چگونه غول آبی را زنده به گور کردند؟
پنجرهای که باز نشد
آریا طاری
ساعت از نیمهشب چهارشنبه گذشته بود که تیر خلاص بر پیکر نیمهجان باشگاه استقلال شلیک شد. بیانیهای کوتاه، خشک و خالی از هرگونه عذرخواهی روی خروجی رسانههای رسمی باشگاه قرار گرفت تا پیشبینی تلخ کارشناسان و کابوس شبانه هواداران به حقیقت بپیوندد؛ پنجره نقلوانتقالاتی استقلال رسما پلمب شد. این جمله چند کلمهای، پایان یک سناریوی پر از فریب، شوهای تبلیغاتی و وعدههای توخالی مدیرانی بود که ماهها پشت سنگر حل مشکل در دادگاه CAS سنگر گرفته بودند. حالا استقلال مانده است، تیمی تهیشده از ستاره، پنجرهای جوشخورده و مدیرانی که تنها هنرشان پس از هر فاجعه، اشاره کردن با انگشت اتهام به سمت صندلی مدیران قبلی است. اما داستان این سقوط آزاد، فقط قصه یک پنجره بسته نیست؛ قصه یک زنجیره بیانتها از بیکفایتی، حقوقداننماهای پرادعا و مسئولانی است که یکی از پرافتخارترین و پرطرفدارترین باشگاههای آسیا را به ورطه فروپاشی کشاندهاند.
فصل اول- شاهکار منتظر محمد
برای درک عمق فاجعهای که امروز گریبان استقلال را گرفته، باید زمان را به عقب بازگرداند؛ به روزهایی که مدیران وقت باشگاه با خیالی آسوده و نادیده گرفتن ابتداییترین قوانین حقوق ورزش، قرارداد منتظر محمد را یکطرفه فسخ کردند. تصمیمی آکنده از غرور و بیدانشی که در همان نگاه اول، خروجیاش برای هر کارشناس مبتدی حقوقی روشن بود. فیفا که پروندههای پیشین استقلال در فسخهای یکطرفه و عدم پرداخت مطالبات را زیر ذرهبین داشت، اینبار با سیلی سنگین قوانین انضباطی وارد میدان شد؛ محرومیت قطعی از دو پنجره نقلوانتقالاتی. اما واکنش مدیریت باشگاه چه بود؟ اعتراف به اشتباه و مدیریت بحران؟ خیر! طبق روال همیشگی، سناریوی آدرس غلط دادن به هوادار آغاز شد. مانور روی اسم یک وکیل ایتالیایی گرانقیمت، وعدههای گلوبلبلی درباره گرفتن دستور موقت از دادگاه حکمیت ورزش (CAS) و بازی با احساسات میلیونها هوادار، تنها کارکرد دستگاه رسانهای باشگاه در این ماهها بود. شب چهارشنبه، وقتی خبر ناکامی مطلق وکیل ایتالیایی و رد ادعای استقلال در CAS رسانهای شد، همه فهمیدند آن وعدهها فقط مسکنی موقت برای خریدن زمان و فرار از پاسخگویی بوده است.
استقلال اکنون در بحرانیترین نقطه تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ تیمی که دستکم ۹ستاره اصلی خود را از دست داده، پنجرهای که تا نیمفصل قفل است و خریدهای جدیدش حق بازی ندارند، ستارههای بلاتکلیفی که معلوم نیست کارت بازی دریافت میکنند یا خیر و مسابقاتی فشرده در لیگ برتر و لیگ نخبگان آسیا که هیچ رحم و مروت منطقی در آن وجود ندارد
فصل دوم- داغ ننگ بر پیشانی مدیریت
استقلال در حالی وارد برزخ محرومیت شد که ترکیبش به شکل بیرحمانهای جارو شده است. لیست جداشدههای تابستان امسال استقلال بیشتر به یک فاجعه مدیریتی شباهت دارد تا یک گردش معمولی در بازار نقلوانتقالات. نگاهی به فهرست بازیکنانی که رختکن تیم را ترک کردهاند بیندازید؛ منیر حدادی، داکنز نازون، آنتونیو آدان و موسی چنبو (خارجیهای تاثیرگذار)، آرمین سهرابیان، عارف غلامی، ضرغام سعداوی و مجتبی هاشمینسب (سرمایههای داخلی)، اما بزرگترین ضربه و تحقیر مدیریتی زمانی رخ داد که ابوالفضل جلالی، دفاع چپ ملیپوش استقلال، پس از بیتوجهیها و بیبرنامگیهای باشگاه، چمدانهایش را بست و مستقیما راهی اردوگاه رقیب دیرینه، یعنی پرسپولیس شد! انتقالی که بسان بمبی در قلب هواداران منفجر شد و سند دیگری از عجز مدیران در حفظ سرمایههای انسانی باشگاه را به نمایش گذاشت. در سوی مقابل، نکته تلختر ماجرا آنجا است که خریدهای جدیدی مانند خلیفه و گودرزی که با پروپاقرصترین مانورهای خبری جذب شده بودند، به دلیل همین محرومیت تا نیمفصل حق پا به توپ شدن در ترکیب استقلال را ندارند. آنها گرانترین تماشاگران روی سکوهای استقلال در نیمفصل اول خواهند بود که در بهترین شرایط قرار است در تیمهای دیگر توپ بزنند؛ خریدهایی که پولشان پرداخت شده اما کاراییشان صفر است!
فصل سوم- سردرگمی در برزخ
شاهکارهای مدیریتی در اردوگاه آبی به همینجا ختم نمیشود. وضعیت رامین رضاییان، ستاره بیچونوچرای ایران در جامجهانی و بهترین بازیکن فصل گذشته، ملموسترین نشانه از بیبرنامگی و بحران مالی در ساختار باشگاه است. قرارداد رضاییان تمام شده و او هم تمدید نکرده است. باشگاه استقلال به تازگی اعلام کرده پرونده تمدید رضاییان هم بسته شده و او دیگر در جمع آبیها نخواهد بود. اخبار موثق از درون باشگاه نشان میدهد که شکاف میان پیشنهاد باشگاه و خواسته بازیکنی در قوارههای رضاییان، رقمی حدود ۱۰۰میلیارد تومان بوده است! گسستی چنان عمیق که نشان میدهد مدیران استقلال حتی توانایی مذاکره و متقاعد کردن ستارههای کلیدی خود را هم ندارند. آنها رضاییان را در بلاتکلیفی مطلق رها کردند، در حالی که برنامهای برای پر کردن جای خالی او نیز وجود نداشت! سردرگمی مدیران زمانی مضحکتر میشود که ناهماهنگی و رفتارهای شتابزده آنها را در قبال آنتونیو آدان بررسی کنیم. در حالی که آدان در لیست خروجیهای قطعی قرار گرفته و جدا شده بود، ناگهان مدیران باشگاه که تازه متوجه عمق بحران بسته بودن پنجره و نداشتن دروازهبان مطمئن شدهاند، دوباره دستبهدامن این سنگربان شده و سراغ او رفتهاند تا ستاره سابق رئالمادرید را برگردانند! برنامهریزی هیجانی، اتخاذ تصمیمات دقیقهای و رفتوبرگشتهای بیمنطق، نشان میدهد توصیف مدیریت هیئتمدیرهای نیز برای وضعیت فعلی استقلال زیادی محترمانه است. این آشفتگی را بگذارید کنار وضعیت یاسر آسانی؛ بازیکنی که برگشته اما به دلیل ابهامات سنگین حقوقی در پرونده فسخ قبلیاش، سایه شوم محرومیت و عدم صدور کارت بازی روی سرش سنگینی میکند و مشخص نیست آیا اصلا رنگ چمن را در فصل جدید خواهد دید یا خیر.
استقلال در حالی وارد برزخ محرومیت شد که ترکیبش به شکل بیرحمانهای جارو شده است. لیست جداشدههای تابستان امسال استقلال بیشتر به یک فاجعه مدیریتی شباهت دارد تا یک گردش معمولی در بازار نقلوانتقالات. در سوی مقابل، خریدهای جدیدی مانند خلیفه و گودرزی، به دلیل همین محرومیت تا نیمفصل حق بازی در استقلال را ندارند
فصل چهارم- فرار بزرگ تاجرنیا
پس از انتشار خبر پلمب شدن پنجره، واکنش علی تاجرنیا، سرپرست مدیرعاملی استقلال چه بود؟ طبق سناریوی نخنما و تکراری مدیران ناکارآمد در ورزش ایران، او به توییتر پناه برد و با انتشار متنی، همه چیز را به گردن کوتاهی و خطاهای مدیریت قبلی انداخت! بازی شگفتانگیزی است! مدیران میآیند، افتضاح میآفرینند، صدها میلیارد بدهی و محرومیت برجای میگذارند، صندلی را به نفر بعدی تحویل میدهند و نفر جدید نیز تمام زمان خود را صرف نالیدن از گذشته میکند! هیچکس مسئولیت قبول نمیکند. هیچکس پاسخ نمیدهد که اگر میدانستید وضعیت تا این حد بحرانی است، چرا وعدههای پوشالی فتح پرونده در CAS را به خورد رسانهها دادید؟ شاهکار اصلی تاجرنیا اما در شاهبیت توییت او نهفته بود؛ جایی که برای توجیه این فاجعه تاریخی، وعده داد:«حالا که محروم هستیم، از بازیکنان آکادمی در ترکیب تیم اصلی بیشتر استفاده خواهیم کرد!» این جمله، فرار رو به جلوی شتابزده و توهین مستقیم به شعور مخاطب است. استفاده از جوانان آکادمی راهکاری هوشمندانه و ساختاری در شرایط عادی است، نه پاسخی اضطراری برای تیمی که باید چند هفته دیگر در لیگ نخبگان آسیا به مصاف غولهای تا دندان مسلح عربستانی و قطری برود! غولهایی که با رونالدو، بنزما و خریدهای چندصد میلیون دلاری به میدان میآیند، حالا قرار است با جوانان کمتجربه آکادمی استقلال روبهرو شوند که تاوان بیکفایتی آقایان مدیر را پس میدهند. این استراتژی، ساختن آینده نیست؛ قربانی کردن نسل جوان باشگاه در مسلخ بیتدبیری است.
فصل پنجم- صورتحساب واقعی را چه کسی میپردازد؟
استقلال اکنون در بحرانیترین نقطه تاریخ معاصر خود ایستاده است؛ تیمی که دستکم ۹ستاره اصلی خود را از دست داده، پنجرهای که تا نیمفصل قفل است و خریدهای جدیدش حق بازی ندارند، ستارههای بلاتکلیفی که معلوم نیست کارت بازی دریافت میکنند یا خیر و مسابقاتی فشرده در لیگ برتر و لیگ نخبگان آسیا که هیچ رحم و مروت منطقی در آن وجود ندارد. اما متهمان اصلی این وضع، مدیرانی هستند که در طول سالهای گذشته و حال، استقلال را حیاط خلوت شهرت، آزمون و خطاهای ناشیانه و تسویهحسابهای سیاسی خود کردهاند. مدیرانی که هنگام عکس یادگاری گرفتن با خریدهای جدید در صف اول میایستند، اما هنگام آمدن نامههای محرومیت فیفا، پشت سنگر مدیریت قبلی یا توییتهای احساسی مخفی میشوند. صورتحساب این بیکفایتی را نه آقای تاجرنیا میپردازد، نه مدیران عاملی که آمدند و رفتند و بدهی برجای گذاشتند و نه وکلایی که با پروندههای باخته پولهای کلان به جیب زدند. صورتحساب واقعی این فاجعه را میلیونها هواداری میپردازند که با هر برد استقلال زندگی میکنند و با هر شکستش خوندل میخورند. هواداری که حق دارد بپرسد؛ چرا باید تاوان نادانی حقوقی و شوهای تبلیغاتی شما را ما و تیم محبوبمان بدهیم؟ آژیر قرمز در اردوگاه آبی به صدا درنیامده، بلکه سقف اردوگاه روی سر تیم آوار شده است. اگر امروز فکری به حال ساختار متزلزل، مدیریت پاسخنشناس و حقوقدانان ناموفق این باشگاه نشود، نیمفصل نخست لیگ برتر و لیگ نخبگان آسیا، نه یک رقابت ورزشی، که یک کمدی-تراژدی دردناک برای فوتبال ایران خواهد بود. کشتی استقلال در طوفان بیتدبیری رها شده و ناخداهایش، تنها کارشان اشاره کردن به صخرههای پشت سر است!
دیدگاه تان را بنویسید