نازنین دشتی 

دود ناشی از سقوط استقلال در اِربد و خاکستر به جا مانده از سپاهان در دوحه، هنوز فضای فوتبال ایران را مسموم نگه داشته است. در شبی که دو قطب بزرگ فوتبال ما، پرچم تسلیم را مقابل رقبای درجه ‌دوی آسیا بالا بردند، حالا تمام نگاه‌ها با ترس و لرز، به سمت تبریز چرخیده است. اما نه آن تبریزی که می‌شناختیم؛ نه آن قلعه‌ سرخ یادگار امام که لرزه بر اندام هر حریفی می‌انداخت. حالا ما مانده‌ایم و تراکتور؛ تیمی که آخرین نخ تسبیح آبروی فوتبال باشگاهی ما در سطح دوم آسیاست. اما سوال اینجاست؛ این تراکتور، هنوز همان ماشین جنگی است یا تنها سایه‌ای از یک قهرمان زخمی؟

بزرگ‌ترین تراژدی تراکتور در آستانه‌ این نبرد حساس، نه در مستطیل سبز، بلکه روی نیمکت رقم خورد. دراگان اسکوچیچ، مردی که با نگاهی معمارگونه، تراکتور را از نو ساخت و برای اولین ‌بار در تاریخ، رویای دیرینه‌ آذربایجان را تعبیر کرد و جام قهرمانی لیگ برتر را به تبریز آورد، حالا دیگر نیست. او معمار تیمی بود که فوتبال را با استانداردهای اروپایی بازی می‌کرد؛ تیمی که می‌دانست چه زمانی حمله کند و چه زمانی حریف را در تارهای خود اسیر کند. رفتن او، آن هم در این مقطع حساس، شبیه به برکنار کردن یک ژنرال در شب عملیات بود. جایگزینی او با محمد ربیعی، شاید روی کاغذ یک انتخاب داخلی معقول به نظر برسد، اما واقعیت عریان فوتبال آسیا چیز دیگری می‌گوید. ربیعی مربی محترمی است، اما آیا وزن نیمکت او برای بازی‌های حذفی آسیا کافی است؟ آیا او می‌تواند همان کاریزمایی را به رختکن تزریق کند که اسکوچیچ برای قهرمانی لیگ برتر به کار گرفت؟ ترس بزرگ اینجاست که تراکتور با ربیعی، از یک مدعی بی چون و چرا به یک تیم معمولی نگران تبدیل شود. ربیعی کفش‌هایی را به پا کرده که برایش بسیار بزرگ به نظر می‌رسد‍!

فوتبال در تبریز با تماشاگر معنا پیدا می‌کند. قدرت تراکتور نه در ساق ستاره‌های میلیاردی‌اش، بلکه در حنجره‌های هزاران هواداری است که استادیوم یادگار امام را به جهنمی سرخ تبدیل می‌کردند. اما حالا، به دلیل اتفاقات غیرفوتبالی و تصمیمات کنفدراسیون فوتبال آسیا، تراکتور از بزرگ‌ترین سلاح خود محروم شده است. میزبانی در زمین بی‌طرف، یعنی تراکتور عملا نیمی از توان خود را در فرودگاه تبریز جا گذاشته است. وقتی خبری از آن غرش‌های کرکننده نباشد، رقبای اماراتی با خیالی آسوده توپ می‌زنند. محرومیت از میزبانی، تنها یک جابه‌جایی جغرافیایی نیست؛ این یک قتل تاکتیکی است. تراکتور بدون تماشاگر، مثل شیری است که چنگال‌هایش را کشیده‌اند و حالا باید در قفس برای بقا بجنگد. 

بسیاری می‌گویند تراکتور خوش‌شانس بوده که در مرحله گروهی به عربستانی‌ها نخورده و حالا هم با الاهلی امارات روبه‌رو شده است. اما این خوش‌شانسی کاذب، همان تله‌ای است که استقلال و سپاهان در آن سقوط کردند. الاهلی امارات، تیمی نیست که بتوان به راحتی از کنارش گذشت. آنها با سرمایه‌گذاری سنگین، ستاره‌های خارجی باکیفیت و البته امتیاز بازی در خاک خود (یا نزدیکی خانه)، منتظر کوچک‌ترین لغزش از سوی ربیعی و شاگردانش هستند. فراموش نکنیم که استقلال هم روی کاغذ باید الحسین اردن را می‌برد. سپاهان هم روی کاغذ از الاهلی قطر برتر بود. اما کاغذها در میدان مسابقه می‌سوزند. الاهلی امارات به خوبی می‌داند که تراکتور فعلی، به دلیل تغییرات روی نیمکت و نداشتن حمایت هوادارانش، در آسیب‌پذیرترین حالت ممکن قرار دارد. 

حذف استقلال و سپاهان، فشار روانی خردکننده‌ای را روی دوش بازیکنان تراکتور گذاشته است. آنها حالا نه برای خودشان، بلکه برای یک ملت فوتبالی می‌جنگند که غرورش زیر پای اردنی‌ها و قطری‌ها لگدمال شده است. این مسئولیت مضاعف می‌تواند مثل یک لبه‌ تیز عمل کند؛ یا تراکتور را به سمت یک حماسه‌ ماندگار می‌برد، یا زیر بار این سنگینی، کمر تیم را می‌شکند. 

اگر ربیعی نتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، اعتمادبه‌نفس را به تیمی که مربی قهرمانش را از دست داده بازگرداند، سرنوشتی مشابه استقلال در انتظار تراکتور خواهد بود. ما در حال صحبت از لیگ قهرمانان‌۲ هستیم؛ جایی که تیم‌های ما باید با اقتدار فینالیست می‌شدند، اما حالا برای صعود از یک‌هشتم نهایی هم دست به دعا شده‌اند. 

تراکتور امروز، تنها یک باشگاه فوتبال نیست؛ او آخرین نماینده‌ یک مکتب رو به زوال در آسیاست. اگر تراکتور هم مقابل الاهلی امارات زانو بزند، باید رسما پایان عصر ادعای فوتبال ایران در سطح باشگاهی را اعلام کنیم. عبور از سد اماراتی‌ها، بدون اسکوچیچ و بدون هوادار، چیزی شبیه به معجزه است، اما فوتبال آذربایجان با معجزه‌ها بیگانه نیست. ربیعی باید بفهمد که اینجا دیگر صحبت از رتبه‌های میانی جدول لیگ ایران نیست؛ اینجا پای آبروی یک مرز و بوم در میان است. تراکتور باید ثابت کند که هنوز هم می‌توان به این فوتبال امیدوار بود، وگرنه زمستان امسال، سردترین زمستان تاریخ فوتبال ایران خواهد بود؛ زمستانی که در آن، تمام ستاره‌های پرهزینه‌ ما، پشت سد تیم‌های قطری، اماراتی و اردنی، منجمد شدند. 

در نهایت باید گفت تراکتور یا باید قهرمانانه بجنگد و آبروی ریخته شده را جمع کند، یا با یک باخت دیگر، به صف طولانی بازندگان امسال بپیوندد. دنیا منتظر تماشای آخرین پرده از درام ایرانی در آسیاست.