تهران دربی ندارد!

 آریا طاری

 

دربی ۱۰۷ پایتخت؟ دربی تهران؟ بیایید قبل از هر چیز به این ترکیب خنده‌دار و این کمدی سیاه و تلخ پوزخند بزنیم. اصلا مگر تهران دیگر دربی دارد؟ اینکه بگوییم دربی پایتخت قرار است در ورزشگاه نقش‌ جهان اصفهان برگزار شود، خودش به‌تنهایی بزرگ‌ترین و دردناک‌ترین طنز این روزهای فوتبال ماست. ویترین فوتبال ایران، آن تک‌ستاره‌ای که در تاریکی مطلق این ورزش هنوز سوسو می‌زد، حالا به چنان روزگاری افتاده که مانند یک آواره‌ بی‌خانمان، باید کاسه گدایی به دست بگیرد و از شهر قدس به اراک و حالا به اصفهان پناه ببرد. چه بر سر هویت این بازی آوردید؟ نمی‌دانیم آنهایی که تصمیم‌گیران این وضعیت هستند، شب‌ها با وجدان آسوده می‌خوابند یا اصلا کلمه‌ای به نام خجالت در دایره لغات‌شان تعریف شده است یا نه؟ اما شما هویت این بازی را دقیقا در همان روزی کشتید که ورزشگاه آزادی را با آن عظمت و آن سکوهای سیمانی خاطره‌انگیزش، از این مردم گرفتید. 

رویای گمشده در شب‌های آزادی

بیایید کمی به عقب برگردیم؛ به روزهایی که دربی فقط یک مسابقه ۹۰ دقیقه‌ای نبود، بلکه یک رویداد ملی بود که نبض کشور را برای یک هفته در دست می‌گرفت. یادتان هست؟ یادتان هست مردم از روزها قبل تقویم‌ها را علامت می‌زدند؟ یادتان هست جوانان و نوجوانانی که از دورترین شهرهای مرزی، از شمال و جنوب، با پس‌اندازهای کارگری و پول‌توجیبی‌های جمع‌شده‌شان به عشق همین یک بازی به تهران می‌آمدند؟ 

ما نسلی هستیم که گزارش‌های شبانه برنامه ۹۰ را با پوست و استخوان به یاد داریم. دوربین عادل فردوسی‌پور که در سیاهی شب قبل از دربی، میان چادرهای مسافرتی برپا شده در بلوار غربی آزادی می‌چرخید. آدم‌هایی که لای پتوهای مسافرتی مچاله شده بودند، در سرمای استخوان‌سوز تهران از لیوان‌های پلاستیکی چای داغ می‌خوردند و برای هم کری می‌خواندند. آنها روی چمن‌های بیرون ورزشگاه می‌خوابیدند تا صبح فردا، با باز شدن درهای آهنی آزادی، دوان‌دوان خود را به سکوها برسانند. آن چادرها، آن شب‌خوابی‌ها، آن ساندویچ‌های سرد و آن بلیت‌های کاغذی در دست دست‌فروشان، روح دربی تهران بود. شما این روح را از کالبد فوتبال بیرون کشیدید. 

سوت پایان شوق؛ وقتی دردها از سکوها بزرگ‌ترند

اما بیایید با خودمان صادق باشیم. داستان امروز ما، فقط داستان چمن خراب و سکوهای در حال ریزش و آوارگی میان اراک و اصفهان نیست. دربی برای مردمی جذاب است که دغدغه‌شان فوتبال باشد، نه مردمی که زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم زندگی در حال له‌شدن هستند. داستان امروز، داستان دلار ۲۱۴‌هزار تومانی است. وقتی تابلوی صرافی‌ها اعدادی را نشان می‌دهند که تا همین چند سال پیش حتی در کابوس‌های‌مان هم نمی‌دیدیم، وقتی پدر خانواده برای تامین هزینه‌های اولیه زنده ماندن و نه زندگی کردن باید دو شیفت کار کند و باز هم شرمنده سفره‌اش باشد، دربی چه معنایی پیدا می‌کند؟ 

داستان، داستان تورم خردکننده‌ای است که انگار به یک هیولای سیری‌ناپذیر تبدیل شده و قرار هم نیست به رگ غیرت هیچ مسئولی بر بخورد. مسئولانی که پشت شیشه‌های دودی ماشین‌های‌شان، بی‌تفاوت از کنار مردمی عبور می‌کنند که هر روز فقیرتر، خسته‌تر و ناامیدتر می‌شوند. و از همه تلخ‌تر، داستان آن سایه‌ شوم و سنگین جنگ است. سایه‌ای که دوباره روی سر این شهر و این کشور پهن شد و نفس‌ها را در سینه حبس کرد. وقتی شب را با اضطراب اخبار فوری و ترس از فردایی نامعلوم صبح می‌کنی، وقتی در گروه‌های خانوادگی به جای کری‌خوانی برای رنگ‌های آبی و قرمز، پیام‌های نگران‌کننده از وضعیت پروازها و پناهگاه‌ها رد و بدل می‌شود، چه کسی حوصله دارد بداند دربی‌۱۰۷ قرار است در کدام شهر این نقشه برگزار شود؟

تهران دیگر دربی ندارد

شما فقط یک ورزشگاه را از فوتبال نگرفتید؛ شما شوق را از چشم‌های این مردم ربودید. از یک طرف زمین و خانه را از دربی گرفتید و آن را به یک مسابقه بی‌روح تبعیدی در نقش جهان تبدیل کردید، و از طرف دیگر، با ساختن این شرایط اقتصادی و روانی، رمقی برای هوادار نگذاشتید که بخواهد حتی از پای تلویزیون پیگیر این کمدی باشد. گاهی فکر می‌کنیم همه این‌ها یک برنامه‌ریزی دقیق بوده است. برنامه‌ریزی برای اینکه فوتبال به همین نقطه‌ای برسد که امروز ایستاده است؛ بی‌تفاوت، بی‌روح، بی‌صدا و خالی از هیجان. اگر این‌طور است، باید به مسببان این وضعیت تبریک گفت. مبارک‌تان باشد! شما موفق شدید بزرگ‌ترین دلخوشی ارزان‌قیمت این مردم را به مسلخ ببرید. اما فقط یک چیز را در تاریخ ثبت کنید تا آیندگان بخوانند و بدانند؛ امروز، در شهریور ۱۴۰۵، با دلاری که مرز ۲۰۰‌هزار تومان را رد کرده و زیر سایه سنگین اضطراب، ما اعتراف می‌کنیم که پایتخت، دیگر دربی ندارد. دربی‌۱۰۷، تنها یک بازی تشریفاتی میان دو تیم آواره است در شهری دیگر. تهران مدت‌هاست که نه دربی دارد، نه دلخوشی و نه حوصله‌ای برای فریاد زدن.