اختلاف‌زایی خزنده؛ راهبرد ترامپ علیه انگلیس

رامین پرتو

اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، درباره آینده ایرلند شمالی و حمایت او از اتحاد این منطقه با جمهوری ایرلند، یکی از حساس‌ترین شکاف‌های تاریخی بریتانیا را دوباره به مرکز توجه آورده است. اهمیت این موضع‌گیری زمانی بیشتر می‌شود که رهبران اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی نیز درصدد برگزاری نشستی مشترک برای تأکید بر حق تعیین سرنوشت و همه‌پرسی استقلال هستند؛ نشستی که می‌تواند فشار سیاسی بر لندن را افزایش دهد.

از منظر تحلیلی، پرسش اصلی این است که چرا ترامپ از اتحاد ایرلند حمایت می‌کند؟ چرا لندن نسبت به همگرایی مناطق تشکیل‌دهنده بریتانیا نگران است و آیا دولت بریتانیا رئیس‌جمهوری آمریکا را در شرایط کنونی یک تهدید برای منافع و تمامیت ارضی خود می‌داند؟

از برگزیت تا   ایرلند متحد

از آغاز دولت اول ترامپ در سال ۲۰۱۷، روابط آمریکا و بریتانیا همچنان بر پایه اتحاد سنتی استوار بود، اما اختلافات دو طرف درباره نظم اروپایی افزایش یافت و دولت اول ترامپ با حمایت سیاسی از بوریس جانسون، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، در سوق دادن لندن به سوی برگزیت نقش داشت. خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، اگرچه نتیجه مجموعه‌ای از عوامل داخلی بود، پیامدهای مهمی برای توازن سیاسی داخل پادشاهی متحد ایجاد کرد.

اگر رئیس‌جمهوری آمریکا بتواند درباره آینده یکی از مناطق تشکیل‌دهنده پادشاهی متحد بریتانیا موضع‌گیری کند و از جدایی آن حمایت نشان دهد، این اقدام می‌تواند از نظر سیاسی به استقلال‌طلبان اسکاتلند و ولز نیز مشروعیت و انگیزه بیشتری بدهد و نشست کاردیف در چنین شرایطی می‌تواند به نقطه اتصال این مطالبات تبدیل شود

در این راستا برگزیت جایگاه ایرلند شمالی را پیچیده‌تر کرد. این منطقه بخشی از بریتانیاست، اما در کنار جمهوری ایرلند قرار دارد که عضو اتحادیه اروپا است. بنابراین خروج لندن از اتحادیه اروپا، مسائل مرز، تجارت، رفت‌وآمد و آینده سیاسی ایرلند شمالی را دوباره برجسته کرد و زمینه را برای افزایش مطالبه اتحاد ایرلند فراهم ساخت.

ترامپ در سفر اخیر خود به ایرلند، در کنار میهال مارتین، نخست‌وزیر جمهوری ایرلند، گفت نمی‌تواند درک کند چرا ایرلند شمالی، در حالی که دیگر بخش‌های جزیره حدود یک قرن پیش استقلال یافته‌اند، تاکنون به جمهوری ایرلند ملحق نشده است. او اتحاد دو بخش ایرلند را اتفاقی «فوق‌العاده» دانست و گفت در نهایت چنین اتفاقی رخ خواهد داد، هرچند پذیرفت که بریتانیا نیز در این زمینه حرفی برای گفتن دارد.

این موضع‌گیری با مخالفت اتحادگرایان ایرلند شمالی روبه‌رو شد. حزب اتحادگرایان دموکراتیک تأکید کرد که ایرلند شمالی به دلیل خواست دموکراتیک مردم، بخشی از بریتانیا است و اتحادگرایان علاقه‌ای به تغییر این وضعیت ندارند. در مقابل، حزب شین‌فین اظهارات ترامپ را فرصتی برای افزایش فشار سیاسی دانست و خواستار آغاز برنامه‌ریزی برای اتحاد ایرلند شد.

در این بین، چرایی حمایت ترامپ را نمی‌توان تنها به علاقه شخصی او به ایرلند محدود کرد. بر این اساس نخست، ترامپ در سیاست خارجی خود نسبت به ترتیبات تثبیت‌شده و حساسیت‌های سنتی حاکمیتی ملاحظات کمتری نشان داده است؛ نمونه آن مواضعش درباره گرینلند و کانادا است. دوم، حمایت از اتحاد ایرلند می‌تواند اهرمی برای فشار سیاسی بر لندن باشد. سوم، تضعیف انسجام داخلی بریتانیا می‌تواند موقعیت این کشور را در برابر تصمیمات واشنگتن و در مذاکرات دفاعی و اقتصادی کاهش دهد. با این حال، از اطلاعات موجود نمی‌توان نتیجه گرفت که آمریکا طرح رسمی و منسجمی برای تجزیه بریتانیا دارد؛ آنچه دیده می‌شود، استفاده ترامپ از موضوعات حساس برای اعمال فشار و بازتعریف توازن قدرت است.

کاردیف؛ جبهه مشترک استقلال‌طلبان

اهمیت موضوع زمانی افزایش می‌یابد که نشست مشترک رهبران اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی را در نظر بگیریم. بر اساس گزارش تلگراف، جان سوئینی، وزیر اول اسکاتلند، میشل اونیل، وزیر اول ایرلند شمالی، و رهون آپ آیوروث، وزیر اول ولز، قرار است در کاردیف درباره آینده قانون اساسی بریتانیا گفت‌وگو کنند و تفاهم‌نامه‌ای درباره حق تعیین سرنوشت و همه‌پرسی امضا کنند. این توافق چهار محور اقتصاد، انرژی، اروپا و همکاری بین‌المللی و حق تعیین سرنوشت را پوشش می‌دهد.

اهمیت سیاسی نشست در این است که احزاب استقلال‌طلب در هر سه دولت محلی قدرت دارند. اسکاتلند همچنان خواهان همه‌پرسی دوم استقلال است. همه‌پرسی ۲۰۱۴ با رأی ۵۵ درصدی مخالفان استقلال شکست خورد، اما ملی‌گرایان می‌گویند شرایط سیاسی تغییر کرده است. با این حال، دادگاه عالی بریتانیا اعلام کرده پارلمان اسکاتلند بدون موافقت دولت مرکزی نمی‌تواند به‌طور یکجانبه همه‌پرسی برگزار کند.

چرایی حمایت ترامپ از استقلال و اتحاد ایرلند را نمی‌توان تنها به علاقه شخصی او به ایرلند محدود کرد و بر این اساس ترامپ در سیاست خارجی خود نسبت به ترتیبات تثبیت‌ شده و حساسیت‌های سنتی حاکمیتی ملاحظات کمتری نشان داده که نمونه آن مواضعش درباره گرینلند و کانادا است

در ولز نیز پلاید کامری پس از پیروزی تاریخی در انتخابات ماه مه دولت را در اختیار گرفته است. رهبر آن استقلال فوری را هدف نمی‌داند، اما استقلال را مقصد نهایی روند قانون اساسی معرفی می‌کند. در ایرلند شمالی نیز پیروزی شین‌فین در انتخابات ۲۰۲۲ و حضور میشل اونیل در مقام وزیر اول، نشانه تغییر توازن سیاسی منطقه است.

این همگرایی برای لندن نگران‌کننده است، زیرا موضوع استقلال را از مطالبات جداگانه به یک گفتمان مشترک تبدیل می‌کند. پیام نشست کاردیف می‌تواند این باشد که ساختار کنونی بریتانیا برای مناطق مختلف دیگر مطلوب یا پایدار نیست. پیوند استقلال با اقتصاد، انرژی و اروپا نیز این مطالبه را از مسئله‌ای صرفاً هویتی به پروژه‌ای سیاسی و اقتصادی تبدیل می‌کند.

این وضعیت می‌تواند جایگاه دولت مرکزی را در مذاکرات تضعیف کند؛ زیرا هر امتیاز به یک منطقه ممکن است مطالبه مشابهی را در منطقه‌ای دیگر ایجاد کند و اصلاحات قانون اساسی را به روندی زنجیره‌ای برای بازتوزیع قدرت تبدیل کند.

با این حال، موانع حقوقی و سیاسی همچنان جدی است. بر اساس توافق جمعه نیک، همه‌پرسی اتحاد ایرلند زمانی مطرح می‌شود که نشانه‌هایی از احتمال حمایت اکثریت وجود داشته باشد. دولت لندن نیز تأکید کرده تا زمانی که افکار عمومی به‌طور محسوسی تغییر نکند، چنین همه‌پرسی‌ای را بررسی نخواهد کرد.

تهدید ترامپ برای لندن؛ مستقیم یا راهبردی؟

واکنش مقامات بریتانیایی نشان می‌دهد که اظهارات ترامپ برای لندن صرفاً یک اظهار نظر عادی نیست. کمی بیدناک، رهبر حزب محافظه‌کار، مواضع او درباره ایرلند شمالی را با اظهاراتش درباره گرینلند و کانادا مقایسه و آنها را عامل ایجاد تنش دانست. دیگر سیاستمداران بریتانیایی نیز حمایت ترامپ از اتحاد ایرلند را غیرقابل قبول توصیف کردند.

نگرانی لندن تنها به ایرلند شمالی محدود نیست. اگر رئیس‌جمهوری آمریکا بتواند درباره آینده یکی از مناطق تشکیل‌دهنده پادشاهی متحد موضع‌گیری کند و از جدایی آن حمایت نشان دهد، این اقدام می‌تواند از نظر سیاسی به استقلال‌طلبان اسکاتلند و ولز نیز مشروعیت و انگیزه بیشتری بدهد. نشست کاردیف در چنین شرایطی می‌تواند به نقطه اتصال این مطالبات تبدیل شود.

مسئله دوم، اختلافات دفاعی و حاکمیتی واشنگتن و لندن است. فروش چهار بالگرد بلک هاوک به آرژانتین در قراردادی ۱۴۰ میلیون دلاری، هم‌زمان با ادامه اختلافات بریتانیا و آرژانتین بر سر جزایر مالویناس، برای لندن پیام سیاسی مهمی دارد. ترامپ پیش‌تر گفته بود در صورت حمله آرژانتین به این جزایر از لندن دفاع نخواهد کرد. گزارش مربوط به فشار واشنگتن برای پذیرش فروش جنگنده‌های اف-۱۶ به آرژانتین نیز همین نگرانی را تقویت کرده است.

در نهایت، حمایت ترامپ از اتحاد ایرلند را باید بخشی از رویکرد گسترده‌تر او برای بازتعریف روابط سنتی و اعمال فشار بر متحدان دانست. این موضع به‌تنهایی قادر به تغییر مرزهای بریتانیا نیست، اما زمانی که با قدرت‌گیری استقلال‌طلبان در اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی و اختلافات دفاعی با واشنگتن هم‌زمان می‌شود، پیام آن برای لندن جدی است. نشست کاردیف نیز شاید نتواند بریتانیا را تجزیه کند، اما می‌تواند نماد ورود پادشاهی متحد به مرحله‌ای باشد که آینده آن نه فقط در وست‌مینستر، بلکه در ادینبرو، کاردیف، بلفاست و واشنگتن درباره آن مناقشه خواهد شد.