگاههای دولت با نهادهای تصمیمگیر موازی است. در حالی که رئیس کمیسیون صنایع مجلس این طرح را مصوبه شورای عالی امنیت ملی و ضرورتی امنیتی در دوران جنگ میخواند، معاون اطلاعرسانی دفتر رئیسجمهور صریحا آن را مغایر با سیاستهای دولت چهاردهم و حق طبیعی شهروندان دانست. این سطح از ناهماهنگی در بدنه اجرایی کشور، نه تنها موجب نارضایتی گسترده افکار عمومی شده، بلکه تصویری از یک دولت ناتوان در برابر کانونهای قدرت پنهان را ترسیم میکند. وقتی رئیسجمهور وعده گشایش میدهد اما در عمل محدودیتها توسط نهادهای دیگر تشدید میشود، ادعای ترامپ مبنی بر اینکه «در ایران کسی نمیداند چه کسی کنترل را در دست دارد»، در نگاه ناظران بینالمللی تقویت میشود. این چندپارگی در تصمیمگیری، هزینههای سنگینی را به کسبوکارهای دیجیتال و اعتماد عمومی وارد کرده و عملاً دولت را در موضع ضعف قرار داده است، به طوری که حتی در ارائه یک بسته حمایتی ساده نیز میان ارکان مختلف توافق نظر وجود ندارد.
همسویی داخلی با راهبردهای دشمن
تحلیلگران معتقدند که بخشی از تندرویهای فعلی در داخل، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پازل دشمن بازی میکند. صادق زیباکلام، تحلیلگر سیاسی، با اشاره به همسویی عجیب میان مخالفان داخلی آتشبس، براندازان خارجنشین و دولت نتانیاهو، هشدار میدهد که این گروهها همگی در یک نقطه به هم میرسند: «تداوم جنگ و نابودی زیرساختهای اقتصادی ایران». واقعیت این است که وقتی امامجمعه مشهد یا قم، هرگونه مذاکره را «حرام شرعی» یا «معامله ننگین» میخوانند، عملاً فضای هرگونه مانور دیپلماتیک را برای نظام مسدود میکنند. علمالهدی، امام جمعه مشهد روز گذشته در تریبون نماز جمعه گفت: «کسی اصلا صحبت از توافق با آمریکا نمیکند و الحمدالله مردم ما نیز یکپارچه ایستادهاند. این در حالی است که ایران نشان داده خواهان مذاکره در شرایط برابر است و برای منافع ملی اقدام به مذاکره هم خواهد کرد به شرطی که چیزی تحمیل نشود.» و یا ائمه جمعه ساری و قم، در خطبههای نماز جمعه گفتهاند: «تنگه هرمز، اورانیوم و موشک، خطوط قرمز ماست و هیچ معامله ننگینی را نمیپذیریم یا هرگونه تخلف از اصول کلی و شیوه مذاکرات «حرام شرعی» است.» این رویکرد تعیین تکلیف را در تجمعات شبانه نیز شاهد هستیم به نحوی که حتی تهدید و ارعاب هم از سخنان برخی تریبوندارن این تجمعات به گوش میرسد و اساسا معلوم نیست به چه عنوان و چه جایگاهی از جانب مردم سخن میگویند.
این فشارها که حتی به تجمعات خیابانی علیه سیاستهای رسمی دولت منجر شده، دقیقاً همان «آشفتگی» است که ترامپ برای توجیه سیاست فشار حداکثری خود به آن نیاز دارد. تقصیر این وضعیت بیش از آنکه متوجه بیگانگان باشد، بر عهده کسانی است که با تضعیف نهادهای رسمی و ایجاد دوقطبیهای کاذب، امنیت ملی را قربانی رقابتهای جناحی کردهاند. آنها با فریاد زدن اختلافات در صداوسیما، به دشمن گرا میدهند که تحریمها و فشارها کارساز بوده و جامعه سیاسی ایران در آستانه انشقاق بزرگ قرار دارد.
شکاف عمیق میان رویکرد دیپلماتیک
دولت و فشارهای جریانهای موازی، فراتر از یک تکثر سیاسی ساده، به پاشنه آشیل انسجام در برابر تهدیدات خارجی تبدیل شده است. هنگامی که مواضع رسمی وزیر امور خارجه در خصوص بازگشایی تنگه هرمز یا پیشرفت مذاکرات هستهای، بلافاصله توسط نهادهای نظامی و نمایندگان مجلس تکذیب یا تخطئه میشود، پیامی از «تشتت در فرماندهی» به جهان مخابره میکند و مستقیماً به ادعاهای تشویشآفرین دونالد ترامپ اعتبار میبخشد
فرسایش سرمایه اجتماعی
و تضعیف جایگاه بینالمللی
ادامه این وضعیت تضادآلود، منجر به فرسایش شدید سرمایه اجتماعی شده است. تحلیلگران اذعان میکنند:
«مردمی که شاهد وعدههای رئیسجمهور برای بهبود معیشت و رفع محدودیتها بودند اما وقتی با سد محکم مخالفتهای جناحی و نهادهای موازی روبرو میشوند، اعتماد خود را به کل ساختار سیاسی از دست میدهند.» احمد زیدآبادی روزنامهنگاری در یادداشتی مینویسید:«متأسفانه پارهای صداهای انسجامسوز در هفتههای اخیر بویژه از طرف برخی نمایندگان مجلس و یا افراد صاحبنفوذی در همان سطح در تجمعات شبانه، ترامپ را نسبت به موفقیت نقشه شورش مردم ناراضی که مدنظر داشت، امیدوار کرده است. راه خنثیسازی نقشه ترامپ، از مسیر اظهار وحدت و انسجام داخلی در قالب بیانیه و یا تعرض لفظی شدید به او نمیگذرد.»
این بیاعتمادی داخلی، بزرگترین هدیه برای دونالد ترامپ است تا ادعا کند حاکمیت ایران از درون دچار فروپاشی شده است. از سوی دیگر، در عرصه بینالمللی، متحدان ایران نیز در حمایت از مواضع تهران دچار تردید میشوند؛ چرا که نمیدانند طرف حساب اصلی آنها در ایران کیست. آیا باید با وزیر خارجهای مذاکره کنند که حرفش در داخل تکذیب میشود، یا با نمایندگانی که از تریبون مجلس علیه دولت میشورند؟ این ابهام، ایران را در موقعیت انفعالی قرار داده و باعث شده است که حتی کشورهای بیطرف نیز در تعاملات اقتصادی و سیاسی خود با ایران احتیاط بیشتری به خرج دهند. تداوم این روند، نه تنها به نفع منافع ملی نیست، بلکه زمینهساز جسارت بیشتر دشمنان برای تحمیل خواستههای غیرقانونی خود در میز مذاکره خواهد بود.
ضرورت مقابله با تهدیدات خارجی
باید گفت که عبور از بحران فعلی و خنثیسازی راهبرد ترامپ، نیازمند چیزی فراتر از بیانیههای مشترک و شعارهای وحدتآفرین است. تا زمانی که تضاد میان «میدان» و «دیپلماسی» در تریبونهای رسمی حل نشود و جریانات فشار خود را فراتر از سیاستهای مصوب نظام بدانند، دشمن به طمع شکافهای داخلی، فشارها را افزایش خواهد داد. زیدآبادی مجدد تاکید میکند که کشور در این شرایط، نیازمند سیاست رسمی روشن و صریح و اعلامشده است تا بتوان معیاری برای نزدیکی یا دوری اظهارات متفرقه افراد ذینفوذ از آن به دست داد. واقعیت این است که به دلیل اظهارنظرهای متفرقه برخی صاحبمنصبان، مردم عادی هم نسبت به سیاست رسمی کشور گیج و سردرگم شدهاند.
تضعیف تیم مذاکرهکننده و متهم کردن مسئولان ارشد به خیانت، نه تنها نشانه انقلابیگری نیست، بلکه بزرگترین خدمت به کسانی است که خواهان فروپاشی اقتصادی و انزوای بینالمللی ایران هستند. برای حفظ منافع ملی، ضروری است که تمامی ارکان حاکمیت، از مجلس تا نهادهای نظامی و رسانهها، حول محور سیاستهای رسمی و مصالح ملی منسجم شوند. تنها در این صورت است که میتوان به ادعاهای ترامپ پاسخ عملی داد. تداوم وضعیت فعلی، تنها به تعمیق بیاعتمادی عمومی و پیچیدهتر شدن مناسبات جهانی ایران منجر خواهد شد که برنده نهایی آن، بدخواهان این مرز و بوم خواهند بود. مسئولیت تاریخی این وضعیت بر عهده کسانی است که با صدای بلند، طبل تفرقه را در داخل میکوبند و همصدا با واشنگتن، ایران را کشوری آشفته توصیف میکنند. برای نجات منافع ملی، راهی جز پذیرش واقعیتهای جهان امروز و حرکت ذیل یک فرماندهی واحد و منسجم وجود ندارد.
دیدگاه تان را بنویسید