چگونه قرارداد ۱۰۰ میلیاردی با ۱۰۰ میلیون تومان دود شد؟ حراج ستاره
نگار رشیدی
در فوتبال ایران، همواره مرز باریکی میان یک تراژدی تمامعیار و یک کمدی سیاه وجود دارد؛ مرزی که مدیران باشگاه استقلال با مهارتی مثالزدنی روی آن قدم میزنند و هر بار شاهکاری جدید برای حیرت هواداران و رسانهها خلق میکنند. قصه جدایی رامین رضاییان از استقلال، تنها روایت رفتن یک بازیکن پرحاشیه از یک تیم بحرانزده نیست؛ این ماجرا، کیفرخواستی روشن علیه سیستم مدیریتی بیمار، غیرشفاف و فاقد پاسخگویی در فوتبال ایران است. سیستمی که در آن، مدیران با یک دست یقه گذشتگان را به جرم بستن پنجره نقلوانتقالات میگیرند و با دست دیگر، چوب حراج به سرمایههای فعلی باشگاه میزنند. ماجرا از یک خبر به ظاهر ساده اما در باطن ویرانگر آغاز شد؛ رامین رضاییان قراردادش را فسخ کرد و از استقلال جدا شد. در نگاه اول، شاید برای هواداری که از حواشی تمامنشدنی این بازیکن خسته شده بود، این خبر چندان هم ناگوار به نظر نمیرسید. بازیکنی که در روزهای سخت و در شرایطی که پنجره نقلوانتقالاتی باشگاه به دلیل شاهکارهای مدیریتی پلمب شده بود، به جای ایستادن کنار تیم، ساز جدایی کوک کرد و آخرین میخها را بر تابوت محبوبیت متزلزل خود کوبید. اما وقتی گرد و غبار این جدایی فرو نشست و اعداد و ارقام قرارداد او روی میز رسانهها قرار گرفت، عمق فاجعهای که در اتاقهای مدیریت باشگاه استقلال رقم خورده بود، خود را نشان داد.
بیایید با اعداد بازی کنیم؛ اعدادی که در فضای تورمزده فوتبال ایران، مغز هر انسان عاقلی را به دوران میاندازد. قرارداد رامین رضاییان برای سال دوم حضورش در استقلال، رقمی نجومی و معادل ۱۰۰میلیارد تومان برآورد شده بود. عددی که او را در صدر گرانترین بازیکنان لیگ قرار میداد و نشان از ارزشگذاری بالای فنی او در بازار نقلوانتقالات داشت. اما در کمال ناباوری و شگفتی، بند فسخ این قرارداد ۱۰۰میلیاردی، تنها و تنها ۱۰۰میلیون تومان تعیین شده بود! ۱۰۰میلیون تومان! این رقم در فوتبال امروز ایران حتی هزینه خرید چند جفت استوک حرفهای، یا هزینه اقامت یکشبه تیم در یک هتل پنجستاره پیش از مسابقه هم نیست. چطور ممکن است ارزش خروج ستارهای که در جامجهانی به میدان رفته، در بالاترین سطح فوتبال آسیا بازی کرده و قرارداد سال بعدش ۱۰۰میلیارد تومان است، با رقم فسخ یک بازیکن ردههای پایه و آکادمی برابری کند؟ توجیهگران و دلالان رسانهای نزدیک به مدیریت، بلافاصله فرضیه مضحکی را مطرح کردند؛ مدیران تصور نمیکردند رامین در فولاد خوزستان و تیم ملی بدرخشد، پس برای فرار از پرداخت ۱۰۰میلیارد تومان در سال دوم، این رقم ناچیز را برای فسخ گذاشتند تا راحت جدا شود! این استدلال، توهین مستقیم به شعور مخاطب است. اولا، رامین رضاییان یک پدیده ناشناخته و ۱۸ساله نبود که درخشش او کسی را غافلگیر کند؛ او یک بازیکن ملیپوش و شناختهشده با استانداردهای مشخص بود. ثانیا، حتی اگر مدیران قصد داشتند راه خروج او را باز بگذارند، آیا نمیتوانستند برای بازیکنی در این سطح، حق فسخی در حد چند ۱۰میلیارد تومان یا حداقل معادل ۵۰ تا ۱۰۰هزار دلار در نظر بگیرند تا در صورت جدایی، حداقل رقمی قابل توجه به خزانه خالی باشگاه واریز شود؟ این بند ۱۰۰میلیون تومانی، یک اشتباه تایپی یا یک خطای محاسباتی ساده نیست؛ این نشانهای بارز از تسلیم مطلق مدیران باشگاه در برابر خواستههای بازیکن و ایجنت او در زمان عقد قرارداد است. آنها با دست خود، شمشیر را به دست رامین دادند تا هر زمان که اراده کرد، با پرداخت پولی معادل پول خرد خریدهای روزمره یک باشگاه، استقلال را در بحرانیترین روزهایش رها کند.
حالا به روی دیگر سکه نگاه کنیم. در روزهای گذشته، علی تاجرنیا، سرپرست مدیرعاملی استقلال، با ادبیاتی تند و انتقادی، بسته ماندن پنجره نقلوانتقالاتی باشگاه را به گردن مدیران قبلی و پرونده منتظر محمد انداخت. او با ژستی حقبهجانب، خود را میراثدار ویرانهای معرفی کرد که دیگران ساختهاند. اما آقای تاجرنیا! شمایی که امروز با صدای بلند از بیکفایتی مدیران پیشین در تنظیم قرارداد منتظر محمد و عواقب حقوقی آن سخن میگویید، چطور در برابر این شاهکار مدیریتی و قرارداد فاجعهبار رامین رضاییان سکوت کردهاید؟ شمایی که در توییتها و مصاحبههایتان علیه ساپینتو، بارها نشان دادهاید که به ارزشهای فنی رامین واقف هستید، چگونه اجازه دادید چنین حق فسخ خندهداری در تفاهمنامه او گنجانده شود؟ مدیران فعلی استقلال دقیقا همان مسیری را میروند که مدیران قبلی رفتند؛ فرافکنی، فرار از مسئولیت و انداختن تقصیرها به گردن دیگران. وقتی مدیران فعلی میگویند پنجره بسته تقصیر مدیریت قبلی است، باید از آنها پرسید که پس بند فسخ ۱۰۰میلیونی رامین رضاییان که در دوره همین مدیریت یا نزدیکان آنها تثبیت شد، شاهکار چه کسی است؟ شما که میدانستید پنجره تیم بسته است و استقلال در نقلوانتقالات کاملا خلع سلاح شده، چرا به گونهای قراردادها را مدیریت نکردید که حداقل در زمان جدایی ستارهها، دست باشگاه زیر ساطور بازیکن نباشد؟ شما به بازیکن دست بالا را دادید. شما به رامین رضاییان این قدرت را دادید که با پرداخت یک مبلغ واقعا ناچیز، به ریش باشگاه و هوادارانش بخندد و در حالی که تیم اجازه خرید بازیکن ندارد، چمدانهایش را ببندد. این جدایی، نه یک اتفاق فوتبالی، که یک شکست مطلق در میز مذاکره و مدیریت بحران بود. استقلال نهتنها یکی از مهرههایش را از دست داد، بلکه حتی نتوانست از این جدایی درآمدزایی کند. در فوتبال حرفهای دنیا، جدایی بازیکنان ناراضی فرصتی است برای درآمدزایی و تزریق پول به باشگاه؛ اما در استقلال آقایان، جدایی ستارهها به معنای از دست دادن همزمان بازیکن، پول و اعتبار است.
آنچه در ماجرای منتظر محمد و حالا رامین رضاییان میبینیم، درد مزمن و درمانناپذیر فوتبال ایران است؛ فقدان پاسخگویی و مصونیت آهنین مدیران. بیایید روراست باشیم؛ در فوتبال ایران هیچکس قرار نیست بابت فجایع مدیریتی بازخواست شود. آیا مدیرانی که با فسخ یکطرفه و آماتورگونه قرارداد منتظر محمد، باعث محرومیت استقلال از دو پنجره نقلوانتقالاتی شدند، امروز در دادگاهی ورزشی یا مدنی در حال پاسخگویی هستند؟ آیا کسی از آنها پرسید که بر اساس کدام منطق حقوقی چنین خسارت جبرانناپذیری به یک باشگاه میلیونی وارد کردند؟ پاسخ منفی است. آنها رفتهاند و احتمالا در جای دیگری مشغول به کارند. بر همین اساس، چرا علی تاجرنیا و همکارانش باید نگران باشند؟ آنها هم میدانند که در این ساختار بیمار، هیچ نهاد نظارتی یقهشان را بابت حق فسخ ۱۰۰میلیون تومانی یک قرارداد ۱۰۰میلیاردی نخواهد گرفت. فردا روزی که این مدیران هم جای خود را به گروه بعدی بدهند، گروه جدید نیز میکروفن به دست میگیرد و از تلههای مینگذاری شده در قرارداد رامین رضاییان توسط مدیران قبلی ناله خواهد کرد! این یک چرخه باطل و تکراری است که دهههاست در حال بازتولید است. مدیران در فوتبال ایران، مسافرانی هستند که بدون بلیت سوار قطار باشگاههای بزرگ میشوند، در کابین درجه یک مینشینند، از اعتبار و شهرت باشگاه برای خود نام و نشان میسازند و در نهایت وقتی قطار را به لبه پرتگاه بردند، بدون پرداخت هیچ جریمهای پیاده میشوند. صورتحساب این ویرانی را فقط یک گروه پرداخت میکند؛ هواداران.
قصه رامین رضاییان با استقلال، همانطور که در گزارشها آمده بود، با همان ژستهای همیشگی او به پایان رسید؛ ژست بازیکنی که خود را حرفهای میداند و مدیران و تیمها را مقصر عدم درک این حرفهایگری معرفی میکند. اما رویارویی با حقیقت تلخ است. هوادار استقلال از رفتن او ناراحت نیست، چراکه استقلال همیشه بزرگتر از نامها بوده است. درد اصلی هوادار، احساس تحقیری است که از دل اتاقهای مدیریت باشگاه به بیرون پمپاژ میشود. دردی که نشان میدهد صندلیهای مدیریت باشگاهی با قدمت و عظمت استقلال، توسط کسانی اشغال شده که در بدیهیترین اصول مذاکره، عقد قرارداد و حفظ منافع باشگاه ناتواناند. بند فسخ ۱۰۰میلیون تومانی رامین رضاییان، نماد کامل بیکفایتی، بیسوادی حقوقی و بیتفاوتی به سرمایههای باشگاه است. تا زمانی که سیستم نظارتی دقیقی برای محاکمه و بازخواست مدیران متخلف و ناکارآمد در فوتبال ایران وجود نداشته باشد، داستان همان است که بود. یک روز پنجره به خاطر ندانمکاری در پرونده یک بازیکن عراقی بسته میشود، روز دیگر ستاره تیم با پرداخت پولی معادل قیمت یک موتورسیکلت کارکرده، باشگاه را ترک میکند. در این تاریکخانه، مدیران میآیند، عکسهای یادگاریشان را میگیرند، ویرانه به جا میگذارند و میروند؛ و این استقلال است که هر روز زخمیتر، خستهتر و تهیتر از قبل، باید تقاص بیکفایتی مردانی را پس بدهد که الفبای مدیریت را هم نمیدانند.
دیدگاه تان را بنویسید