مقامات اسرائیل در آستانه انتخابات کنست، در تدارک جبهه جدید مناقشه هستند؛
کرانهباختری و تکرار الگوی جنگ غزه
رامین پرتو
تحرکات نظامی و سیاسی اسرائیل در شرایط کنونی، بهویژه پس از سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل و همزمان با نزدیک شدن به انتخابات کنست، بیش از گذشته مورد توجه رسانهها و ناظران بینالمللی قرار گرفته است. در ماههای گذشته، غزه ستون اصلی سیاست نظامی اسرائیل بود، اما مجموعهای از اظهارات مقامهای سیاسی و امنیتی این رژیم نشان میدهد که کرانه باختری به تدریج جایگاه برجستهتری در محاسبات تلآویو پیدا کرده است.
این تغییر کانون توجه تنها به افزایش عملیات نظامی محدود نیست، بلکه در سطح سیاسی نیز نشانههایی از تلاش برای بازتعریف وضعیت کرانه باختری دیده میشود. بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، در گفتوگو با رسانههای عبری، صریحا از آغاز جنگ در کرانه باختری و تکرار الگویی مشابه غزه سخن گفته و خواستار انحلال تشکیلات خودگردان فلسطین شده است. او همچنین از جمعآوری سلاحها، از بین بردن زیرساختهای مقاومت و برخورد مرگبار با افراد مشارکتکننده در عملیاتهای مقاومتی سخن گفته است.
در اظهارات اسموتریچ، حذف زیرساختهای مقاومت، خلع سلاح فلسطینیان و انحلال تشکیلات خودگردان در کنار عملیات نظامی قرار گرفتهاند و معنای سیاسی این مجموعه آن است که مسئله صرفاً مقابله با یک تهدید امنیتی مشخص نیست، بلکه ساختارهای موجود در کرانه باختری نیز هدف فشار قرار گرفتهاند
همزمان، اسموتریچ در اظهاراتی دیگر از الحاق مناطقی از غزه و جنوب لبنان و پیشروی تا رودخانه لیتانی سخن گفته است. این مواضع در شرایطی مطرح میشود که گزارشهای رسانهای از حملات اسرائیل به چندین منطقه در جنوب لبنان حکایت دارد. بنابراین، اظهارات این مقام را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک موضع منفرد دید؛ بلکه باید آن را در کنار مجموعهای از تحرکات نظامی و سیاسی اسرائیل در جغرافیای پیرامونی بررسی کرد.
چرا کرانه باختری به کانون فشار تبدیل شد؟
نخستین عامل، تلاش جریانهای تندرو در کابینه اسرائیل برای تغییر واقعیت سیاسی و امنیتی کرانه باختری است. در اظهارات اسموتریچ، حذف زیرساختهای مقاومت، خلع سلاح فلسطینیان و انحلال تشکیلات خودگردان در کنار عملیات نظامی قرار گرفتهاند. معنای سیاسی این مجموعه آن است که مسئله صرفاً مقابله با یک تهدید امنیتی مشخص نیست، بلکه ساختارهای موجود در کرانه باختری نیز هدف فشار قرار گرفتهاند.
عامل دوم، تجربه جنگ غزه و تلاش برای انتقال برخی از الگوهای آن به کرانه باختری است. اسموتریچ صراحتاً گفته است همانگونه که زیرساختهای حماس در غزه هدف قرار گرفتهاند، نباید در کرانه باختری نیز زیرساخت مقاومت، افراد مسلح، سلاح یا تونل باقی بماند. این موضع نشان میدهد که بخشی از جریان سیاسی حاکم در اسرائیل، راهحل مسائل امنیتی کرانه باختری را در گسترش عملیات نظامی و تخریب زیرساختها جستوجو میکند.
سومین عامل، مسئله شهرکسازی و تغییر تدریجی واقعیت سرزمینی است. طی ماههای اخیر، عملیات نظامی در اردوگاههای شمال کرانه باختری با تخریب منازل و زیرساختها و آوارگی فلسطینیان همراه بوده است. همزمان، سازمانهای حقوق بشری نسبت به کوچ اجباری و گسترش شهرکسازی هشدار دادهاند. از این منظر، تشدید فشار نظامی میتواند در کنار سیاستهای سرزمینی، به تغییر شرایط جمعیتی و سیاسی منطقه منجر شود؛ هرچند درباره اهداف نهایی این روند، مواضع بازیگران مختلف متفاوت است.
بسته شدن کامل گذرگاهها و معابر در مناسبتهای مربوط به یهودیان، تنها یک اقدام امنیتی کوتاهمدت نیست، بلکه بر فعالیت اقتصادی و اجتماعی فلسطینیان تأثیر مستقیم دارد. افزایش بیکاری، کاهش دسترسی به بازار کار اسرائیل و محدودیت جابهجایی کالا و نیروی کار، نیز فشارهای موجود را تشدید کرده است
چهارمین عامل، شرایط سیاسی داخلی اسرائیل است. همزمانی این تحرکات با نزدیک شدن به انتخابات کنست، اهمیت مواضع امنیتی و ملیگرایانه را در فضای سیاسی اسرائیل افزایش میدهد. با این حال، نمیتوان از این همزمانی نتیجه گرفت که همه تحرکات نظامی با هدف انتخاباتی انجام میشوند، بلکه رقابت و اختلاف جدی میان جریانهای سیاسی اسرائیل بر سر نحوه مدیریت کرانه باختری و پرونده فلسطین است. واکنش نتانیاهو به اظهارات آویگدور لیبرمن نیز همین شکاف را نشان میدهد. لیبرمن از تفاهم با اردن برای مدیریت مناطق سخن گفته بود، اما نتانیاهو این اظهارات را به شدت رد کرد. بنابراین، حتی در درون ساختار سیاسی اسرائیل درباره آینده کرانه باختری و نقش بازیگران منطقهای در آن، اختلاف نظر وجود دارد.
آغاز فاز جدید درگیری؟
پاسخ به این پرسش به مجموعهای از عوامل بستگی دارد. نخست، افزایش عملیات نظامی، تخریب زیرساختها، بازداشتها، محدودیتهای تردد و آوارگی میتواند سطح تنش اجتماعی و امنیتی را افزایش دهد. در چنین شرایطی، احتمال گسترش عملیاتهای مقاومتی و واکنشهای مسلحانه نیز وجود دارد. اسموتریچ خود به عملیاتهای زیرگیری با خودرو اشاره کرده و آن را مبنایی برای تشدید محدودیتها قرار داده است.
عامل مهم دیگر، وضعیت اقتصادی کرانه باختری است. بسته شدن کامل گذرگاهها و معابر در مناسبتهای مربوط به یهودیان، تنها یک اقدام امنیتی کوتاهمدت نیست، بلکه بر فعالیت اقتصادی و اجتماعی فلسطینیان تأثیر مستقیم دارد. افزایش بیکاری، کاهش دسترسی به بازار کار اسرائیل و محدودیت جابهجایی کالا و نیروی کار، فشارهای موجود را تشدید کرده است. در چنین محیطی، استمرار محدودیتها میتواند زمینههای اجتماعی نارضایتی و بیثباتی را افزایش دهد.
با این حال، تبدیل این فشارها به یک فاز گستردهتر درگیری، قطعی نیست. واکنش تشکیلات خودگردان، گروههای فلسطینی، شهروندان کرانه باختری، اردن و سایر بازیگران منطقهای در تعیین مسیر تحولات اهمیت دارد. همچنین سطح و دامنه واکنش اسرائیل به عملیاتهای احتمالی آینده میتواند چرخهای از اقدام و واکنش ایجاد کند.
در این میان، درخواست اسموتریچ برای انحلال تشکیلات خودگردان اهمیت ویژهای دارد. اگر چنین نهادی تضعیف یا از میان برداشته شود، یکی از ساختارهای موجود برای مدیریت امنیتی و سیاسی بخشهایی از کرانه باختری با بحران مواجه خواهد شد. در نتیجه، خلأ ایجادشده میتواند شرایط را برای افزایش بیثباتی فراهم کند. از سوی دیگر، تشکیلات خودگردان این اقدامات را تلاشی برای نابودی روند تشکیل کشور فلسطین توصیف کرده و اسرائیل را مسئول پیامدهای احتمالی دانسته است.
بنابراین، آنچه در حال شکلگیری است را میتوان مرحلهای از افزایش فشار و ریسک دانست، نه لزوماً آغاز قطعی یک جنگ تمامعیار. تحقق سناریوی درگیری گسترده به تصمیمهای بعدی طرفها و واکنش محیط منطقهای و بینالمللی وابسته است.
نگاه منطقه و جهان به تحولات کرانه باختری
واکنشهای مطرحشده نشان میدهد که بخش مهمی از جامعه بینالمللی نسبت به گسترش اقدامات اسرائیل در کرانه باختری موضع انتقادی دارد. وزارت خارجه تشکیلات خودگردان، سخنان اسموتریچ را تلاش برای تحمیل واقعیتهای جدید با استفاده از زور و نقض قوانین و قطعنامههای بینالمللی دانسته و درباره پیامدهای آن هشدار داده است. این نهاد همچنین از شورای امنیت و آمریکا خواسته است برای توقف تجاوزات، شهرکسازی و سیاستهای کوچ اجباری اقدام کنند.
در سطح بینالمللی نیز مقامهایی از چین، کانادا، ایسلند و اندونزی بر حق تعیین سرنوشت فلسطینیان و راهحل دو دولتی تأکید کردهاند. چین بر حاکمیت فلسطینیان بر سرزمین خود و بازگرداندن مسئله فلسطین به مسیر راهحل دو دولتی تأکید کرده است. کانادا نیز حق تعیین سرنوشت فلسطینیان را مورد تأکید قرار داده و شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری را مطابق قوانین بینالمللی غیرقانونی توصیف کرده است.
وزیر خارجه ایسلند نیز درباره تداوم شهرکسازی و خشونت شهرکنشینان هشدار داده و اندونزی، اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری را نقض قوانین بینالمللی دانسته است. دبیرکل اتحادیه عرب نیز توقف حملات شهرکنشینان، حفاظت از غیرنظامیان و حمایت از عضویت کامل فلسطین در سازمان ملل را بخشی از مسیر حل بحران دانسته است.
در مجموع، وضعیت حاضر تصویری از افزایش فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی بر کرانه باختری ارائه میدهد؛ فشاری که در اظهارات برخی مقامهای اسرائیلی با صراحت بیشتری از گذشته بیان شده است. در برابر آن، فلسطینیان و شماری از کشورهای منطقه و فرامنطقهای بر توقف شهرکسازی، حفاظت از غیرنظامیان، حق تعیین سرنوشت و راهحل دو دولتی تأکید دارند.
در چنین شرایطی، کرانه باختری دیگر صرفاً جبههای فرعی در مناقشه فلسطین و اسرائیل نیست. تشدید عملیات، محدودیتهای اقتصادی و تردد، اختلافات داخلی اسرائیل و افزایش هشدارهای بینالمللی، همگی نشان میدهند که آینده این منطقه میتواند یکی از عوامل تعیینکننده در مسیر تحولات بعدی مناقشه باشد. با این حال، اینکه این روند به درگیری گستردهتر منجر شود یا تحت تأثیر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک مهار شود، به تصمیمهای بازیگران در هفتهها و ماههای پیشرو وابسته خواهد بود.
دیدگاه تان را بنویسید