پیشروی حوثیها در جنوب یمن، معادلات امنیتی بابالمندب را تغییر داد؛
جبهه جدید تقابل در سواحل راهبردی
رامین پرتو
تحولات جنوب یمن اکنون صرفاً ادامه یک درگیری داخلی نیست، بلکه به نقطهای رسیده است که معادلات امنیت دریایی، انرژی و رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای را همزمان تحت تأثیر قرار میدهد. پیشروی انصارالله در سواحل غربی، کنترل المخا و مناطق پیرامونی، نزدیک شدن به ذوباب و گزارشها درباره تصرف جزیره پریم، تصویری تازه از توازن قوا در جنوب دریای سرخ و بابالمندب ارائه میکند. اهمیت این تحول از آنجا ناشی میشود که بابالمندب یکی از گلوگاههای اصلی تجارت جهانی است و هرگونه ناامنی پایدار در آن میتواند مسیرهای حملونقل، صادرات نفت و محاسبات امنیتی عربستان، آمریکا و اسرائیل را دگرگون کند.
بابالمندب: از جغرافیای یمن
تا اهرم فشار منطقهای
بابالمندب صرفاً یک تنگه جغرافیایی نیست؛ این گذرگاه، حلقه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و سپس اقیانوس هند است و بخش مهمی از تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند. بنابراین، تسلط یک بازیگر نظامی بر سواحل مشرف به تنگه، حتی اگر به معنای بستن رسمی آبراه نباشد، ظرفیت ایجاد تهدید، اخلال و افزایش هزینههای بیمه و حملونقل را در اختیار او قرار میدهد.
جزیره پریم یا میون در میانه بابالمندب قرار گرفته و تنگه را به دو مسیر تقسیم میکند. اهمیت آن در این است که کنترل جزیره، در کنار کنترل سواحل مجاور، فاصله عملیاتی نیروهای انصارالله را با مسیر عبور کشتیها کاهش میدهد.
اهمیت دوم به انرژی بازمیگردد. عربستان سعودی برای کاهش وابستگی صادرات نفت خود به تنگه هرمز، از خط لوله شرق به غرب استفاده میکند که نفت خام را از ابقیق به ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند. اگر گزارش حمله و آتشسوزی در این مسیر را در کنار تحولات بابالمندب قرار دهیم، روشن میشود که مسیر جایگزین ریاض نیز در معرض فشار قرار گرفته است. به این ترتیب، همزمانی فشار بر هرمز و بابالمندب میتواند توان مانور انرژی عربستان و شرکای آن را کاهش دهد.
سلاحهای متنوعی که در متن گزارشها به انصارالله نسبت داده شده، نشان میدهد این جنبش صرفاً یک نیروی زمینی نیست. موشکهای بالستیک، کروز، ضدکشتی، پهپادهای انتحاری و شناسایی، مینهای دریایی، قایقهای انتحاری و سامانههای پدافندی، مجموعهای ایجاد کردهاند که امکان ترکیب عملیات زمینی و دریایی را فراهم میکند.
آمریکا بر آزادی کشتیرانی و امنیت مسیرهای دریایی به عنوان منافع اصلی امنیتی و اقتصادی خود تأکید دارد و بنابراین محتملترین سیاست، دستکم بر اساس دادههای ارائهشده، ادامه پشتیبانی اطلاعاتی، آموزش، هماهنگی و فشار سیاسی بر عربستان در کنار تلاش برای جلوگیری از تبدیل این بحران به جنگ مستقیم آمریکا و انصارالله است
از منظر اقتصادی، ناامنی در بابالمندب به معنای افزایش ریسک برای نفتکشها، کشتیهای تجاری و زنجیرههای تأمین است. نتیجه چنین وضعیتی، فشار بر قیمت انرژی و هزینه تجارت جهانی است؛ چنانکه در متن، افزایش قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۷ دلار همزمان با تشدید تحولات یمن ذکر شده است.
حمایت آمریکا از عربستان بدون ورود به جنگ
موضع آمریکا در برابر تحولات جدید، بر پایه یک دوگانگی روشن شکل گرفته است، به عبارتی واشنگتن از امنیت عربستان و آزادی ناوبری در دریای سرخ حمایت میکند، اما در عین حال نمیخواهد جبههای تازه و پرهزینه علیه انصارالله باز کند. گزارشها نشان میدهد آمریکا اطلاعات و دادههای هدفگیری را در اختیار عربستان قرار داده و حدود ۲۰۰ نیروی نظامی آمریکایی نیز در این کشور، در چارچوب ساختارهای پشتیبانی و هماهنگی، حضور دارند. با این حال، واشنگتن مستقیماً در حملات مشارکت نمیکند و سوخترسانی عملیاتی به جنگندههای سعودی را نیز در دستور کار قرار نداده است.
بر اساس گزارشهای نقلشده، دستور دولت ترامپ این است که تمرکز اصلی نیروهای آمریکایی بر ایران و تنگه هرمز باقی بماند و جبهه جدیدی در یمن گشوده نشود. بنابراین، افزایش حمایت اطلاعاتی از ریاض را باید تلاشی برای تقویت توان عربستان و جلوگیری از فروپاشی کامل مواضع نیروهای همسو با آن دانست، نه نشانه تصمیم واشنگتن برای آغاز جنگ مستقیم.
بابالمندب صرفاً یک تنگه جغرافیایی نیست بلکه حلقه اتصال دریای سرخ به خلیج عدن و سپس اقیانوس هند است. بخش مهمی از تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند و بر این اساس تسلط یک بازیگر نظامی بر سواحل مشرف به تنگه، حتی اگر به معنای بستن رسمی آبراه نباشد، ظرفیت ایجاد تهدید، اخلال و افزایش هزینههای بیمه و حملونقل را در اختیار این بازیگر قرار میدهد
در همین چارچوب، تماسهای محمد بن سلمان با دونالد ترامپ اهمیت دارد. بر اساس گزارش آکسیوس، ولیعهد عربستان دو بار با رئیسجمهور آمریکا تماس گرفت و خواستار حملات آمریکایی علیه مواضع انصارالله شد، اما ترامپ این درخواست را رد کرد. این رد درخواست نشان میدهد واشنگتن میان حمایت از متحد و ورود مستقیم به جنگ تفاوت قائل است.
انصارالله توانایی حمله به اهداف زمینی و دریایی، تهدید کشتیها و استفاده از پهپادها و موشکهای متنوع را دارد. چنین سناریویی در شرایطی که واشنگتن همزمان با پروندههای امنیتی دیگری درگیر است، میتواند هزینهای فراتر از منفعت کوتاهمدت داشته باشد.
آمریکا بر آزادی کشتیرانی و امنیت مسیرهای دریایی به عنوان منافع اصلی امنیتی و اقتصادی خود تأکید دارد. بنابراین محتملترین سیاست، دستکم بر اساس دادههای ارائهشده، ادامه پشتیبانی اطلاعاتی، آموزش، هماهنگی و فشار سیاسی بر عربستان در کنار تلاش برای جلوگیری از تبدیل این بحران به جنگ مستقیم آمریکا و انصارالله است.
نگرانی اسرائیل از محاصره دریایی
نگاه اسرائیل به پیشروی انصارالله از زاویهای متفاوت اما مرتبط با نگاه آمریکا است. برای تلآویو، بابالمندب فقط یک مسیر تجاری نیست؛ این تنگه بخشی از عمق راهبردی دریایی اسرائیل و مسیر ارتباطی آن با اقیانوس هند محسوب میشود. گسترش حضور انصارالله در سواحل جنوبی و غربی یمن، از دید اسرائیل میتواند امکان فشار مستقیمتر بر کشتیهای اسرائیلی یا مرتبط با اسرائیل را افزایش دهد و تجربه حملات دریایی دوران جنگ غزه را به مرحلهای جدید منتقل کند.
گزارشهای رسانههای عبری درباره نگرانی از سقوط المخا، نزدیک شدن نیروهای انصارالله به بابالمندب و جزیره میون و برگزاری مانورهای گسترده در ایلات، نشانه همین نگرانی است. اسرائیل در این مانورها سناریوهای حمله زمینی و دریایی و احتمال استفاده از قایقهای تندرو را تمرین کرده است.
اگر این جنبش بتواند بخش بیشتری از سواحل را تثبیت کند، نیروهای تحت حمایت عربستان را عقب براند و نقاط مشرف به بابالمندب را در اختیار بگیرد، بازدارندگی اسرائیل در جنوب دریای سرخ با آزمونی تازه روبهرو خواهد شد.
اما سرنوشت نیروهای تحت حمایت عربستان در یمن مهمترین پرسش میدانی است. فروپاشی ناگهانی مواضع این نیروها در سواحل غربی، نشان میدهد وابستگی شدید آنها به پشتیبانی خارجی، در صورت تغییر توازن قوا، به نقطه ضعف تبدیل میشود. اگر عربستان نتواند منابع، فرماندهی و پشتیبانی لازم را برای تثبیت خطوط دفاعی فراهم کند، احتمال عقبنشینی بیشتر، پراکندگی نیروها و از دست رفتن مناطق ساحلی افزایش خواهد یافت.
این تغییر همچنین میتواند بر محاسبات پاکستان و دیگر بازیگران پیرامونی یمن اثر بگذارد.
لذا آینده این نیروها به سه عامل توان انصارالله برای حفظ مناطق تصرفشده، میزان حمایت خارجی از عربستان و تصمیم ریاض درباره ادامه جنگ یا حرکت به سوی مذاکره وابسته خواهد بود.
در مجموع، تحول یمن اکنون در حال تبدیل شدن به مسئلهای فراتر از مرزهای این کشور است. کنترل سواحل و بابالمندب برای انصارالله میتواند یک اهرم ژئوپلیتیکی و اقتصادی مهم ایجاد کند؛ عربستان را در برابر فشار همزمان در دو گلوگاه دریایی قرار دهد؛ آمریکا را میان حمایت از متحد و پرهیز از جنگ مستقیم گرفتار کند؛ و اسرائیل را با احتمال شکلگیری یک تهدید دریایی پایدار در جنوب روبهرو سازد. بنابراین، نقطه تعیینکننده آینده، فقط نقشه پیشروی نیروهای انصارالله نیست، بلکه واکنش بازیگران خارجی و توان آنها برای مدیریت پیامدهای امنیتی و اقتصادی این تغییر خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید