نازنین دشتی

سوت پایان در ورزشگاه‌های ناگویا که به صدا درآمد، فقط سوت پایان یک تورنمنت برای فوتبال ایران نبود؛ ناقوس مرگ دوباره‌ رویای نیم‌قرنی یک ملت برای رسیدن به المپیک بود که زیر آوار بی‌تدبیری و نمایش‌های ضعیف دفن شد. 

شکست سنگین و تحقیرآمیز چهار بر یک مقابل کره‌شمالی در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶، پایان تلخ و زودهنگام تیمی بود که با هزاران امید و تحت هدایت حسین عبدی راهی ژاپن شده بود. تیمی که حتی نتوانست از پس مرحله گروهی بربیاید و مدال ناکامی و آبروریزی را به جای طلا بر گردن آویخت. 

استعفای فوری عبدی و پذیرش شتاب‌زده آن از سوی فدراسیون فوتبال، تنها پاک کردن صورت مسئله‌ای بود که دهه‌هاست فوتبال ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کند. حالا، در راهروهای سئول و در طبقات فدراسیون فوتبال، بوی بحران به مشام می‌رسد و مهدی تاج با همان لحن همیشگی وعده داده که تا ۴۸‌ساعت آینده تکلیف نیمکت لرزان تیم امید را مشخص می‌کند. 

اما این نیمکت چنان داغ و سوزان است که گزینه‌های داخلی عطای آن را به لقایش بخشیده‌اند. نام‌هایی چون فرهاد مجیدی و مجتبی حسینی خیلی زود از حوالی این نیمکت دور شدند. آنها به خوبی می‌دانند که هدایت تیمی که همیشه در سایه تیم بزرگسالان رها شده و همواره درگیر جنگ‌های فرسایشی با باشگاه‌هایی نظیر استقلال، پرسپولیس، تراکتور و سپاهان بر سر گرفتن بازیکن است، بیشتر به یک خودکشی ورزشی شبیه است تا یک فرصت طلایی برای پیشرفت. در این قحط‌الرجال و فرار رو به جلوی مربیان داخلی، فدراسیون ناچار به باز کردن پوشه‌های قدیمی 

شده است. 

از میان گرد و غبار نام‌ها، یک چهره آشنا دوباره ظهور کرده است؛ مردی با ادبیات خاص و لبخندهای همیشگی. افشین قطبی، چهره‌ای که نامش همواره با قهرمانی دراماتیک پرسپولیس در لیگ هفتم گره خورده، اکنون در ۶۲‌سالگی در یک‌قدمی بازگشت به فوتبال ایران قرار دارد. جالب‌ترین بخش ماجرا، ورود امیر قلعه‌نویی به این پرونده و چراغ سبز مرد شماره یک نیمکت تیم ملی بزرگسالان است. 

قلعه‌نویی که همواره به دنبال ایجاد چتر حمایتی و همسویی تیم‌های پایه با تفکرات خود است، با آغوش باز از قطبی استقبال کرده و او را یک ایرانی واقعی و انسانی بزرگ خوانده است. این تاییدیه و حمایت علنی از سوی ژنرال، مسیر را برای بازگشت قطبی پس از حدود هشت سال دوری هموارتر کرده است تا تاج با خیالی آسوده‌تر پروژه جذب او را پیش ببرد. 

اما اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که باید با عینک نقد به ماجرا نگاه کرد؛ اصلا چرا قطبی؟! آیا این انتخاب بر اساس یک نیازسنجی دقیق فنی و استراتژیک صورت گرفته یا صرفا پناه بردن به یک نوستالژی شیرین برای فرار از فشار افکار عمومی و رسانه‌هاست؟ برای رسیدن به پاسخ، باید رزومه سال‌های اخیر افشین قطبی را بدون تعارف زیر ذره‌بین برد. قطبی پس از دوران پرفراز و نشیبش در تیم ملی ایران در اواخر دهه ۸۰، سفرهای طولانی‌اش را در شرق آسیا و آمریکای شمالی آغاز کرد. از شیمیزو اس‌پالس ژاپن تا بوریرام تایلند و تجربه کوتاه‌مدت و نه‌چندان درخشانش در فولاد خوزستان، تا رسیدن به سرمربیگری ونکوور اف‌سی در لیگ نوپا و نه‌چندان مطرح کانادا. 

نکته تامل‌برانگیز و نگران‌کننده اینجاست که قطبی نزدیک به ۱۴‌ماه است که روی هیچ نیمکتی ننشسته و عملا از فضای رقابتی، پرتنش و مدرن فوتبال به دور بوده است. هدایت تیم امید ایران، تیمی که نیازمند شناخت عمیق از استعدادهای داخلی، پایش مستمر لیگ برتر، آگاهی از وضعیت لژیونرهای جوان و درک روانشناسی پیچیده بازیکنان نسل جدید فوتبال ایران است، آیا باید به دست مردی سپرده شود که سال‌هاست فرسنگ‌ها با این اتمسفر و حواشی فوتبال باشگاهی ایران فاصله دارد؟ قطبی آخرین‌بار چه زمانی یک مسابقه کامل از لیگ برتر خلیج فارس یا مسابقات رده‌های پایه ایران را از نزدیک تحلیل کرده است؟ آیا رزومه اخیر او، وزن و اعتبار لازم برای شکستن طلسم و طلایه‌داری پروژه لس‌آنجلس ۲۰۲۸ 

را دارد؟

سرگیجه فدراسیون فوتبال در این پرونده اما به همین‌جا ختم نمی‌شود و اخبار ضد و نقیضی که از جلسات هیئت‌رئیسه به بیرون درز می‌کند، نشان‌دهنده یک سردرگمی ساختاری است. یک روز قطبی به عنوان جدی‌ترین گزینه سرمربیگری تیم امید معرفی می‌شود و روز دیگر، نام او به عنوان رئیس کمیته فنی یا مدیر توسعه فدراسیون به میان می‌آید. حتی سناریوی عجیبی روی میز است که او صرفا مدیر فنی شود و یک مربی خارجی را با خود بیاورد تا در کنارش کار کند. این تغییر پیاپی عناوین و پست‌ها، پیام روشنی دارد؛ فدراسیون بیش از آنکه به دنبال یک برنامه مشخص و شرح وظایف دقیق برای تیم زیر ۲۳‌ساله‌ها باشد، صرفا به دنبال پیدا کردن یک جایگاه خالی برای نام افشین قطبی است تا از کاریزمای رسانه‌ای او به عنوان یک سپر انسانی در برابر انتقادات 

استفاده کند. 

فوتبال پایه ایران سال‌هاست که درگیر یک چرخه باطل و تکراری است؛ ناکامی، استعفا، وعده‌های چند روزه، انتخاب‌های هیجانی، فقدان زیرساخت و دوباره ناکامی بزرگ‌تر. تیم امید برای رسیدن به مسابقات قهرمانی زیر ۲۳‌سال آسیا و در نهایت المپیک لس‌آنجلس، نیازمند معماری است که خشت به خشت ساختار آن را از نو بنا کند، تعامل مقتدرانه‌ای با باشگاه‌ها داشته باشد و فوتبال مدرن را بشناسد، نه رهگذری که صرفا با اتکا به خاطرات گذشته و تزریق جملات مثبت بخواهد معجزه کند.