افزایش فشار بر زیرساختهای عربستان در سایه امتناع واشنگتن از مداخله مستقیم؛
ریاض در برابر یمن، جنگ فرسایشی با پایان باز
رامین پرتو
جنگ یمن وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب یک درگیری مرزی میان عربستان و نیروهای انصارالله تحلیل کرد و تحولات اخیر نشان میدهد دامنه درگیری از جبهههای داخلی یمن عبور کرده و به شکل مستقیمتری امنیت سرزمینی، زیرساختهای حیاتی و محاسبات اقتصادی و سیاسی عربستان را تحت تأثیر قرار داده است. گزارشها از به صدا درآمدن آژیرهای هشدار در خمیس مشیط، حملات موشکی و پهپادی به مناطق مختلف، انفجار در ابها و توقف عملیات هوایی این فرودگاه حکایت دارد و همزمان، گزارشهایی درباره تعلیق پروازها در فرودگاه بینالمللی ملک فهد در دمام منتشر شده است.
دامنه هشدارها نیز محدود به مناطق جنوبی عربستان نمانده و شهرهایی مانند جده، طائف، ینبع، العلا و حتی مکه را دربر گرفته است. چنین گستردگی جغرافیایی، از نگاه راهبردی، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد فشار نظامی بر ریاض صرفاً با هدف ایجاد خسارت تاکتیکی دنبال نمیشود، بلکه میتواند با هدف افزایش هزینههای امنیتی و اقتصادی و تغییر محاسبات سیاسی عربستان انجام گیرد.
در سوی دیگر، یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن، از مقابله با جنگندههای تایفون و اف-۱۵ سعودی در استان صعده خبر داده و اعلام کرده است که این جنگندهها با موشکهای پدافند هوایی ساخت داخل مجبور به عقبنشینی شدهاند. همزمان، نیروهای یمنی از عملیات پهپادی علیه یک کاروان نظامی در منطقه العبر حضرموت و هدف قرار دادن مواضع نیروهای وابسته به عربستان در جنوب مأرب خبر دادهاند.
در مقابل، حملات هوایی عربستان نیز افزایش یافته است. بنا بر ادعای سخنگوی نیروهای مسلح یمن، جنگندههای سعودی طی کمتر از ۴۸ ساعت دهها حمله علیه استانهای تعز، لحج، الجوف، مأرب و حجه انجام دادهاند. در استان تعز نیز حمله به پل البرح و مناطق ذباب و مقبنه، بنا بر گزارشهای منتشرشده، به کشته و زخمی شدن شماری از غیرنظامیان، از جمله کودکان، منجر شده است. این روند نشان میدهد دو طرف همچنان بر منطق «تشدید در برابر تشدید» حرکت میکنند.
پیروزی ریاض در ابهام
مسئله اصلی در عربستان این است که برتری تسلیحاتی لزوماً به معنای دستیابی به پیروزی سیاسی و راهبردی نیست. ریاض در سالهای گذشته با اتکا به نیروی هوایی، تسلیحات پیشرفته و نیروهای نیابتی تلاش کرده است موازنه را به سود خود تغییر دهد، اما ساختار اجتماعی و جغرافیایی یمن، ظرفیت بالای جنگ نامتقارن و توان انصارالله برای انتقال میدان نبرد به عمق خاک عربستان، این برتری را محدود کرده است.
تجربه جنگ طولانی گذشته نیز نشان داده است که فشار نظامی بهتنهایی قادر به وادار کردن انصارالله به پذیرش خواستههای ریاض نیست. نیروهای یمنی برخلاف یک ارتش کلاسیک، در محیطی فعالیت میکنند که شناخت جغرافیایی، شبکههای محلی و توان استفاده از موشک و پهپاد، امکان استمرار مقاومت را برای آنان فراهم میکند. از همین رو، حتی افزایش حملات هوایی میتواند به جای پایان جنگ، چرخهای تازه از حملات متقابل ایجاد کند.
اهمیت ساحل غربی یمن نیز در این میان تعیینکننده است و حالا نیروهای مسلح یمن کنترل المخا و مناطق راهبردی پیرامون بابالمندب را در اختیار گرفتهاند. اگر این وضعیت تثبیت شود، فشار بر عربستان تنها نظامی نخواهد بود؛ بلکه به حوزه تجارت دریایی، صادرات نفت و امنیت انرژی نیز سرایت میکند. بابالمندب به دلیل اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و مسیر منتهی به کانال سوئز، یک گلوگاه مهم تجارت جهانی است. بنابراین هرگونه اختلال در این مسیر میتواند هزینههای مستقیم و غیرمستقیمی برای ریاض ایجاد کند.
از همین منظر، مسئله برای محمد بن سلمان تنها چگونگی ادامه عملیات نظامی نیست، بلکه چگونگی خروج از جنگ بدون پذیرش شکست سیاسی نیز اهمیت دارد. ریاض نمیخواهد پس از سالها هزینه نظامی و حمایت از نیروهای نیابتی، نتیجه نهایی جنگ به افزایش نفوذ انصارالله منجر شود؛ اما ادامه جنگ نیز میتواند هزینههای بیشتری تولید کند.
چرا آمریکا وارد جنگ مستقیم نمیشود؟
رفتار واشنگتن یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده در معادله کنونی است. بر اساس گزارشهای منتشر شده، عربستان از آمریکا درخواست کمک برای مقابله مستقیمتر با انصارالله کرده، اما با پاسخ منفی روبهرو شده است ولی در عین حال، آمریکا همچنان به ارائه پشتیبانی اطلاعاتی و امنیتی به ریاض ادامه میدهد.
این رویکرد را میتوان نتیجه چند ملاحظه دانست. نخست، واشنگتن در شرایطی قرار ندارد که گشودن یک جبهه جنگی جدید را کمهزینه ارزیابی کند. لذا ورود مستقیم به جنگ یمن میتواند منابع نظامی آمریکا را بیش از پیش درگیر کند و خطر گسترش جنگ منطقهای را افزایش دهد.
دوم، تجربه گذشته آمریکا در یمن نشان داده است که عملیات نظامی گسترده الزاماً به نتیجه سیاسی پایدار منتهی نمیشود. انصارالله نیز برخلاف گروههایی که صرفاً از طریق عملیات تروریستی تعریف میشوند، یک بازیگر سیاسی ـ نظامی ریشهدار در ساختار یمن است. بنابراین حذف یا تضعیف نظامی آن بدون ایجاد جایگزین سیاسی قابل قبول، دشوار خواهد بود.
سوم، اینکه واشنگتن احتمالاً ترجیح میدهد هزینه دفاع از عربستان را تا حد ممکن به خود ریاض منتقل کند. ارائه اطلاعات، تسلیحات و همکاری امنیتی، امکان حمایت از متحد را فراهم میکند، بدون آنکه آمریکا رسماً وارد جنگی شود که پایان آن مشخص نیست. گزارشهای مطرحشده درباره تماسهای عربستان و اسرائیل با میانجیگری سنتکام نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ یعنی افزایش توان اطلاعاتی و دفاعی ریاض بدون ورود مستقیم آمریکا به میدان نبرد.
بنسلمان و پیامدهای ادامه جنگ
به هر ترتیب ادامه این وضعیت برای عربستان سه پیامد اصلی دارد؛ نخست، افزایش هزینه اقتصادی، دوم، تشدید فشار امنیتی و سوم، فرسایش سرمایه سیاسی خواهد بود.
از نظر اقتصادی، هرچه دامنه حملات به زیرساختهای انرژی، خطوط انتقال نفت، فرودگاهها و مسیرهای دریایی نزدیکتر شود، هزینه تأمین امنیت افزایش مییابد. حتی تهدید علیه این زیرساختها میتواند بر اعتماد بازارها و محاسبات سرمایهگذاران اثر بگذارد.
از نظر امنیتی نیز گسترش مناطق هشدار از جنوب به مناطق مرکزی و غربی عربستان، تصویری از ناامن شدن عمق راهبردی کشور ایجاد میکند. چنین شرایطی برای محمد بن سلمان که تلاش کرده تصویری از عربستانی باثبات، امن و در مسیر توسعه اقتصادی ارائه دهد، یک چالش جدی است و ناامنی مستمر میتواند بخشی از برنامههای توسعهای و جذب سرمایه را تحت فشار قرار دهد.
در سطح سیاسی، مسئله مهمتر است. اگر ریاض بدون دستیابی به دستاورد روشن نظامی از جنگ خارج شود، این پرسش مطرح خواهد شد که چرا سالها هزینه نظامی و سیاسی صرف شد، اما انصارالله همچنان توان حمله و اثرگذاری بر معادلات منطقهای را حفظ کرده است. از سوی دیگر، اگر جنگ ادامه یابد و حملات متقابل افزایش پیدا کند، خطر فرسایشی شدن بحران بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، سفر محمد بن سلمان به قاهره و رایزنی درباره یمن، بابالمندب و امنیت کشتیرانی اهمیت ویژهای پیدا میکند. برگزاری نشست اضطراری شورای امنیت درباره تحولات یمن و بابالمندب نیز نشان میدهد بحران از سطح منازعه دوجانبه فراتر رفته است.
در نهایت، مشکل اصلی ریاض این است که پیروزی نظامی بهتنهایی پایان جنگ را تضمین نمیکند. عربستان میتواند حملات هوایی را افزایش دهد، نیروهای نیابتی خود را تقویت کند و از حمایت اطلاعاتی آمریکا و حتی همکاریهای منطقهای بهره ببرد؛ اما تا زمانی که برای مسئله سیاسی یمن راهحلی پیدا نشود، توان انصارالله برای بازتولید فشار نظامی باقی خواهد ماند. از این منظر، ادامه جنگ بیش از آنکه یک مسیر روشن به سوی پیروزی باشد، میتواند به معادلهای پرهزینه تبدیل شود که هرچه طولانیتر شود، خروج از آن برای ریاض دشوارتر خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید