پپ امروز برای آخرینبار روی نیمکت سیتی خواهد نشست؛ ۱۰ سال شکوه
نازنین دشتی
امروز، سوت پایان که به صدا دربیاید، فقط یک مسابقه فوتبال تمام نمیشود؛ یک عصر، یک دوران طلایی و یک رنسانس ۱۰ ساله به نقطه پایان خود میرسد. امروز، پپ گواردیولا برای آخرین بار روی نیمکت منچسترسیتی مینشیند. تصور نیمکت اتحاد بدون آن مرد کمالگرا، بدون آن حرکات دستهای بیقرار، بدون آن قدم زدنهای پرالتهاب در محوطه فنی و بدون آن نگاههای خیره به مستطیل سبز، برای هواداران سیتی و حتی برای تاریخ لیگ برتر انگلیس، غریب و هضمناشدنی است. ۱۰ سال رویایی، ۱۰ سالی که انگار در یک چشمبههمزدن گذشت، امروز به ایستگاه آخر میرسد و از این پس، تنها نامی از پپ در تاریخ سیتی باقی خواهد ماند؛ نامی که البته به اندازه تمام تاریخ این باشگاه وزن دارد. مردی که امروز با آسمان آبی منچستر وداع میکند، همان کسی است که با خودش ۲۰جام رنگارنگ به ارمغان آورد. اما داستان گواردیولا و سیتی، هرگز فقط داستان جامها و مدالها نبود. داستان او، قصه دگردیسی یک هویت بود؛ قصه تبدیل شدن یک تیم معمولی و زیر سایه همسایه سرخپوش، به یک غول باشخصیت، یک امپراتوری بیرقیب و یک فاتح بلامنازع در انگلیس و اروپا.
برای درک عظمت کاری که گواردیولا در این ۱۰ سال انجام داد، باید به روزگار پیش از او برگردیم. منچسترسیتی قبل از پپ، تیمی بود که با تزریق دلارهای نفتی جان گرفته بود. آنها ستاره میخریدند، مربی عوض میکردند و حتی گهگاه طعم قهرمانی را میچشیدند (مثل آن قهرمانی دراماتیک با گل آگوئرو)، اما در دل اروپا و در ذهنیت بزرگان فوتبال، سیتی هنوز یک نوکیسه محسوب میشد؛ تیمی که پول داشت، اما شخصیت قهرمانی مداوم نداشت. در لیگ قهرمانان اروپا، آنها تیمی بودند که به راحتی توسط غولهای سنتی تحقیر میشدند و در لیگ برتر نیز، تداوم یک قهرمان سریالی را نداشتند.
وقتی گواردیولا در تابستان ۲۰۱۶ پایش را به منچستر گذاشت، خیلیها منتظر زمین خوردنش بودند. منتقدان میگفتند «لیگ برتر انگلیس جای پاسکاریهای زیبای بارسلونا نیست؛ اینجا فوتبال فیزیکی است و پپ دوام نمیآورد.» فصل اول هم بدون جام گذشت تا منتقدان تیغهایشان را تیزتر کنند. اما گواردیولا نیامده بود که فقط یک مربی باشد؛ او آمده بود تا دیانای (DNA) یک باشگاه را از نو برنامهنویسی کند. او فلسفه، زیباییشناسی، نظم آهنین و کمالگرایی افراطیاش را به رگهای سیتی تزریق کرد و نتیجه، چیزی شبیه به یک
معجزه بود.
کسب ۶عنوان قهرمانی در لیگ برتر انگلیس، لیگی که به بیرحم بودن، فشردگی و رقابتهای فرسایندهاش معروف است، دستاوردی است که با کلمات به سختی قابل توصیف است. در لیگی که منچستریونایتد، آرسنال، چلسی، لیورپول و تاتنهام برای هر امتیاز میجنگند، گواردیولا سیتی را تبدیل به یک ماشین بیتوقف پیروزی کرد. او استاندارد قهرمانی در انگلیس را تغییر داد. پیش از او، کسب ۸۰ یا ۸۵امتیاز برای قهرمانی کافی بود، اما پپ نشان داد که برای رقابت با او، باید به مرز ۱۰۰امتیاز رسید!
تکرار این ۶قهرمانی، آن هم در یک بازه زمانی ۱۰ ساله، چیزی نیست که به این زودیها در منچسترسیتی یا هیچ تیم دیگری تکرار شود. او لیگ برتر را به لیگ انحصاری خودش تبدیل کرد. فرقی نمیکرد کلوپ با لیورپول ترسناکش تا روز آخر بجنگد یا آرتتا با آرسنال جوانش سایه به سایه او حرکت کند؛ در نهایت، این پپ بود که جام را بالای سر میبرد. او نشان داد که قهرمانی یکباره ممکن است حاصل شانس یا فرم خوب باشد، اما قهرمانیهای پیاپی، تنها از یک ذهن نابغه و یک سیستم بینقص برمیآید.
اما داستان گواردیولا و سیتی یک حلقه مفقوده داشت؛ یک رویای ناتمام که مانند یک سایه سنگین، سالها او را تعقیب میکرد؛ لیگ قهرمانان اروپا. منتقدان همیشه این پتک را بر سر او میکوبیدند که پپ بدون مسی و بارسلونا نمیتواند فاتح اروپا شود. سالها ناکامی در مراحل حذفی، شکستهای تلخ در دقایق پایانی، تعویضهای عجیب و تاکتیکهایی که در شبهای بزرگ جواب نمیداد، فشارها را به اوج رسانده بود. اما پپ تسلیم نشد. او سیتی را پلهپله بالا برد تا اینکه سرانجام در استانبول، بغض سالها انتظار شکست. قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا، فقط یک جام دیگر به ویترین باشگاه اضافه نکرد؛ بلکه مهر تاییدی بود بر اینکه منچسترسیتی حالا دیگر رسما یکی از اشرافزادگان فوتبال اروپا است. فتح اروپا، سیتی را از یک قدرت محلی در انگلیس، به پادشاه بلامنازع قاره سبز تبدیل کرد. اشکی که پپ در شب قهرمانی اروپا ریخت، اشک رهایی بود؛ رهایی از فشار بیامان انتظارات و رسیدن به رستگاری مطلق.
امروز که پپ از تونل ورزشگاه بیرون میآید، باید به احترام مردی ایستاد که ۲۰جام رنگارنگ را به موزه منچسترسیتی هدیه داده است. از جامهای اتحادیه که پپ آنها را با جدیت فینال جامجهانی جدی میگرفت، تا جامهای حذفی، سوپرکاپها، جام باشگاههای جهان و البته آن سهگانه تاریخی. کسب ۲۰جام در ۱۰سال، یعنی به طور میانگین سالی دو قهرمانی! این آمار خیرهکننده، نشاندهنده عطش سیریناپذیر گواردیولا برای پیروزی است. او هرگز اجازه نداد تیمش دچار غرور شود. فردای هر قهرمانی، او تشنهتر از روز قبل بود. پپ بازیکنانی ساخت که هر کدام بهترینِ پست خودشان در جهان شدند. از دیبروینه که تحت هدایت او به یک جادوگر بیبدیل تبدیل شد تا رودری که نبض خط میانی را در دست گرفت و هالند که به ماشین گلزنی بیرحم پپ بدل شد. او حتی مدافعان میانی را به بازیسازانی قهار تبدیل کرد و دروازهبانها را به مدافعان آخر.
امروز، اتحاد لبریز از احساس خواهد بود. بنرها برافراشته میشوند، اشکها سرازیر خواهند شد و شعارها در وصف مردی خوانده میشود که تاریخ باشگاه را به قبل از پپ و بعد از پپ تقسیم کرد. منچسترسیتی بدون شک باشگاه بزرگی باقی خواهد ماند. آنها زیرساختهای بینظیری دارند و بازیکنان بزرگی در ترکیبشان حضور دارند. اما حقیقت این است که جای خالی گواردیولا، حفره بزرگی است که با هیچ نام دیگری پر نخواهد شد. هر مربی دیگری که پایش را به این باشگاه بگذارد، از همان روز اول زیر سایه سنگین دستاوردهای پپ خواهد بود. مقایسه شدن با مردی که ۶لیگ برتر و یک لیگ قهرمانان آورده، منصفانه نیست، اما اجتنابناپذیر است.
خداحافظی با گواردیولا، فقط خداحافظی با یک سرمربی نیست؛ پایان یک سبک زندگی در سمت آبی منچستر است. پایان روزهایی است که هواداران با اطمینان کامل به ورزشگاه میرفتند، چون میدانستند ارکستر سمفونیک تیمشان تحت رهبری بزرگترین رهبر ارکستر جهان، زیباترین موسیقی فوتبال را خواهد نواخت.
امروز، آخرین سوت که زده شود، پپ شاید با لبخند، شاید با اشک و شاید با همان نگاه متفکرانه همیشگیاش، دست تکان دهد و به سمت رختکن برود. اما او هرگز از منچسترسیتی نخواهد رفت. روح او در تمام پاسهای کوتاه، در تمام پرسهای از جلو و در برق تکتک آن ۲۰جامی که آورده، برای همیشه در کالبد این باشگاه زنده خواهد ماند.
داستان پپ و سیتی، یک رمان ۱۰ساله با پایانی درخشان بود؛ رمانی که سالها بعد، پدربزرگها برای نوههایشان خواهند خواند و خواهند گفت:«ما خوشبخت بودیم که در عصری زندگی کردیم که پپ گواردیولا، روی نیمکت منچسترسیتی پادشاهی میکرد.»
امروز، آخرین نگاهها را به او بیندازید. تاریخ، به احترام پپ گواردیولا کلاه از سر برمیدارد.
دیدگاه تان را بنویسید