تاوان سنگینی که فوتبال باشگاهی برای هیچ میپردازد
سندرم طلای آسیایی
نگار رشیدی
چمدانها بسته شده، بلیتهای مقصد ژاپن صادر شده و شاگردان حسین عبدی در راه تورنمنتی هستند که پیش از شروع، ترکشهایش تمام ساختار فوتبال داخلی ایران را زیر و رو کرده است. در روزهایی که تنور مسابقات باشگاهی تازه در حال گرم شدن بود، سازمان لیگ در تصمیمی که بیشتر شبیه به یک مسکن موقت است تا یک راهبرد اصولی، بازی تیمهایی که به تیم امید بازیکن دادهاند را لغو کرد. نتیجه؟ یک آشفتگی تمامعیار در تقویم مسابقات. پرسپولیس با وجود تقدیم سه بازیکن به تیم امید، از لغو دیدارهایش به شدت شاکی است و ترجیح میداد در همان شرایط برابر خیبر به میدان برود تا ریتم تاکتیکی تیمش از بین نرود. اما این تضاد منافع، تنها نوک کوه یخ بحرانی است که دهههاست در فوتبال ما تکرار میشود و گویی قرار نیست هیچگاه از آن درس بگیریم.
بیایید با واقعیت روبهرو شویم؛ امروز دیگر دهه ۷۰ یا ۸۰ خورشیدی نیست که بازیکنان با یک تماس تلفنی و از سر عرق ملی، بیچونوچرا اردوهای طولانیمدت را بپذیرند. فوتبال امروز ایران با ارقام نجومی و تورم سرسامآور دست و پنجه نرم میکند. سرمربیان باشگاهی حق دارند نگران باشند. بازیکنی که با هزینههای میلیاردی جذب شده، سرمایه اصلی باشگاه است. دور ماندن این بازیکنان از ریتم تمرینات تیمی و بدتر از آن، ریسک بالای مصدومیت در تورنمنتهای فشرده، کابوسی است که مدیران و مربیان باشگاهی را آزار میدهد. از آن سو، حسین عبدی و فدراسیون فوتبال نیز تحت فشار کشندهای برای مدالآوری قرار دارند. کاروان ورزشی ایران به مدالهای تیمی نیاز دارد و همین جبر نانوشته، باعث میشود تا تیم امید با تمام قوا و با استخراج کلیدیترین مهرههای لیگ برتر، راهی مسابقات شود. در این میان، نه تهدیدها کارساز است و نه بستههای تشویقی؛ چراکه صورتمساله از اساس اشتباه تعریف شده است.
پیش از آنکه به کیفیت فنی رقبا بپردازیم، باید نگاهی به وزن خود تورنمنت بیندازیم. تیم امید ایران در گروه دوم با امارات، چین و کرهشمالی همگروه است؛ گروهی که روی کاغذ، صعود از آن برای تیمی با پتانسیل فوتبال ایران نباید دغدغه بزرگی باشد. اما طنز تلخ ماجرا جایی است که ما برای چنین تورنمنتی، لیگ برترمان را فلج کردهایم، در حالی که پنج کشور استرالیا، سوریه، اردن، لبنان و عراق (که همگی در جمع ۱۶تیم برتر جام ملتهای زیر ۲۳سال حضور داشتند) به سادگی از حضور در این مسابقات انصراف دادهاند. جایگزینهای آنها چه تیمهایی هستند؟ فیلیپین، کرهشمالی، هنگکنگ و کویت! کار به جایی رسیده که یکی از گروهها (گروه D ) با سه تیم برگزار میشود. آیا منطقی است که برای تورنمنتی با این سطح از بیرغبتی در میان کشورهای مدعی قاره، بالاترین سطح فوتبال باشگاهی یک کشور به تعطیلی کشیده شود؟
دردناکترین بخش این ماجرا، تماشای استراتژی رقبای آسیایی است. در حالی که ما با چنگ و دندان به دنبال گرفتن رضایت باشگاهها برای اعزام ستارههای زیر ۲۳سال (و حتی استفاده از سهمیه بزرگسال) هستیم، ژاپن تیمی را روانه مسابقات کرده که هیچ بازیکنی بالای ۲۱ سال در آن حضور ندارد. ساموراییها که همین چند وقت پیش فاتح جام ملتهای زیر ۲۳سال در عربستان شدند، با ۶تغییر نسبت به آن تورنمنت، تیمی جوانتر را به میدان فرستادهاند تا نسل بعدی فوتبالشان در این کوره آبدیده شود. اما فقط ژاپن نیست که با نگاهی بلندمدت برنامهریزی میکند. عربستان سعودی با تیمی زیر ۲۱سال پا به مسابقات گذاشته که در فهرستش سه بازیکن ۱۸ساله و دو بازیکن ۱۹ساله به چشم میخورند. قطر نیز همین مسیر را در پیش گرفته است. شاید مهمترین زنگ خطر برای ما، رویکرد ازبکستان باشد؛ کشوری که در سالهای اخیر به گربه سیاه فوتبال ایران در ردههای مختلف تبدیل شده، با فرمولی مشابه و با تیمی زیر ۲۱سال در این رقابتها حاضر شده است.
چرا استفاده از بازیکنان زیر ۲۱سال، کلید حل این بحران تاریخی است؟ پاسخ بسیار ساده است. بازیکنان زیر ۲۱سال در مختصات فعلی لیگ برتر ایران، غالبا مهرههای کلیدی و ترکیب اصلی تیمهای بزرگ محسوب نمیشوند. اگر فدراسیون به جای اصرار بر استفاده از ستارههای تثبیتشده زیر ۲۳سال، این رده سنی پایینتر را هدف قرار میداد، تمام این گرهها به دست خود باز میشد. مربی تیم امید میتوانست اردوهایش را با نظم و بدون استرس غیبت بازیکنان برگزار کند و باشگاهها نیز بدون ترس از دست دادن ستارههای ترکیب اصلیشان، جوانان آیندهدار خود را در اختیار تیم ملی میگذاشتند. در این سناریو، بازیکنانی که در باشگاههایشان فرصت بازی پیدا نمیکنند، در میدانی بینالمللی محک میخورند و آماده درخشش در آینده میشوند.
اما چرا ما این راه بدیهی را نمیرویم؟ چون در ساختار مدیریت ورزشی ما، بقا در گرو نتیجهگیری در لحظه است. سالهاست که تیم امید زیر تیغ انتقادات و عطش ۴۰ساله برای صعود به المپیک و کسب مدال آسیایی له شده است. همین فشار کشنده باعث میشود مربیان ما شجاعت استفاده از تیمی جوانتر را نداشته باشند. ما ۱۲بازیکن زیر ۲۱سال در لیست داریم که میتوانند هسته اصلی تیم برای انتخابی المپیک بعدی باشند، اما وقتی ساختار اصلی تیم روی بازیکنان بزرگتر بنا شده و حتی روی تک سهمیه بزرگسال هم حساب باز کردهایم، یعنی هنوز نتوانستهایم بین ساختن نسل آینده و کسب یک مدال زودگذر تفاوت قائل شویم. ما همچنان درگیر یک سیکل معیوب هستیم؛ لیگی که برای مسابقاتی نهچندان سطح بالا تعطیل میشود، باشگاههایی که همیشه شاکیاند، مربیانی که با ترس از اخراج شدن محتاطانه انتخاب میکنند و در نهایت، نسلی که به جای ساخته شدن در زمان درست، در آتش این تضاد منافع میسوزد. تا زمانی که نگاه ما به تیم امید، نگاهی مدالمحور و ابزاری برای پر کردن کارنامه مدیران باشد، هیچ تفاوتی با گذشته نخواهیم کرد. شاید وقت آن رسیده که یکبار برای همیشه، شجاعت باختن با تیمی ۱۹ساله را داشته باشیم، تا فردا روزی حسرت برنامهریزیهای دقیق ازبکها و ژاپنیها را نخوریم. معلوم نیست تا چه زمانی قرار است تاوان این استراتژیهای کوتاهمدت را در تقویم مسابقات باشگاهی و هدر رفتن استعدادهایمان بپردازیم.
دیدگاه تان را بنویسید