بازگشت رفیق شفیق

در راهروهای ساختمان سئول، قانون نانوشته اما عجیبی حکم‌فرماست؛ مدیران هرگز نمی‌روند، بلکه فقط از اتاقی به اتاق دیگر منتقل می‌شوند. حکایت فدراسیون مهدی تاج، قصه همان صندلی‌بازی معروفی است که انگار هیچ‌کدام از خودی‌ها قرار نیست در آن بازنده باشند. وقتی محمدرضا ساکت در اسفندماه از قطار هیئت‌رئیسه پیاده شد و پیش‌تر هم به جبر بازنشستگی با صندلی مدیرعاملی سپاهان وداع کرده بود، بسیاری تصور کردند دوران یکی از اضلاع قدرتمند مدیریت فوتبال ایران به پایان رسیده است. اما برای حلقه معتمدان تاج، کلمه پایان تعریف نشده است. ساکت که از در هیئت‌رئیسه خارج شده بود، حالا با حکمی جدید جایگزین مصطفی زارعی شد و از پنجره کمیته صدور مجوز حرفه‌ای بازگشت؛ آن هم درست در مسندی که یکی از حیاتی‌ترین و پرالتهاب‌ترین گلوگاه‌های فوتبال ما در آسیاست. 

برای درک این بازگشت، باید به مدل مدیریتی مهدی تاج نگاه کرد؛ رئیسی که نشان داده وفاداری به حلقه یاران هم‌قسم، برایش از هر اصل دیگری، حتی نوسازی سیستم، مهم‌تر است. وقتی هدایت ممبینی پس از فشارهای بیرونی و برکناری از دبیرکلی، فورا ردای مشاور رئیس بر تن می‌کند و محمود اسلامیان نیز با قدرتی فراتر از یک مشاور ساده، سایه سنگین خود را بر تصمیمات فدراسیون حفظ کرده، کاملا قابل پیش‌بینی بود که تاج نتواند از محمدرضا ساکت دل بکند. ساکت همه‌‌فن‌حریف که روزگاری دبیرکل بود و روزی دیگر مدیر تیم‌های ملی، حالا مامور شده تا با عبور از ۷۰ سالگی، گره کور مجوز حرفه‌ای باشگاه‌ها را باز کند. با این انتصاب، مثلث معروف مدیران خطه اصفهان دوباره در راس هرم تصمیم‌‌گیری فوتبال ایران تکمیل شد؛ تجدید دیداری که نشان می‌دهد در این فدراسیون، چرخش نخبگان جای خود را به حفظ مهره‌های آشنا به هر قیمتی داده است.

اما بخش تراژیک و تامل‌برانگیز این سناریو، سایه سنگین پرونده‌های باز است. محمدرضا ساکت در شرایطی کلیددار کمیته حساس مجوز حرفه‌ای شده که نامش درست در کنار مهدی تاج، در کیفرخواست جنجالی مربوط به پاداش‌های پیروزی مقابل ولز در جام‌جهانی ۲۰۲۲ به چشم می‌خورد. در روزهایی که افکار عمومی و اهالی رسانه منتظرند تا دستگاه قضایی تکلیف اتهامات مالی و پرونده‌های مختومه‌نشده این مدیران خبرساز را روشن کند، فدراسیون با بی‌اعتنایی مطلق به حساسیت‌های موجود، همان چهره‌های متهم را در کلیدی‌ترین پست‌ها می‌گمارد. 

فوتبال ایران سال‌هاست که در این دور باطل گرفتار شده است؛ مدیرانی که با وجود بازنشستگی، ناکامی‌های سیستماتیک و پرونده‌های باز، همچنان خود را تنها منجیان و وارثان این ورزش می‌دانند. بازگشت محمدرضا ساکت صرفا یک جابه‌‌جایی اداری نیست؛ این مانیفست فدراسیونی است که درهایش را به روی هوای تازه و ایده‌های نو بسته و ترجیح می‌دهد در همان اتمسفر انحصاری و با همان آدم‌های همیشگی نفس بکشد. تا زمانی که این درهای چرخان بر یک پاشنه می‌چرخند، رویای حرفه‌ای شدن فوتبال ایران، چیزی فراتر از یک شوخی تلخ نخواهد بود.