جنگ زرگری

 آریا طاری

سوت پایان فصل گذشته هرگز در مستطیل سبز دمیده نشد، اما سهمگین‌ترین بازی فصل، کیلومترها دورتر از چمن‌های زرد و سکوهای فرسوده، در صفحات مجازی و اتاق‌های شیشه‌ای مدیران در جریان است. فوتبال ایران، این بیمار همیشه تب‌دار، بار دیگر ثابت کرد که برای تولید هیجان کاذب، نیازی به توپ و دروازه ندارد؛ کافی است یک لیگ ناتمام، چند مدیر شیفته‌ میکروفون و یک لشکر هوادار تشنه‌ افتخار داشته باشید تا از هیچ، یک جنگ جهانی بسازید. ماجرای جامی که قرار است به استقلال اهدا شود و شورشی که پرسپولیس، سپاهان و تراکتور علیه این تصمیم کاغذی به راه انداخته‌اند، چیزی جز یک کمدی-تراژدی تمام‌عیار نیست؛ نمایشی که در آن، همه برای تصاحب یک شبح خون می‌ریزند، در حالی که خانه از پای‌بست ویران است.

بیایید این پرده‌ پرزرق‌وبرق را کنار بزنیم و به هسته‌ اصلی این دعوای کودکانه نگاه کنیم. سرپرست مدیرعاملی استقلال با افتخار از آماده بودن جامی حرف می‌زند که در هیچ تقویم رسمی‌ای ثبت نشده است. بلافاصله واحد گرافیک باشگاه وارد عمل می‌شود و با یک کلیک، عدد ۱۰ را زیر یک جام خیالی در یک پوستر می‌نشاند. در سوی دیگر میدان، رقبا شمشیر را از رو می‌بندند. یکی از ننگ ابدی می‌گوید، دیگری از کلیدواژه‌های زهرآلودی مثل جام اسنپی و جام آفسایدی استفاده می‌کند و آن یکی از تبریز، خط‌ونشان می‌کشد که کسی حق ندارد از قول ما به این قهرمانی خیالی مشروعیت ببخشد. مدیران سپاهان هم با کنایه‌ قهرمان پوستری وارد معرکه می‌شوند تا پازل این جنگ بیهوده تکمیل شود. اما آیا این نزاع قلمی و اینستاگرامی، واقعیت فوتبال ماست؟ آیا با اضافه شدن یک جام اهدایی به ویترین افتخارات یک باشگاه، یا با جلوگیری از اهدای آن توسط رقبا، جایگاه اسفناک ما در فوتبال آسیا تغییری می‌کند؟

برای درک عمق این ابتذال مدیریتی، کافی است به همین چند ماه پیش و شاهکار دیگری از فدراسیون و سازمان لیگ برگردیم؛ تورنمنت سه‌جانبه برای تعیین سهمیه لیگ قهرمانان. یادتان هست؟ در روزهایی که غول‌های قاره کهن با برنامه‌ریزی‌های ۱۰ ساله، استادیوم‌های هوشمند و جذب فوق‌ستاره‌های میلیون دلاری برای فتح لیگ نخبگان آسیا آماده می‌شدند، فوتبال ما درگیر یک تورنمنت ابداعی و عجیب‌وغریب میان پرسپولیس، گل‌گهر و چادرملو بود. مسابقاتی که بیشتر شبیه به بازی‌های درون‌اردویی بود تا رقابتی برای تعیین نماینده یک کشور در معتبرترین تورنمنت قاره. خروجی آن تورنمنت سه‌جانبه چه شد؟ آیا به ارتقای سطح فنی نمایندگان ما کمکی کرد؟ آیا باعث شد وقتی پا به عرصه آسیا می‌گذارند، در برابر تاکتیک‌های مدرن و زیرساخت‌های خیره‌کننده رقبا، حرفی برای گفتن داشته باشند؟ پاسخ، یک خیر بزرگ و تلخ است. آن تورنمنت سه‌جانبه صرفا یک مسکن موضعی برای رفع تکلیف مدیریتی بود، نه یک راهکار اصولی. جالب اینکه همان تورنمنت هم با معرفی نشدن تیم قهرمان در آسیا، به ننگی تاریخی در فوتبال ایران تبدیل شد!

واقعیت عریان فوتبال ایران، فرسنگ‌ها با این کری‌خوانی‌های مبتذل فاصله دارد. واقعیت فوتبال ما، استادیوم‌هایی است که توان میزبانی از یک مسابقه ساده‌ داخلی را ندارند، چه رسد به استانداردهای سخت‌گیرانه AFC. واقعیت ما، چمن‌هایی است که بیشتر شبیه به زمین‌های خاکی دهه ۶۰ هستند تا بستری برای پیاده‌سازی تاکتیک‌های مدرن. واقعیت ما، بحران بی‌پایان تجهیزات کمک‌داور ویدیویی (VAR) است که به جای برقراری عدالت، خودش به یک معضل و سوژه طنز در برنامه‌های ورزشی تبدیل شده است. واقعیت، تغییرات مکرر و بی‌منطق روی نیمکت تیم‌هاست؛ چرخه باطلی از مربیانی که بدون هیچ دستاورد جدیدی، از این نیمکت به آن نیمکت جابه‌جا می‌شوند تا فقط گردش مالی دلالان متوقف نشود.

مدیران باشگاه‌های ما، به جای آنکه انرژی، زمان و بودجه‌ خود را صرف ساخت آکادمی‌های پایه‌ای کنند تا فردا روزی امثال طارمی‌ها و جهانبخش‌های جدیدی به تیم ملی تزریق شوند، تمام تمرکز خود را روی جنگ‌های رسانه‌ای گذاشته‌اند. چرا؟ چون در ساختار بیمار فوتبال ما، تولید حاشیه بسیار ارزان‌تر و سریع‌تر از تولید زیرساخت جواب می‌دهد. وقتی شما نمی‌توانید یک ورزشگاه اختصاصی بسازید، وقتی نمی‌توانید حق پخش تلویزیونی را برای باشگاه‌تان زنده کنید، وقتی در پرداخت ابتدایی‌ترین مطالبات بازیکنان خارجی و داخلی درمانده‌اید و هر روز با خطر کسر امتیاز و بسته شدن پنجره نقل‌وانتقالات روبه‌رو هستید، بهترین و ساده‌ترین راه برای فرار از پاسخگویی و حفظ محبوبیت روی سکوها چیست؟ راه انداختن یک جنگ زرگری بر سر یک جام خیالی!

وقتی باشگاهی یک پوستر منتشر می‌کند و جامی نبرده را به رخ می‌کشد، و باشگاه‌های دیگر با لشکرکشی رسانه‌ای به آن حمله می‌کنند، در واقع همگی در حال اجرای یک نمایش مشترک برای پنهان کردن ضعف‌های بنیادین خود هستند. هوادار مسخ‌شده در فضای مجازی نیز ناخواسته سرباز این جنگ بیهوده می‌شود. او ساعت‌ها وقت خود را صرف کامنت‌گذاشتن، ساختن هشتگ‌های توهین‌آمیز و تحلیل بیانیه‌های سراسر غلط‌املایی باشگاه‌ها می‌کند، بی‌آنکه بپرسدذ«باشگاهی که برای یک جام کاغذی این‌چنین یقه پاره می‌کند، چرا برای داشتن یک زمین تمرین استاندارد چنین فریادی نمی‌کشد؟»

در این هیاهوی کرکننده، صدای خرد شدن استخوان‌های فوتبال واقعی گم شده است. تیم‌های ملی پایه ما یکی پس از دیگری در تورنمنت‌های منطقه‌ای ناکام می‌مانند. دختران فوتبالیست ما در لیگ زنان، با کمترین امکانات و روی چمن‌های مصنوعی غیراستاندارد می‌جنگند و نماینده‌های‌شان در آسیا با تکیه بر غیرت فردی، بار کم‌کاری سیستم را به دوش می‌کشند. در همان حال، فوتبال روز دنیا با سرعت نور در حال عبور از ماست. لیگ نخبگان آسیا به یک ویترین خیره‌کننده از سرمایه‌گذاری، علم ورزش و مدیریت استراتژیک تبدیل شده است، اما سقف دغدغه‌ مدیران ما، اثبات برتری در یک دعوای اینستاگرامی با استفاده از ادبیات کوچه‌بازاری است.

داستان این لیگ ناتمام و جام سرگردانش، آینه‌ تمام‌نمای مدیریت بحران‌زده‌ ورزش ماست. لیگی که نمی‌تواند خودش را به پایان برساند، اما می‌تواند تا ماه‌ها پس از مرگش، سوژه‌ دعوا تولید کند. فدراسیون و سازمان لیگی که با سکوت‌های بی‌موقع و تصمیمات متناقض، هیزم به این آتش می‌ریزند و باشگاه‌هایی که منافع ملی و اصول حرفه‌ای ورزش را قربانی یک لایک بیشتر در شبکه‌های اجتماعی می‌کنند.

این دعوا، برنده ندارد. چه استقلال موفق شود فدراسیون را برای دریافت این جام تحت فشار قرار دهد و به صورت نمادین آن را بالای سر ببرد، چه اتحاد پرسپولیس، سپاهان و تراکتور مانع از این اتفاق شود، در نهایت جام اصلی مدت‌هاست که از دست رفته است. جام اصالت، جام حرفه‌ای‌گری و جام توسعه‌ پایدار. فوتبال ما قهرمان ندارد؛ تنها مجموعه‌ای از بازنده‌های پرادعا دارد که در یک استادیوم مخروبه، برای تصاحب یک توهم طلایی با هم می‌جنگند. وقت آن رسیده که از این خواب مغناطیسی بیدار شویم و به جای شمردن جام‌های اسنپی و پوستری، به این فکر کنیم که چرا چمن زیر پای‌مان در حال 

خشکیدن است.