رامین پرتو

رویارویی اسرائیل با کشورهای عربی منطقه، به ‌ویژه دولت‌های حاشیه خلیج فارس، پدیده‌ای تازه نیست و ریشه در دهه‌ها منازعه ایدئولوژیک، امنیتی و ژئوپلیتیکی دارد. با این حال، تحولات پس از جنگ غزه نشان می‌دهد که این تقابل وارد مرحله‌ای تازه شده و از چارچوب‌های کلاسیک «دشمن ـ دوست» فراتر رفته است. در این مرحله جدید، نه ‌تنها بازیگران مخالف اسرائیل، بلکه برخی دولت‌هایی که تا پیش از این در جایگاه «میانجی» یا حتی «شریک بالقوه» قرار داشتند، به هدف فشار سیاسی و امنیتی تل‌آویو تبدیل شده‌اند. در این میان، قطر به‌ عنوان بازیگری فعال، مستقل و اثرگذار در معادلات منطقه‌ای، اکنون در کانون یک تقابل آشکار با اسرائیل قرار گرفته است.

در این مسیر ارائه طرح «اعلام قطر به‌عنوان کشور دشمن» از سوی یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، به کنست را باید نشانه‌ای مهم از این تغییر رویکرد دانست. این طرح که تنها شامل یک بند است، در پی آن است که قطر را رسماً در ردیف کشورهای دشمن اسرائیل قرار دهد و تمامی قوانین و محدودیت‌های مرتبط با «کشور دشمن» را بر آن اعمال کند. اهمیت این اقدام نه فقط در محتوای حقوقی آن، بلکه در پیام سیاسی و منطقه‌ای آن نهفته است؛ پیامی که نشان می‌دهد تل‌آویو در تلاش است تا نقش قطر را از یک میانجی فعال به یک بازیگر متخاصم بازتعریف کند.

تجربه محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ نشان داد که چگونه همگرایی منافع ابوظبی و تل‌آویو می‌تواند به اقدامات هماهنگ سیاسی و رسانه‌ای علیه دوحه منجر شود، هرچند آن پروژه در نهایت شکست خورد، اما الگوی آن همچنان در ذهن تصمیم‌گیران اسرائیلی زنده است

قطر، میانجی مزاحم در نگاه تل‌آویو

برای فهم چرایی این اقدام اسرائیل، باید به جایگاه قطر در سیاست منطقه‌ای و به‌ویژه در جنگ غزه توجه کرد. قطر طی سال‌های اخیر یکی از معدود بازیگرانی بوده که توانسته با طیف گسترده‌ای از بازیگران متضاد از یکدیگر، (از ایالات متحده گرفته تا حماس) رابطه فعال و کانال ارتباطی مؤثر داشته باشد. این ویژگی، حاصل راهبرد کلان سیاست خارجی دوحه است که بر «حداکثرسازی روابط مثبت و حداقل‌سازی دشمنی‌ها» استوار است. در همین چارچوب، استقرار دفتر سیاسی حماس در دوحه نیز نه از سر همسویی ایدئولوژیک، بلکه به درخواست مستقیم آمریکا و با هدف کنترل و مدیریت رفتار این جنبش صورت گرفت که اصالتاً ریشه در دهه گذشته دارد و صرفاً مربوط به شرایط و اوضاع و احوال روزها و ماه‌های اخیر نیست، بلکه باید آنرا یک دستور از سوی واشنگتن برای هدایت و کنترل این جنبش در داخل خاک قطر دانست که البته نزدیک بودن ایدئولوژی دوحه به اخوان‌المسلمین را هم نباید در این خصوص نادیده گرفت. 

به هر ترتیب با آغاز جنگ غزه، قطر تلاش کرد این ظرفیت را در قالب میانجی‌گری فعال به کار گیرد و به آتش‌بس و تبادل اسرا کمک کند. در هفته‌ها و ماه‌های نخست جنگ، این تلاش‌ها با پیشرفت‌هایی همراه بود و امیدهایی را در جامعه بین‌المللی برای پایان زودهنگام درگیری‌ها ایجاد کرد، اما طولانی شدن جنگ و اصرار بنیامین نتانیاهو بر ادامه عملیات نظامی، عملاً مسیر میانجی‌گری را با بن‌بست مواجه ساخت. در این شرایط، تل‌آویو به‌جای پذیرش مسئولیت سیاسی ادامه جنگ، ترجیح داد نقش قطر را زیر سوال ببرد و این کشور را به‌ عنوان یکی از عوامل تداوم بحران معرفی کند.

از نگاه اسرائیل، قطر نه ‌تنها یک میانجی بی‌طرف نیست، بلکه به دلیل میزبانی رهبران حماس، تاسیس و راهبری شبکه الجزیره و ایفای نقش فعال در جنگ روایت‌ها، به چالشی جدی برای منافع سیاسی و تبلیغاتی تل‌آویو تبدیل شده است. در این میان پرونده موسوم به «قطرگیت» نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ پرونده‌ای که اگرچه هنوز در مرحله ادعا و تحقیق قرار دارد، اما به ابزاری سیاسی برای زیر سوال بردن نقش دوحه و القای «نفوذ قطر در ساختار قدرت اسرائیل» تبدیل شده است.

پشت پرده سیاسی، امنیتی و اقتصادی یک برچسب

تلاش اسرائیل برای معرفی قطر به‌عنوان «کشور دشمن» را نمی‌توان صرفاً یک اقدام حقوقی یا واکنشی احساسی دانست. این حرکت، واجد ابعاد چندلایه سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی است. در بعد سیاسی، تل‌آویو می‌کوشد با تخریب وجهه قطر، این پیام را منتقل کند که هرگونه میانجی‌گری خارج از چارچوب مطلوب اسرائیل، هزینه‌زا خواهد بود. این پیام نه‌ تنها به دوحه، بلکه به سایر بازیگران منطقه‌ای نیز مخابره می‌شود تا از ایفای نقش‌های مستقل و ناهمسو با سیاست‌های اسرائیل پرهیز کنند.

از دید تل‌آویو، هرگونه آتش‌بس یا توافقی که بدون تحقق اهداف حداکثری اسرائیل شکل گیرد، به معنای شکست راهبردی خواهد بود و بنابراین، تضعیف میانجی‌‌گری همانند قطر، بخشی از راهبرد فشار حداکثری برای حفظ دست بالا در مذاکرات است

در بعد امنیتی، اسرائیل نگران آن است که شبکه ارتباطی قطر با گروه‌های مقاومت، به ‌ویژه حماس، به تقویت موقعیت سیاسی این گروه‌ها در معادلات پساجنگ منجر شود. از دید تل‌آویو، هرگونه آتش‌بس یا توافقی که بدون تحقق اهداف حداکثری اسرائیل شکل گیرد، به معنای شکست راهبردی خواهد بود. بنابراین، تضعیف میانجی‌‌گری همانند قطر، بخشی از راهبرد فشار حداکثری برای حفظ دست بالا در مذاکرات است.

بعد اقتصادی این تقابل نیز کمتر آشکار اما قابل‌توجه است. قطر به‌ عنوان یکی از بازیگران مهم انرژی جهان و دارنده روابط گسترده با غرب، از نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک قابل‌توجهی برخوردار است. تضعیف جایگاه بین‌المللی دوحه می‌تواند در بلندمدت بر نقش آن در بازار انرژی، سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی و مناسبات مالی اثرگذار باشد؛ امری که برای اسرائیل و برخی متحدان منطقه‌ای‌اش مطلوب به نظر می‌رسد.

عربستان، شکاف‌های عربی و محاسبات اسرائیل

در میانه این نزاع، نگاه اسرائیل به عربستان سعودی نیز دچار تحول شده است. جنگ غزه نه‌ تنها روند عادی‌سازی روابط ریاض و تل‌آویو را متوقف کرد، بلکه موجب تغییر لحن و اولویت‌های سیاست خارجی عربستان شد. افزایش مواضع انتقادی رسانه‌های سعودی علیه اسرائیل و تأکید ریاض بر ضرورت تشکیل کشور مستقل فلسطینی، نشان‌دهنده فاصله‌گیری محتاطانه عربستان از پروژه عادی‌سازی است؛ پروژه‌ای که زمانی در کانون راهبرد آمریکا و اسرائیل قرار داشت.

برای تل‌آویو، این تغییر رویکرد نگران‌کننده است. اسرائیل به ‌خوبی می‌داند که عربستان، به‌ عنوان بازیگر محوری جهان عرب و اسلام، نقشی تعیین‌کننده در مشروعیت‌بخشی به نظم منطقه‌ای مطلوب اسرائیل دارد. از این رو، فشار بر قطر و برجسته‌سازی آن به‌عنوان «دشمن»، می‌تواند بخشی از تلاش اسرائیل برای مهار واگرایی‌های عربی و بازگرداندن تمرکز به محورهای مورد نظر خود باشد.

در این میان، متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای اسرائیل (از امارات متحده عربی گرفته تا برخی لابی‌های قدرتمند در آمریکا) نقش مکمل ایفا می‌کنند. تجربه محاصره قطر در سال ۲۰۱۷ نشان داد که چگونه همگرایی منافع ابوظبی و تل‌آویو می‌تواند به اقدامات هماهنگ سیاسی و رسانه‌ای علیه دوحه منجر شود. هرچند آن پروژه در نهایت شکست خورد، اما الگوی آن همچنان در ذهن تصمیم‌گیران اسرائیلی زنده است.

در نهایت، رویارویی اسرائیل و قطر را باید بخشی از یک منازعه بزرگ‌تر بر سر نظم آینده غرب آسیا دانست؛ نظمی که در آن، نقش میانجی‌های مستقل، رقابت‌های درون‌عربی و سرنوشت مسأله فلسطین به ‌طور هم‌زمان در حال بازتعریف است. تلاش تل‌آویو برای برچسب‌زنی به قطر، بیش از آنکه نشان‌دهنده قدرت اسرائیل باشد، بازتابی از نگرانی عمیق تل‌آویو نسبت به از دست رفتن کنترل بر معادلات سیاسی و دیپلماتیک منطقه است؛ نگرانی‌ که در سایه جنگ غزه، بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است.

نکته نهایی این است که در این مسیر باید دید که آیا این اقدام اسرائیل علیه قطر، از سوی ایالات متحده که دوحه را متحد استراتژیک خارج از ناتو اعلام کرده مورد تایید قرار می‌گیرد یا اینکه به نوعی آنرا یک مانع اصلی برای خود در عرصه پیاده‌سازی راهبردهای منطقه‌ای تلقی می‌کنند.