عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفت: نوجوانان، سیاست را به‌صورت انضمامی و مبتنی بر تجربه زیسته‌شان می‌فهمند، نه بر اساس آرمان‌ها و ایدئولوژی‌هایی که عمدتاً در نسل‌های پیشین بسیار پررنگ‌تر بود و مسئله مهم‌تری به حساب می‌آمد.

محمد امیرپناهی، جامعه‌شناس در گفت‌وگو با ایلنا به تحلیل خود از حضور گسترده کودکان زیر ۱۸ سال در اعتراضات دی ماه پرداخت و گفت: من تصور می‌کنم که حضور نوجوانان و کودکان در اعتراضات اخیر ایران، به‌ویژه اعتراضات دی‌ماه، نباید صرفاً به عنوان یک پدیده تصادفی نگریسته شود که مثلاً ناشی از اتفاق یا تصادف باشد؛ بلکه در واقع نشان‌دهنده دگرگونی عمیق در ساختار اجتماعی نسل‌ها، به‌طور ویژه در ایران و به‌طور عام در سراسر دنیا است.

وی افزود: به عبارت دیگر، این یک مسئله‌ای است که برای توضیح آن باید به پارامترهای مختلفی که این وضعیت را ایجاد می‌کند، توجه کرد. برای مثال، یکی از پارامترهایی که می‌تواند این مسئله را توضیح دهد، شکاف نسلی و تجربه زیسته متفاوت این نسل است که تحت عنوان نسل زد و به‌تازگی نسل آلفا شناخته می‌شوند، در مقایسه با کسانی که به هر حال جزو والدین این‌ها یا بزرگترها محسوب می‌شوند. در واقع می‌خواهم بر این مسئله تأکید کنم که تفاوت عمیقی بین تجربه این نسل و نسل‌های قبلی وجود دارد.

امیر پناهی در ادامه بیان کرد: اگر به موضوع خاص ایران نگاه کنیم، این نسل قاعدتاً خاطره و ذهنیتی از انقلاب ندارد؛ از دوره‌های اولیه که نظم سیاسی در ایران در دهه ۱۳۶۰ تثبیت پیدا می‌کند، همچنین جنگ هشت‌ساله و بسیاری از مسائل دیگر که در سه‌ چهار دهه بعد از انقلاب رخ می‌دهد. این نسل هیچ تجربه بی‌واسطه شخصی ندارد، بنابراین مشروعیت نمادین ساختارها برای آن‌ها خیلی ضعیف‌تر است. به همین دلیل، پرسشگری آن‌ها بسیار رادیکال‌تر و بنیادی‌تر است. به عبارت دیگر، برای این نسل سیاست یعنی کارآمدی؛ به این معنا که دولت در عمل چقدر توان دارد کارآمد باشد و مسائل را حل کند.

به گفته وی اگر دولت نتواند آنچه را که این نسل می‌خواهد، فراهم کند، قاعدتاً از نظر این نسل فاقد مشروعیت به حساب می‌آید. 

این جامعه‌شناس با بیان اینکه ممکن است ایدئولوژی رسمی روایت‌های زیادی از آنچه بوده، آنچه انجام داده و آنچه هست، ارائه کند، اما وقتی در عمل کارآمد نیست و نمی‌تواند مسائل این نوجوانان را حل کند، در نزد این نسل اساساً مشروعیتش کاهش پیدا کرده و کمرنگ می‌شود، گفت: بنابراین، تجربه متفاوتی که این نسل دارد، ناظر به همین مسئله است. برای این نسل، بسیاری از روایت‌های رسمی و ایدئولوژیک فاقد پشتوانه تجربه شخصی هستند. از آنجا که آن‌ها جهان را بر اساس تجربه عملی و شخصی خود می‌فهمند، چندان در بند ایدئولوژی نیستند و مشروعیت نمادین ساختارها، جایگاه‌ها، مناصب نهادی و سازمانی برایشان در حقیقت ضعیف‌تر می‌شود. این تغییر نگرش می‌تواند نشان‌دهنده یک تحول اساسی در درک و تعامل این نسل با سیاست و ساختارهای اجتماعی باشد.

نوجوانان به کارآمدیِ سیاست کار دارند، نه تصویری که از خود ارائه می‌کند

به گفته وی به عبارت دیگر این نسل به این موضوع نگاه می‌کند که در عمل، سیاست چه کاری می‌تواند برای آن‌ها انجام دهد، نه اینکه چه تصویری از خود ارائه می‌کند. سیاست ممکن است تصویری آرمانی، زیبا و بزک کرده از خود نشان دهد، اما وقتی این نوجوانان بر اساس تجربه شخصی خود می‌بینند که زندگی‌شان ناکارآمد است و بسیاری از مسائل و مشکلاتی که با آن‌ها روبرو هستند، امیدی به حل شدنشان ندارند، قاعدتاً این رویکرد تغییر می‌کند.

او تاکید کرد: این نسل انتظار دارد که سیاست بتواند به نیازها و چالش‌های واقعی آن‌ها پاسخ دهد و در غیر این صورت، به دلیل‌ عدم کارآمدی، مشروعیت خود را از دست می‌دهد. این تغییر در نگاه به سیاست، به وضوح نمایانگر فاصله بین واقعیت‌های زندگی و روایت‌های رسمی است که ممکن است به نظر جذاب بیاید، اما در عمل مؤثر نیست.

عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه توضیح داد: برای یک فرد ۵۰ یا ۶۰ ساله، اگر افق‌های آینده تیره و تار باشد، ممکن است احساس کند که آینده‌ای برایش متصور نیست، زیرا عمرش به دهه‌های پایانی نزدیک شده است. اما برای یک نوجوان ۱۵ ساله یا یک جوان، زمانی که آینده تیره و تار می‌شود و چشم‌اندازها دور از دسترس به نظر می‌رسند، این احساس فقدان می‌تواند به یک مسئله اساسی‌تر تبدیل شود. این احساس فقدان می‌تواند محرکی اصلی باشد که آن‌ها را به تلاش برای به‌دست‌آوردن آینده‌ای بهتر سوق دهد. این تلاش ممکن است در قالب اعتراضاتی باشد که اخیراً در ایران شاهد آن بوده‌ایم. این نسل به دنبال تغییر و بهبود شرایط خود است و تلاش می‌کند تا از طریق اعتراض و فعالیت اجتماعی، صدای خود را به گوش مسئولان برساند و آینده‌ای روشن‌تر برای خود 

رقم بزند.

امیرپناهی با بیان اینکه برای نسل جدید بحران اقتصادی، بیکاری، نااطمینانی‌های اجتماعی و مهاجرت گسترده‌ای وجود دارد، گفت: نخبگانی که در سن دانشجویی هستند و در دانشگاه‌ها تحصیل می‌کنند، وقتی همه این‌ها را می‌بینند، این پیام را در حقیقت به آن‌ها منتقل می‌سازد که حتی اگر تلاش‌های فراوانی هم در این جامعه بکنند، احتمالاً تضمینی وجود ندارد که وضعیت اجتماعی، اقتصادی و شغلی‌شان بهبود پیدا کند. آنان در واقع در آستانه ورود به زندگی اجتماعی، شغلی، تحصیلی و کاری قرار دارند و وقتی آینده چندان برایشان روشن نیست و حس ناامیدی بر آن‌ها مستولی می‌شود، قاعدتاً نیاز اساسی پیدا خواهند کرد تا بتوانند برای به دست آوردن این آینده بجنگند، مبارزه کنند و اعتراض خود را نشان دهند.