آمریکا در اشویل به دنبال قطع روابط اقتصادی همپیمانان با تهران است
تحریمهای ثانویه ایران روی میز G۲۰
نهال فرخی
هنوز تبادل آتش میان ایران و آمریکا تمام نشده بود که وزیران دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی بزرگترین اقتصادهای جهان راهی میز مذاکرات گروه ۲۰ در اشویل شدند؛ نشستی اقتصادی که قرار است درباره رشد، بدهی، تجارت و ثبات اقتصاد جهانی صحبت کند، اما ایران، حتی بدون آن که پروندهاش در صدر دستورکار رسمی نشست باشد، به یکی از مهمترین موضوعات آن تبدیل شده است.
یکشنبه، آمریکا دو پرتابگر ایرانی در جزیره لارک را هدف قرار داد؛ جزیرهای در تنگه هرمز و در نزدیکی یکی از حساسترین مسیرهای انتقال انرژی جهان. مقامهای ایرانی از کشته شدن سه نفر و زخمی شدن تعدادی دیگر خبر دادند و تهران نیز در پاسخ، مواضع نیروهای آمریکایی در اردن را با موشکهای بالستیک هدف قرار داد.
این نخستین تبادل مستقیم آتش میان دو طرف از اواخر ژوئیه بود؛ اتفاقی که خیلی زود اثر خود را جایی فراتر از میدان جنگ نشان داد. همزمان، چند هزار کیلومتر آنسوتر، در اشویل ایالت کارولینای شمالی، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، میزبان وزیران دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی گروه ۲۰ شده است.
واشنگتن یک مطالبه مشخص نیز با خود به این نشست برده که اقتصادهای بزرگ جهان باید روابط اقتصادی باقیمانده خود با ایران را محدود کنند یا آماده مواجهه با تحریمهای ثانویه آمریکا باشند.
به این ترتیب، ایران اکنون همزمان در دو نقطه متفاوت زیر فشار قرار گرفته؛ در لارک با ابزار نظامی و در اشویل با ابزار مالی؛ و آمریکا با یک دست توان نظامی ایران در هرمز را هدف میگیرد و با دست دیگر میکوشد شرکای تجاری تهران را از اقتصاد ایران دور کند.
آمریکا از گروه ۲۰ چه میخواهد؟
اما یک تمایز مهم وجود دارد؛ گروه ۲۰ قرار نیست ایران را تحریم کند و ایران نیز به عنوان یک پرونده مستقل تحریمی در دستورکار رسمی نشست اشویل قرار ندارد.
نشست شامل موضوعاتی مانند رشد اقتصاد جهانی، عدم تعادلهای تجاری، بدهی دولتها، زنجیرههای تأمین، مقررات مالی و امنیت انرژی است. آن چه آمریکا درباره ایران دنبال میکند، عمدتاً قرار است در حاشیه همین اجلاس و در دیدارهای دوجانبه وزیر خزانهداری آمریکا با همتایانش انجام شود.
یک مقام ارشد وزارت خزانهداری آمریکا پیش از اجلاس گفته بود انتظار دارد موضوع ایران تقریباً در تمام ملاقاتهای دوجانبه بسنت با مقامات G20 مطرح شود.
واشنگتن این مرحله از فشار اقتصادی را کارزاری می داند که هدف آن افزایش هزینه همکاری اقتصادی با ایران برای کشورهای ثالث است. بسنت نیز در آستانه نشست اشویل اعلام کرد خزانهداری آمریکا احتمالاً هر هفته تحریمهای ثانویه تازهای علیه شبکههای مرتبط با ایران اعمال خواهد کرد.
تمرکز اولیه این اقدامات بر بانکهاست و به گفته او، مرحله بعدی حتی میتواند قطع کامل یک مؤسسه مالی از نظام مالی مبتنی بر دلار باشد.
پیام واشنگتن دیگر چندان پیچیده نیست و شرکای ایران باید میان ادامه همکاری اقتصادی با تهران و حفظ دسترسی خود به نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند.
تحریم ثانویه دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. در این نوع تحریم، هدف لزوما یک بانک یا شرکت ایرانی نیست؛ یک بانک مصری، شرکت چینی، واسطه اماراتی، شرکت کشتیرانی یا هر بنگاه دیگری که به گردش پول، تجارت یا فروش نفت ایران کمک کند نیز میتواند هدف قرار گیرد. اقدام آمریکا علیه شعب اماراتی «بانک مصر» نخستین نشانه این مرحله تازه بود و به این ترتیب، هدف دیگر فقط تحریم ایران نیست؛ هدف، افزایش هزینه معامله با ایران برای دیگران است و این همان نقطهای است که سیاست تحریم میتواند به تلاش برای ایجاد نوعی محاصره اقتصادی تبدیل شود.
G20 همان G7 نیست
واشنگتن البته در این مسیر کاملاً تنها نیست. اتحادیه اروپا همزمان با آغاز اجلاس اشویل اعلام کرد به همکاری نزدیک با ایالات متحده، دیگر اعضای گروه ۷ و شرکای بینالمللی برای «حفظ فشار بر ایران» ادامه خواهد داد. بروکسل حتی از افزایش فشار اقتصادی بر تهران، از جمله عملیات آمریکا، استقبال کرده است. البته اروپا همزمان بر ضرورت ادامه تلاشهای دیپلماتیک برای رسیدن به صلح، بازگشت ثبات منطقهای و تضمین آزادی کامل کشتیرانی و عبور امن از تنگه هرمز نیز تأکید دارد.
چین، هند، روسیه، ترکیه، برزیل، آفریقای جنوبی، عربستان سعودی و اندونزی نیز در کنار اقتصادهای غربی عضو این مجموعهاند و همین ترکیب است که پروژه آمریکا برای تبدیل فشار اقتصادی بر ایران به سیاستی گستردهتر را دشوار میکند. آزمون واقعی بسنت در اشویل همراه کردن پاریس یا برلین نیست؛ پکن است.
چین سالها مهمترین مقصد نفت ایران بوده و آمریکا نیز تاکنون با وجود تحریم شرکتها و واسطههای چینی، از هدف قرار دادن گسترده بانکهای بزرگ این کشور خودداری کرده است. دلیل این احتیاط چندان پیچیده نیست و مجازات یک بانک کوچک با تهدید یک مؤسسه بزرگ چینی که بخشی از تجارت جهانی از شبکه آن عبور میکند، نیز یکسان نیست.
خود بسنت چند روز قبل وقتی درباره احتمال تحریم بانکهای چینی سؤال شد، پرسید چرا باید نظام مالی جهانی را منفجر کند و در عین حال تأکید کرد هیچ کشوری خارج از دسترس تحریمهای آمریکا نیست. این دو گزاره، محدودیت سیاست واشنگتن را نشان میدهد. اگر قرار باشد هیچ راه گریزی برای اقتصاد ایران باقی نماند، آمریکا در نهایت باید شبکههای بزرگتری را که به تجارت ایران کمک میکنند را هدف قرار دهد؛ اما هرچه اندازه این بازیگران بزرگتر شود، هزینه تحریم آنها برای خود آمریکا و اقتصاد جهانی نیز افزایش پیدا میکند.
آمریکا در اشویل میکوشد حلقه اقتصادی پیرامون ایران را تنگتر کند و اروپا نیز در بخش مهمی از این مسیر کنار واشنگتن ایستاده است. اما میزان موفقیت این پروژه را نه فقط تصمیم واشنگتن، بلکه رفتار پکن، دهلینو و دیگر اقتصادهای بزرگ و همچنین تحولات میدان جنگ تعیین خواهد کرد
تناقض اشویل؛ فشار بیشتر، نفت گرانتر
اینجاست که حمله به لارک معنایی فراتر از یک تحول نظامی پیدا میکند. وزیران دارایی و رؤسای بانکهای مرکزی در اشویل جمع شدهاند تا درباره تورم، رشد، بدهی و ثبات اقتصادی گفتوگو کنند اما درست در روز آغاز نشست، تشدید دوباره درگیری ایران و آمریکا نفت را به بالای ۹۰ دلار رسانده است. لارک نیز نقطهای معمولی روی نقشه ایران نیست. این جزیره در تنگه هرمز قرار دارد؛ آبراهی که پیش از آغاز جنگ نزدیک به یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد.
تردد از هرمز هنوز به وضعیت پیش از جنگ بازنگشته و اطلاعات ردیابی کشتیها در آخر هفته تنها حدود پنج کشتی حامل کالا در روز را نشان میداد؛ هرچند احتمال داده میشود تعداد واقعی بیشتر باشد، زیرا برخی کشتیها برای کاهش خطر حمله سامانههای شناسایی خود را خاموش میکنند.
همین وضعیت یک تناقض اساسی در سیاست آمریکا ایجاد کرده و واشنگتن از بزرگترین اقتصادهای جهان میخواهد برای افزایش فشار بر ایران با آن همراه شوند؛ اما تشدید تقابل با همان ایران قیمت انرژی را بالا میبرد، هزینه حملونقل را افزایش میدهد، فشار تورمی ایجاد میکند و کار بانکهای مرکزی برای کنترل قیمتها و نرخ بهره را دشوارتر میسازد.
بنابراین لارک فقط یک خبر نظامی نیست؛ بخشی از معادله اقتصادی G20 است و ایران نیز دقیقاً در همین نقطه یعنی مساله جغرافیا یکی از مهمترین اهرمهای خود را حفظ کرده است.
فشار اقتصادی جای جنگ را نگرفت
اما اتفاقات یکشنبه یک فرض دیگر را نیز زیر سؤال برد. تنها چند روز قبل، مقامهای آمریکایی افزایش شدید فشار اقتصادی را به عنوان مسیری معرفی میکردند که میتواند نیاز به عملیات نظامی بزرگتر علیه ایران را کاهش دهد.
بسنت از «سختترین تحریمهای تاریخ» سخن گفت و واشنگتن از آغاز یک «یورش اقتصادی» علیه شبکههای مالی ایران خبر داد.
ترامپ اعلام کرد فعلاً مذاکرهای با تهران در جریان نیست و کاخ سفید تأکید کرد فشار اقتصادی تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد که ایران برای مذاکرهای معنادار آماده شود اما حمله به لارک نشان داد که دستکم فعلاً، فشار اقتصادی جایگزین ابزار نظامی نشده و این دو در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. آمریکا از یک سو تلاش میکند توان ایران برای اثرگذاری بر تردد در هرمز را با ابزار نظامی مهار کند و از سوی دیگر میخواهد درآمد نفتی، شبکه بانکی و مسیرهای انتقال پول ایران را از طریق فشار بر کشورهای ثالث محدود کند.
تهران نیز هنوز عقبنشینی نکرده و ایران حمله به لارک را با حمله به مواضع آمریکایی در اردن پاسخ داد و نیروی دریایی سپاه نیز پیش از آن ادعای آمریکا درباره باز بودن کامل هرمز را رد کرده بود. در نتیجه، در شرایط فعلی نه جنگ کاملاً جای خود را به اقتصاد داده و نه اقتصاد توانسته مسیر بازگشت جنگ را ببندد . ایران عملاً میان دو فشار جنگ و محاصره قرار گرفته است.
ترامپ اعلام کرد فعلاً مذاکرهای با تهران در جریان نیست و کاخ سفید تأکید کرد فشار اقتصادی تا زمانی ادامه پیدا خواهد کرد که ایران برای مذاکرهای معنادار آماده شود اما حمله به لارک نشان داد که دستکم فعلاً، فشار اقتصادی جایگزین ابزار نظامی نشده و این دو در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند
اشویل؛ آزمون قدرت دلار
از این منظر، نتیجه مهم اجلاس اشویل الزاماً در بیانیه پایانی آن پیدا نمیشود. حتی ممکن است نام ایران جایگاه برجستهای در بیانیه نهایی G20 نداشته باشد و مهمتر از متن بیانیه، اتفاقی است که در اتاقهای مذاکرات دوجانبه رخ میدهد.
آمریکا میخواهد از قدرت دلار، دسترسی به بازار مالی خود و خطر تحریمهای ثانویه برای تغییر محاسبات شرکای ایران استفاده کند. اگر بانکها و شرکتهای کشورهای ثالث به این نتیجه برسند که هزینه همکاری با تهران بیشتر از منفعت آن است، بخشی از هدف واشنگتن بدون نیاز به تصویب هیچ قطعنامهای در گروه ۲۰ محقق خواهد شد.
اما همینجا محدودیت پروژه آمریکا نیز آشکار میشود.اروپا آماده ادامه فشار است؛ ولی G20 فقط اروپا و آمریکا نیست.
چین، هند و دیگر قدرتهای غیرغربی باید تصمیم بگیرند تا چه اندازه حاضرند سیاست اقتصادی خود را با خواسته واشنگتن تنظیم کنند. آمریکا نیز باید تصمیم بگیرد تا کجا حاضر است برای بستن مسیرهای اقتصادی ایران، روابط خود با این اقتصادهای بزرگ را در معرض تنش قرار دهد.
اشویل از این جهت فقط آزمون ایران نیست؛ آزمون قدرت آمریکا و دلار نیز هست که آیا واشنگتن میتواند یک سیاست یکجانبه را از طریق قدرت نظام مالی خود به رفتاری چندجانبه تبدیل کند؟ و مهمتر از آن، اقتصاد جهان حاضر است برای تحقق این سیاست چه هزینهای بپردازد؟
چنان چه حمله به لارک درست در آستانه اجلاس پاسخ بخشی از این پرسش را نشان داد. هر دور تازه درگیری در هرمز میتواند نفت را گرانتر کند، بازارها را مضطرب سازد و هزینهای ایجاد کند که مرزهای ایران را پشت سر میگذارد.
آمریکا در اشویل میکوشد حلقه اقتصادی پیرامون ایران را تنگتر کند و اروپا نیز در بخش مهمی از این مسیر کنار واشنگتن ایستاده است. اما میزان موفقیت این پروژه را نه فقط تصمیم واشنگتن، بلکه رفتار پکن، دهلینو و دیگر اقتصادهای بزرگ و همچنین تحولات میدان جنگ تعیین خواهد کرد. ایران امروز همزمان زیر فشار جغرافیای مالی و نظامی قرار گرفته و از یک سو قدرت دلار و تهدید تحریم ثانویه و از سوی دیگر حملات نظامی و تلاش برای کنترل هرمز آن را محاصره کرده؛ اما جغرافیای ایران نیز بخشی از همین معادله است. کشوری را که در کنار یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان قرار گرفته میتوان زیر فشار اقتصادی شدید قرار داد، اما افزایش فشار بر آن الزاماً بدون هزینه برای دیگران نخواهد بود. ازهمین رو، مساله اصلی اشویل فقط این نیست که آمریکا تا کجا میتواند ایران را از اقتصاد جهان دور کند؛ مسئله این است که اقتصاد جهان حاضر است برای این انزوا تا کجا هزینه بدهد.
دیدگاه تان را بنویسید